آموزش تدوین
بنابراین در مطلب بعدی، ما به ابزارهای تدوین خواهیم پرداخت و نکاتی را در آن بازگو خواهیم کرد که به تصور من، برای شما هم بسیار جالب خواهد بود. پس لطفا باز هم با ما همراه بمانید.
|
ابزاری که در زیر از آنها نام برده شده ، مهم ترین ابزار تدوین هستند : میز تدوین ( Editing Table ) میز کاری که برای تدوین طراحی شده و مجهز به تجهیزات مختلفی برای تماشای فیلم و انجام برش در فیلم است. میز تدوین ، معمولا دارای مکانیسمی برای عقب یا جلو کشیدن فیلم و یافتن نمای مورد نظر ، حلقه هایی برای نگه داری فیلم ، صفحه ای برای تماشای تصویر ، دستگاه همگاه سازی برای همگاه کردن صدا و تصویر و امکانات پخش صوت است. بر روی این میز هر آنچه مورد نیاز تدوین گر است ، برای مثال مداد ، قیچی ، نوار چسب و ... قرار دارد. با پیشرفت هایی که در ابزار کار تدوین صورت گرفته این میزها نیز مجهز تر شده اند. مهم ترین تجهیزاتی که بر روی میز تدوین قرار دارند عبارت اند از : فیلم بین دو نوع دستگاه برای دیدن فیلم و عقب و جلو کردن آن مورد استفاده قرار می گیرند: موویولا، دستگاه عمودی تدوین ( Moviola ) موویولا نام تجاری دستگاهی برای تدوین است که معمولا به غلط ، به صورت یک اسم عام برای انواع دستگاه های تدوین به کار می رود. با استفاده از این دستگاه ، تدوین گر می تواند فیلم را با سرعت های مختلف به حرکت در آورد و تصویر آن را بر روی یک پرده ببیند و به این ترتیب درباره شکل کلی فیلم تصمیم بگیرد. به این دستگاه می توان کلگی صدا را هم افزود و در نتیجه حلقه صدای فیلم را نیز همزمان با حلقه تصویر به کار انداخت و درباره صدا و تصویر ، هم زمان تصمیم گرفت. در این دستگاه حرکت فیلم به صورت عمودی است ، به همین خاطر به آن دستگاه عمودی تدوین گفته می شود. لازم به ذکر است که موویولا خود به نوعی یک میز تدوین است. حرکت فیلم در موویولا معمولا به وسیله دست انجام می شود ، ولی برخی از آنها دارای موتورهایی هستند که سرعت آنها را به وسیله اهرم های دستی و یا پدال های پایی می توان تنظیم کرد. دستگاه افقی تدوین ( Flat – Bed Editing ) این دستگاه ، میز مجهزی برای تدوین است که به دلیل امکاناتی که دارد ، در سال های اخیر ، حتی جایگزین دستگاه موویولا شده است. این دستگاه ها با سرعت و سهولتی بیشتر از موویولا ها کار می کنند و صدای دقیقی ارائه می دهند. این دستگاه حتی امکان استفاده از عدسی های آنافورمیک را هم دارد و ... . امکانات این دستگاه زیاد است و هر روز نیز بر آن افزوده می شود و احتمالا در آینده به طور کامل جای موویولاها را می گیرد. |
|
|
در این دستگاه فیلم و نوار صدا به طور افقی حرکت می کند ، به همین خاطر به آن دستگاه افقی تدوین می گویند. استفاده از این دو دستگاه ( موویولا و دستگاه افقی تدوین ) ، برای تدوین گران بسیار بهتر از خود دستگاه نمایش ( پروژکتور ) فیلم است و این به چند دلیل است : • برای دیدن فیلم با این دستگاه ها مانند دستگاه نمایش ، لازم نیست که حتما همه جا را تاریک کرد ، بلکه تصویر در آن ، مانند تلوزیون در نور و روشنایی نیز ، قابل رویت است. • امکان جاگذاری و بیرون آوردن فیلم از این دستگاه ها به آسانی و در مدت زمان بسیار کوتاهی امکان پذیر است ، همچنین با استفاده از این دستگاه ها می توان فیلم را قاب به قاب بررسی کرد و در صورت نیاز فیلم را به عقب برگرداند ، در حالی که در دستگاه نمایش ضمن اینکه ، جاگذاری و در آوردن فیلم مشکل بوده و زمان زیادی را لازم دارد ، به فیلم هم صدمه وارد می کند ، به ویژه اگر فیلم در اواسط خود باشد. • در این دستگاه ها به راحتی می توان فیلم را در هر سرعتی به حرکت در آورد و حتی در صحنه ای یا بر روی یک قاب ، ثابت نگاه داشت ، در حالی که در دستگاه نمایش باید دستگاه را بر روی سرعت مشخص و ثابتی تنظیم کرد. اسپلایسر ، فیلم چسبان ( Splicer ) تدوین گران بعد از برش دادن فیلم ها ، برای رسیدن به نماهای مطلوب ، باید آنها را به هم بچسبانند تا یک نوار فیلم متوالی حاصل شود. برای این کار از دستگاهی به نام اسپلایسر استفاده می شود. این دستگاه ها بر دو نوع هستند : اسپلایسر با نوار چسب این نوع اسپلایسر ، دو سر فیلم را با نوار چسب به هم وصل می کند. در این حالت ، لازم نیست انتهای فیلم ها را بتراشند ، بلکه آنها را لب به لب هم قرار می دهند و با دستگاه آنها را به هم می چسبانند. استفاده از این دستگاه آسان است و این نوع چسباندن از استحکام کمتری برخوردار است ، به همین خاطر در نسخه های کار ، که هنوز به تصمیم قطعی نرسیده اند ، از این روش استفاده می شود ، البته این چسب ها ممکن است به فیلم صدمه وارد کنند. اسپلایسر با چسب مایع این نوع اسپلایسر دو سر فیلم را با چسب مایع به هم می چسباند. در این حالت بخش کوچکی از لبه هر دو فیلم را می تراشند و سپس آن بخش ها را بر روی هم قرار می دهند و با دستگاه به هم می چسبانند. استفاده از این روش از استحکام بیشتری برخوردار است و به فیلم صدمه وارد نمی کند ، به همین خاطر بعد از رسیدن به تصمیم نهایی از این روش برای چسباندن فیلم ها استفاده می کنند. |
یک تدوینگر چه می کند؟
یک تدوینگر چه می کند؟
نوشته ای جذاب و خواندنی درباره مبانی تدوین در سینما
مجتبا یوسفی پور
نویسندگی، کارگردانی و تدوین سه رکن مهم از مراحل تولید یک فیلم هستند. رابطه ی نزدیک این سه بخش با یکدیگر در نهایت ساختار نهایی یک فیلم را بوجود می آورد. این مقاله نگاهی خلاصه دارد به آنچه تدوینگر در این همکاری انجام می دهد.
«فیلمنامه نویسی مانند غذا پختن است، فیلمبرداری، یعنی بخشی که من بسیار دوست می دارم، همانند خوردن است و تدوین بنابراین مانند شستن ظرفهاست!» کلود شابرول، فیلمساز
در نگاه نخست تدوین تنها به مثابه چسباندن نماهای فیلمبرداری شده بر اساس ترتیب آنها از روی فیلمنامه و یا دکوپاژ به نظر می آید، اما این همه ی کاری نیست که یک تدوینگر انجام می دهد.
به عقیده ی بسیاری تدوینگر، کارگردان دوم یک فیلم است، چرا؟
پس از پایان فیلمبرداری، تعداد بسیاری نما و یا فیلم گرفته شده وجود دارند که باید یک نفر بهترینهایشان را گزیده و یکی بعد از دیگری چسبانده شوند. در این میان برداشتهای متفاوتی از یک نمای مشخص وجود دارد و یا یک حرکت و اتفاق از زاویه ها و با اندازه نماهای متفاوت فیلمبرداری شده است. این فیلمها ماده ی اصلی ِ ساخت ِ فیلم نهایی به حساب می آیند.
این مرحله ای است که تدوینگر پا به میدان می گذارد.
