ناصر خسرو
ناصر خسرو قبادیانی، در دوران حضور در دربار و اشتغال به کار دبیری، بیشتر در پی پرداختن به لذایذ دنیوی و مادی بود تا این که در سن چهل سالگی و پس از دین خوابی عجیب، دچار تحول درونی و انقلاب فکری شد. وی درباره خواب خود چنین نوشته است: « بى در خواب دیدم که یکى مرا گفتی چند خواهى خوردن از این شراب که خرد از مردم زایل کند. اگر به هوش باشى بهتر است. من جواب گفتم که: حکیمان جز این چیزى نتوانستند ساخت که اندوه دنیا کم کند. جواب دادی: در بىخودى و بىهوشى راحتى نباشد. حکیم نتوان گفت کسى را که مردم را به بىهوشى رهنمون باشد، بلکه چیزى باید طلبید که خرد و هوش را بیفزاید. گفتم که: من این از کجا آرم؟ گفت جوینده یابنده باشد. سپس، به سوى قبله اشاره کرد و دیگر سخن نگفت». وی پس از دیدن این خواب، شغل دیوانی را کنار گذاشت و راهی سفر حج شد و به مدت هفت سال از کشورهایی مختلفی از جمله: آذربایجان، ارمنستان، آسیای صغیر، حلب، طرابلس، شام، فلسطین، جزیره العرب، قیروان، تونس و سودان دیدن کرد.
ناصرخسرو که چند سالی در مصر ساکن شده بود به مذهب اسماعیلی گرایش پیدا کرد و بعد از بازگشت از این سفرها، ابتدا به خراسان رفت ولی به دلیل دعوت مردم به مذهب اسماعیلی، مورد خشم مردم قرار گرفت و همین باعث رانده شدن وی از خراسان و بعدها از مازندران و نیشابور شد. اما پس از مدتی ناصر خسرو به دعوت امیرعلی بن اسد، از امرای محلی بدخشان که او نیز اسماعیلی بود به بدخشان سفر کرد و تا پایان عمر در آن جا ماند. اهالی بدخشان وی را به نام های حجت، سید شاه ناصر ولی، پیر شاه ناصر، پیر کامل یاد می کنند.
سرانجام ناصر خسرو قبادیانی در سال ۴۶۷ هـ. خ، در یمگان بدخشان در گذشت.
آثار برجای مانده :
دیوان اشعار فارسی، دیوان اشعار عربی، جامع الحکمتین، خوان الاخوان، زاد المسافرین، گشایش و رهایش، وجه دین، سفرنامه، سعادت نامه، روشنایی نامه از جمله آثار ناصر خسرو به شمار می رود.
علاوه بر این آثار؛ رساله های زیادی نیز از ناصر خسرو برجای مانده که عبارتند از: اکسیر اعظم در منطق و فلسفه، قانون اعظم، دستور اعظم، کنز الحقایق، رساله الندامه الی زاد القیامه و سرالاسرار.