راسخون

دلنوشته های محرم/

omiddeymi1368 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6610
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

     

mjs1375 کاربر تازه وارد
|
تعداد پست ها : 17
|
تاریخ عضویت : آبان 1392 
دل مجنون، از عشقت شیداست عباس

ای کــه شرمــنده تـو دریاسـت عـباس

گرچه دست و عــلمت زمــین خـورد

پـرچمـت پیـش زهرا بـالاســت عباس
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
دشمنت کشت ولی نور تو خاموش نشد
آری آن جلوه که فانی نشود، نور خداست
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

به ذره گر نظر لطف بوتراب كند

به آسمان رود و كار آفتاب كند

amirali123 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 15244
|
تاریخ عضویت : فروردین 1390 

همواره تجّسم قیام است حسین (ع)

در سینة عاشقان ، پیام است حسین (ع)

در دفتر شعر ما ، ردیف است هنوز

   دل چسب‌ترین شعر کلام است حسین (ع)

salma57 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 35499
|
تاریخ عضویت : بهمن 1391 

سلام و عرض ادب و احترام

این حسین کیست که عالم  همه دیوانه اوست             این چه شمعیست که جانها همه پروانه اوست

امیدوارم عزاداری های شما در این ایام مورد قبول درگاه احدیت قرار گیرد.

اجر و صواب معنوی عزاداریها را با هیچ هدیه مادی نمیتوان مقایسه کرد.

از حضور همه عزیزانی که در تاپیک دلنوشته های محرم شرکت کرده اند تشکر و قدردانی می کنم.

امیدوارم همیشه و در همه حال رهرو واقعی سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین باشیم.

امتیازات پیشنهاد شده برای کاربران شرکت کننده در تاپیک که بر اساس میزان مشارکت در نظر گرفته شده است بدین شرح است. 

 

ضمن تقدیر و تشکر از ایجاد کننده و مدیر محترم مبحث(salma57) و سایر عزیزان شرکت کننده، امتیازات تقدیم گردید

اجرتان با آقا امام زمان(عج)

روابط عمومی راسخون   یار همیشه همراه

التماس دعا
kabotar12 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 33
|
تاریخ عضویت : آبان 1392 

عالم همه محو گل رخسار حسين است ، ذرات جهان درعجب از كار حسين است . داني كه چرا خانه ي حق گشته سيه پوش ، يعني كه خداي تو عزادار حسين است

maryamjoon کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 1178
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

کربلا نشان داد که با شکیب در عطشی کوتاه

می توان همیشه ی تاریخ را سیراب کرد .

maryamjoon کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 1178
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

آری این جا کربلاست

همان سرزمینی که مولایت علی (ع) با شنیدن نامش گریستند و فرمودند:

روزی خدمت پیامبر رسیدم كه می‌گریست. سبب گریه را پرسیدم، فرمود: جبرئیل پیش من بود. مرا خبر داد كه فرزندم حسین ـ علیه السلام ـ در كنار فرات در جایی به نام كربلا كشته می‌شود. مشتی از خاك آن را برداشت و داد تا بویش كنم. چشمانم پر از اشك شد.

 

همان سرزمینی که مولایت حسین (ع) بعد از شنیدن نامش فرمودند:

سرزمین محنت و رنج، بایستید و پیش نروید. به خدا كه محل فرود آمدنمان و سرزمین ریخته شدن خونمان همین جاست. اینجاست كه حرمت ما را می‌شكنند، مردانمان و كودكانمان را می‌كشند. قبور ما در همین جا زیارتگاه خواهد شد. جدم رسول خدا ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ همین خاك را به من وعده داده و وعده او خلاف نیست... .  

 

آری راهی سفری هستی غریب، دیاری که امامت را، فرزندانش را و یاران با وفایشان را مظلومانه، تنها به خاطر دفاع حق علیه باطل بین دو نهر آب تشنه به شهادت می رسانند، بر بدن هایشان تاختند و گوش های دخترانشان را با گوشواره دریدند.