به طور کلی پروسه ی تدوین یک فیلم را می توان به سه بخش تقسیم کرد:
۱٫ انتخاب مجموعه ای از نماها و میزان زمان بندی کلی آنها
۲٫ به ترتیب قرار دادن نماها و زمان بندی دقیق تر برای هر نما، صحنه و سکانس
۳٫ و انجام میکس نهایی و ترکیب نهایی با صدا و موسیقی.
کارگردان و تدوینگر با یکدیگر بهترین نماها را برای استفاده انتخاب می کنند. برای رسیدن به این مقصود آنها باید همواره به این پرسش پاسخ دهند:
مهمترین چیز برای فیلم چیست؟
برای مثال ممکن است از یک نمای مشخص سه برداشت موجود باشد: در برداشت اول فیلمبرداری و نورپردازی عالی است اما بازیگری به حد ایده آلش نرسیده است، در برداشت دوم بازیگری عالی است اما حرکت دوربین نسبت به برداشت اول ضعیف تر است و یا ایرادی دارد و بالاخره در برداشت سوم همه چیز تنها خوب است اما به شکل ایده آلش نیست و در مقام ِمقایسه فیلمبرداری ِ برداشت اول و بازی برداشت دوم بهتر از برداشت سوم هستند.
در این مورد تدوینگر با توجه به برداشت و تفکرش نسبت به فیلم و ساختار آن( که تقریبآ برابر و نزدیک به برداشت کارگردان است) تصمیم می گیرد که مهم ترین عنصر برای او در آن نما چیست. نتیجه ی نهایی می تواند تنها استفاده از یکی از آن نماها و یا ترکیبی از دو و یا هرسه ی آنها با استفاده از تکنیکهایی چون استفاده از اینسرت و یا نمای بسته است. به همین دلیل است که بعضی از بازیگران همواره کار تدوینگرانشان را به خاطر کمک آنها در بهتر به نظر آمدن بازیها بر روی پرده ستوده اند و برخی دیگر در نقطه ی مقابل از کار تدوینگران به عنوان عاملی در تضعیف بازی آنها نام برده اند.
در کل در نخستین مرحله تدوینگر راف کاتش را بر اساس نماهای مورد نیاز اولیه به شکلی که توضیح داده شد می سازد.
سه عنصر بسیار مهم وجود دارند که یک تدوینگر باید همواره در هنگام تدوین به آنها بیاندیشد: داستان، احساس و ریتم.
بعد از تهیه ی نسخه ی نخست و یا راف کات تدوینگر یک مرحله جلوتر رفته و بر اساس توجه به سه عنصر گفته شده فیلم رابازبینی کرده و آخرین برشها را انجام می دهد. تدوینگر گاه اندازه ی یک نما را حتا به اندازه ی یک و یا دو فریم(کادر) تغییر داده و یا از میزان برشهای بیشتر و یا کمتری برای رسیدن به نتیجه ی احساسی و یا ریتم متفاوتی استفاده می کند. بهترین نمونه برای نشان دادن میزان تاثیر قطع و استفاده از نماهای کوتاه در بوجود آوردن ضرباهنگ و احساس یک صجنه رجوع به صحنه ی حمام در فیلم بیمار روانی ساخته ی آلفرد هیچکاک است که قطع نماهای متفاوت کوتاه به یکدیگر و تدوین خلاقانه(و البته کارگردانی نیز) یک صحنه ی معمولی را تبدیل به یکی از صحنه های ماندگار و بسیار معروف تاریخ سینما می کند.
مثال امروزی تری برای این کارکرد تدوین را می توان در نجات سرجوخه رایان ساخته ی استیون اسپیلبرگ یافت. صحنه ی آغازین فیلم که با تدوین پیچیده و دشوارش به شکلی عالی حس یک میدان نبرد را تماشاگران منتقل می کند.
همچنین در پاره ای از موارد تدوینگر نیاز دارد تا از نماهای بیشتری برای روشن تر گفتن داستان و شفاف سازی آن برای تماشاگران استفاده کند.
می شودقانون کلی را به این شکل تعریف کرد که: مهمترین دلیل و انگیزه برای استفاده از یک کات(قطع) در هنگام تدوین حفظ و افزایش علاقه و توجه تماشاگر به فیلم است و این علاقه در اکثر مواقع برخاسته از رابطه ای احساسی میان تماشاگر و فیلم است.
نکته ی دیگری که نباید از یاد ببریم رابطه ی میان تصویر و صداست. پاره ای از وقتها جداسازی ایندو از یکدیگر بسیار مشکل می باشد. تدوینگر باید به صداهایی که قرار است به فیلم افزوده شوند و یا موسیقی ای که قرار است مورد استفاده قرار گیرد بیاندیشد و جلوه های ویژه ی صدایی را نیز در نظر بگیرد. همین صحنه ی آغازین فیلم نجات سرباز رایان مثال خوبی برای نشان دادن رابطه ی نزدیک ِ میانِ صدا و تصویر در تدوین است. همچنین نباید نقش صدا در تلطیف قطع ها از یاد ببریم. به طور خلاصه گوش و چشم همواره به طور مجزا از یکدیگر کار کرده و توجه به همین نکته گاه کمکی است برای یک تدوینگر که با استفاده از یک افه ی صوتی و یا بازی با صدا یک برش یا کات نا متعارف انجام دهد. برشی که بدون ِ اثر کمکی صدا به چشم تماشاگر می آید و شاید توی ذوق هم بزند ودیده شود.
همچنین امروزه با رایج شدن تدوین ِ سبک ِ موزیک ویدئوهای ام تی وی، بعضی از فیلمها دارای صحنه ها/سکانسهایی هستند که تدوین آن به شکل عمده ای بر اساس باند صدا و یا موسیقی آن شکل گرفته است. در اینگونه موراد معمولآ تدوینگر کاتهایش را بر اساس ضرباهنگ موسیقی هماهنگ کرده و با ترکیب آن با افکتهای زمینه به ریتمی موسیقیایی متناسب با موسیقی زمینه دست می یابد.
برای آنکه به طور خلاصه یک جمع بندی داشته باشیم بهتر است مروری بکنیم به شش قانون طلایی تدوین بر اساس نظر والتر مارچ. این دستورات به ترتیب اهمیت قرار گرفته اند و یک تدوینگر همواره باید در هنگام قطع یک نما آنها را در خاطر داشته باشد:
۱. احساس: آیا این قطع احساسی را که تدوینگر باور دارد تماشاگران باید در این لحظه داشته باشند انتقال می دهد؟
۲٫ داستان: آیا این قطع د استان را پیش می برد؟
۳٫ ریتم: آیا این قطع در این لحظه به شکل درست و ریتمیک و جذاب هست؟
۴٫ حرکت چشم: آیا قطع متناسب با علاقه ی تماشاگران و نقطه ای که آنان مایل به تماشایش در آن لحظه هستند می باشد؟
۵٫ حفظ فضای دوبعدی تصویر: آیا این قطع مطابق با قانون ۱۸۰ درجه است( بدیهی است که تدوینگر در صورت احساس نیاز و با داشتن دلیل می تواند از این قانون سرپیچی کند)
۶٫ حفظ فضای سه بعدی حرکت: آیا این قطع بنا به رابطه ی فیزیکی/فضایی میان عناصر موجود در صحنه درست است؟
پس از اتمام این سه مرحله کار تدوینگر تقریبا تمام شده است(مگر آنکه نیاز به انجام تغییرات کوچکی باشد، مثلآ بعد از اولین پیش نمایش فیلم) و فیلم آماده است تا به تعداد مورد نیاز از نسخه ی نهایی کپی و پخش شود.
اما نمی شود درباره ی تدوین سخن گفت و اشاره ای به مونتاژ که به نوعی انقلابی در تاریخ تدوین است نکرد.
تئوری مونتاژ بر اساس نظریات لو کلوشوف و تجربیات او نخستین بار در روسیه ی کمونیسیتی شکل گرفت. کوله شوف با قطع یک نمای ثابت از یک جفت چشم به سه نمای متفاوت نشان داد که معنا و احساس یک نما وابسته به نماهای قبل و بعد از آن است.
