سبک زندگی اسلامی
نگرش والدین
شکی نیست که یکی از عوامل مهم و تأثیر گذار در شخصیت، تفکر و نگرش های کلی حاکم بر زندگی کودک، نگرش های والدین او به زندگی است. والدین هر کدام در اهداف تربیت و نیز در انتخاب روش تربیتی بر اساس نگرشی که دارند، رفتار می کنند. اسلام کوشش بسیار نموده تا نگرش های والدین را هدایت کند و آن را در مسیر صحیح قرار دهد. یکی از نگرش های مهمی که اسلام برای والدین لازم می داند آن است که به این باور برسند که فرزندان، به ویژه کودکان خردسال، دارای حقوقی هستند که باید آنها را رعایت کنند. طبق برخی روایات، والدین ملزم هستند در برابر حقوق فرزندان تسلیم باشند. رسول خدا(ص) در سخنی می فرماید:«بر پدر واجب است حقوق فرزندش را رعایت کند، همانگونه که بر فرزند واجب است حقوق پدرش را رعایت کند». بنابراین، والدین آزاد نیستند هرگونه رفتاری را با فرزند خود داشته باشند.
از سوی دیگر اسلام برای تربیت فرزند برنامه دقیق ارائه می دهد که هر برنامه منطبق با سن کودک است. این برنامه دقیق می تواند بر نگرش والدین در تربیت اثر مثبت بگذارد. یعنی نگرش تربیتی والدین را تحت نفوذ خود قرار دهد.
همچنین، از نظر اسلام تربیت فرزند عبادت است و هرکس کوچک ترین کاری برای رشد و بهتر شدن وضعیت کودک انجام دهد، بزرگترین پاداش های معنوی نصیب او خواهد شد. اگر والدین به کودک به عنوان وسیله برای تقرب به خدا و رسیدن به پاداش های اخروی نگاه کنند، قطعا در تربیت او جدی تر خواهند بود و در عین حال با عطوفت و مهربانی بیشتری رفتار خواهند کرد.
همچنین نگرش والدین به جنسیت فرزند، تأثیر بسیاری در ایجاد نگرش های کودکان خواهد داشت. اسلام علی رغم نگرش منفی مردم صدر اسلام و حتی مردم معاصر به فرزند دختر، نگرش بسیار مثبتی ارائه می دهد. در برخی روایات از دختران به «ریحانه» و در برخی به « قلبی پر از احساس و مهربانی و انس» تعبیر شده است . بدیهی است انتقال این نگرش ها به والدین قطعا در تربیت و شکل گیری شخصیت فرزندان مؤثر خواهد بود.
سلامتی و ظاهر فرد
یکی از جذابیت های مهم و تأثیر گذار که در نخستین دیدار، افراد را تحت تأثیر قرار می دهد، زیبایی و جمال ظاهری و سلامت جسمانی انسان است. اسلام نیز از آن برای برقراری روابط اجتماعی بهتر استفاده کرده است. بدیهی است وقتی کودکی دارای ظاهری آراسته و زیبا و بدون عیب و نقص بدنی بود، اطرافیان بیش از کودکان دیگر، مجذوب او می شوند و آمادگی بیشتری برای توجه عاطفی به او از خود نشان می دهند.
در یک جمع بندی می توان گفت که تأکید اسلام به عیادت از بیمار و نیز آدابی که برای آن بیان می کند و نیز هر زیبایی و جمال و آراستگی و آثار اجتماعی و فردی آن، حکایت از این قاعده کلی دارد که بیماری و نازیبایی به افکار و نگرش های انسان آسیب می رساند و در این میان کودکان سهم بیشتری دارند. از این رو باید همه افراد بکوشند تا از این آسیب پیشگیری کنند؛ بنابراین، این اصل که سلامتی و ظاهر فرد در نگرش های کلی حاکم برزندگی او تأثیر گذار است، ظاهراً از نظر این روایات پذیرفته شده است.
نقش جنسیتی
نقش جنسیتی که در خانواده و جامعه برای دختران و پسران تعریف شده، اگر چه تأثیر قطعی ندارد، ولی برای بچه ای که تازه متولد شده؛ یکی از ریشه های اثر گذار است. پیامبر(ص) می فرماید: «همانا خداوند تبارک و تعالی به زنان مهربان تر از مردان است».
