دلنوشته های محرم/
عالم همه محو گل رخسار حسين است
، ذرات جهان درعجب از كار حسين است .
داني كه چرا خانه ي حق گشته سيه پوش ،
يعني كه خداي تو عزادار حسين است
السلام عليك يا اباعبدالله الحسين السلام عليك يا شيب الخضيب سلام به اقايي كه براي پيروزي حق جنگ خون بر شمشير را رقم زد سلام به اقايي كه از خود گذشت تا ما بمانيم اقايي اين است كه تا تو شاهي كني ...
دلم گرفت اروم نميشم تا از اقام عباس نگم...
مشک را پر آب کرد ؛ از خوشحالی حتی حواسش نبود که دستانش را بریده اند !
بعد از ریخته شدن آب هم آنقدر ناراحت بود که فرصت نکرد سراغی بگیرد از بازوانش !
وقتی که برادرش حسین (ع) آمد بالای سرش ؛ تا می خواست مانند همیشه دست به سینه سلام دهد ، تازه فهمید که دستانش نیستند …
شب غمگين تاسوعاست امشب
به دشت نينوا غوغاست امشب
به چشم اونيايد خواب عباس
به فكر آب و هم سقاست امشب
اگرچه خشك گرديده لبانش
به فكر اكبر و ليلاست امشب
دلش خواهد كند سيراب آنان
رقيه آب هم مي خواست امشب
بود اين آخرين شام اباالفضل
به خود گويد حسين با ماست امشب
غریب کربلا فقط حسین است
زینب چشم انتظار حسین است
این حسین که مهربانتر از او کسی نیست
یاور همه دوستدارانش فقط حسین است
مظلوم کربلا فقط حسین است
سرور کربلا فقط حسین است
خواهم ز خدا که بی ولایم نکند غرق گنهم ولی رهایم نکند
یک خواسته دارم از تو حسین در هر دو جهان از تو جدایم نکند
دل را اگر از حسین بگیرم چه کنم
بی عشق حسین اگر بمیرم چه کنم
فردا که کسی را به کسی کاری نیست
دامان حسین اگر نگیرم چه کنم
قیامت بی حسین غوغا ندارد"شفاعت بی حسین معنا ندارد"حسینی باش كه در محشر نگویند"چرا پرونده ات امضاء ندارد
حسين بيشتراز آب تشنه لبيك بود اما افسوس كه به جاي افكارش زخمهاي تنش رانشانمان دادن
وبزرگترين درد اورا بي آبي معرفي كردند.
خوش بحال تو که زهرا به تماشای تو گفت:
پسرم در ره این عشق چه زیبا شده ای
از خجالت شده ای آب و یا از شمشیر
پس چگونه به چنین قبر کنون جا شده ای ؟
کاش می برد تو را تا به حرم اربابت
مثل تسبیح به هم ریخته ای وا شده ای
گرچه در کوچه نبودی که تلافی بکنی
جای محسن پسر حضرت زهرا شده ای ؟
ناگهان علقمه را عطر خوش یاس گرفت
فاطمه بر سر زانو سر عباس گرفت
زینب جان! شرمنده ایم که بهای حسینی شدن ما “بی حسین” شدن تو بود و شرمنده تر آنکه تو بی حسین شدی و ما حسینی نشدیم
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین (ع)
حسین یعنی زیبایی، مگر می شود با زیبایی همراه و همسایه بود و زیبا نشد.
فریاد می کشید اکبر که آب نیست / این آب دست دوزخیان است وخواب نیست
سیلی به مشک خالی شان مینواختند / گویی جوانمردی ای دیگر به کار نیست!
مپندار که تنها عاشوراییان رابدان بلا آزمودند. ولاغیر..........
صحرای کربلا به وسعت همه ی تاریخ است.
شهیدآوینی
بخواب اي غنچه ي پرپر، بخواب اي کودک مادر
علي اصغرم لالاي، لايي مادرم لالاي
عزيزم از چه بيتابي چرا مادر نميخوابي؟
گمانم تشنه آبي، علي اصغرم لالاي
مزن آتش به جان من، مبر تاب و توان من
ببين اشک روان من، علي اصغرم لالاي
چرا مادر علي جانم نميگيري تو پستانم
چه ميخواهي نميدانم، علي اصغرم لالاي
عزيز من مکن غوغا بخواب اي کودک زيبا
مسوزان قلب مادر را، علي اصغرم لالاي
مزن آتش دل من را مسوزان حاصل من را
علي اصغرم لالاي، لالايي مادرم لالاي
چه شور است اين به سر داري، مگر ميل سفر داري؟
مکان و منزل من را علي اصغرم لالاي
نخوابم در کنار تو خزان گردد بهار تو
چنين مادر مکن زاري، علي اصغرم لالاي