تفکر سالم را تمرین کنید
تفکر سالم را تمرین کنید
آزمایش های متعددی که بر روی حیوانات آزمایشگاهی صورت گرفته است، نشان می دهد که وقتی احساس ترس و خشم ایجاد می شود، منجر به تولید سمی مضر در بدن می گردد. با این اوصاف به نظر می رسد که ترشح چنین سمی در بدن انسان، تاثیرات نامطلوبی به دنبال خواهد داشت.
بیان این مطلب به این خاطر است که به این نکته اشاره شود که هر تفکری از ذهن انسان عبور کند، به سرعت بر ترکیبات شیمیایی بدن او اثر می گذارد. تصور کنید که در یک خیابان و در حالت عادی مشغول رانندگی هستید. ناگهان ماشینی از کنار شما عبور می کند و با عابری پیاده تصادف می کند. در این لحظه شما چه احساسی دارید؟ انگار یک شوک ناگهانی به همه وجودتان وارد می شود.
سم به وجود آمده در اثر ترس، عصبانیت، ناکامی و تنش ها و فشارهای عصبی ممکن است بر روی حیوانات آزمایشگاهی به مرگ آنها بیانجامد. بنابراین چنین احساساتی در انسان اگر به مرگ یکباره منجر نشود، به طور تدریجی اثرات سوء بر انسان به دنبال خواهد داشت.
یک انسان سالم و معتدل نمی تواند با احساساتی همچون اضطراب و دلشوره های دائمی، زندگی کند. یعنی این غیرممکن است که فردی با این احساسات بتواند زندگی عادی داشته باشد. یک نکته مهم وجود دارد و آن این است که اغلب بیماری های جسمی با منشاء روحی و روانی می باشند و در اثر تعارضات درونی بروز پیدا می کنند. این موضوع نشان می دهد که ضمیر نیمه هشیار بر روی جسم اثر زیادی دارد. به طور مثال باید اینطور گفت که آیا تا به حال برای شما اتفاق نیفتاده که نخواهید به یک مهمانی بروید و دقیقا در همان روز دچار سردرد شده باشید؟ فکر نمی کنید که ممکن است بروز این سردرد به خاطر عدم علاقه به شرکت در آن مهمانی بوده باشد؟
این موضوع نشان می دهد که قدرت برقراری ارتباط میان ذهن و جسم آنقدر زیاد است که اگر قصد دوری از چیزی را داشته باشیم، ذهن نیمه هشیارمان، ترتیب این کار را می دهد. زمانی که این گونه اتفاقات رخ می دهد در واقع بخشی از راه را طی کرده ایم.
باورهای انسان می تواند باعث به وجود امدن بیماری باشد یا اینکه به شروع یک بیماری کمک کند. مثلا وقتی با شخص بیماری در یک محیط اجتماعی تماس پیدا می کنید از همان لحظه ممکن است به این موضوع فکر کنید که نکند این بیماری سرماخوردگی به من انتقال یابد؟
با ورود این فکر به درون خود به گونه ای شرایط وقوع بیماری را در خود آماده می کنید. آنچه مشخص است اینکه انسانها برای حمل الگوها و برنامه های ذهن نیمه هشیار از سلول های مغز استفاده می کنند.
نکته مهم دیگری که در این زمینه وجود دارد این است که احساسات و عواطف سرکوب شده بر سلامتی انسان اثر می گذارند.
برای داشتن روحیه ای سالم و سرشار از انرژی، باید به حفظ و نگهداری هیجانات مثبت فکر کنیم. باید به ابراز احساسات و عواطف درونی خود بپردازیم و همواره خویشتن را شایسته ی تندرستی و برخورداری از زندگی آرام و توام با زیبایی بدانیم.
در قدم اول باید همیشه مراقب باشیم که کدامین احساسات و تفکرات را در ضمیر نیمه هشیارمان نگهداری می کنیم که اگر این احساسات، مثبت و سازنده نباشند، به نوعی به رنجش خاطر و جسم ما، منجر می شود.
فراموش نکنید که در اغلب موارد جسم افراد در بند ذهن آنها می باشد و نمی توان این دو از یکدیگر جدا کرد و همیشه در ارتباطی متقابل با یکدیگر قرار دارند. هدف از بیان این مطالب اشاره به این اصل مهم است که بدانیم و بپذیریم که ذهن و روان انسان، تاثیر مستقیم بر سلامت جسمانی دارد. پس سعی کنید با حفظ افکار و هیجانات مثبت و مطلوب، سلامت جسمانی خود را تضمین کنید.