سرگئی آیزنشتاین که شاگرد کوله شوف بود بر روی ایده ی او کار کرد و تدوین را به عنوان ابزاری برای انتقال ایده و پیام فیلم به تماشاگران به کار برد. در تئوری فیلمسازی/تدوین او ، تدوین مهم ترین نقش را در مراحل تولید یک فیلم بازی می کند. به شکل خلاصه تئوری آیزنشتاین بر این ایده استوار است که: نمای الف با قرار گرفتن پس از نما ب معنای سومی را بوجود می آورد که در دو نمای قبل به تنهایی موجود نمی باشد. به زبان دیگر در این روش هر نما معنایش را نه از خود نما بلکه از محل قرارگیری و شکل ترکیبش با سایر نماها می یابد.
امروزه این گونه استفاده از تدوین به شکلی بسیار عادی درآمده و در بیشتر فیلمها شاهد اینگونه استفاده ی کاربردی از آن هستیم؛ اما البته نه به شکل تندروی مورد استفاده توسط آیزنشتاین؛ بلکه با ظرافت بیشتر و برای نشان دادن احساس یک صحنه و یا روی دیگر یک شخصیت و یا توضیح بهتر اتفاقات فیلم. یک مثال خوب برای این مورد فیلم دراکولای برام استوکر ساخته فرانسیس فورد کاپولاست که در آنجا این شگرد تدوین به همراه استفاده از تکنیکهایی چون فید و دیزالو برای نشان دادن و انتقال حس صحنه ها و ذهنیت شخصیتها به کار گرفته شده است.
شاید این جمله را زیاد شنیده باشید که می گویند: فیلمها در اتاقهای تدوین ساخته می شوند و نه بر سر صحنه ها.
می شود گفت به شکلی این حرف درست است، و این قدرت تدوین است.
توصیه ها در تدوین
توصیه ها در تدوین
امروزه تدوین غیر خطی این قدرت را به تدوینگران می دهد که افکتهایی را به کار گیرند که آنها را در رویا می دیدند و به این دلیل شما به عنوان یک تدوینگر وسوسه می شوید تا تماشاگر را تحت تاثیر تکنیک پر زرق و برق خود قرار دهید.
اما به هر حال امروزه بعضی از تکنیکهای تولیدات تلویزیونی توجهات بسیازی را به سمت خود جذب می نمایند- به خصوص در کارهای داستانی و درام- که این کار سبب می شود توجه بیننده از پیام اصلی داستان منحرف شود و به سمت تکنیک به کار رفته در کار انتقال یابد.
افرادی که به صورت حرفه ای این کار را دنبال می نمایند - شاید درست باشد که انها را صنعتگران این هنر بخوانیم- می دانند که تکنیکهایی در کار تولیدی درست هستند که در کار دیده نشوند یا هنگامی که انها (تکنیکها) به چشم اکثر بینندگان نیاید.
به هرحال در روزگاری که ما در آن به سر می بریم در موزیک ویدیوها ،کارهای تبلیغاتی تکنیکهایی به کار می رود که در جهت اغوا نمودن بیننده و یا هیپنوتیزم کردن او پیش می روند.
قبل از ۲۰۰۳، بینندگان عادت نداشتند مجموعه ای از افکتهایی که توسط سیستمهای دیجیتالی به مانند سیستم زیر که نشان داده شده است،تولید شده است را بپذیرند. پیش بینی این نکته که این نوع تدوین پر زرق و برق بر جذابیت کارها می افزایند یا اینکه برای خود نمایی تکنیکهای تلویزیونی به کار می رود سخت است.
همگان برای نکته اذعان دارند که قوانین اولیه و کلاسیک تدوین درتولیدات تجاری و تبلیغاتی زیر پا گذاشته می شود.
بسیاری از تولیدات سینمایی – آنهایی که به واسطه تدوین شان جوایزی را ربوده اند- به نظر می رسد به بعضی از قواعد کلاسیک تدوین وفادار مانده اند.
در این چند یادداشت قرار است به توصیه هایی برای ترکیب بندی درست در تولیدات تلویزیونی بپردازیم. البته این را باید اضافه نماییم که به این توصیه ها به چشم"قوانین محکم یا تغییر ناپذیر"نگاه نکنید. همان گونه که مشاهده می نمایید بسیاری از این توصیه ها در کارهای تک دوربینه به کار گرفته می شود.
توصیه ۱:
تدوین خوب باید مخاطب را تحریک نماید و انگیزه لازم را در او برای ادامه داستان(برنامه) به وجود آورد.
در هنگام انجام عمل کات یا ترانزیشن از یک نما به نمای دیگر این احتمال وجود دارد که تمرکز بیننده شکسته شود و این عمل ناخودآگاه توجه مخاطب را از موضوع یا داستان فیلم منحرف سازد.هنگامی که انجام کاتها (برشها) به واسطه محتوای برنامه دارای دلیل باشند، آنها در چشم بیننده دیده نمی شوند.
برای مثال، اگر شخصی نگاهی بیندازد به چهت دیگردر یک صحنه داستانی- ما یک انگیزه یا دلیل برای کات نمودن داریم تا آن چه که توجه بازیگر را به خود جلب نموده است را به بیننده نشان دهیم.
یا هنگامی که شخصی صحبت خود را قطع می کند و فرد دیگر شروع به صحبت می نماید، این حرکت،برای برش نمودن (کات) از یک شخص به شخص دیگر دلیل و انگیزه ای به ما می دهد. اگر ما بشنویم که دری بازشده است یا شخصی که در خارج از کادر دوربین اشت صدایش می آید ، ما به طور کلی اماده ایم که بپذیریم که در آن مکانی که صدا از انجا می آید چه اتفاقی در حال رخ دادن است. یا شخصی یک شیء عجیب را برمی دارد تا بداند آن شی ء چیست، به صورت نرمال می توان یک نمای اینسرتی از ان شیء را در تدوین گنجاند.
توصیه۲:
برش نمودن بر روی حرکت موضوع هر جا که امکان دارد.
اگر عمل کات بر روی حرکت شیء انجام پذیرد ،آن حرکت توجه را از عمل کات به روی خود متمرکز می سازد. اگر ترانزیشن باشد که چه بهتر. جامپ کاتهای کوچک اغلب توجه کمتری را به سوی خود جلب می نمایند به خاطر این که بینندگان درگیر دیدن آن حرکت می باشند.
مثال؛ اگر مردی می خواهد از روی صندلی ای که بر روی ان نشسته برخیزد، برای نمونه ، شما می توانید در وسط حرکت او کات نمایید. در این مورد بعضی از حرکتها در دو نما خواهند بود. هنگام کات، قانون ۳۰ درجه را در ذهن خود داشته باشید که قبلاً درباره ان صحبت نمودیم.
حفظ تداوم در حرکت و جزییات:
تدوین برای تولیداتی که با یک دوربین تولید می شوند نیاز به توجه بسیار و دقیق در جزییات دارد. کارگردانها به طور کلی چند برداشت از یک صحنه به تدوینگرشان می دهند. نه تنها باید موقعیت پاها و دستها در هر دو نما یکی باشد بلکه باید سطح (تن) صدا و نوع آن در هر دو نما یکی باشد.
شما همچنین باید مراقبت نمایید که هیچ چیزی در دو نما تغییر نکند و همان طور دست نخورده باقی بماند از قبیل مو، لباس، مکان بازیگران و... . این نکته را هم مد نظر داشته باشید که مسیری که مجری/بازیگر حرکت می نماید باید در هر دو نما با هم منطبق باشد.
حالا بیایید عکسهای زیر را بررسی نماییم ؛ اگر ما برش نماییم از نمای کلوزآپ زن به نمای ۴ نفره او، در می یابیم که موقعیت سر او تغییر یافته است. نشان دادن این مشکل تداومی واضح و آشکار فوراً به چشم می آید زیرا چشم ما(بینندگان) بر روی آن زن متمرکز شده است.
قسمتی از هنر بازیگری آن است که شما دقیقاً در هر دو نما تناسب را رعایت کرده باشید یا هر دو نما باید با هم منطبق باشند. این جمله بدان معناست که در طول برداشتهای مختلف مجری/ بازیگر باید به خاطر داشته باشد که همان حرکتهایی را انجام دهد و جملاتی را بگوید که در نمای قبلی گفته است.
این کار منشی صحنه است که جواهرات، مو، آرایش و... بازیگر و همچنین لوازم صحنه(اشیایی که متحرک هستند) را در طول برداشتهای مختلف از لحاظ اینکه یکی باشند، کنترل نماید.
