راسخون

مسافر حرم!

emamedavazdah کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6316
|
تاریخ عضویت : مرداد 1388 

ان روز حسین یک صدا زینب بود

آیینه ی غیرت خدا زینب بود

زینب زینب زینب زینب زینب

آن روز تمام کربلا زینب بود

emamedavazdah کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6316
|
تاریخ عضویت : مرداد 1388 

جانـت بـه کــویــر  تفتــه دریـا بخشید 

هفتاد و دو گل ، به  متن صحرا بخشید

بـــا جلـــوه ی کــربـلای عـاشـورایی

خـون تــو بـه رنگ سرخ معنا بخشید

emamedavazdah کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6316
|
تاریخ عضویت : مرداد 1388 

تـا هست جهــان شـور محــرم باقیست

این جلوه ی جان در همه عالـم باقیست

ازنـالـه ی  نـیـنــوای یـاران  حسـیـن

همواره به لب زمـزمه ی غم باقیست

emamedavazdah کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6316
|
تاریخ عضویت : مرداد 1388 

انگار تمام شهر تسخیر شده

بنگاه فروش غل و زنجیر شده

از چارطرف حرمله ها آمده اند

بازار پر از نیزه و شمشیر شده

emamedavazdah کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6316
|
تاریخ عضویت : مرداد 1388 

سجاده به دوش ها همه آمده اند

آن حلقه به گوش ها همه آمده اند

ذی الحجه و مکه و محرم نزدیک
شمشیر فروش ها همه آمده اند

emamedavazdah کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6316
|
تاریخ عضویت : مرداد 1388 

 

فریاد حسین را شنیدیم همه

از کوفه به سوی او دویدیم همه

رفتیم به کربلا ولی برگشتیم

از شمر امان نامه خریدیم همه

emamedavazdah کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6316
|
تاریخ عضویت : مرداد 1388 

چشمان زمین دوباره تر خواهد شد

ماه از سر شب بدون سر خواهد شد

تاریخ دوباره به خودش می لرزد

شق القمری بزرگتر خواهد شد

emamedavazdah کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6316
|
تاریخ عضویت : مرداد 1388 

خورشید نشسته بر درت ای کوفه

غافل شدی از دور و برت ای کوفه

امروز فرات را به رویش بستی

ای خاک دو عالم به سرت ای کوفه

hossein201273 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 26938
|
تاریخ عضویت : مهر 1392 

ازنشانه های خوشبختی هم صحبتی با خردمندان است .................امام حسین (ع)

 

tiztak20 کاربر تازه وارد
|
تعداد پست ها : 96
|
تاریخ عضویت : بهمن 1392 

دمت گرم بابا ایول داری خیلی قشنگ بود

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

شب جمعه است...هوایت نکنم می میرم

یادی از صحن و سرایت نکنم می میرم
ناله و شکوه حرام است بر عشاق ولی

از فراق تو شکایت نکنم می میرم
سجده بر خاک شما سیره ی هر معصومی است

سجده بر تربت پایت نکنم می میرم
دوریت درد من و نام تو درمان من است

تا خود صبح صدایت نکنم می میرم
به دعا کردن تو نوکر این خانه شدم

هر سحر، شکرِ دعایت نکنم می میرم

"وضع من را به خــــدا روضـه ی تــــو سامان داد

من اگــــر گـــــریه برایـــت نکنــــم می میرم"
جان ناقابل من کاش فدای تو شود

اگر این جان به فدایت نکنم... می میرم!
شعرهایم همگی درد فراق است... ببخش

صحبت از کرب و بلایت نکنم می میرم

salma57 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 35499
|
تاریخ عضویت : بهمن 1391 

*بسم رب الحسین(ع)*

 

آقای خوبی ها!!!

کربلا را چگونه ساختی که اینگونه آرام میکند هر دل بی دل را

وقتی قدم به خاکش میگذاری؟!

آقای مهربانم!!!!

کربلا چگونه است که به دست فراموشی می‌سپارد تمام غم و غصه های دنیا را و تمام غصه ات میشود دیدن حرم و ضریح و.... 

کاش میشد بیاییم و بمانیم و.... 

 

دلتنگم.....!!!!

salma57 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 35499
|
تاریخ عضویت : بهمن 1391 

شود روزی که سجده بگویم

رسیدم کربلا الحمدلله 

 

ghaem72 کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 541
|
تاریخ عضویت : مرداد 1393 

 

سرش به نیزه به گل های چیده می ماند

به فجر از افق خون دمیده می ماند
یگانه بانوی پرچم به دوش عاشورا
به نخل سبز ز ماتم تکیده می ماند
میان خیمه ی آتش گرفته، طفل دلم
به آهویی که ز مردم رمیده می ماند
شب است گوش یتیمان ز ضربت سیلی
به لاله های ز حنجر دریده می ماند
رقیه طفل سه ساله که حوری حرم است
به آن که رنج نود ساله دیده می ماند
امام صادق حق پشت ناقه ی عریان
به زیر یوغ چو ماه خمیده می ماند
شوم فدای شهیدی که در کنار فرات
به آفتاب به خون آرمیده می ماند
هلال یک شبه ی من، ز چیست خونینی؟
نگاه تو به دل داغ دیده می ماند
حکایت احد و اشک چشم خونینش
به اختران ز گردون چکیده می ماند

ghaem72 کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 541
|
تاریخ عضویت : مرداد 1393 

 

 

تا شعلة هجران تو خاموش کنم

بر آتش دل ز صبر، سرپوش کنم
بسیار بکوشیدم و، نتوانستم

 یک لحظه غم تو را فراموش کنم
ای کاش، دمی دهد امانم این اشک

 تا نقش تو را به دیده منقوش کنم
آخر چه شود، شبی به خوابم آئی

 تا جام محبت تو را نوش کنم
بنشینی و، در برت، مرا بنشانی

تا زمزمة نوازشت گوش کنم
گر بار دگر مرا در آغوش کشی

صد بوسه بر آن دست و بر آن دوش کنم 
سجاده تو، که می‌دهد بوی تو را

 برگیرم و، بوسم و، در آغوش کنم
چون درد فراق تو، ز حد درگذرد

 زین عطر تو قلب خویش، مدهوش کنم
از حمله غارت به دلم آتشهاست

این داغ، عیان، ز لاله گوش کنم
گویند به من، یتیم غارت زده ام

زآن چشمة چشم خویش پرجوش کنم
دیگر اگر ای پدر نخواهی برگشت

برخیزم و، پیکرم سیه پوش کنم؟
این داغ حسین، جاودان است (حسان)

هرگز نتوان به اشک، خاموش کنم