این حق طبیعی شما به عنوان یک انسان است که هر روز نسبت به این موضوع اطمینان داشته باشید که جسمی توانمند دارید که می تواند با هر چیزی مبارزه کند. البته توجه داشته باشید که سلامتی به معنای فقدان بیماری نیست. به هر حال ممکن است هر کسی با یک نوع بیماری در حد و حدود مختلف، سرو کار داشته باشد اما آنچه مهم است اینکه جسم انسان می تواند به بازسازی بپردازد و این در صورتی امکان پذیر است که برنامه ریزی برای این بازسازی همواره در ذهن وجود داشته باشد.ذهن مانند معمار جسم است و جسم هم بازتابی از تفکرات فرد است. اگر ذهن تان پر از ترس و خشم های سرکوب شده باشد، جسم تان آنرا منعکس می کند. "بیماری" ذهن است که باعث "بیماری" جسم می شود.
بنابراین سعی کنید تا همیشه تفکری سالم داشته باشید و سلامتی را حق واقعی خود بدانید. قدر خود را بدانید و از زندگی بهره و لذت ببرید.
بهشت مکان نیست زمانی است که افکار مثبت داری
وجهنم مکان نیست زمانی است که فکر مثبت نداری
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
نمیدونم چرابا دیدن این مطلب، یاد این جمله افتادم :
"عقل سالم (=تفکر سالم) در بدن سالم است"
سلام
مطلب بسیار خوب و مناسبی بود. مخصوصاً این جمله: "فراموش نکنید که در اغلب موارد جسم افراد در بند ذهن آنها می باشد و نمی توان این دو از یکدیگر جدا کرد و همیشه در ارتباطی متقابل با یکدیگر قرار دارند." که اکثر ماها اونو تجربه کردیم.
وقتی تفکر سالم و مثبتی داشته باشی، در بحرانی ترین لحظات هم به همه چیز با دید مثبت مینگری.
همه ما عادات خوب و بدي داريم که نگراني بي مورد و زياده از حد از جمله موارد بد آن ها است؛ با روش هايي جديد عادات بد خود را تغيير دهيد.
هر چند وقت يکبار چيزهاي مختلفي ما را نگران ميکنند. اين امر طبيعي است و به نظر ميرسد اين تصور در ذهنمان ريشه کرده که بايد نگران مسائل باشيم تا احساس خوبي داشته باشيم. متاسفانه ذهن ما نميتواند درک کند که نگران بودن هيچ کمکي به عملکرد ما نميکند و صرفاً يک عادت بد است که در طي زمان به دست ميآوريم و ذهن ما آن را ميپذيرد.
ترک اين عادت کار سادهاي نيست، اما ما تصميم داريم چند نکته و فوت و فن فوق العاده را به شما ياد بدهيم که به ذهن شما کمک ميکنند درک کند که نگراني اصلاً منطقي نيست و فقط هدر دادن وقت است. وقتي همه چيز خيلي خوب پيش ميرود، ذهن ما تصميم ميگيرد که براي ايجاد تعادل، افکار ناخوشايندي را بپروراند. شما ميتوانيد وقتي همه چيز خوب پيش ميرود، با پرورش مجدد ذهن خود جلوي دزدکي رخنه کردن اين افکار پريشان کننده را بگيريد.
*نگراني هيچ فايدهاي ندارد*
ما اغلب وقتي گرفتار يک رشته افکار نگران کننده ميشويم، اين نکته مهم را فراموش ميکنيم که نگراني هيچ فايدهاي ندارد. نگراني در اصل عادتي سالم بود که وقتي که به آن نياز داشتيم رخ ميداد (وقتي مورد حمله قرار ميگرفتيم و براي حل کردن مسائل در همان لحظهاي که رخ ميدادند) که اين واکنش را با نام واکنش «قرار يا فرار» ميشناسيم. متاسفانه بدن انسان عادت کرده است که از اين واکنش «قرار يا فرار» براي عکس العمل نشان دادن به مسائل استرس زا و مضحک روزمره استفاده کند، مثل اينکه «مردم درباره من چي فکر ميکنن؟» يا يک عالمه افکار «اگه اينجوري بشه چي ميشه؟»
نگراني هيچ فايدهاي ندارد. نگراني ذهن ما را تيره ميکند، قدرت تفکر سالم را از ما ميگيرد، انرژي ما را تخليه ميکند و هدر ميدهد. هرچه بيشتر نگراني موجب استرس در ما ميشود، ما کمتر قادريم مسئلهاي را که واقعاً «در لحظه» مهم است، کنترل کنيم.