این خیلی آسان تر به نظر می رسد که یکی شیء برای یک برداشت یا صحنه تنظیم شود و تمام صحنه بر این اساس تصویربرداری شود سپس مکان آن شیء اگر می خواهید تغییر دهید. در این موقعیت اگر نماها با یکدیگر تدوین شوند، آن شیء به نظر می رسد که ناپدید شده است یا از این جا به جای دیگر رفته است.
به عکسهای بالا بنگرید،حالا شما می خواهید برش نمایید(کات نمایید) بین دو نمایی که شبیه هم هستند، آیا شما اشکالی در هنگام کات نمودن بین این دو نما مشاهده می نمایید؟! بله، همان گونه که حدس زدید شما ممکن است تفاوتهای آشکاری در گوش او و همچنین اختلافهایی در توازن رنگی مشاهده کرده باشید، اما آیا شما متوجه تغییرات در موقعیت یا نوع موهای پیشانی یا جلوی او شده اید؟!
نحوه ورود و خروج از فریم(کادر):
در مقام یک تدوینگر، شما اغلب ممکن است برش نمایید از یک نمایی که شخص از سمت راست کادر خارج می شود به نمایی که او از سمت چپ وارد کادر می شود.
خیلی بهتر است که برش در نمای اول در هنگامی که چشم شخص از لبه های کادر گذشته است، و برش در نمای دوم (ورود) حدود ۶ فریم قبل از این که چشم های شخص وارد کادر شود، انجام پذیرد.
این زمان بسیار مهم است به خاطر این که این زمان در حدود یک چهارم ثانیه ای (اگر هر ۲۴ فریم را یک ثانیه محسوب نماییم) است که چشمهای بینندگان از یک طرف کادر به طرف دیگر کادر جابه جا می شوند . در طول این زمان، هر آنچه که در حال رخ دادن است در پرده یا صفحه تلویزیون کمی زودتر شروع می شود و بینندگان به زمان بسیارکمی نیاز دارند تا دوباره بر روی حرکت متمرکز شوند؛ به بیان دیگر، زمان حذف شده می تواند با نوعی از پرش ماهرانه در جرکت ساخته شود.
این کار ممکن است خیلی مفید باشد، همه تدوینگران نیاز دارند به فاصله زمانی ای که دستشان در نزد بیننده لو نرود یا به عبارت دیگر به زمانی تحت عتوان Slight Of Hand نیاز دارد که این زمان ، در نزد جادو گران تکنیکی است که آنان استفاده می کنند تا توجه بینندگان را به چیزهای دیگر منحرف نمایند و بخواهند که آنان اصل موضوع را نبینند.
به مانند یک جادوگر زبده، یک تدوینگر حرفه ای به خصوص در کارهای تک دوربینه می تواند ازحواس پرتی(گیجی) بیننده در صحنه هایی که عدم انطباق در حرکت آنها وجود دارد استفاده نماید . یک تدوینگر می داند هنگامی که شخصی در نمایی در حال صحبت است، توجه بینندگان در هر حال بر روی دهان یا چشم های او متمرکز می شود و او میل دارد که قسمتهایی را که هیچ تناسبی با صحبت کردن بازیگر ندارد از دست بدهد. یا ، همانگونه که قبلاً دیدیم، نماهایی به منظور منحرف نمودن توجه بینندگان می توانند در تدوین به کار گرفته شوند.
به یاد داشته باشید که یکی از وظایف نماهای اینسرتی و برون برشها پوشش دادن جامپ کاتها است.
توصیه ۳:
نقاط ضعف و قوت رسانه ای که در آن فعالیت می کنید را بشناسید و به خاطر داشته باشید که
تلویزیون رسانه نماهای درشت (Close Up) است.
یک تدوینگر باید این نکته را به خاطر خود بسپارد که اطلاعات مهم تصویر باید در قالب سیستم پخش ۵۲۵ و ۶۲۵ خطی به بینندگان انتقال پیدا نماید و اگر از این نکته غافل شود، قسمتی از جزییات حذف می شوند. تنها راه حلی که می تواند در این راه کمک حال ما باشد استفاده از نماهای«بسته» است.
به جز نماهای معرف (Establish Shot) که وظیفه معرفی صحنه و موقعیت اشیاء در صحنه را دارد ، کارگردان و تدوینگر می توانند بر روی نماهای مدیوم و بسته تکیه نمایند و تاکید ورزند.
نکاتی در این مورد وجود دارد که لازم است آنها را نادیده نگیرید. نماهای بسته افراد در کارهای داستانی و مصاحبه ها مناسب است اما مناسب کارهای کمدی موقعیت نیست. در کمدی وقعیت، توصیه می شود که از نماهای مدیوم استفاده نمایید تا بتوانید حالت و موقعیت را ترسیم نمایید. به طور کلی، شما نمی خواهید در این نوع کمدی بیننده را نزدیک به افکار و احساسات بازیگرتان نمایید.
توصیه۴:
در لحظه ای که فضای تصویری صحنه ساخته شد بدون درنگ کات برون برش انجام دهید.
اگر شما از شخصی که به تماشای فیلمی رفته ، نظر او را درباره آن فیلم جویا شوید و او در پاسخ بگوید که " فیلم خوب بود اما کمی ریتم اش کند بود" واین چیزی است که شما باید به شدت از افتادن در چنین دامی پرهیز نمایید." ریتم کند" در ذات خود "خستگی و کسلی" برای بیننده همراه دارد.اگر شما می خواهید در این زمینه ـ فیلمسازی ـ به فعالیت خود ادامه دهید باید این نکته را به ذهن بسپارید که امروزه فیلمها و برنامه های تلویزیونی باید دارای ریتم تند باشند.
ریتم در تدوین می تواند کند و هم تند شود؛ اگرچه تدوین باعث نجات بازیگری بد و یا یک متن ضعیف نمی شود.
با این تفاسیر، یک صحنه باید چقدر طول بکشد؟
ابتدا این نکته را به خاطر بسپارید که بیننده مشتاق است که درگیریها و کشمکشهای داستان را فوراً ببیند و اطلاعات ضروری که لازم است او در ذهن برای فهم بهتر داستان داشته باشد به او انتقال یابد.
در این خصوص نکاتی وجود دارد که باید آنان را با شما درمیان بگذاریم.
تازگی و شباهت به موضوع اصلی
زمان یک نما به وسیله پیچیدگیها و شباهتهایی که به موضوع اصلی داستان دارد به برنامه ساز تحمیل می شود.
چه مدت زمانی طول می کشد که بیننده عناصر اصلی یک نما راهم ببیند و هم درک نماید؟ آیا آنان در طول یک ثانیه می توانند مفهوم نماها را درک نمایند و اصلاً موضوع اصلی داستان نیاز به چه زمانی دارد تا قابل درک شود؟
به طور مثال، شما نیاز ندارید به نمای ۱۵ ثانیه ای برای نشان دادن مجسمه آزادی در آمریکا زیرا همگان تقریباً آن را دیده اند.تصور می شود نماهای یک یا دو ثانیه ای برای نشان دادن سمبلها کافی باشد مگر این که شما قصد داشته باشید آسیبهایی که به آنها وارد شده یا جاهای خاصی از انها را به بینندگان نشان دهید.
به عبارت دیگر، ما به زمانی بیش از یک یا دو ثانیه نیاز داریم برای تماشای "مارتین سبز کوچکlittle green Martian" که به وسیله بشقاب پرنده از روی کاخ سفید عبور نمود. شاید بسیاری از ما برای اولین بار نام او را می شنویم پس به زمانی نیاز داریم تا او را بشناسیم و بعد به ارزش کار او پی ببریم.
در یادداشتهای قبلی ما از تدوین مونتاژی(تدوین تماتیک) صحبت نمودیم."یادداشت تکنیکهای تداوم ـ قسمت دوم" در این نوع تدوین ما نیاز به نماهاییی که زمان آنها کمتر از ثانیه هستند به طور مثال ۱۰یا ۱۵ فریم. بدیهی است که در این زمان شما نمی توانید تماماً تصویر را درک نمایید و بفهمید. این نوع تدوین برای درک کلیات موضوع مناسب است نه درک جزییات. این نوع تدوین در تبلیغات تجاری بسیار کاربرد داردچون هیجان در ذات خود دارد و همچنین اوقات خوبی به واسطه ریتم تند به وجود می آورد.
