ღღღღ اتاق جک ღღღღ
معلمي به دانش آموز ميگه ماههاي خارجي رونام ببر . دانش آموز ميگه فروردين ، ارديبهشت ، خرداد ... معلم ميگه اينا كه فارسي اند . دانش آموز ميگه خب اينارو ترجمه كردم !
شخصي ميره بوتيك ميگه يه پيراهن مردانه مي خوام . فروشنده يقه پيراهن خودشو نشون ميده ميگه يقه اش اينطور باشه خوبه ؟ يارو ميگه نه تميز باشه !
شخصي به چشم الاغش عينك سبز ميزنه مي بره طويله ازش مي پرسن اين ديگه چه كاريه ؟ ميگه مي خوام بهش كاه بدم خيال كنه يونجه است !
مرد خسيسي زنشو طلاق ميده ولي همين جوري باهاش زندگي ميكنه . ازش مي پرسن پس چرا هنوز با هم زندگي مي كنين ؟ ميگه آخه زنم چاق شده نمي تونم حلقه ازدواجو از انگشتش در بيارم !
بازرس بهداشت ميره تو يه روستاي دور افتاده مي بينه يه دكتر هم ندارن . از يه روستايي مي پرسه پس شما چيكار مي كنين ؟ ميگه هيچي با مرگ طبيعي مي ميريم !
شخص پرخوري در يك مهماني مشغول خوردن بود و آنقدر خورد و خورد و خورد تا تركيد ...صاحب خانه كه نگران حال او شده بود گفت هر كس براي دوختن شكم او نخ و سوزن بياورد خوراك يك ماه او را تضمين مي كنم . در اين هنگام شخص پرخور با صداي ضعيفي گفت در جيب كت خودم سوزن نخ هست!
دكتري ميره تيمارستان سه تا ديوونه دورش جمع مي شن مي گن شما ديوانه تازه وارديد ؟پزشك ميگه نخير من دكتر هستم . يكي از ديوانه ها گفت ما هم روز اول اومديم اينجا فكر مي كرديم وزير بهداشت هستيم !
شخصي رئيس تعزيرات ميشه تو اولين روز كارش يه كارخونه يخ سازي رو پلمب مي كنه ازش مي پرسه چرا اين كارو كردي ؟ ميگه آخه آب قاطي يخ مي كرد !
شخصي پيش دكتر رفت و گفت من موقع خواب حرف مي زنم . دكتر معاينه اش كرد و گفت چيز مهمي نيست . يارو گفت ولي دوستام از دستم ناراحتن . دكتر گفت دوستات ؟ مگه شما چند نفرين؟ يارو گفت تو اداره 7 نفر همكار دارم
شخصي به دوستش ميگه شنيدي من ديروز پدر شدم . دوستش ميگه به سلامتي پسره ؟ ميگه نه . دوستش دوباره مي پرسه دختره؟ يارو ميگه آره از كجا فهميدي ؟!
شخصي كنار خيابون داشت گدايي مي كرد و به عابران مي گفت به من كمك كنين من يه گداي معمولي نيستم بلكه نويسنده اي هستم كه دهها كتاب نوشته ام ! رهگذري ازش مي پرسه مثلا چه كتابي نوشتي ؟ گدا گفت كتاب معروف «گدايي كن تا محتاج خلق نشوي »!
در مراسم سالگرد ازدواج مردي رو به مهمانان كرد و گفت من به جرأت ميتوانم بگويم كه من و همسرم 24 سال با خوشبختي كامل زندگي كرديم. يكي از مهمانان پرسيد مگه اين چهارمين سالگرد ازدواج شما نيست ؟ مرد گفت آره منظورم اون سالهائيه كه هر دو مجرد بوديم !
مرد خود پسندي بالاي سر كشاورزي ايستاده بود و كار كردنشو نگاه ميكرد و با غرور ميگفت بكار بكار هر چي بكاري ما ميخوريم. كشاورز گفت دارم يونجه ميكارم !
چند نفر با هم ميرن مسافرت يه خربزه مي خرن ميگن هر كي امشب خواب شيرين تري ديد اون خربزه رو ميخوره. اولي صبح پا ميشه ميگه شب خواب ديدم تو مسابقه دوميداني شركت كردم اول شدم. دومي كه خسيس بود ميگه خواب ديدم يه جا رفتم همه جور خواركي مفتي بود تا تونستم خوردم. سومي ميگه من هر كاري كردم خوابم نبرد ساعت 3 بلند شدم خربزه رو خوردم !
پسري از بالاي درخت ميافتد پايين بلند ميشه ميگه خوب شد نمردم و گرنه بابام منو ميكشت !