کتاب خرازی
بسم رب الشهدا والصدیقین...
میگوید:اخوی!به کارت برس!!!
میگویم:مگه غیراینه ؟! ما اینجا داریم عرق میریزیم تو این گرما،آقا فرمانده لشکر نشسته تو سنگر فرماندهی ، هی دستور میدن!!!!!!
تحملم دیگرتمام میشود،دادمیزنم:من خودم بلدم قایق برانم ها!!!گفته باشم!!!یه کم دیگه حرف بزنی ،همین جا پرتت میکنم توی آّب با همین یک دستت تا اون ور اروند شنا کنی !!!! اصلا ببینم تو تا حالا حسین خرازی رو دیدی که پشت سرش لغز میخونی؟؟؟!!!
میخندد و میگويد: مگه تو دیدی؟؟؟
به نقل از کتابچه چشم چشم دو ابرو(خاطرات شهیدخرازی)-فانوس2-ص 27