اللهم عجل فی فرج مولانا

صاحب الزمان

دل تنگ

دلم تنگ است و بیقرار

و خسته  از لحظات انتظار

و چقدر دلتنگ تر می شوم وقتی یادم می افتد

ثانیه به ثانیه از مهلتم کاسته می شود

و من هنوز در گیر انتظار

بدون هیچ نشانی از آن گلعذار

و بدون حتی رد پایی ...

چگونه ارام باشم؟

چگونه شاد کام باشم؟

و تا به کی همچون کبوتری پر شکسته

و در آرزوی پرواز و دل کندن از خاک

بر روی بام باشم؟....

چگونه خورشید را بنگرم با چشم سپید از اشک فراق؟

یادم نبود

حتی اگر چشمم می دید هم نمی دیدم

خورشید پشت ابر است و در کران آفاق

و حتما من لایق نبوده ام که نتوانستم

ابر کوچکی را کنار بزنم

دگر صبر و مهلتی نیست

لحظات پر آه است و دقایق جانکاه

و دگر طاقتی نیست

اما یادم هست

همیشه با عمل پیرو اویم

و دائم با ذکر اللهم عجل لولیک الفرج

پیوسته منتظر آن برزن و کویم

که شاید لایقم کند که بیفتم در پایش

و بگویم

دلم تنگ بود و بیقرار.......

 

نظر