مسافر حرم!
عاشقسن اگر سسله قربانم ابوالفضله
هر شام وسحر سسله قربانم ابوالفضله
***
عباسی چاغور مرغ روحه حرکت وئرسون
جمعییت عشاقه الله برکت وئرسون
عشق اهلی گرک عشقه مجد و عظمت وئرسون
وور جانه شرر سسله قربانم ابولفضله
حق سائل مولانی غیره ائلمز محتاج
سرمایه عشق اولماز بو دایرده تاراج
عباسی چاغور روحون عرشه ائلسون معراج
هنگام سفر سسله قربانم ابولفضله
عباس آدی تا محشر پرچملره زینتدی
بو پرچم عاشورا نورانی علامتدی
اگ باشون علمداره چون روح ولایتدی
صدبار دگر سسله قربانم ابوالفضله
چون حجت حق دائم مجلسلره ناظردی
وور سینه خلوصیله مهدی ئوزی حاضردی
اولدی ابدی حامی ئوز دینینه ناصردی
اثنای خطر سسله قربانم ابولفضله
ماه علوی شهرت راه حقه سالکدی
عباسه ملک قربان جان ملکینهمالکدی
وار شهرتی عالمده مشهور ممالکدی
گوردوقجا قمر سسله قربانم ابولفضله
آتدان که دوشوب قولسوز اول ماه بنی هاشم
گلدی پسر زهرا قاندی دئدی گوزیاشیم
دور یاتما بنفسی انت ای یاره لی قارداشیم
دل جانه دیر سسله قربانم ابولفضله
سقا هدفه چاتدی باشدان باشینی آتدی
باخدی گونه آی باتدی یومدی گوزینی یاتدی
بو منظره معناده زهرانیده آغلاتدی
قان اولدی جگر سسله قربانم ابولفضله
استاد کلامی زنجانی
بیسروسامان توام یا حسین!
دست به دامان توام یا حسین!
جان علی سلسله بندم مکن
گردم، از خاک بلندم مکن
عاقبت این عشق هلاکم کند
در گذر کوی تو خاک کند
تربت تو بوی خدا میدهد
بوی حضور شهدا میدهد
مشعر حق! عزم منا کردهای
کعبه شش گوشه بنا کردهای
تیر تنت را به مصاف آمدهست
تیغ سرت را به طواف آمدهست
چیست شفابخش دل ریش ما؟
مرهم زخم و غم و تشویش ما
چیست به جز یاد گل روی تو؟
سجده به محراب دو ابروی تو
بر سرنی زلف رها کردهای
با جگر شیعه چهها کردهای
اغاسی
خون حسین(ع) و اصحابش کهکشانی است که بر آسمان دنیا، راه قبله را می نمایاند... اگر نبود خون حسین، جوشیدن سرد می شد و دیگر در آفاق جاودانه شب، نشانی از نور باقی نمی ماند... حسین سرچشمه خورشید است... و بدان که سینه تو نیز آسمان لایتناهی است با قلبی که در آن خورشید می جوشد، و گوش کن که چه خوش ترنْمی دارد در تپیدن: «حسین، حسین، حسین...» آن شراب طهور که شنیده ای بهشتیان را می خورانند، میکده اش کربلاست و خراباتیانش این مستان اند، که این چنین بی سر و دست و پا افتاده اند... آن شراب طهور را که شنیده ای تنها به تشنگان راز می نوشانند. ساقی اش حسین است: حسین از دست یار می نوشد و ما از دست حسین. عالم همه در طواف عشق است و دایره دار این طواف، حسین است: اینجا در کربلا، در سرچشمه جاذبه ای که عالم را بر محور عشق نظام داده است. شیطان اکنون درگیر و دار آخرین نبرد خویش با سپاه عشق است و امروز در کربلاست که شمشیر شیطان از خون شکست می خورد: از خون عاشق، خون شهید.
صحرای کربلا به وسعت تاریخ است و کار به یک «یالیتنی کنت معکم» ختم نمی شود. اگر مرد میدان صداقتی، نیک در خویش بنگر که تو را نیز با مرگ انسی این گونه است یا خیر!... آنان را که از مرگ می ترسند از کربلا می رانند... و مگر نه آنکه گردن ها را باریک آفریده اند تا در مقتل کربلای عشق آسان تر بریده شوند؟ و مگر نه آنکه از پسر آدم عهدی ازلی ستانده اند که حسین را از سر خویش بیشتر دوست داشته باشند؟
هر کس می خواهد ما را بشناسد داستان کربلا را بخواند. اگر چه خواندن داستان را سودی نیست، اگر دل کربلایی نباشد. از باب استعاره نیست اگر عاشورا را قلب تاریخ گفته اند. زمان هر سال در محرم تجدید می شود و حیات انسان هر بار در سیدالشهدا(ع) حُب حسین(ع) سرّالاسرار شهداست.