۱) افکار خود را جايگزين کنيد
وقتي نگرانيد يا گرفتار يک رشته افکار پريشان کننده شدهايد، سعي کنيد با افکار ديگر آنها را از خود برانيد. براي مثال هر وقت که يک فکر نگران کننده باعث ميشود احساس اضطراب بکنيد، به آخرين دفعهاي فکر کنيد که چيزي که در موردش نگران بوديد، واقعاً اتفاق افتاده است. شرط ميبنديم که ۹۵% چيزهايي که تا حالا نگرانشان بودهايد، به واقعيت بدل نشدهاند و اصلاً اتفاق نيفتادهاند. معمولاً اين توجيه ساده باعث ميشود بفهميد چقدر نگراني بيفايده است.
هم چنين سعي کنيد که به برعکسِ آن فکري که ذهن شما را درگير کرده، فکر کنيد. مثلاً اگر نگران حرفي هستيد که کسي گفته، تصور کنيد که برعکس آن حرف را به شما ميگويد. قدرت ذهن شما واقعاً شگفت آور است، پس به آن اعتماد کنيد.
۲) نگراني را به تاخير بيندازيد.
اين روش فني عالي و بسيار ساده است:
· يک کاغذ و خودکار برداريد.
· تمام چيزهايي که در حال حاضر شما را نگران ميکنند، بنويسيد.
· به خودتان بگوييد که بعداً در موردش نگران ميشويد.
ذهن، ساختار عجيب و جالبي دارد و به دلايلي اگر به آن بگوييد که درباره چيزي بعداً نگران ميشويد، ذهنتان خيلي ساده آن موضوع را به تاخير مياندازد؛ مثل اينکه ذهنتان شما را فريب ميدهد که انگار هنوز در مورد آن مسائل نگرانيد. اين کار در ابتدا به صرف وقت و تلاش نياز دارد، اما هربار که يک فکر نگران کننده به ذهنتان وارد ميشود، فقط به خودتان بگوييد «بذارش واسه بعد» و تصور کنيد که آن فکر از بين ميرود. بعد از حدود نيم ساعت که اين کار را انجام داديد، افکار نگران کننده کاملاً شما را ترک ميکنند. به تاخير انداختن نگراني عادتي است که بايد کسب کنيد!
۳) خودتان را زير بار کار از پا درنياوريد
آيا توجه کردهايد که وقتهايي که خيلي سخت کار ميکنيد، درگيريد و خيلي کم غذا ميخوريد (احتمالاً به خاطر اينکه خيلي مشغول هستيد، وقت نميکنيد چيزي بخوريد، انگار که روزه گرفته باشيد)، زودرنج ميشويد و خيلي زود بدخلق و مضطرب شده و هر چيز بياهميتي نگرانتان ميکند. کمي قهوه درست کنيد و با حوصله بنوشيد، مطمئن باشيد اين کار ذهنتان را آرام ميکند.
گاهي اوقات نگراني و استرس، ناشي از آشفتگي ذهن شماست که براي آرام کردن شما ميخواهد بفهمد مشکل چيست، ولي نگراني راه اين کار نيست.
اگر حس ميکنيد همه چيز خارج از ظرفيت شماست، پس حتماً همينطور است. تمام محرکهاي استرس زا را از ذهنتان خارج کنيد، وعدههاي غذايي مغذي و خوب بخوريد و استراحت کنيد. مطمئن باشيد تعجب ميکنيد که چقدر سريع رشته افکارتان دوباره عقلاني و مستدل ميشود. به ياد داشته باشيد که وقتي بيش از حد استرس داريد يا بيش از حد کار ميکنيد، بدنتان فراموش ميکند که سيگنال بدهد که غذا نياز داريد که همين امر ميتواند باعث ايجاد چرخهاي بيانتها از نخوردن غذاي کافي و در نتيجه ايجاد نگراني و اضطراب شود و تاثير اين دو بر يکديگر همينطور ادامه مييابد.
۴) خودتان را خالي کنيد.