مقدم داشتن جنس مذکر بر مؤنث سبب می شود که دختران دچار بحران و سردرگمی شوند و آسیب روانی و شخصیتی بزرگی ببینند و نگرش های کلی حاکم بر زندگی آنها منفی شود و جایگاه صحیح خود را نیابند. اما اگر دختران احساس کنند که از احترام و محبوبیت کافی برخوردارند و فرهنگ و جامعه اسلامی، آنها را تکریم کرده و از پسران پایین تر نیاورده و نیز اگر به عنوان نگرش دوستی نسبت به نقش و وظایف جنسیتی خود داشته باشند، قطعاً در نگرش های بعدی آنها تأثیر مثبت و خوبی می گذارد. رفتار والدین با فرزندن باید طوری باشد که نه دختران احساس حقارت کنند و نه پسران احساس خود بزرگ بینی و برتری جویی.
به طور کلی اسلام، نه تنها جنسیت را عامل مهمی در ایجاد نگرش های کلی افراد می داند، بلکه برای جلو گیری از آثار سوء آن تلاش های فراوانی کرده است.
وضعیت اقتصادی و اجتماعی خانواده
آنچه که از متون دینی می توان نتیجه گرفت این است که اگر کودکی که پدرش را ، هم به عنوان منبع اقتصادی و هم به عنوان منبع عاطفی از دست داده، به حال خود رها شود، دچار ضربه های روحی و روانی بسیاری می شود، اگر دیگران آن را جبران نکنند از شدت آسیب عرش الهی به لرزه در می آید. یکی از این آسیب ها را می توان به وجود آمدن نگرش های منفی و مخرب در کودک نسبت به زندگی و خود دانست. از این بیان می توان نتیجه گرفت که از نظر اسلام وضعیت اقتصادی و اجتماعی خانواده در شکل گیری شخصیت و نگرش های کلی کودک مؤثر است.
نگرش های تربیتی والدین
نگرش های تربیتی والدین باید به گونه ای باشد که باعث پرورش نگرش های ایمانی در او بشود. باید بیشترین رفتارهای اسلامی را به تناسب سن آنها آموزش بدهیم عواطف را جهت بدهیم و نوع دوستی و صداقت و ایمان، توکل بر خدا، اعتماد به نفس، را در آنها تقویت کنیم. تربیت بعضی از نگرش ها در فرزندان ضروری است از جمله: نگرش فرزندان به خدا، نگرش فرزندان به کار نیک و عبادت، نگرش به نماز و روزه، نگرش به آموزش قرآن، تعلیم های مورد نیاز در زندگی، و بیمه کردن فرزندان در مقابل انحرافات و تربیت اجتماعی.
از نگرش اسلامی به زندگی به استمرار داشتن زندگی از دنیا به سوی آخرت و مراحلی از زندگی گذشته است و مراحلی در پیش است پرداخته شد اینک ادامه مطلب از نظر می گذرد.
ج) کوچک بودن زندگی دنیا نسبت به زندگی آخرت
این دنیا از نظر زمانی کوتاه و غیر قابل مقایسه با آخرت است. آخرت همیشگی است و خلود دارد اما دنیا فانی است. متاع این دنیا بسیار کم است و آخرت برای افراد متقی بهتر است دنیا مادی است و ماده محدودیت دارد، چون اصالت انسان با روح او است.
دنیای مادی برای او مرحله اول و مرحله پایین محسوب می شود و به تعبیر قرآن بازی است. متاع غرور و گمراهی است. خود این دنیا هیچ ارزشی نفسی ندارد بلکه فقط خلق شده است تا معلوم شود کدام یک از انسان ها عمل نیک انجام می دهند و کدام عمل بد و هر کس که طغیان کند و زندگی دنیا را اصل قرار دهد و هیچ به فکر زندگی اخروی نباشد، جایگاه او جهنم است. رستگار کسی است که خود را پاک گرداند و نام پروردگار را یاد کند و لیکن شما زندگی دنیا را بر می گزینید در حالی که آخرت نیکوتر و پایدارتر است.