مطلب دیگری که باید متذکر شویم این است که سرعت برش وابستگی تنگاتنگی به محتوی برنامه هم دارد . به طور مثال؛ یک نمایش کم تحرک ایجاب می کند که ریتم اش نسبت به یک شورش مردمی در خیابان کند تر باشد.شما همچنین می توانید ریتم برنامه را با به کارگرفتن برشهای سریع تند نمایید.
از ریتمهای متفاوت در برنامه تان استفاده نمایید
ریتم یکنواخت بیننده را خسته می نماید؛ برنامه ای که ریتم اش کند و یکسان باشد بیننده را تحریک می نماید که شبکه های تلویزیونی دیگری را برای تماشا انتخاب نماید.
اگر محتوای برنامه نمی تواند ریتم برنامه را دستخوش نوسان نماید تدوینگر با استفاده از موسیقی می تواند قسمتهای مختلف را برای به دست اوردن ریتمهای متفاوت در برنامه با هم تدوین نماید. این یکی از دلایلی است که تدوینگران دوست دارند در کارهای دراماتیکی از تدوین موازی بهره ببرند چون به واسطه برش به زمان گذشته و حال در داستان، محتوا و ریتم برنامه تغییر می یابد.
به نظر شما چگونه یک اثر(برنامه تلویزیونی) قابل تامل می شود به خصوص در تلویزیونهای تجاری؟ اگر ریتم برنامه شما کند باشد، بیننده شما احتمالاً به کانال دیگری خواهد رفت و این رابه خاطر داشته باشید که دقایق اولیه هر برنامه خیلی مهم و حیاتی است برای این که بینندگان برنامه را ببینند و شبکه را عوض ننمایند.
به خاطر این که شروع خیلی خوب در شبکه ها خیلی مهم است، شبکه های تلویزیونی قسمتهای مهم برنامه های داستانی را در ابتدای شروع برنامه ها و یا در اوقات ابتدایی شب نشان می دهند.
تلاش نمایید برنامه با نماهای بسیار خوب و قوی شروع شود ـ نماهایی که بیننده را در دام بیندازد . اما، اگر شما توجه بینندگان را جلب نمودید در ادامه داستان کار بسیار سختی برای حفظ توجه آنها در پیش رو دارید . اما اگر بازیگری یا محتوای داستان شما فوراً به نقطه اوج برسید و بدون درنگ به کمترین نقطه تعلیق یا کشمکش برسید، برنامه شما ممکن است با بحران بیننده مواجه گردد.
بهترین شروع برای یک برنامه داشتن یک تصویر و یا صدای رشک برانگیز است که در آن بتوان اطلاعاتی را گنجاند که به واسطه این کار بتوان همراهی بیننده را تا پایان برنامه به دست آورد. بهترین پایان برای برنامه ها را باید پایانی دانست که بیننده حس خوب و مثبتی نسبت به آن برنامه(فیلم) داشته باشد.
برای این که بازخورد بینندگان را نسبت به کار خود بدانید، یک جلسه نمایش خصوصی با منتقدان و دوستان نزدیک خود ترتیب دهید.
تدوین تداومی یا Continuity Editing :
موضوع دو نما یکی است اما نمای دوم «وابسته» به نمای اول است. در عین حال ، دو نمای متوالی با وجود داشتن همانندی و تجانس ، در یک یا چندچیز «متفاوت»اند. این تفاوت معمولا در ابعاد(عمدتا در زاویه فیلمبرداری و فاصله دوربین از موضوع) است. مثلا در نمای دور ، باغبانی را در حال بریدن شاخه درختی می بینیم، نمای دوم از حرکت دست او و رفت و برگشت تیغه اره در شاخه است. در این نوع تدوین، یکی از شروط اصلی برای انطباق دو نما«تفاوت» بزرگ نمایی آنهاست، به ویژه این تفاوت برای انطباق (Match) از جنبه حفظ تداوم عمل باغبان ضروری است.
در تدوین تداومی که برمبنای وابستگی نماها است،تمایل به روایت مدوام و بی وقفه وجود داردو ظاهراً سیر طبیعی زندگی را دنبال یا تقلید می کند. از این رو آن را تدوین روایتی (Narrative Editing) نیز می گویند.
البته در موارد خاصی نیز می توان از تفاوت ابعاد دو نما چشم پوشی نمود و دو نمای کاملا متجانس و یا همانند را به هم پیوند(برش) زد ، در این صورت یکی از دو حالت زیر پیش می آید:
1- اگر هر دو نما حرکت داشته باشد، پرش خواهیم داشت و به اصطلاح پرش از نوع پرش(Jump Cut) است.
2- اگر دو نما فاقد حرکت باشند، در این صورت از لحاظ بصری هیچ تغییری در تصویر فیلم دیده نمی شود.
در تدوین تداومی مای دوم معمولا وابسته به نمای اول است، به این معنا که نمای دوم الزاماً باید از پی نمای اول به نمایش در آید. در این گونه تدوین دو نما از لحاظ ابعاد ، با وجود تفاوت محسوس ، باید شباهت ها با فصل مشترک های گرافیکی یا بصری داشته باشند. یعنی چیزی یا بخشی از فضای نمای اول باید در نمای دوم (یا بالعکس ) دیده شود. مثل صحنه ای واحد که با عمق های متفاوت از چند زاویه فیلمبرداری شده است. آندره بازن تدوین تداومی رایج در سینمای کلاسیک هالیوود را «تدوین تحلیلی» Analytic Editing نامگذاری کرده است .
ساختار و محتوای یک برنامه به همراه ریتم کلی برنامه و شدت آن پایه و اساس تدوین را شکل می دهند.در این چند یادداشت ما بر روی ابعاد مختلف تدوین متمرکز خواهیم شد؛ ابتدائا اجازه دهید که از تدوین تداومی شروع نماییم.
تدوین تداومی برمی گردد به نحوه قرار گرفتن سکانسها در کنار هم تا یک واقعه را به طور کلی از ابتدا شرح دهد. با داشتن چند نمای معین، یک تدوینگر می تواند سناریو و داستانهای متفاوتی را به وجود آورد و نقل نماید.
تدوین تداومی برمی گردد به نحوه قرار گرفتن سکانسها در کنار هم تا یک واقعه را به طور کلی از ابتدا شرح دهد. با داشتن چند نمای معین، یک تدوینگر می تواند سناریو و داستانهای متفاوتی را به وجود آورد و نقل نماید.
اجازه دهید این بحث را با یک مثال ساده با استفاده از دو نما دنبال نماییم:
- مردی که کمی ترسیده است.
- مرد دیگر اسلحه را از کمر بیرون می کشد و به سوی دوربین شلیک می نماید.
اگر این دو نما به دنبال هم قرار گیرند به نظر می رسد که مرد اول کشته خواهد شد. اما اگر این ترتیب نماها را به هم بریزیم و نمای دوم ایتدا بیاید و نمای اول بعد از ان بیاید، به نظر می رسد که مرد اول شاهد تماشای شلیک گلوله است.
اگر باز اجازه دهید این مثال را با سه نما برای شما تشریح نمایم:
۱- مردمی که از ماشین به بیرون پرت می شوند.
۲- ماشین در اتش می سوزد.
۳- انفجار.
اگر سکانس به به شکل۳ـ۲ـ۱( از سمت چپ بخوانید) تدوین شود؛ ملاحظه می شود که ابتدائا مردم خود را از ماشین به بیرون می اندازند بعد ماشین آتش و سپس منفجر می شود.
حال اگر سکانس به شکل۱ـ۲ـ۳ تدوین شود؛ ابتدا انفجاری صورت می گیرد به واسطه آن آتش از درون ماشین زبانه می کشد به دلیل آن ، سرنشینان ماشین خود را به بیرون پرتاپ می کنند.
در شکل تدوینی۱ـ۳ـ۲؛افراد از ماشین خود را به بیرون پرتاب می کنند بعد از اتش گرفتن ماشین که موجب انفجار ان می شود.
به همین ترتیب، اگر نماها به شکل۳ـ۱ـ۲ تدوین شوند؛ به واسطه آتش گرفتن ماشین، سرنشینان آن خود را به بیرون پرت می کنند؛ بعد از فرار آنان، ماشین دچار انفجار ویرانگری می شود.