يکي از بهترين راهها براي رها شدن از نگراني اين است که خودتان را خالي کنيد. خيلي از ماها وقتي کسي را ندرايم که با او حرف بزنيم، احساساتمان را در خودمان ميريزيم يا وقتي نميتوانيم راحت در مورد مشکلاتمان با ديگران صحبت کنيم، حرفهايمان در سينه تلمبار ميشود. يک روش خيلي مفيد براي خالي کردن خودتان اين است که يک دفتر خاطرات روزانه داشته باشيد. اين کار به طرز شگفت آوري مفيد است. هرشب همه چيز را در مورد روزي که پشت سر گذاشتهايد، احساسي که داشتهايد (خوب يا بد) و چيزهايي که به خاطرشان شکرگزاريد، بنويسيد. تاثير نوشتن گزارشي ۱۰ دقيقهاي در دفتر خاطراتتان در آزاد کردن و آرام کردن ذهنتان شما را شگفت زده ميکند. هر وقت نگرانيهايي داريد، دفتر خاطرات روزانهتان را بر داريد و همه آنها را بنويسيد و بعد احساس اعتدال و رهايي ميکنيد. داشتن يک دفتر خاطرات روزانه به شما کمک ميکند:
· ذهنتان را آزاد و تخليه کنيد.
· خودتان را خالي کنيد.
· شما را به نوعي فريب ميدهد که انگار همه مسائل حل شدهاند.
· وقتي بعدها آن را بخوانيد، خيلي برايتان جالب است و ميتوانيد ببينيد چقدر پيشرفت کردهايد.
واضح است که يک راه ديگر براي خالي کردن استرس، ورزش است. براي خالي کردن استرس و رهايي از نگراني، ورزشي را انجام دهيد که آرامتان کند، چه دويدن باشد چه شنا کردن و حتي ضربه زدن به کيسه بوکس براي ۲۰ تا ۳۰ دقيقه. توصيه ميکنيم افراد تحت استرس بسيار شديد از برخي ورزشهاي شديد براي آرام کردن ذهنشان و تخليه انرژي بيش از حد استفاده کنند.
۱) افکار خود را جايگزين کنيد
وقتي نگرانيد يا گرفتار يک رشته افکار پريشان کننده شدهايد، سعي کنيد با افکار ديگر آنها را از خود برانيد. براي مثال هر وقت که يک فکر نگران کننده باعث ميشود احساس اضطراب بکنيد، به آخرين دفعهاي فکر کنيد که چيزي که در موردش نگران بوديد، واقعاً اتفاق افتاده است. شرط ميبنديم که ۹۵% چيزهايي که تا حالا نگرانشان بودهايد، به واقعيت بدل نشدهاند و اصلاً اتفاق نيفتادهاند. معمولاً اين توجيه ساده باعث ميشود بفهميد چقدر نگراني بيفايده است.
هم چنين سعي کنيد که به برعکسِ آن فکري که ذهن شما را درگير کرده، فکر کنيد. مثلاً اگر نگران حرفي هستيد که کسي گفته، تصور کنيد که برعکس آن حرف را به شما ميگويد. قدرت ذهن شما واقعاً شگفت آور است، پس به آن اعتماد کنيد.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
راستش مطلب فوق برای مسئله " نگرانی " بسیار مفیده ولی متاسفانه برخی افراد به جای اینکه ازش در رفع نگرانی استفاده کنند، در رفع « عذاب وجدان » استفاده میکنند و اشتباهات فاحششون رو به راحتی توجیح میکنند.
مطلب بسیار جالبی بود
انسان ها با افکارشون می تونن زندگیشونو بسازن چه بسیار افرادی که بیماری لاعلاجی داشتن ولی با افکار خوب سلامتیشون رو بدست آوردن و چه بسیار افرادی که از ناامیدی از یک بیماری کوچک مرده اند !!
تفکر خوب بسیار عالیست و حتی از طرف خداوند اجر و پاداش دارد ولی تفکر بد انسان را به باتلاق فرو می برد که دیگر نمیتواند از آن بیرون آید
خيلي سخته من هميشه نگرانم!
نه مي تونم ايمانم رو افزايش بدم نه مي تونم مثبت فكر كنم!