د) خوش بین و امیدوار بودن به زندگی
زندگی نعمتی است که خداوند در اختیارمان قرار داده است، باید آن را قدر بدانیم و از آن استفاده کنیم. با توجه به نگرش های اسلامی به هستی، مشکلات، خود، دیگران و ....، جایی برای بدبینی فرد مسلمان نسبت به زندگی وجود ندارد؛ چرا که هر چیزی دقیق محاسبه می شود، تمام سختی ها محاسبه می شود، فعالیت های فرد محاسبه می شود، به کسی ظلمی نخواهد شد.
هر کار خوبی ده برابر پاداش دارد. نشاط و فعالیت های فردی و اجتماعی بسیار مورد توجه است. نوعی مثبت نگری واقع بینانه حاکم است. برای مثال الف) باید به خوشایندی های آینده امیدوار باشیم. در سبک زندگی اسلامی، از اینکه مؤمن، از مشکلات ناله و شکوه داشته باشد بسیار نکوهش شده است. ب) باید نعمت های کنونی را دریابیم. یکی از یاران امام هادی(ع) به نام ابو هاشم جعفری، از وضعیت سخت خود، نزد آن حضرت شکوه کرد، حضرت فرمود: «ای ابو هاشم، کدام یک از نعمت های پروردگار را می خواهی شکر بگذاری؟» [و پس از لحظه ای سکوت دوباره فرمود] «خداوند ایمان را روزی تو ساخت و در نتیجه بدنت را بر آتش جهنم حرام کرد، سلامتی را روزی تو ساخت، پس تو را بر اطاعت خداوند یاری کرد، قناعت را روزی تو کرد و از ابتذال مصون داشت». ج) باید پاداش تحمل مشکلات را به خودمان یادآور شویم. پیامبر(ص) می فرماید:« اگر آنچه را که برای شما ذخیره شده است می شناختید، بر آنچه از شما گرفته شده است غمگین نمی شدید». امام صادق(ع) به یکی از یاران خود که بیمار شده بود فرمود:«اگر مؤمن می دانست که چه اجری در مصیبتها دارد، آرزو می کرد که با قیچی قطعه قطعه شود».
ه) باید نسبت به پروردگار هم امیدوار و هم مواظب رفتارهایمان باشیم
برای کسی که خدا را شناخته، سزاوار است که قلبش از امید و ترس از خدا تهی نباشد، البته هر قدر فرد معرفت بیشتری به خدا داشته باشد، درجه بالاتری از ایمان در او ایجاد می شود، در قلبش امید به رحمت پروردگار و ترس از غضب او بیشتر می شود و هیچ یک از این دو، عرصه را بر دیگری تنگ نمی کند. از این رو امام علی(ع) می فرماید:« نهایت معرفت خدا، ترس از خداست». مؤمن در جمع خوف و رجا، هیچ گاه خود را به واسطه خوف، در نومیدی که گناه بزرگ تری است، قرار نمی دهد، و به واسطه امید در دام بی بند و باری نمی افتد. خوف و رجا امری تشکیکی و ذومراتب است و دارای حد نصابی است که مؤمن باید حداقل مرتبه آن را داشته باشد.
اگر امید انسان به رحمت خداوند به گونه ای باشد که فکر کند کارهای او دیگر دخالتی در آن ندارد و خدا همه را می آمرزد، گستاخ می شود و از ارتکاب گناهان باکی ندارد. این امید، واقعیت ندارد و نیز حدی از رجا که موجب انجام اعمال خوب می گردد، لازم است و میان این دو باید توازن برقرار باشد.انسان هلاک می شود و اگر خوف بیش از رجا باشد و فرد فکر کند که چون مرتکب گناهی شده است حتماً به جهنم خواهد رفت، چنین فردی باید توبه کند و با انجام کارهای نیک، به رحمت و آمرزش خداوند امیدوار باشد.
خوف ، یعنی دردمند شدن دل و سوختن آن به سبب توقع رنج در آینده و رجا، یعنی انتظار واثق به بخشش و مغفرت پروردگار، اما هر که با خدای متعال انس پذیرد و حق، دل او را مُلک گیرد و در لذت حال غرق شود و دائم جمال حق بیند، او را به مستقبل التفاتی نماند، پس او را خوف و رجا نباشد، بلکه حال او عالی تر از خوف و رجا شود، لکن این از اوصاف خواص است و به هر کس ندهندش .
