باز اينک ياد ياران کرده‌ام
ياد گلزار بهاران کرده‌ام
ياد آن پروانه‌هاي سوخته
جبهه سرداران گمنامت کجاست
وه که گوهرهاي خود گم کرده‌ايم
ياد جبهه ، ياد مجنون کرده‌ام
يادجبهه ، ياد شبهاي کمين
ياد اشک و ناله‌هاي نيمه شب
ياد ياران بسيجي کرده‌ام
اينک اين دل ياد شرهاني کند
ياد همت ، سرفراز دارها
عشق را سر فصل جانبازي کنم
کو ز جام عاشقي سرمست شد
سرنوشت عاشقي يکسربلاست
اشک غم بر گونه‌ها افشانده‌ايم
مرگ ياران ، رمز و راز زندگي‌است
گر به دنيا بهر ما کاشانه نيست
يارب اينک درد ما را چاره کن
آتشي اندر دلم افروخته
سرخوشان جرعه جامت کجاست
ما برادرهاي خود گم کرده‌ايم
ياد بدر و ياد کارون کرده‌ام
ياد رفتن در ميان دشت مين
ياد بيتابي و عشق سوز شب
ياد شب‌هاي دوئيجي کرده‌ام
ياد خرازي و رداني کند
ياد ايثار جلال افشار‌ها
ياد همت ، ياد خرازي کنم
چون اباالفضل علي(ع) بي‌دست شد
راه‌بيدردان ز راه ما جداست
عاشقان رفتند و ما وا مانده‌ايم
ماندن ما ، معني شرمندگي‌است
بهتر از الطاف صاحب خانه چيست؟
در رهت چون عاشقي ، آواره کن