 

این جا نینواست، سرزمین خون، سرزمینی که مولایت مرگ با عزت را آزادمردانه در آغوش کشید و  شهادت در برابر خالقش را بر زندگی با ذلت ترجیح داد.

 

او رفته است، سال هاست با خاندانش زمین خاکی را ترک گفته اما می توانی هنوز صدای (هل من ناصر ینصرنی) اش را بشنوی که فضا را عطرآگین می کند اگر بصیر باشی، هر روز می تواند برای تو روز انتخاب باشد، می مانی یا می روی؟

 

به راستی آن شب تو چه می کردی

می ماندی یا می رفتی؟؟؟ 

reza_12 کاربر تازه وارد
|
تعداد پست ها : 2
|
تاریخ عضویت : آذر 1392 

کنون که صاحب مژگان شوخ و چشم سیاهی

نگاه دار دلی را که برده‌ای به نگاهی

مقیم کوی تو تشویش صبح و شام ندارد

که در بهشت نه سالی معین است و نه ماهی

چو در حضور تو ایمان و کفر راه ندارد

چه مسجدی چه کنشتی، چه طاعتی چه گناهی

بدین صفت که ز هر سو کشیده‌ای صف مژگان

تو یک سوار توانی زدن به قلب سپاهی

چگونه بر سر آتش سپندوار نسوزم

که شوق خال تو دارد مرا به حال تباهی

به غیر سینه‌ی صد چاک خویش در صف محشر

شهید عشق نخواهد نه شاهدی، نه گواهی

تسلی دل خود می‌دهم به ملک محبت

گهی به دانه‌ی اشکی، گهی به شعله آهی

armanian کاربر تازه وارد
|
تعداد پست ها : 15
|
تاریخ عضویت : آبان 1392 
شب شب اشک و تماشاست اگر بگذارند
 
لحظه ها با تو چه زیباست اگر بگذارند
 
فکر یک لحظه بدون تو شدن کابوس ست
 
با تو هرثانیه رؤیاست اگر بگذارند
 
مثل قدش قدمش لحن پیمبروارش
 
روی فرزند تو زیباست اگر بگذارند
 
غنچه آخر چقدر آب مگر می خواهد؟
 
عمر طفل تو به دنیاست اگر بگذارند
 
ساقی اَت رفته و ای کاش که او برگردد
 
مشک او حامل دریاست اگر بگذارند
 
آب مال خودشان چشم همه دلواپس
 
خیمه ها تشنه ی سقاست اگر بگذارند
 
قامتش اوج قیام است قیامت کرده ست
 
قد سقای تو رعناست اگر بگذارند
 
سنگ ها در سخنت هم نفس هلهله ها
 
لحن قرآن تو گیراست اگر بگذارند
 
تشنه ای آه! وَ دارد لب تو می سوزد
 
آب مهریه ی زهراست اگر بگذارند
 
بر دل مضطرب و منتظر خواهر تو
 
یک نگاه تو تسلّاست اگر بگذارند
 
آمد از سمت حرم گریه کنان عبدالله
 
مجتبای تو همین جاست اگر بگذارند
 
رفتی و دختر تو زمزمه دارد که کفن
 
armanian کاربر تازه وارد
|
تعداد پست ها : 15
|
تاریخ عضویت : آبان 1392 
ﺩﺭ ﺧﯿﻤﻪ ﻫﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ
 ﺯﯾﻨﺐ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺮﺳﺶ ﺁﯾﺎ ؛ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ
 ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻭﺍﺣﺴﯿﻦ ؛ ﺯﺍﻋﻤﺎﻕ ﺳﯿﻨﻪ ﺍﺵ
ﺗﺎ ﮔﺸﺖ ﺑﺎ ﺧﺒﺮ ﺯﻗﻀﺎﯾﺎ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ
 