و) زندگی دنیا، مزرعه آخرت است (آخرت تداوم بخش دنیاست)
این دنیا، امکانی برای رشد دادن روحمان، چه اینکه اگر از این امکان برخوردار نباشیم، چگونه می توانیم خودمان را رشد دهیم و به لذت ها و مقام های بالای انسانی برسیم؟ اینجا هر کاری انجام دهیم، چه خوب چه بد، آن را در قیامت خواهیم دید. هر کسی کوله بار خود را دارد و نه بیشتر و نه کمتر. کسی که گمراه است به سوء اختیار خود گمراه شده است. همه چیز دقیقاً معلوم است. اما البته خداوند از روی لطف خود فرموده است کسی که خطایی کند به همان مقدار مجازات خواهد شد و کسی که کار شایسته ای انجام دهد ده برابر پاداش داده خواهد شد. مزرعه دار در فصل کشت، آمادگی دارد که خود را خسته کند و بیشتر و بهتر بکارد تا در زمان درو، محصول بیشتر و بهتر داشته باشد نگاهش و امیدش به فصل درو است.
ز) زندگی (به تبع کل هستی) هدفمند است
انسان الزاماً یک مطلوب نهایی را دنبال می کند و کارهایی را که انجام می دهد برای دستیابی به آن خواهد بود، گرچه ممکن است چیزی که برای کسی هدف نهایی است، برای شخص دیگر نهایی نباشد، ولی معلوم است که شخص دوم نیز نهایتاً به دنبال رسیدن به یک هدف نهایی دیگر است. وقتی سخن از هدف نهایی گفته می شود الزاماً هدف آشکار و خود آگاه فرد مورد نظر نیست، بلکه هدفی است که تمام وجود فرد را تسخیر کرده است.
در روایات، راجع به هدف زندگی، تعبیرهای متفاوتی به کار برده شده است، گاه گفته می شود: بهشت، برترین هدف است گاه اخلاص را عالی ترین هدف می دانند، گاه از خداوند می خواهند که راضی بودن به قضا و قدر الهی را منتهای عزم و هدف آنها و عالی ترین همت و مقصد آنها قرار دهد. گاهی گفته می شود: هدف نهایی دین، ایمان است و هدف نهایی ایمان، یقین.
بر اساس سخن امام علی(ع) خداوند سبحان با یکی از این سه عبادت می شود، ترس، امید و محبت. و این خود نشانگر تفاوت اهداف آنها در زندگی است. بعضی اسیر ترس هستند بیشتر به سمت عبادت کشیده می شوند. بر بعضی دیگر حس طمع و امید غلبه دارد و با اندیشه بیشتر، امید و طمعشان بیشتر می شود و عبادت بیشتری می کنند. دسته سوم، عارف به مقام الهی اند خداوند را نه از ترس کیفر و نه طمع پاداش، بلکه چون او شایسته عبادت و پرستش است می پرستند و جز رضایت او را نمی طلبند. پویندگان این راه(محبت) دو راه دیگر را خالی از شرک نمی بینند، زیرا اگر آن دو گروه می توانستند بدون عبادت خداوند به هدف برسند، خدا را نمی پرستید.
ح) اصل در زندگی انسان، زندگی اجتماعی است
با یک نگاه سطحی و سریع به قرآن می شود فهمید که اسلام دین زندگی اجتماعی است، شاید بشود گفت که این موضوع نیاز به توضیح و استدلال ندارد. قوانین زندگی (مربوط به خرید و فروش، ازدواج، خانواده، جنگ و صلح، رابطه اخلاقی افراد با یکدیگر، بسیاری از عبادات، توجه به امور سیاسی و اداره حکومت، احکام ارث، وصیت، دیات، قصاص و ... همه و همه) که در قرآن آمده است بیشتر اجتماعی است.