فاین تذهبون؟ اگر صراط مستقیم می جویی بیا، از این مستقیم تر راهی وجود ندارد: حُبّ حسین(ع). آری کربلا از زمان و مکان بیرون است و اگر تو می خواهی که به کربلا برسی، باید از خود و بستگی هایت از سنگینی ها و ماندن ها گذر کنی... از عاشورای سال 61 هجری قمری، دیگر زمان از عاشورا نگذشته است و همة روزها عاشوراست. زمان بر امتحان من و تو می گردد تا ببیند که چون صدای هَل مِن ناصرِ امام عشق برخیزد، چه می کنیم؟... شریان قیام ما نیز به قلب عاشورا می رسد و این چنین ما هرگز از جنگ خسته نخواهیم شد... آماده باشید که وقت رفتن است. هر شهید کربلایی دارد... و کربلا را تو مپندار که شهری است میان شهرها و نامی است در میان نام ها، نه! کربلا حرم حق است و هیچ کس را جز یاران امام حسین(ع) راهی به سوی حقیقتی نیست... هر شهید کربلایی دارد... و برای ما کربلا پیش از آنکه یک شهر باشد یک افق است. یک منظر معنوی است که آن را به تعداد شهدایمان فتح کرده ایم، نه یک بار، نه دوبار، به تعداد شهدایمان... هر شهید کربلایی دارد که خاک آن کربلا تشنة خون اوست و زمان، انتظار می کشد تا پای آن شهید بدان کربلا رسد و آنگاه... خون شهید جاذبة خاک را خواهد شکست و ظلمت را خواهد درید و معبری از نور خواهد گشود و روحش را به آن سفری خواهد برد که برای پیمودن آن هیچ راهی جز شهادت وجود ندارد... سر مبارک امام عشق بر بالای نی، رمزی است بین خدا و عشاق... یعنی این است بهای دیدار... .
شهید سید مرتضی آوینی
السلام علیک یا اباعبدالله
تا حالا شنیدید که میگن هرکی زیارت میره حتما طلبیده شده!
هروقت میرفتم پابوس سلطان ارض طوس اقا علی بن موسی الرضا خادمین حرم میگفتن قدر خودتون رو بدونید که اقا دعوت تون کرده - باورش کمی برام سخت بود اخه هر روز هزاران نفر زائر داره حرم اقا یعنی همه با دعوتنامه اومدن!!!؟
شاید باورتون نشه الان دو ساله که مشهد نرفتم ، یک سال هم هست به هر دری میزنم برم کربلا ولی قسمت نمیشه .
در ضمن لازمه که بگم از نظر مالی هیچ مشکلی ندارم
از همه راسخونی ها می خوام که برام دعا کنن
السلام علیک یا اباعبدالله
تا حالا شنیدید که میگن هرکی زیارت میره حتما طلبیده شده!
هروقت میرفتم پابوس سلطان ارض طوس اقا علی بن موسی الرضا خادمین حرم میگفتن قدر خودتون رو بدونید که اقا دعوت تون کرده - باورش کمی برام سخت بود اخه هر روز هزاران نفر زائر داره حرم اقا یعنی همه با دعوتنامه اومدن!!!؟
شاید باورتون نشه الان دو ساله که مشهد نرفتم ، یک سال هم هست به هر دری میزنم برم کربلا ولی قسمت نمیشه .
در ضمن لازمه که بگم از نظر مالی هیچ مشکلی ندارم
از همه راسخونی ها می خوام که برام دعا کنن
سلام انشاء الله قسمت همه عاشقان ؛زیارت قبر شش گوشه ابا عبدالله(ع)و شاه خراسان
التماس دعا
گل کرده در زمین، کرم آسمانیت
آغوش باز می رسد از مهربانیت
حالا بیا و سفره مینداز سفره دار
حالت خراب می شود و ناتوانیت
دارد مرا شبیه خودت پیر می کند
جان برده از تمام تنم نیمه جانیت
یوسف ترین سلاله ی تنها تر از همه
سبزی رسیده تا به لب ارغوانیت
این گرد پیری از اثر خاک کوچه است
بر موی تو نشسته ز فصل جوانیت
باید که گفت هیئت سیار مادری
خرج عزا شدی و خدای تو بانیت
زهر از حرارت جگرت آب می شود
می گرید از شرار غم ناگهانیت
زینب به پای تشت تو از دست می رود
رو می شود جراحت زخم نهانیت
آقای زهر خورده چرا تیر می خوری؟
چیزی نمانده از بدن استخوانیات
مسیح نیز در اینجا برو بیا دارد
عطا و لطف امیرم که دم به دم جاریست
عنایتی ست که تنها به شیعه ها دارد
وجودش مثل دریا بود عمه
دقیقا مثل زهرا بود عمه
حسین دوم ما بود عمه
به زير بيرقتان عشق در تب و شور است
به زير بيرقتان هاله هايي از نور است
به رخصتي كه به من داده ايد آمده ام
وگرنه آمدنم از اراده ام دور است
براي عرض ارادت به ساحت ارباب
هميشه بانگ انا الكلب با زبان جور است
اگر كه واله و شيدا و سينه چاك توئيم
هميشه عقل به تسخير عشق مجبور است
به سينه نه به جگر نه به خون دل بكشيم
دمي كه صحبتي از راس و چند هاشور است
به زير سايه تان چند گام آنسوتر
هر آدمي بنشيند ز آدمي دور است