دلنوشته های محرم/
حسین جانم!
دست من گیر
که این دست همان است
که من سال ها
از غم هجران تو بر سر زده ام ...
ریشه «عاشورا» کلمه عشر بمعنی «ده» است، عاشورا دهم محرم و روز شهادت حضرت ابی عبداللّه الحسین (ع) میباشد.
عبداللّه بن فضیل هاشمی گوید: به امام صادق (ع) عرض کردم: به چه جهت روز عاشوراء روز مصیبت و غم و اندوه و گریه شد در صورتی که روز وفات پیغمبر (ص) و فاطمه (ع) و شهادت امیر المؤمنین (ع) و شهادت امام حسن (ع) این چنین نیست؟
فرمود: به جهت اینکه روز حسین (ع) مصیبتش از هر روزی سنگینتر است، زیرا اصحاب کساء که نزد خداوند از همه آفریدگانش عزیزتر بودند پنج تن بودند و حسین (ع) آخرین آنها بود و چون آن حضرت به شهادت رسید دیگر کسی که مایه عزت مسلمانان و تسلی خاطر آنها باشد نماند و به رفتن او گوئی همه آنها رفتند چنانکه تا او در حیات بود گوئی همه آنها زنده بودند.
به یکتایی قسم ، یکتا ست عباس
امیر کشور دلها ست عباس
اگر چه زاده ام البنین است
و لیکن مادرش زهرا است عباس
السلام علیک یا ابالفضل العباس
درس عاشورا درس زندگیست
درس خوبی وفلاحت، بندگیست
اگر چه اندک است طول وقوعش
هزاران درس داد آن با طلوعش
این منم که از عشقش مستم … دل به آقام حسین بستم
هر کسی که دلی داره … عشقشو در دل میذاره
ظهر عاشورا شده باز … اشک میاد از چشم های ناز
الشام...الشام...الشام...غربت شمار شهيدان
اندوه... اندوه... اندوه... اي شام تار شهيدان
مي خواهم اي شام نيلي! آنقدر آتش بگريم
تا عاقبت گم شوم گم گم در غبار شهيدان
مي خواهم آنسان بگريم تا در تف خون بپيچد
پژواك فريادهاي دنباله دار شهيدان
هيهات هيهات هيهات: بانگ انا الحق عشق است
هيهات گو مي روم من تا پاي دار شهيدان
اي عشق آلوده دامن ! شايد شفيع تو باشم
گر روز محشر بر آرم سر از تبار شهيدان
جان بر لب آمد كجايي؟ اي خون بهاي من و عشق!
الغوث الغوث الغوث اي انتظار شهيدان
قیامت بی حسین غوغا ندارد
"شفاعت بی حسین معنا ندارد
حسینی باش که در محشر نگویند
چرا پرونده ات امضاء ندارد ...
به کدامین گناه کشته شدند ؟
زآن قافله مفهوم منا پيدا بود زآن حنجره آيات خدا پيدا بود
از گردش سرها به سر نيزه و چوب منظومه ي والشمس و ضحي پيدا بود
امیدوار ایم که این عاشورای ما و این روزهای ما، روزهای زنده ی حسینی باشد. این چنین میخواست و این چنین سفارش نمود.
گریستن و بر پا کردن مجالس کافی نیست. حسین [علیه السلام ] به اینها نیازی ندارد. حسین شهید راه اصلاح است.
«انی أرید الاصلاح فی امة جدی ما استطعت»
پس اگر در جهت اصلاح امت جدش کوشیدیم، او را یاری رساندهایم و اگر سکوت کردیم یا مانع اصلاح شدیم او را وانهادهایم و یزید را کمک کردهایم.
زبان حال حضرت زینب کبری(س) در غروب عاشورا
به دشت کربلا، جمعی پریشان ماند و من ماندم
فراز نیزهها، آوای قرآن ماند و من ماندم
من غارتزده خسته، ز هر سو راه من بسته
ز یاران خیمهها خالی، بیابان ماند و من ماندم
به گوش من طنینافکن، صدای اکبر و قاسم
که دائم اشکریزانم، به دامان ماند و من ماندم
دلم خون شد خداوندا، از این اشک عزاداران
به دنبال پدر یک طفل گریان ماند و من ماندم
به خاک و خون دو بازوی بلند و پرچم و مَشکی
میان شعلهها یک فوج عطشان ماند و من ماندم
ز تیری بسته شد راه گلوی تشنهلب اصغر
رباب از این جفای خصم، حیران ماند و من ماندم
ز طوفان بلا گلهای سرخ من همه پرپر
از این طوفان مرا یک سرو عریان ماند و من ماندم
بههم پیوست جوشان چشمههای خون و دریا شد
از این طوفان هایل موج و طوفان ماند و من ماندم
نمانده طاقتم دیگر که بینم قتلگاهش را
برفت و این دل بیتاب و سوزان ماند و من ماندم
"حسان" گویی که این مصرع زبان حال زینب بود
تهی شد باغم از گل، عطر جانان ماند و من ماندم
زمانه ی عجیبی است!