ﭘﺮﺳﯿﺪ ﻏﺮﻕ ﻧﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﺁﻗﺎ ﭼﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ؟‌
ﺗﮑﻠﯿﻒ ﺯﯾﻨﺒﺖ ﺷﺐ ﻓﺮﺩﺍ ﭼﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ؟‌
 
ﺳﺠﺎﺩﻩ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯼ ﻭ ﻧﺎﻟﻪ ﻣﯽ ﮐُﻨﯽ
ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺷﺪﯼ ﻭ ﺗﻮﺑﻪ ﯼ ﺻﺪ ﺳﺎﻟﻪ ﻣﯽ ﮐُﻨﯽ
ﮔﺎﻫﯽ ﺧﺮﻭﺝ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺍﺯ ﺧﯿﻤﻪ ﮔﺎﻩ ﺧﻮﺩ
ﺧﯿﺮﻩ ﻧﮕﺎﻩ ﺟﺎﻧﺐ ﺁﻥ ﭼﺎﻟﻪ ﻣﯽ ﮐُﻨﯽ
 
ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺍﯾﻦ ﻋﻤﻞ ؛ ﻋﻤﻞ ﺩﻝ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﻩ ﺗﻮﺳﺖ
ﺍﯾﻦ ﺗﮑّﻪ ﺍﺯ ﺯﻣﻴﻦ ﻧﮑﻨﺪ ؛‌ ﻗﺘﻠﻪ ﮔﺎﻩ ﺗﻮﺳﺖ
 
ﺍﻣﺸﺐ ﻓﻀﺎﯼ ﺧﯿﻤﻪ ﭘُﺮ ﺍﺯ ﻋﻄﺮ ﺳﯿﺐ ﺗﻮﺳﺖ
ﺯﯾﻨﺐ ﺍﺳﯿﺮ ﮔﺮﯾﻪ ؛ ﺯﺣﺎﻝ ﻋﺠﯿﺐ ﺗﻮﺳﺖ
ﺣﺮﻓﯽ ﺑﺰﻥ ﻋﺰﯾﺰ ﺩﻝ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﻫﺮﺕ
ﻣﻀﻄﺮ ﺗﺮﯾﻦِ ﻧﺎﻟﻪ ﺍﻣﻦ ﯾﺠﯿﺐ ﺗﻮﺳﺖ
 
ﺍﺷﮑﺖ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺁﻭﺍﺯﻩ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ
ﺩﻝ ﺷﻮﺭﻩ ﺍﻡ ﺧﺒﺮ ﺯ ﻏﻤﯽ ﺗﺎﺯﻩ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ
 
ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﮐﻦ ﻧﻈﺮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺯﺍﺭ ﻭ ﻣﻀﻄﺮﺕ
ﺁﺭﯼ ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﺯﻝ ﺯﺩﻩ ﺍﻡ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮﺕ
ﺍﺯ ﺑﺴﮑﻪ ﻣﺤﻮ ﺫﺍﺕ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﻗﺪﺳﯽ
ﺍﺻﻼ‌ً‌ ﻣﺤﻞ ﻧﻤﯽ ﺩﻫﯽ ﺍﻣﺸﺐ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﻫﺮﺕ
 
ﺍﺯ ﺟﺎﻥ ﻣﻦ ﻋﺮﻭﺝ ﻣﮑﻦ ﺭﻭﺡ ﭘﯿﮑﺮﻡ
ﺣﺮﻓﯽ ﻣﺰﻥ ﺯ ﺭﻓﺘﻦ ﺧﻮﺩ ؛ ﺍﯼ ﺑﺮﺍﺩﺭﻡ
 
ﺧﻮﻥ ﻣﻦِ ﺯﺧﻮﺩ ﺷﺪﻩ ﺭﺍ ﮐﻢ ﺑﻪ ﺷﯿﺸﻪ ﮐﻦ
ﺯﺧﻢ ﻓﺮﺍﻕ ؛‌ﮐﻢ ﺑﻪ ﺩﻝ ﺧﺴﺘﻪ ﺭﯾﺸﻪ ﮐﻦ 
ﯾﺎ ﺣﺮﻓﯽ ﺍﺯ ﺟُﺪﺍ ﺷﺪﻥ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﻣﮕﻮ ﻭَ ﯾﺎ
ﺑﺎ ﻣﻦ ﻣﮕﻮ ﻋﺰﯾﺰ ﺩﻟﻢ ﺻﺒﺮ ﭘﯿﺸﻪ ﮐﻦ
 