همانگونه که مشاهده نمودید با سه نما تواتستیم سناریوهای متفاوتی به وجود اوریم؛جالب نیست!!!!
در مواقعی که صدها صحنه و همچنین صدهابرداشت برای یک تدوینگر موجود باشد ـ که در کارهای داستانی و قصه گو معمولاً وجود داردـ تدوینگر باید به طور چشمگیری تداوم نماها و همچنین پیامی که فیلم با استفاده از ان نماها می خواهد به مخاطب انتقال دهد را در کنترل خود داشته باشد.
Changing Expected Continuity:
تدوین تداومی به صورت کلاسیک چنین معنی می دهد که مخاطب باید از ابتدا تا انتهای واقعه در جریان وقوع آن قرار گیرد. در این فرآیند یا جریان، به آنان نشان می دهیم همان چیزی را که آنان می خواهند آن را ببینند به طوری که در پایان فیلم شما داستانی برای آنان گفته باشید یا منطقاً یک مجموعه از ردپاها برای نتیجه گیری مخاطبان به جا بگذارید.
در بعضی برنامه های تلویزیونی، یک تدوینگر خوب برای رسیدن به اثر دراماتیکی برنامه ناچار می شود که شیوه تدوین را تغییر دهد و تدوام آن را از بین ببرد که این کارسبب می شود که توجه مخاطب جلب شود چرا که آن چیزی که او انتظار ان را داشته اتفاق نیفتاده است. اجازه دهید بحث را با یک مثال ادامه دهم:
- مردی پشت صندلی خود در شب نشسته و کارخود را انجام می دهد.
- ضربه ای به در زده می شود.
- مردی که پشت صندلی نشسته است به صورت عادی می گوید:"بفرمایید داخل".
- بعد از این که مرد سرش را برمی گرداند، در چهره مرد اضطراب و نگرانی مشاهده می گردد.
چرا؟!! ما نمی دانیم. معلوم نیست این اتفاق در کجا به وقوع می پیوندد و آن کسی که به داخل می آید چه کسی است؟! چه اتفاقی در حال رخ دادن است اگر ما برش نکنیم به نمایی که انتظارش را داشتیم. مخاطب به واسطه این تدوین و آن هم به دلیل کنجکاوی و هراسش در تعلیق نگه داشته می شود.
بگذارید مثال دیگری برایتان بیاورم.کارشناسی در مورد تفاوت اسکناس ۱۰۰ تومانی با اسکناس تقلبی آن است؛ اجازه دهید این گونه فرض کنیم که ما در کل زمانی که فرد در حال توضیح دادن است یک Two-Shotاز افرادی را ببینیم که در حال آزمایش یک اسکناس ۱۰۰ تومانی هستند تا مشخص نمایند که آن تقلبی است یا نه؟
به طور بدیهی ما نیاز داریم به یک نمای بسته از اسکناس ۱۰۰تومانی و تفاوتهایی که آن کارشناس در حال توضیح انها است را در آنها ببینم؛ پیشتر گفتیم در این فرض ما چنین نمایی اصلاً وجود ندارد، در نهایت به مخاطب به واسطه ندیدن نمای بسته از اسکناس احساس بدی یا ناراحتی دست می دهد.
مگر این که شما به واسطه نشان ندادن این نما مخاطبتان را در یک اثر زودگذر قرار دهید. این را به خاطر بسپارید که هر آن چه که شما فکر می کنید مخاطب از شما انتظار دارد آن را به او نشان بدهید، باید این کار را برای او انجام دهید ، اگر تصمیم گرفتید این کار را برای مخاطب انجام دهید، باید یک فهرست از نماهایی که باید بگیرید را یادداشت نمایید.
در اخبار و یا کارهای مستند، مخاطبان به طور منطقی از شما انتظار دارند که آن چه اتفاق می افتد را به آنان نشان دهید بدون آن که دخل و تصرفی در واقعیت داشته باشید.(این به معنای نادیده گرفتن خلاقیت در روایت نمودن وقایع نیست). این در حالی است که در کارهای دراماتیک شما آزادی عمل بیشتر ی برای به کار بردن نیروی خلاقانه دارید. در واقع، در این نوع کارها، گذاشتن پایانی باز برای وقایع امری خوشایند و مطلوب به شمار می رود.
گاهی اوقات برای رسیدن به اثر دراماتیکی داستان، نیاز به این دارید که پایان داستان ان گونه باز بگذارید که مخاطب بر اساس داشته های قبلی ذهن خود ،پایان را حدس بزند؛ برای این کار شما با استفاده از هنر تدوین باید تعمداً جواب گره های داستان را عقب بیندازید.
برای مثال در انتهای فیلمOne Night Stand، مایک فیگز(نویسنده، کارگردان و تهیه کننده فیلم) بر روی دو زوج اصلی داستان متمرکز می شود اما به ما این اجازه را می دهد که بالاخره کی با کی ازدواج می کند. گفتگوهای فیلم و همچنین Two-Shot هایی راکه او به ما از یک مرد و یک زن نشان می دهد ؛ ما را در حدس بهتر کمک می نماید. این راه حل تنها یکی از راههای سکانس پایانی فیلم است که باید در آن سکانس پاسخ گرههایی که در داستان افکنده شده را فیلمساز بدهد.
Acceleration Editing:
در فیلمها و برنامه های تلویزیونی ، زمان هم فشرده و خلاصه شده(condense) و هم بسط یافته(expand) می شود.
برای مثال، اجازه دهید که برای شما داستانی از یک زن جوان بگویم که قصد دارد سر ساعت خاصی در جایی حاضر باشد و با کسی دیدار نماید. مراحلی که او را خواهیم دید، او لباسی را که می خواهد بپوشد را از کمد لباسها انتخاب می نماید، به حمام می رود، لباسهایش را می پوشد و آرایش می نماید، خودش را در آینه می بیند و خود را ورانداز می کند، تغییرات لازم را در خود ایجاد می نماید و برای رسیدن به مکان مورد نظر رانندگی می کند که زمان آن حدوداً ۹۰ دقیقه طول می کشد. زمان رانندگی به اندازه کل زمان طول فیلم است این در حالی است که هنوز بخشهای جذاب فیلم شروع نشده است.
خیلی زود در صنعت فیلم، مخاطب آموخت که نشان ندادن چیزهای غیر ضروری را از مسلمات و بدیهیات فیلمها بداند. ۹۰ دقیقه ای که زن رانندگی می نماید تا به قرار ملاقات خود برسد و تمام اتفاقات بالا می تواند در فیلم مثلاً در حدود ۱۹ ثانیه نشان داده شود.
- نمایی از مکالمه آخر او با تلفن و در نهایت او از کادر خارج می گردد(۳ ثانیه).
- نمایی از این که او لباسهای خود ار از کمد بیرون می کشد(۲ ثانیه).
- نمایی از زن که در حال حمام است(۲ ثانیه)
- نماهایی از زن که در حال خشک نمودن موهای خود است(۴ ثانیه)
- نمایی که او به سرعت به بیرون در حرکت می کند(۲ ثانیه)
- یک یا دو نما از زن که در حال رانندگی است(۴ثانیه)
- و در نهایت، او را در حالی نشان دهید که به مکان ملاقات رسیده و در حال پیاده شدن از ماشین است(۲ ثانیه)
ویا به این صورت:
- او در حالی که مکالمه تلفنی او به پایان رسیده ، می پرد و به بیرون کادر می رود.
- و نمایی از او که در حال وارد شدن به مکان ملاقات است.
Expanding Time:
گاهی اوقات، کارگردان یا تدوینگر می خواهند یک واقعه را بیش ار آن چیزی که در واقعیت رخ می دهد، نشان دهند.
کارگردان برجسته تاریخ سینما، آلفرد هیچکاک(کارگردان فیلمهای شمال از شمال غربی، روانی و...) از این گونه صحنه ها در فیملهای خود استفاده بسیاری نموده است؛ به گونه ای که افرادی دور میز شام نشسته اند و در حال خوردن شام هستند این در حالی است که زیر میز، بمب ساعتی کار گذاشته شده است. اگرصحنه بر اساس زمان واقعی شکل گیرد، در حالی که افراد دور میز نشسته اند بمب منفجر می شود؛ مرگ افراد، پایان صحنه.