میشه روی ضمیر ناخودآگاه کنترل داشت؟
این یک تست هوش بسیار جالب است. شما باید بتوانید در این تصویر صورت یک مرد را بیابید. گفته شده اگر بتوانید در عکس زیر ظرف ۳ ثانیه صورت مردی را در میان دانه های قهوه پیدا کنید، نیمکرهراست مغز شما، بهتر از افراد معمولی پرورش یافته است. اگر بین ۳ ثانیه تا یک دقیقه طول بکشد، نیم کرهراست مغز شما به صورت عادی پرورش یافته است. اگه بین یک دقیقه تا سه دقیقه طول بکشد، یعنی سمت راست مغز شما کند عمل میکند و باید پروتئین بیشتری مصرف کنید. اگر هم بعد از سه دقیقه هنوز نتوانستید آن را پیدا کنید، پیشنهاد میشود بیشتر به دنبال انجام اینگونه تستها باشید تا آن بخش از مغزتان قویتر شود.
جایگاه تفکر سالم در تولید علم/ تفکر در تمام شئون موجب توسعه و پیشرفت است.
انسان مسلمان که خود را پیرو قرآن و رهنمودهای ارزشمند ائمه می داند فکر و تدبر را آینه پاکی می داند که حقیقت را به انسان نشان می دهد. چه معیاری برای ادب و تربیت و پیشرفت جامعه بهتر از روشن شدن حقیقت مستند به علم است.
فکر و اندیشه آنچنان والا است که خداوند متعال می فرمایند:«حقاً در آفرینش حکیمانه آسمان ها و زمین و در رفت و آمد حساب شده روز و شب، آیات و دلایلی برای صاحبان عقل است»(سوره آل عمران آیه 191) این آیه می آموزد که با تفکر و تعقل می توان به قوانین حاکم بر جهان و تدبیر آفرینش و علت هر معلولی پی برد و این هدفی است که در تمام دانشمندان از ابتدا تا کنون و تا همیشه و به دنبال آن هستند و اسلام این عمل را عبادت می داند تا آنجا که امام حسن عسکری(ع) در این باره می فرمایند:« معیار بندگی زیادی نماز و روزه مستحب نیست بلکه عبادت زیادی تفکر در آفریده خداوند تعقل در ایات حکیمانه جهان است» همچنین حضرت علی(ع) به فرزندشان امام حسن مجتبی(ع) می فرمایند:« هیچ عبادتی همانند تفکر و مطالعه در مصنوعات الهی نیست».
انسان مسلمان که خود را پیرو قرآن و رهنمودهای ارزشمند ائمه می داند فکر و تدبر را آینه پاکی می داند که حقیقت را به انسان نشان می دهد. چه معیاری برای ادب و تربیت و پیشرفت جامعه بهتر از روشن شدن حقیقت مستند به علم است. تفکر در تمام شئون موجب توسعه و پیشرفت است. تفکر در علوم دینی و معرفتی روشن کننده مسیر کلی و ارائه دهنده ایده به جامعه است و ملت را از گمراهی و ضلالت ها باز می دارد. تفکر در علوم محض باعث باز شدن گنج های نهفته در خلقت جهان و در علوم کاربردی موجب توسعه که موجب کیفی فعالیت های توسعه ای می شود و چه سعادتی و چه پیشرفتی از این والاتر که ملتی با تفکر به سعادت دنیوی و اخروی دست یابد و با الهام از اندیشه ناب رو به توسعه رود.
از طرف دیگر سلامت فکر لازمه سعادت است، یعنی فکر سالم دریچه های واقعیت را به روی فرد می گشاید و مایه تکامل است اما توجه و تفکر در امور باطل که نتیجه عدم باورهای عمیق دینی و معرفتی است یا به اصطلاح از بی تعهدی منشأ می گیرد باعث تیرگی فکر و ضلالت است. امام صادق(ع) از حضرت مسیح می فرمایند:«فکر باطل مانند آتشی است که عمارت زیبایی را روشن می کند و دودهای تیره آتش زیبایی های عمارت را خراب می کند اگر چه عمارت آتش نمی گیرد» یعنی فکر باطل خواه ناخواه در قلب تیرگی ایجاد می کند پس تفکر مبتنی بر تعهد است که دل را روشن کرده و توسعه و پیشرفت معنوی و مادی را به همراه دارد. بنابراین توجه به جهت دهی کلی تفکر به سمت تعالی سعادت و در جهت تأمین منافع مشروع مردم است که ارزش تفکر را مشخص می سازد. و در غیر اینصورت فکر باطل نتیجه ای جز ضلالت ندارد و این شاید وجه تمایز بسیار مهم بین تفکر متعهدانه و تفکر باطل باشد. حضرت علی(ع) در این زمینه می فرمایند:«کسی که در اندیشه باطل باشد و پیرامون آن بسیار فکر کند سرانجام همان فکر بد و اندیشه های پلید او را آلوده می سازد» بنابر این به نظر می رسد در مقطع کنونی لزوم توأم با تعهد و تأکید بر استدلال های منطقی می تواند زمینه رشد پایدار جامعه را فراهم سازد.