البته مواردی مثل برخی عبادات نیز کاملاً فردی اند. واژه هایی مثل«قوم»، « ناس»،«امت»،«قریه» ، «اناس» و ... هر کدام به خوبی، گویای این مطلب هست که اصل در زندگی انسان، زندگی اجتماعی است، به سخن دیگر، از دیدگاه اسلام، انسان از انزوا و رهبانیت و زندگی فردی منع نشده است، ولی نباید چنین تلقی شود که انسان در تکالیف، نیز اجتماعی است، بلکه کاملاً بر عکس است، یعنی فرد فرد انسان ها، تکلیف دارند و هر کسی نتیجه اعمال خود را می بیند؛ عمل نکردن دیگران به تکلیف، به هیچ وجه دلیل و توجیهی برای عمل نکردن ما نمی شود. بسیاری از بزرگان دینی، انبیا، ائمه، و اولیای الهی، در زمان و شرایطی به تکلیف دینی عمل می کردند که هیچ کس با آنها همراهی و تأییدشان نمی کرد، بلکه همه با آنها مخالفت می کردند و می جنگیدند.
هویت افراد در یک جامعه از طریق سبک زندگی انتخابی آنها تولید و بازتولید میشود. این سازوکار بیش و پیش از هر چیز، از خلال درونی کردن رفتارها و باورها، در ظرف روزمرگی عمل میکند. بدین ترتیب افراد و گروهها اغلب به صورت نا آگاهانه و بدون اینکه نیازی به فشار بیرونی باشد، همان گونه رفتار میکنند که باید! و از این طریق سیستم موجود را دائماً و در هر لحظه بازتولید میکنند. هر اندازه این سازوکارها درونیتر شود، سیستم تضمین بیشتری برای تداوم خود دارد و بر عکس هر اندازه به جای درونی شدن از سازوکارهای قدرتمندانه و بیرونی-برای نمونه از یک سیستم کنترل و الزام اجتماعی برای تحمیل یک شیوه زندگی خاص- استفاده شود، سیستم شکنندهتر، تداوم آن ضعیفتر و واقعیت آن سطحیتر میشود. در برخی موارد، حکومتها با مشروعیت دادن به برخی سبکهای زندگی، سبکهای دیگر را زیرزمینی میکنند.
وقتی این اتفاق میافتد، افراد جامعه دچار چندگانگی میشوند. لازمه زندگی در چنین محیطی تفکیک در حوزه زندگی خصوصی و رفتار عمومی است. افراد برای اینکه میان علایق خود و انتظارات محیط تعادل برقرار کنند، هویتهای متکثر و چندگانه و حتی گاهی متضاد را بر میگزینند.
امروزه نظامهای اجتماعی اغلب از طریق سبکهای زندگی تولید و باز تولید میشوند. سیستم جهانی به خاطر بدست آوردن سود سرشار، تمایل به کالایی کردن شدید سبکهای زندگی دارد. کالاهای هویتی در بازار مصرف ارائه میشوند و متعاقب آن هویتهای وابسته به این بازار و سبکهای زندگی که ارائه میدهد، تولید و بازتولید میشوند. یعنی هویتها در جستجوی تولید و بازتولید خود، نیازهای بازار به کالاهای هویتی را افزایش میدهند. این کالاها در ظاهر لایههای سطحی جامعه را هدف گرفتهاند، در حالی که لایههای درونی و هویتی افراد نیز از این روند تأثیر بسیار میگیرند.
ارزش
مهمترین مفهومی که با مفاهیم هویت و سبک زندگی ارتباطی تنگاتنگ دارد ارزش است. ارزش یکی از مؤلفههای بنیادین فرهنگ به حساب میآید. چرا که فرهنگ از ارزشهای اعضای یک گروه هنجارهایی که از آن پیروی میکنند و کالاهای مادی که تولید میکنند، تشکیل میشود. به صراحت میتوان گفت، که سبکهای زندگی مرسوم در جامعه، یک جنبه از فرهنگ آن جامعه را شکل میدهند. بنابراین، درواقع ارزش، مفهوم بنیادین سبک زندگی است. و میتوان گفت، که سبک زندگی فرد بازتابی از ارزشهای فرد و هنجارهایی است که به این ارزشها مربوط میشوند. ولی ارزش درواقع مفهومی پیچیده است، که برای اینکه بتوان سبک زندگی را به درستی مورد تحلیل قرار داد، باید تمایزات مفهومی در این زمینه، به خوبی تعریف و شفاف شوند. بدین منظور در اینجا میان سه سطح مفهومی متفاوت سبک زندگی، از منظر ارزش، تمایز قائل میشویم. این سه سطح عبارتند از: سطح ارزش، سطح نگرش و سطح عمل.