ﺍﻣﺸﺐ ﺩﻟـﻢ ﺍﺳﯿــﺮ ﻣــﻼ‌ﻝ ﺍﺳـﺖ ﯾـــﺎ ﺣﺴﯿﻦ
ﻣﻦ ﺑﯽ ﺗﻮ ؛‌ ﻋﯿﻦ ﻓﺮﺽ ﻣﺤﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ ﺣﺴﯿﻦ
 
ﮔﺮﯾﺎﻥ ﺗﺮﯾﻦ ﺩﯾﺪﻩ ﺩﺭﯾﺎﯾﯽ ﺗﻮﺍﻡ
ﺍﻣﺸﺐ ﺍﺳﯿﺮ ﻏﺼّﻪ ﻓﺮﺩﺍﯾﯽ ﺗﻮﺍﻡ
 ﮔﻔﺘﯽ ﺯﺑﺴﻜﻪ ﻳﻚ ﺷﺒﻪ ﺗﻐﯿﻴﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ
ﻣﻦ ﻧﯿﺰ ﻧﺎﺗﻮﺍﻥ ﺯ ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ ﺗﻮ ﺍﻡ
 
ﮔﻔﺘﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻟﻪ ﻏﺮﻕ ﺗﻤﻨﺎ ﺑﮑﻦ ﻣﺮﺍ
ﺯﯾﻨﺐ ﺑﯿﺎ ﻭ ﺧﻮﺏ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﺑﮑﻦ ﻣﺮﺍ
 
ﮔﻔﺘﯽ ﺗﻤﺎﻡ ﭘﯿﮑﺮ ﺗﻮ ﺯﺧﻢ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ
ﺍﺯ ﭘﺎﯼ ﺗﺎ ﺩﻡ ﺳﺮ ﺗﻮ ﺯﺧﻢ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ
ﺍﺫﻧﻢ ﺩﻫﻲ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺧﻮﺩ ﻟﻄﻤﻪ ﻣﯽ ﺯﻧﻢ
ﺑﺎﻣﻦ ﻣﮕﻮ ﮐﻪ ﺣﻨﺠﺮ ﺗﻮ ﺯﺧﻢ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ
 
ﮔﻔﺘﯽ ﺳﺮﯼ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺗﻨﺖ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ
ﺟﺰ ﺗﮑﻪ ﺑﻮﺭﻳﺎ ﮐﻔﻨﺖ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ
 
 
mohamadr200090 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 694
|
تاریخ عضویت : مهر 1392 

 

 

 

 

 

 

 

 

saharjoon کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 196
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

دلم مست و لبم مست و سرم  مست

 

بخوان ای دل که صبرم رفته از دســت

 

 بخوان ای دل محرم آمد از راه 

 

بخوان اجر تو با عباس بی دست

javad1376 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 155
|
تاریخ عضویت : آذر 1392 

«دریای عشق»

 

خوش به حال همان غلامی که

دل به دریای عشق توبسپرد

 

در ازای دوقطره اشکش

چشم خود را به مزد آن نسپرد

 

آنقدر رفته اند و می آیند.... 

پرچم تو زمین نخواهد خورد

 

آنکه دنبال شهرت وبازیست

توشه از سفره ات نخواهد برد

 

هرکسی که نظر براو کردی

تا ابد نام او نخواهد مرد

 

بیرق تو به دست عباس است

شک ندارم زمین نخواهد خورد