مسافر حرم!
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی
با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا
تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید
گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن
عکس یک خنجرزپشت سر پی مولا کشید
گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم
راه عشق و عاشقی و مستی ونجوا کشید
گفتمش تصویری از لیلی ومجنون رابکش
عکس حیدر(ع) در کنار حضرت زهرا(س)کشید
گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن
در بیابان بلا، تصویر یک سقا کشید
گفتمش از غربت ومظلومی ومحنت بکش
فکر کرد و چهار قبر خاکی از طه کشید
گفتمش سختی ودرد وآه گشته حاصلم
گریه کردآهی کشید وزینب کبری(س) کشید
گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیق
عکس مهدی(عج) راکشید و به چه بس زیبا کشید
گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حسین(ع)
گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید
کربلا کربلا کربلا کربلا کربلا کربلا گربلا گربلا گربلا
دلم فقط کربلا میخواد
یا امام حسین آقا جان فقط یه حرم
آقا چه شد كه حج شما نيمه كاره ماند؟
شبهاي شهر مكه چرا بي ستاره ماند؟
بار سفر مبند، دلم شور مي زند
گويا قيامت است،مَلك صور مي زند
من خواب ديده ام، سرتان را به ني زدند
گرگان تشنه، زوزه كشان لب به مِي زدند
ديدم نسيم شانه به گيسوت مي زند
مَرهم به زخم گوشه ي ابروت مي زند
ديدم تو را به نيزه شه ميگسارها
هو مي كشند دوروبرت ني سوارها.
آقاي من،شما كه مسيح عشيره اي
در كوفه متهم به گناهي كبيره اي
اينجا بمان كه حرمت كعبه تويي حسين
آقا مرو، كه عزت كعبه تويي حسين
ديدم كه حاجيان منا لنگ مي زدند
شيطان پرست ها به خدا سنگ مي زدند.
حالا كه مي روي سفري پرخطر حسين
پس لااقل سه ساله ي خود را مبر حسين
پاشيدم آب پشت سر محمل رباب
با ظرف اشك ديده ي خونين جگر حسين
فكري به حالِ روز مباداي ايل كن
چندين قواره چادر ديگر بخر حسين
اين ساربان به درد مسيرت نمي خورد
يك ساربان اهل نظر را ببر حسين
او نقشه ها كشيده كه دور وبر شماست
چشمش مدام خيره به انگشتر شماست
با بردنش نمك به جگر مي خورد حسين
شش ماهه ي تو زود نظر مي خورد حسين
با اينكه مست ذكر خوش يارب توأم
اما هنوز مضطرب زينب توأم
يعقوب چشم آينه ها پير مي شود
اين شهر بي حضور تو دلگير مي شود
دارد ز ديده قافله ات دور مي شود
كم كم بساط روضه ي ما جور مي شود
(وحید قاسمی)
کعبه محروم شد ز دیدارت
یابن زهـرا خدانگهدارت
کربـلا مـیروی و یـا کوفه؟
یا به شام اوفتد سر و کارت؟
چه شود ای امام جود و کرم
یک نگاه دگـر کنـی به حرم
ای ز جــام بـلا شــده سـرمست
دست و دل شسته از هرآنچهکههست
چه شتابان روی به دیدنِ دوست
جای گل، سر گرفتهای بر دست
از حریمت برون شدی مولا
عازم حج خـون شدی مولا
امروز مردم عالم
همه رو آورند سوی حرم
تو دل شب ز بیت امـن خدا
سر به صحرا نهی قدم به قدم
کعبه تا صبح ناله سر میکرد
پســر فاطمــه مــرو برگرد
یازده ماه از خدا این روزهارا خواستم
دیده تر خواستم حال بکارا خواستم
اذن دق الباب این خانه برای ما بس است
استجابت پیشکش فیض دعارا خواستم
یازده ماهست میخواهم که سلطانی کنم.
پشت این درماندن و دست گدارا خواستم
قول دادم این محرم معصیت کمتر کنم
همت توبه به درگاه خدارا خواستم
از علی موسی الرضا رزق لباس مشکیه
دستباف حضرت خیرالنسا را خواستم
هرمحرم زیر دین صلح آقاییم ما
یا امام مجتبی اشفع لنارا خواستم
کربلایی نیستم اما تو شاهد باش که
هردعایی کردم اول کربلارا خواستم
شصت شب از صبح تا شب نوکری درروضه ها
طعنه خوردن.سوختن پای شمارا خواستم
گرچه ناقابلتر از این حرفها هستم ولی
یک زیارت اربعین پایین پارا خواستم
از نجف تا کربلا پای پیاده دست جمع
روضه خواندن بین این صحن و سرارا خواستم
.اهل عالم دارد از ره ماه ماتم میرسد
هیئتی ها یاعلی!دارد محرم میرسد