سطح ارزش از ایدههای کلیای در مورد شرایط و کیفیات مادی، زیبا شناختی، اخلاقی و متافیزیکی تشکیل شده است. این ایدهها تقریباً توسط فرد و در سطح نگرش در یکدیگر ادغام میشوند. نگرشها نیز در حالات مختلف از اعمال و رفتار وی آشکار میگردد. ارزشها به طرق گوناگون و با رویکردهای متفاوتی دسته بندی شدهاند، که هرکدام از انواع این ارزشها به یک نوع اعمال و نگرش منتهی میشوند. تفاوت میان ارزشها در میان افراد یک جامعه را میتوان از سه رویکرد مختلف مورد بحث قرارداد. رویکرد طبقه و موقعیت مدار، رویکرد جنسیت و رویکرد ارزشهای انسانی.
رویکرد طبقه شاید مهمترین و مسلط ترین رویکرد در میان ادبیات جامعه شناسان در مورد فرهنگ عامه و سبکهای زندگی باشد. نتایج تجربی در این زمینه نشان میدهد، که طبقه و تحصیلات، عوامل مهمی در جهت حفظ و گسترش سبک زندگی به حساب میآیند.
لازم به ذکر است که برخی سلایق و الگوهای رفتاری با برخی طبقات و یا درجات تحصیلی خاص و یا هردوی آنها در رابطه هستند. بنابراین، سطح تحصیلی و پیش زمینه طبقهای، باعث بوجود آمدن یک سلیقه خاص (برای مثال درمورد نحوه گذران اوقات فراغت) میشود. اگر چه طبقه و سطح سواد تعاریفی در مورد سبکهای زندگی به ما میدهد، اما این متغیرها برای یک تعریف جامع و کامل کافی نیستند. البته نمیتوان متغیرهای مهمی چون سن و جنس را نیز نادیده گرفت.
تمام تفاوتهای موجود در الگوهای رفتاری افراد، به نوعی به ارزشها و جهتگیریهای ارزشی افراد مرتبط میشوند. ارزشهای مورد قبول فرد از طریق والدین و دوستان در مدرسه و یا محل کار و همینطور از طریق دیگر نهادهای اجتماعی-مانند رسانه- طی مراحل مختلف فردی سازی و اجتماعی سازی، به فرد منتقل میشود.
تمام افراد جامعه به مرور زمان و متأثر از روند جامعه پذیری یاد میگیرند، که به عنوان عضوی از اعضای جامعه رفتار کنند و ارزشهای متعلق به آن جامعه و فرهنگ را دقیقاً مشابه دیگر اعضای شبکه اجتماعی در هم ادغام کنند. روند جامعه پذیری باعث میشود، افراد یک جامعه مشابه هم شده و در طول زندگیشان از ارزشهای مشترکی پیروی کنند. این روند به شکل دهی فرد در زندگی کمک میکند. به این مفهوم که هویت فردی و اجتماعی، کاملاً فرد محور نبوده و کارکرد آن از موقعیت فرد در جامعه و رابطه آن با دیگر افراد جامعه،- با موقعیت اجتماعی مشترک و یا متفاوت- تعریف میشود.
برای درک ارتباط میان هویت و ارزش به مطالعات ارزشمند«میلتون روکیچ» در این زمینه مراجعه میکنیم. بنا به گفته «روکیچ» ارزش، عقیده یا باور نسبتاً پایداری است که فرد با تکیه بر آن یک شیوه رفتاری خاص یا یک حالت غایی را، که شخصی یا اجتماعی است، به یک شیوه رفتاری خاص یا یک حالت غایی که در نقطه مقابل حالت برگزیده قرار دارد، ترجیح میدهد.«روگیچ» بر این باور است که ارزشها به انسانها آموزش داده میشوند و پس از یادگیری، آنها در درون یک نظام ارزشی سازمان مییابند، که هر ارزش در آن نظام بر اساس رابطهاش با ارزشهای دیگر مرتب میشود.