-----------------------------------------
خبرگزاری مهر-گروه دین و اندیشه
احادیث تفکر
1- امام صادق فرمودند: بهترین عبادت همواره اندیشیدن درباره خدا و قدرت اوست.
2- امام رضا فرمودند:عبادت به نمازوروزه ی بسیار نیست ،هماناعبادت اندیشیدن درامرخــــدای عزّ وجلّ است.
3- امام علی فرمودند: فکر کردن انسان را به نیکی وانجام آن می کشاند.
4- امام علی فرمودند: فکرکردن در غیر حکمت ،هوس و بیهوده است.و فرمود: کار درست انجام دادن از شاخه های تفکر واندیشیدن است.
5- امام علی فرمودند: فکرواندیشه کردن در عواقب کارها انسان رااز نابودی و هلاکت نجات می دهد.
6- امام علی فرمودند: اساس واصل سالم ماندن از لغزش فکر کردن پیش از انجام کار وتأمل کردن پیش از سخن گفتن و گفتار است. و فرمودند: ریشه ی عقل وخرد فکر کردن است وثمره ومیوه ی آن نیز سلامت است.
7- امام علی فرمودند:اندیشیدن و باز نگریستن در نعمتهای خدا نیکو عبادتی است.
8- رسول خدا فرمودند: هرگاه به کاری تصمیم بگیری در عاقبت آن اندیشه نما، پس اگر آن را درست و نیکو یافتی در انجام اش شتاب کن واگر بد تشخیص دادی از آن خود داری نما.
9- رسول خدا فرمودند: هر کس در عواقب کارها بیندیشد از پیش آمدهای بد سالم بماند.
10- امام علی فرمودند: فکر طولانی سرانجام کارها را ستوده گردانـد و فساد کارها را جبران کند. و فرمودند: فکر واندیشه ساعتی کوتاه بهتر از عبادت طولانی است.
11- امام علی فرمودند: زیاد فکر کردن فهمیدن از زیاد تکرار کردن و درس خواندن سودمنـد تر است. و فرمودند: هر روز به تو عبرتی را می بخشد اگر اندیشه و فکری را همراه آن گردانی.
12- امام علی فرمودند: کسی که در عظمت خدا تفکر کند سرگردان شود.
تفکر سالم در برابر تفکر ناسالم
● درک تفکر غیر عقلانی
تـفکر غیر عـقلانی به تـفـکری می گویند که در مقایسه با آنچـه در مـغز شنـونـده دریـافـت می شود، با واقعیت جور نباشد.
زمانی می توانید باوری را غیر عقلانی یا غیر منطقی قلمداد کنید که:
۱) واقعیت را تحریف کند (سوء تعبیری از آنچه اتفاق افتاده باشد).
۲) شامل طُرُق غیرمنطقی و غیرعقلانی برای ارزیابی خودتان، دیگران، و دنیای اطرافتان باشد.
۳) شما را از رسیدن به اهدافتان بازدارد.
۴) احساساتی پایدار و اضطراب آور ایجاد کند.
۵) به رفتارهایی منجر شود که به خودتان، دیگران و زندگی به طور کل آسیب وارد کند.
● سه مرحله ی تفکر
هر انسانی برای خود مجموعه ای از قوانین و اصول دارد—که معمولاً ناخودآگاه هستند—که تعیین کننده ی واکنش های آنان به زندگی است. وقتی اتفاقی در زندگی یک فرد روی می دهد، فکری که آن فرد در رابطه با آن اتفاق خواهد داشت بستگی به قانون هایی دارد که او ناخودآگاه در ذهن خود ایجاد کرده است.
حالا در نظر بگیرید که آن فرد قانونی مثل این را در ذهن داشته باشد: "برای اینکه فردی ارزشمند باشم، باید در همه ی کارهایم موفق شوم." و زمانیکه در یک امتحان شکست بخورد، این اتفاق باتوجه به قانونی که فرد از قبل در ذهن خود داشت، باعث می شود که به چنین نتیجه ای برسد: "من فرد ارزشمندی نیستم." برای تشخیص این قانون های فردی باید از سطح ظاهری افراد فراتر برویم و با ارزش ها و مفاهیم فردی افراد آشنا شویم.