اما هیچکاک که استاد در ایجاد تعلیق در فیلم است، با ایجاد صحنه زیرین یک تعلیق غیر واقعی(ان چیزی که در واقعیت وجود ندارد) به وجود آورده است:
در صحنه ای که هیچکاک به وجود آورده، افراد دور هم جمع شده اند، حرف می زنند، و به صورت تصادفی دور میز نشسته اند. برای آشنا ساختن بیننده که چه اتفاقی در حال رخ دادن است نمایی از بمبی که زیر میز کار گذاشته شده است.
افراد بدون اطلاع از وجود بمب زیر میز، به صحبتهای معمولی خود ادامه می دهند.
نمایی نزدیکتر از بمب و همچنین افرادی که دور میز نشسته اند و این در حالی است که آنها شدیداً از شام در حال لذت بردن هستند. کاتهای درون برش(Intercut) از افراد ادامه می یابد و حتی سرعت ان بیشتر هم می شود تا این که بمب زیر میز منفجر می گردد.
این تدوین و تعلیق تاثیر عمیق تری نسبت به تدوین اولی بر روی بیننده می گذارد.
Causality:
گاهی اوقات، بخشی از تدوین تداومی برای پیشنهاد یا توضیح موضوعی به کار گرفته می شود.برای مثال، در فیلمهای داستانی کمی عجیب به نظر می رسد که به فردی کات شود که در حال جواب دادن به تلفن است بدون آن که او صدای زنگ تلفن را شنیده باشد.زنگ تلفن سبب واکنشی می شود؛ تلفن جواب داده می شود.
در ۵ دقیقه ابتدایی فیلم ما ممکن است مواجه شویم با جسد زنی که وسط هال افتاده است بدون آن که بدانیم چه کسی او را کشته است یا دقایق قبل از قتل چه اتفاقی رخ داده است.
در این مورد معلول(اثر) جلوتر از علت دیده شده است؛اگر چه یک تدوین تداومی محکم به تدوینگر حکم می نماید که او وقایع را در یک سکانس منطقی ارایه نماید اما او می تواند داستان را بامزه و جذاب تعریف نماید ـ برای این که مخاطب از ابتدا تا انتهای فیلم یا برنامه با فیلم همراه باشد ـ اگر ما به مانند مثال بالا ابتدا نتیجه فیلم را بگوییم اما در ادامه علتهایی که فیلم به چنین نتیجه ای رسیده را به تدریج در طول فیلم برای بینندگان آشکار نماییم.(آیا با این نوع تدوین به بازگو نمودن یک داستان جنایی نزدیک نشده ایم؟!!)
گاهی اوقات ما علل را با دیدن معلولها می فهمیم .
اگر ما فردی را که تمام علایمی که یک فرد مست دارد را نشان دهیم(معلول)،بیننده به صورت غریزی خواهد فهمید که او پیشتر مشروب نوشیده است(علت).
اگر ما در نمای نخست فردی را نشان دهیم که قصد دارد کار خارق العاده ای با اسکی انجام دهد،در نمای بعدی او را هنگام ورود به خانه با پایی گچ گرفته نشان دهیم، بیننده پیش خود این گونه فرض می نماید که پای او در هنگام اسکی کردن آسیب دیده است.
اجازه دهید به همان جسد زنی که وسط هال افتاده بود برگردیم،می دانیم که شوهر او قاتل است اما این کافی نیست(نه برای پلیس و نه برای بیشتر بینندگان) .در به دست اوردن علل حادثه همواره سوال «چرا» وجود دارد که پاسخ آن، انگیزه(Motivation) آن کار را باید در خود داشته باشد.
Motivation:
در پناه انگیزه های انجام یک کار، ما می توانیم از انگیزه های باستانی بشر به نحو شایسته کمک بگیریم مانند: انتقام، حسادت و پول.
اما این را به خاطر بسپارید که تنها انگیزه انتقام برای تولیدات خوب و رضایت بخش همواره کافی نیست،انتقام همواره خود دارای علتی است. برای پاسخ دادن یه این سوال ما ممکن است بیننده را به گذشته برای شرح حوادثی ببریم.ما ممکن است آن زن را این گونه به تصویر بکشیم که او دارای خواستگاران یا عشاق زیادی بوده است و این عامل سبب بدگمانی، حسادت،خشم در شوهرش ایجاد نموده است. بالاخره ، ما می توانیم ببینیم این احساسات منفی را که عامل فشار بر روی شوهر برای ارتکاب قتل شده اند.
الان ما همه چیز را می دانیم. ما هم معلول، هم علت و هم انگیزه آن را نشان داده ایم.
تدوینگران باید نیروی بین علت و معلول و همچنین روابط بین آن دو را درک نمایندتا بتوانند استادانه از آن دو بهره کامل را ببرند. آنان باید همچنین علم روان شناسی انسانها را بشناسنذ تا این که بتوانند تصاویر و وقایع را واقع گرایانه به تصویر بکشند.چند فیلم داستانی حدی شما دیده اید که فیلمساز نتوانسته به خوبی بین عمل و عکس العمل را به تصویر بکشد؟!
نویسندگان وکارگردانان به خوبی می دانند که نباید فوراً انگیزه ها و یا جوابهای گرهها را بگویند یا آشکار سازند.در یک گره خوب، ما تلاش می کنیم تا تماشاگران را تا انتهای فیلم آن هم به واسطه لو دادن مرحله به مرحله اطلاعات و بسط و گسترش نقاط بحرانی و اوج حفظ نماییم.
«تدوین فیلم» بسیار فراتر از کنار هم چیدن تعدادی نما یکی پس از دیگری است. تدوین شامل تعیین خلاقانه جایگاه عناصر تصویری و صوتی گوناگونی است که وقتی به عنوان یک بسته کامل برای مخاطب به نمایش در می آید بتواند اطلاعات، داستان یا احساسی را منتقل کند یا اینکه مخاطب را سرگرم سازد. این خاصیت اخیر یک جنبه اساسی در هر تصویر متحرکی را برجسته می کند (چه در فیلم داستانی، آگهی تلویزیونی، طنز موقعیت، موزیک ویدئو و ... باشد). بنابر این به عنوان یک تدوینگر، شما موظفید تجربه ای را خلق کنید که هر طور تهیه کنندگان پروژه اراده کردند، بر بیننده اثر بگذارد.
فیلمنامه پروژه با در نظر گرفتن سلیقه مخاطب نوشته شده است، تصاویر با در نظر گرفتن سلیقه مخاطب ضبط شده است و شما باید این تصاویر را با در نظر گرفتن سلیقه مخاطب تدوین کنید. این مخاطب به معنای عام آن نیست بلکه منظور مخاطب خاصی است که پروژه او را هدف قرار می دهد. فیلمی در باره شیطنت های گروهی از جوانان در یک کالج، احتمالا توسط کسانی که مستندی در باره صنعت آسیاب بادی امریکای شمالی در اواخر قرن 19 را تماشا می کنند دیده نمی شود. درک انتظارات مخاطب و درجه درگیری آنها در برنامه مهارت ممتازی در دوره تدوین شما خواهد بود. پیش بینی نیازهای بیننده کمک زیادی به روش شما در تدوین پروژه ها خواهد کرد.
اما پیش از آنکه با بحث های تخصصی شما را در باره آینده احتمالیتان در تدوین سردر گم کنیم، اجازه دهید به هدف این نوشتار برگردیم، که بحث در باره اصول پایه تدوین است. گرچه در پروژه های مختلف تدوین، تکنیک های مختلفی به کار می رود اما چندین روش متداول هم در تدوین وجود دارد. این شیوه های متداول عناصری هستند که مخاطبانتان و از جمله خود شما هنگام تماشای تصاویر متحرک انتظارشان را دارید. افراد معمولا از چنین انتظاری در خود بی اطلاعند اما در طول زمان با تماشای فیلم ها و برنامه های تلویزیونی به طور ناخوداگاه یاد می گیرند که تدوین را تحلیل کرده و معنای مستتر در جریان تصاویری که روی صفحه می بینند را درک کنند. بنابر این همانطور که نماهای اولیه در زبان فیلم معنا دارند، اینکه تدوین گر چگونه این نماها را به هم پیوند دهد نیز در معنای فیلم برای مخاطب تاثیر دارد. بنابر این تدوین اصولی دارد.