ارزشها میتوانند برای هر فرد کارکردهای مختلفی داشته باشند. آنها استانداردهای رفتاری ما را شکل میدهند و در تصمیم گیری به ما کمک میکنند. برای مثال ارزشها در بازنمایی و معرفی ما به دیگران، در مقایسهای که نسبت به اعمال و اهداف مختلف داریم، تلاشی که در جهت اثرگذاری بر روی دیگران، در فرموله کردن نگرشهایمان در ارزیابی و نکوهش دیگران و غیره به ما کمک میکنند. تئوری «روکیچ» در مورد ارزش با فرضیاتی در مورد طبیعت انسانی بسط داده شد. وی بر این باور بود که هرفرد به طور نسبی ارزشهایی دارد که اهمیت ویژهای برایش دارد.
عقل و نفس از مفاهیمی هستند که در قرآن به انسان نسبت داده شده اند؛ معمولا وقتی به طور مطلق از «نفس» یاد می شود بار منفی آن مدنظر می باشد: ان النفس لاماره بالسوء. البته گاهی هم نفس اوصافی دارد که آن را به صورت مطلوب در می آورد و به او خطاب می شود که: یا ایتها النفس المطمئنة.
مفاهیم عقل و نفس در اخلاق و فرهنگ اسلامی ما از جایگاهی خاص برخوردارند و در معانی مختلف بکار می روند. امام صادق(ع) در روایتی خطاب به عبدالله بن جندب و شیعیان می فرمایند: قلبت را نزدیک و خویشاوند خود قرار بده به گونه ای که با آن مشارکت می ورزی و عقلت را به منزله پدری قرار بده که دستت را در دست او می گذاری و دنبال او به راه می افتی، اما قفس خود را به منزله دشمنی بدان که باید با او درگیر شوی و پیکار نمایی.
بسیاری از انسان ها درست خلاف این دستور عمل می کنند؛ یعنی به جای عقل، نفس را پیشوای خود قرار می دهند.
آموزه های اسلامی به ما القاء می کند که در زندگی از عقل پیروی نماییم نه از نفسی که ما را به هوسها، شهوت ها و تمایلات فرا می خواند. از سوی دیگر ما انسان ها معمولا به بیرون از خودمان توجه می کنیم و از پرداختن به درونمان غفلت می ورزیم. به ندرت اتفاق می افتد که به کاوش درون خود بپردازیم و دلیل انجام و یا ترک برخی از کارها را بررسی کنیم.
لازم است بیشتر توضیح داده شود که عقل چگونه می تواند به عنوان یک هدایتگر در زندگی عمل کند. یکی از توصیه هایی که علمای اخلاق به انسان ها می کنند و بر این مطلب نیز بسیار تاکید می ورزند این است که وقتی می خواهید کاری انجام دهید، خوب دلتان را بکاوید تا ببینید انگیزه و قصدتان از انجام این کار چیست.
اگر انسان این مطلب را در نظر بگیرد از بسیاری خطرها مصون خواهد ماند. انسان همانطور که مراقب است که مثلا شریکش سر او کلاه نگذارد، باید مراقب باشد که دلش نیز شیطانی نشود و وسوسه ها و انگیزه های شیطانی او را به راه خطا نکشاند. در اینجاست که عقل می تواند در دادن بینش و بصیرت به ما برای گرفتار نشدن در دام شیطان و نفس کمک کند.
عقل چیزی است که انسان را در مسیر زندگی به راه صحیح هدایت می کند و نفس آن است که او را به ورطه سقوط می کشاند. البته تشخیص این که چه چیزی موجب صعود و تکامل است و چه چیزی موجب سقوط و انحطاط، هم با عقل است و هم با دستورات شرع و موازینی که باید رعایت شود.
انسانی که خیر خودش را می خواهد طبیعی است باید از کسی پیروی کند که او را به راه خیر دعوت می نماید. ما همواره باید عقل خودمان را پیشوا قرار دهیم و به مانند فرزندی که از پدر پیروی می کند دستمان را در دست او بگذاریم تا از خطرها رهایی یابیم. از آن طرف، نفس را که مانع از رسیدن ما به ارزش های متعالی و کمالات انسانی و الهی است به مثابه دشمنی تصور نماییم که باید با او پیکار کنیم.
منابع:
- ساعی، میر محمود، اخلاق وتربیت اسلامی
- مصطفی پور، محمدرضا، علم و دین در نگاه آیه الله جوادی آملی