۱) استنباط
در زندگی روزمره، اتفاقات و موقعیت های مختلفی پیش می آید که مستلزم دو مرحله ی تفکر ماست: استنتاج و ارزیابی. ابتدا، ما حدس می زنیم یا به قولی درمورد آنچه که اتفاق افتاده، استنباط می کنیم که چه اتفاقی افتاده، در حال افتادن است یا خواهد افتاد. استنباط، حالاتی از واقعیت است (یا حداقل آنچه که ما آنرا واقعیت می پنداریم که ممکن است درست یا غلط باشند). استنباط های غیرعقلانی معمولاً شامل تحریفات زیر از واقعیت هستند:
الف) تفکر سیاه و سفید: یعنی همه چیز را در حد نهایی ببینی، و هیچ حد وسطی وجود نداشته باشد—خوب یا بد، کامل یا بی مصرف، موفقیت یا شکست، درست یا غلط، اخلاقی یا غیراخلاقی و از این قبیل. این طریقه ی فکری به طریقه ی "همه چیز یا هیچ چیز" هم معروف است.
ب) فیلترینگ: دیدن همه ی بدی های دنیا یا خود و نادیده گرفتن خوبی های آن.
ج) کلی گرایی: وقتی چیزی را در مورد خود یا موقعیت خود ببینید و فکر کنید که همه ی موقعیت ها مشابه آن هستند. مثلاً، "همه چیز خیلی بد پیش می رود" یا "به خاطر این مشکل، من کاملاً شکست خورده ام." یا اینکه باور داشته باشید اتفاقی که یک یا دو بار افتاده، همیشه تکرار خواهد شد. "من همیشه شکست می خورم"، "هیچ کس هیچ موقع نمی تواند من را دوست داشته باشد" و از این قبیل...
د) ذهن خوانی: حدس زدن درمورد آنچه بقیه افراد فکر می کنند. مثلاً "او به عمد به من بی محلی کرد" یا "او از من متنفر است."
ر) پیش گویی: یعنی طوری با مسائل مربوط به آینده برخورد کنید که انگار عین واقعیت هستند نه فقط پیشگویی های شخصی شما. مثلاً "من همیشه افسرده خواهم بود" یا "همه چیز روز به روز بدتر خواهد شد."
س) استدلالات احساسی: یعنی فکر کنیم هر چه احساس ما باشد، واقعیت هم همان خواهد بود. "من احساس می کنم فرد ناکامی هستم، پس باید همچنین کسی شوم"، "اگر من عصبانی هستم، حتماً تو کاری کرده ای که من اینطور شده ام" و از این قبیل...
ص) جنبه ی شخصی دادن به مسائل: یعنی فکر کنیم همه چیز مستقیماً با خود ما در ارتباط است، اما بدون هیچگونه دلیل و مدرکی. "همه دارن به من نگاه می کنند" یا "احتمالاً تقصیر من بود که او ناراحت شد" و از این قبیل...
۲) ارزیابی
علاوه بر استنباط هایی که ما در مورد حوادث و اتفاقات داریم، فراتر از واقعیت رفته و آنها را برحسب تعریفی که برای ما دارند، ارزیابی می کنیم (ارزش مسائل را بررسی می کنیم). ارزیابی ها گاهی اوقات آگاهانه صورت می گیرند، اما معمولاً پایین تر از هوشیاری هستند. ارزیابی های غیرمنطقی و نامعقول معمولاً شامل موارد زیر است:
الف) مصیبت آمیز کردن: مصیبت آمیز کردن دو نوع دارد: یکی "وحشتناک جلوه دادن" که اغراق آمیز کردن نتایجی است که از اتفاقات گذشته، حال و آینده به دست آورده ایم. یعنی همه چیز را وحشتناک، هولناک، افتضاح، و ناگوار ببینیم، یعنی بدترین چیزی که ممکن بوده اتفاق بیفتد. این وضعیت معمولاً به مرحله ی بعد که "نمی توانم تحمل کنم" نام دارد ختم می شود که در آن فرد قادر به تحمل آن اتفاقات و موقعیت ها نیست. هر دو نوع باعث می شود فرد احساس بدتری نسبت به مشکلاتش پیدا کند.