برخی مردمان امام گذشته راعاشقند، نه امام حاضر را!
میدانی چرا؟!
امام ِگذشته را هرگونه بخواهند تفسیرمی کنند،
اما امام ِحاضر را باید فرمان ببرند.
وکوفیان عاشورا را اینگونه رقم زدند ...
کربلا
سینه سوز داغ آل مصطفی (ص)
بشنو از من ترجمان کربلا
کربلا یعنی حدیث عشق ناب
تشنگی اما میان شط آب
کربلا یعنی همه عشق و جنون
غوطه خوردن در میان شط خون
کربلا یعنی که سرمستی ز می
راس خونین رفته بر بالای نی
کربلا یعنی نوای بی نوا
بر سر نی نغمه ی قالوا بلی
کربلا یعنی که باغی سوخته
تیر کین حلقی به دستی دوخته
کربلا عشق است عشقی بی دغل
سر به راس نیزه اما از بغل
کربلا یعنی که دانشگاه عشق
پای بر خار مغیلان تا دمشق
کربلا یعنی سری در طشت زر
آیه های وحی را خواندن ز بر
کربلا یعنی که طفلی بی فدک
پای تا سر گشته نیلی از کتک
کربلا یعنی که از بالای زین
با تن پر تیر نقش بر زمین
کربلا یعنی که سربازی رشید
اربا اربا گشته از ظلم یزید
کربلا یعنی سری خاکستری
پیش چشم اشک ریز خواهری
کربلا یعنی حسین سر جدا
کربلا یعنی ندیدن جز خدا
کربلا یعنی که می گردد کباب
پیکری بی سر میان آفتاب
کربلا یعنی که از ظلم شرور
راس مظلومی شدن اندر تنور
کربلا یعنی به روی شیر خوار
آب می بندند قومی نابکار
کربلا یعنی که اندر بزم شام
بشکند با چوب دندان امام
کربلا یعنی که اندر قتلگاه
رگ به جای گونه گردد بوسه گاه
ضرب سیلی ، گونه نیلی ، چشم زار
کربلا یعنی دویدن روی خار
کربلا یعنی ستم یعنی جفا
شاه دین را سر بریدن از قفا
کربلا یعنی میان کوچه ها
طعنه بشنیدن ز جمعی بی حیا
کربلا یعنی که از بالای بام
سنگ باریدن بر اطفال امام
بر سر نی سر اگر قاری شود
کار خواهر پای نی ، زاری شود
کربلا یعنی به جان خواهرت
نزد دختر آی ، بابا با سرت
کربلا یعنی که دندان ، دست شو
کودکی سیراب کن ، سرمست شو
کربلا یعنی سرا پا رنج و غم
کربلا یعنی همه ظلم و ستم
کربلا یعنی همه غارتگری
غارت گهواره و انگشتری
کاف یعنی کشته ی راه خدا
راء رد خون به زیر نیزه ها
باء یعنی بارش سنگ جفا
لام یعنی لاله های سرجدا
آ،نشان آه و درد و ماتم است
گر بمیرد شیعه از این غم کم است
----
ظهر بود اما غروبی غمزده
کودکان آنجا همه ماتم زده
کودکی گریان ز هجران عمو
وان دگر با عمه گرم گفتگو
عمه جان با ما بگو اکبر کجاست
گاهواره خالی است اصغر کجاست
عمه جان پس جسم بابایم کجاست
پس چرا رأسش به روی نیزه هاست
عمه جان عمو نیامد آب کو
شب شده با ما بگو مهتاب کو
کربلا یعنی،چه گوید در جواب
تا که طفلان را کند اینک مجاب
چشم زینب چشمه سار خون شده
چشمه گفتم نه بگو جیحون شده
شیر مرد است او نگو دختر به او
زینب است اما بگو حیدر به او
اسوه صبر است و باشد بی بدیل
گفت: من نادیده ام غیر از جمیل