بهترین وقت برای کات زدن یک تصویر به تصویر دیگر چه زمانی است؟
1- انتقال اطلاعات
یک نمای جدید همواره باید حاوی اطلاعات جدیدی برای بیننده باشد. در فیلم این می تواند به معنای اطلاعات تازه بصری باشد (ورود یک شخصیت جدید به صحنه، نشان دادن یک لوکیشن متفاوت، اتفاقی که معنای آن هنوز چندان مشخص نیست و...)، اما این اطلاعات تازه میتوانند شنیداری هم باشند. (راوی خارجی، صدای سم اسبان، یک سخنرانی و ...) یک تدوینگر خوش فکر از خود چندین سوال می پرسد: مخاطب دوست دارد در صحنه بعد چه ببیند؟
مخاطب چه چیزی را باید ببیند؟
مخاطب چه چیزی را نمی تواند ببیند؟
من می خواهم که مخاطب چه چیز در صحنه بعد ببیند؟
به یاد داشته باشید، یکی از وظایف بی شمار یک تدوینگر درگیر کردن مخاطب هم به صورت احساسی (خنداندن، گریاندن، ترساندن و...) و هم به صورت روانی ( به فکر واداشتن، ایجاد حدس و گمان و...) است. پرسیدن سوالات قبلی به شما کمک خواهد کرد که در نشان دادن داستان هوشمندانه تر عمل کنید. در یک داستان معما گونه ممکن است به اشتباه اطلاعاتی را نشان دهید که باعث سوء برداشت مخاطب شود و یا در یک ملودرام عاشقانه اطلاعاتی را به نمایش بگذارید که کاراکترها هنوز از آن بی خبرند.
صرف نظر از اینکه چه نوع اطلاعاتی به مخاطب ارائه می شود، واقعیت این است که اطلاعات باعث درگیر شدن و مجذوب شدن و به فکر افتادن مخاطب می شود که این امر موجب علاقه مندی مخاطب به داستان خواهد شد. هنگامی که مخاطب درگیر و مجذوب داستان شود، متوجه ساختار فیزیکی تدوین نخواهد شد و این کمک می کند تا فیلم قوی و روان پیش رود. همچنین به این معناست که تدوینگر کارش را به خوبی انجام داده است.
روشن است که عنصر اطلاعات جدید پایه تمام انتخابها در تدوین است. هرگاه از یک نما به نمای دیگر کات می کنید، باید از خود بپرسید اگر در نمای جدید هیچ اطلاعات جدیدی وجود ندارد پس چرا باید این صحنه را کات کنیم؟ آیا انتخاب بهتری وجود دارد؟آیا نمای دیگری از همین صحنه وجود دارد که حاوی اطلاعات جدیدتری باشد و با نیازهای داستان هماهنگتر باشد؟ مهم نیست که یک نما چقدر زیبا، هیجان انگیز یا پر هزینه باشد، اگر این نما هیچ اطلاعات تازه ای به روند داستان اضافه نکند، پس بهتر است از آن در تدوین نهایی استفاده نشود.
ادامه دارد...
تدوین چیست؟!آیا از کاربرد تدوین اطلاع دارید؟! در صورتی که دوست دارید به پاسخ سوالات بالا برسید و یا اطلاعاتتون از تدوین بیشتر شود ادامه متن را بخوانید .در دنیای واقعی، آنچه در برابر دیدگانِ ما میگذرد، همهی آن چیزی نیست كه وجود دارد.ما میبینیم، حس میكنیم و آن را همهی واقیعت میپنداریم . اما در واقع چنین نیست. ذهن ما ناخودآگاه به انتخاب دست میزند و آنچه كه میبینیم تمام آنچه كه وجود دارد ، نیست؛ بلكه آن است كه ما خواستهایم و انتخاب نمودهایم.نگاه ما در یك خیابان شلوغ تنها كسانی و چیزهایی را ثبت میكند كه ما توجه خود را بر آنها متمركز كردهایم. این بدان معنا نیست كه ما افراد یا اشیاء دیگر را ندیده باشیم،بلكه تمامی آنچه در حوزه دید عدسی چشم است بر اساس كاركرد فیزیولوژیكی چشم ثبت میشوند، اما كار اصلی را ذهن است كه انجام میدهد؛ یعنی انتخاب. این گونه است كه بسیاری از افراد و رویدادها را به یاد نمیآوریم و بسیاری از چیزهای آشكار در برابر ما پنهان میمانند، كه چه بسا قابل توجهتر از آنچه ما از نظر گذراندهایم، بوده است.بدین گونه است كه در دنیای فیلم “ تدوین ” همان نقش ذهن را در واقعیت به عهده دارد.بدین معنی كه آنچه پنهان است، آشكار میكند و آنچه آشكار است اما نیازی به دیدن آن نیست، پنهان؛ یعنی انتخابِ بهترین تصویر برای دیدن.
« پرده سینما همان اوج و فرودهای تخیل خودمان را باز میتاباند؛ تخیلی كه از واقعیتی تغذیه میكند كه قرار است جایگزین آن گردد.یعنی داستان فیلم ازتجربهای زاده میشود كه تخیل ما از آن فراتر میرود. ولی آنچه كه روی پرده تخیلی است باید همان فشردگی مكانی و فضایی امر واقعی را داشته باشد.»آندره بازن
تأكید بازن بر روابط فضایی و مكانی و حفظِ تدوام این دو عامل در رابطه با “ واقعنمایی ” نماهاست؛ این در حالی است كه توانایی بازنمایی واقیعت و تداوم “مكانی، فضایی ” را از امكانات“ میزانْسن ” میداند. درهمین رابطه “ نؤئل بورچ ” تدوین سینمایی را “ هنر فضاسازی ” میداند و با اشاره به كارهای “ ایزنشتاین ” این مسئله را كه فضاسازی تدوینی چه اندازه بر ساختارهای دیگر فیلم تأثیر میگذارد را تحلیل میكند.
به عقیده بوردول تدوین چهار قلمرو اصلی را برای « انتخاب، كنترل در اختیار فیلمساز قرار میدهد:
1. روابط گرافیكی بین نمای الف و نمای ب
2. روابط ریتمیك بین نمای الف و نمای ب
3. روابط فضائی بین نمای الف و نمای ب
4. روابط زمانی بین نمای الف و نمای ب
اما هر یك از این حوزهها، در فیلمهای گوناگون متفاوت عمل میكند. به طور مثال اهمیت روابط گرافیكی و ریتمیك در فیلمهای انتزاعی و فرمال بیشتر از دیگر فیلمها نمود پیدا میكند.اما ارتباط فضائی و زمانی در اكثریت فیلمها اعمال میشود به جز فیلمهای تجریدی و فرمال.
اما به نظرِ “ سوزان هیوارد ” تدوین را به چهار نوع اصلی میتوان تقسیم كرد:
1. تدوین منطبق باتوالی زمانی
2. برش متقاطع یا تدوین موازی
3. فوكوس عمیق
4. مونتاژ
به طور كلی سبك تدوینِ تداومی " continuity style editing " اكثریت فیلمها را در بر میگیرد، به ویژه فیلمهای هالیودی را. در این سبك با پنهان كردن ساز و كار آپارتوس سینمایی، در به وجود آوردن احساس بیخللی در مخاطبان و توهم واقعیت آنچه به تصویر درمیآید ؛ كاركرد به سزایی دارد.در تدوین تداومی:
«فیلم، توجه را به طریقه گفته شدن داستان جلب نمیكند. تدوین خود را به رخ نمیكشد، و در نتیحه روایتی بیخلل و به لحاظ مكانی و زمانی یكپارچه ارئه میكند. تداوم مكانی از طریق تبعیت از قانون 180 درجه و تداوم زمانی از طریق تبعیت از توالی زمانی روایت حفظ میشوند.»سوزان هیوارد
در این گونه سینما تنها موردی كه بیخللی و تداوم را به هم میزند “ فلاش بكflash-back ” است.اما این روش تقریباًَ از فیلمهای اولیه تاریخ سینما، تكنیك غالبی در تدوین فیلمها بوده است.