ب) درخواست ها (بایدها): یعنی راهی که افراد از بایدهای استبدادگرایانه استفاده می کنند—با این باور که یکسری حوادث خاص باید یا نباید اتفاق بیفتند و آن موقعیت های خاص (مثلاً موفقیت، عشق، یا امثال این) الزاماتی مطلق هستند. این درخواست ها ممکن است به طرف خود فرد یا دیگران متمایل باشد. این را می توان تقریباً هسته ی مرکزی تفکر غیرعقلانی و غیرمنطقی دانست. اگر ما همه ی خواسته ها و نیازهای زندگیمان را به عنوان اولویت نگاه می داشتیم، ممکن بود برای ما دردسرساز شود.
ج) رده بندی انسانها (ارزش گذاری بر مردم): رده بندی انسانها به روند ارزیابی خود فرد (یا کسی دیگر) مرتبط است. به عبارت دیگر، یعنی سعی در تعیین ارزش کلی هر انسان و قضاوت درمورد ارزش آنها. این طرز تفکر شامل کلی گرایی هم می شود. به این صورت که فرد برحسب یک معیار و استاندارد ارزشی، رفتار، خصوصیات و اعمال دیگران را ارزیابی می کند و بعد آن ارزیابی را به طور کلی درمورد خود یا آن فرد به کار می برند. مثلاً، "من کار بدی انجام دادم پس آدم بدی هستم". این طرز تفکر ممکن است منجر به واکنش هایی از قبیل افسردگی، حالت تدافعی پیدا کردن، بزرگ نمایی، دشمنی و کینه شود.
۳) قانون ها (برای زندگی)
قانون ها، همانطور که قبلاً هم به آن اشاره شد، باورهایی هستند که واکنش ما را نسبت به حوادث و موقعیت های اطراف تعیین می کنند. مفهوم هر اتفاق برای هر کس (یعنی آنطور که او آن را ارزیابی می کند) بستگی به قوانین کلی (قانون هایی درمورد اینکه واقعیت چگونه باید باشد) دارد که در ذهن ناخودآگاه آنهاست. در این قسمت به برخی از این قانون های زندگی اشاره می کنیم:
الف) من نیاز به پذیرش و عشق افرادی دارم که برایم مهم هستند—و نباید بگذارم از جانب کسی با عدم رضایت مواجه شوم.
ب) برای اینکه فرد با ارزشی باشم نباید هیچ اشتباهی مرتکب شوم و باید در همه ی کارهایم موفق باشم.
ج) مردم باید همیشه کار درست را انجام دهند. وقتی ناعادلانه، زشت، و خودخواهانه رفتار می کنند باید مجازات شوند.
د) همه چیز باید آنطور که من می خواهم پیش رود، در غیر اینصورت زندگی غیر قابل تحمل خواهد شد.
ر) بدبختی و ناراحتی من به دلیل چیزهایی بوده که خارج از کنترل من هستند، پس من نمی توانم کاری برای خوشحال تر و خوشبخت تر شدن انجام دهم.
س) باید نگران چیزهای خطرناک، ناگوار و وحشتناک باشم وگرنه برایم اتفاق می افتند.
ص) اگر از مشکلات، ناخوشایندی ها و مسئولیت های زندگی فرار کنم، شادتر خواهم بود.
ط) هر کسی باید به یک نفر که از خودش قدرتمندتر است تکیه کند.
ع) اتفاقات گذشته ی من به خاطر مشکلاتم بوده اند و هنوز هم روی احساسات و رفتارهای من تاثیر می گذارند.
ف) باید وقتی دیگران مشکلی دارند ناراحت شوم و از ناراحتی آنها غصه بخورم.
ک) نباید به هیچ عنوان دچار ناراحتی و درد شوم—من قادر به تحمل آنها نیستم پس باید تحت هر شرایطی از آنها فرار کنم.
ل) هر مشکل باید یک راه حل ایدآل داشته باشد و وقتی قادر به یافتن آن راه حل نباشیم وضعیت غیر قابل تحمل می شود.
یادتان باشد، همه ی این قانون ها زائیده ی افکاری بی ثبات است. به هیچ طریق با واقعیت جور نیستند، به همین دلیل است که وقتی فردی که چنین قوانینی را برای خود در ذهن دارد، وقتی با واقعیت روبه رو می شود دچار ضربه ی احساسی و رفتاری می شوند.