دلنوشته های محرم/
ای کــه شرمــنده تـو دریاسـت عـباس
گرچه دست و عــلمت زمــین خـورد
پـرچمـت پیـش زهرا بـالاســت عباس
به ذره گر نظر لطف بوتراب كند
به آسمان رود و كار آفتاب كند
همواره تجّسم قیام است حسین (ع)
در سینة عاشقان ، پیام است حسین (ع)
در دفتر شعر ما ، ردیف است هنوز
دل چسبترین شعر کلام است حسین (ع)
سلام و عرض ادب و احترام
این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست این چه شمعیست که جانها همه پروانه اوست
امیدوارم عزاداری های شما در این ایام مورد قبول درگاه احدیت قرار گیرد.
اجر و صواب معنوی عزاداریها را با هیچ هدیه مادی نمیتوان مقایسه کرد.
از حضور همه عزیزانی که در تاپیک دلنوشته های محرم شرکت کرده اند تشکر و قدردانی می کنم.
امیدوارم همیشه و در همه حال رهرو واقعی سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین باشیم.
امتیازات پیشنهاد شده برای کاربران شرکت کننده در تاپیک که بر اساس میزان مشارکت در نظر گرفته شده است بدین شرح است.
ضمن تقدیر و تشکر از ایجاد کننده و مدیر محترم مبحث(salma57) و سایر عزیزان شرکت کننده، امتیازات تقدیم گردید
اجرتان با آقا امام زمان(عج)
روابط عمومی راسخون یار همیشه همراه
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عالم همه محو گل رخسار حسين است ، ذرات جهان درعجب از كار حسين است . داني كه چرا خانه ي حق گشته سيه پوش ، يعني كه خداي تو عزادار حسين است
کربلا نشان داد که با شکیب در عطشی کوتاه
می توان همیشه ی تاریخ را سیراب کرد .
آری این جا کربلاست
همان سرزمینی که مولایت علی (ع) با شنیدن نامش گریستند و فرمودند:
روزی خدمت پیامبر رسیدم كه میگریست. سبب گریه را پرسیدم، فرمود: جبرئیل پیش من بود. مرا خبر داد كه فرزندم حسین ـ علیه السلام ـ در كنار فرات در جایی به نام كربلا كشته میشود. مشتی از خاك آن را برداشت و داد تا بویش كنم. چشمانم پر از اشك شد.
همان سرزمینی که مولایت حسین (ع) بعد از شنیدن نامش فرمودند:
سرزمین محنت و رنج، بایستید و پیش نروید. به خدا كه محل فرود آمدنمان و سرزمین ریخته شدن خونمان همین جاست. اینجاست كه حرمت ما را میشكنند، مردانمان و كودكانمان را میكشند. قبور ما در همین جا زیارتگاه خواهد شد. جدم رسول خدا ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ همین خاك را به من وعده داده و وعده او خلاف نیست... .
آری راهی سفری هستی غریب، دیاری که امامت را، فرزندانش را و یاران با وفایشان را مظلومانه، تنها به خاطر دفاع حق علیه باطل بین دو نهر آب تشنه به شهادت می رسانند، بر بدن هایشان تاختند و گوش های دخترانشان را با گوشواره دریدند.
این جا نینواست، سرزمین خون، سرزمینی که مولایت مرگ با عزت را آزادمردانه در آغوش کشید و شهادت در برابر خالقش را بر زندگی با ذلت ترجیح داد.
او رفته است، سال هاست با خاندانش زمین خاکی را ترک گفته اما می توانی هنوز صدای (هل من ناصر ینصرنی) اش را بشنوی که فضا را عطرآگین می کند اگر بصیر باشی، هر روز می تواند برای تو روز انتخاب باشد، می مانی یا می روی؟
به راستی آن شب تو چه می کردی
می ماندی یا می رفتی؟؟؟
کنون که صاحب مژگان شوخ و چشم سیاهی
نگاه دار دلی را که بردهای به نگاهی
مقیم کوی تو تشویش صبح و شام ندارد
که در بهشت نه سالی معین است و نه ماهی
چو در حضور تو ایمان و کفر راه ندارد
چه مسجدی چه کنشتی، چه طاعتی چه گناهی
بدین صفت که ز هر سو کشیدهای صف مژگان
تو یک سوار توانی زدن به قلب سپاهی
چگونه بر سر آتش سپندوار نسوزم
که شوق خال تو دارد مرا به حال تباهی
به غیر سینهی صد چاک خویش در صف محشر
شهید عشق نخواهد نه شاهدی، نه گواهی
تسلی دل خود میدهم به ملک محبت
گهی به دانهی اشکی، گهی به شعله آهی
دلم مست و لبم مست و سرم مست
بخوان ای دل که صبرم رفته از دســت
بخوان ای دل محرم آمد از راه
بخوان اجر تو با عباس بی دست
«دریای عشق»
خوش به حال همان غلامی که
دل به دریای عشق توبسپرد
در ازای دوقطره اشکش
چشم خود را به مزد آن نسپرد
آنقدر رفته اند و می آیند....
پرچم تو زمین نخواهد خورد
آنکه دنبال شهرت وبازیست
توشه از سفره ات نخواهد برد
هرکسی که نظر براو کردی
تا ابد نام او نخواهد مرد
بیرق تو به دست عباس است
شک ندارم زمین نخواهد خورد