مسافر حرم!
آه ای کربلا!!!
چقدر تو بی وفایی...
نه وفا کردی به عباس..
و نه به این دل پر احساس...
چند وقتیست دلم میل پریدن دارد
نبض ساکن شده ام شوق طپیدن دارد
روح رفته ز تنم باز به تن رجعت کرد
شرح این معجزه هر بار شنیدن دارد
نکند باز کنی بار خودت از پشتم
وا نکن پیش خلائق دگر آقا مشتم
عجمی زاده ام و عشق تو در دل دارم
من کجا پیرو آتشکده و زرتشتم
خواهرم اينجا زمين كربلاست
سرزمين غصه و درد و بلاست
اين زمين بوي جدائي ميدهد
خاتمه بر آشنائي ميدهد
خواهرم اينجا اسيرت ميكنند
در همين ده روز پيرت ميكنند
ميشوي تو غرق ناله غرق آه
ميزنم من دست و پا در قتلگاه
دخترم را در غريبي ميكشند
گوشوار از گوشهايش ميكشند
خصم حيدر تيغ بر رويم كشد
شمر بيشرم و حيا مويم كشد
در همين جا كوفيان دف ميزنند
در عزايم جملگي كف ميزنند
ميبرند اينجا گلو و حنجرم
پيش تو بر روي ني آيد سرم
خوشا از دل نم اشکی فشاندن
به آبی آتش دل را نشاندن
خوشا زان عشقبازان یاد کردن
زبان را زخمه فریاد کردن
خوشا از نی خوشا از سر سرودن
خوشا نی نامه ای دیگر سرودن
نوای نی نوایی آتشین است
بگو از سر بگیرد، دلنشین است
نوای نی نوای بی نوایی است
هوای ناله هایش، نینوایی است
نوای نی دوای هر دل تنگ
شفای خواب گُل، بیماری سنگ
قلم،تصویر جانکاهی است از نی
علم،تمثیل کوتاهی است از نی
خدا چون دست بر لوح و قلم زد
سر او را به خط نی رقم زد
دل نی ناله ها دارد از آن روز
از آن روز است نی را ناله پرسوز
چه رفت آن روز در اندیشه نی
که اینسان شد پریشان بیشه نی؟
سری سر مست شور و بی قراری
چو مجنون در هوای نی سواری
پر از عشق نیستان سینه او
غم غربت،غم دیرینه او
غم نی بند بند پیکر اوست
هوای آن نیستان در سر اوست
دلش را با غریبی، آشنایی است
به هم اعضای او وصل از جدایی است
سرش برنی، تنش در قعر گودال
ادب را گه الف گردید، گه دال
ره نی پیچ و خم بسیار دارد
نوایش زیر و بم بسیار دارد
سری برنیزه ای منزل به منزل
به همراهش هزاران کاروان دل
چگونه پا ز گل بردارد اشتر
که با خود باری از سر دارد اشتر؟
گران باری به محمل بود بر نی
نه از سر،باری از دل بود بر نی
چو از جان پیش پای عشق سر داد
سرش بر نی ، نوای عشق سر داد
به روی نیزه و شیرین زبانی
عجب نبود ز نی شکر فشانی
اگر نی پرده ای دیگر بخواند
نیستان را به آتش می کشاند
سزد گر چشمها در خون نشینند
چو دریا را به روی نیزه بینند
شگفتا بی سرو سامانی عشق
به روی نیزه سرگردانی عشق
ز دست عشق در عالم هیاهوست
تمام فتنه ها زیر سر اوست
دلم کربلا میخواهد
نه گنبد و ضریح را
بیابانی میخواهد
که آن قدر جای اسبتان سر بکوبد به زمین
تا بمیرد...
ارباب
نه که گنبد و ضریح نخواهد...
اقا دلم کربلا تو می خواد
جعبه ی خیاطی زهرا مرا مشهور کرد
پیرهن مشکی شیعه کار دست فاطمه ست
پا گرفتم سر هر سفره ی احسان شما
عالمی گشته نمک گیره نمکدان شما
آن کسی هم که بشد آدم درگاه شما
مطمعنا شده کلبت شده انسان شما
در میان جمع ام و باز غربت میکشم
جرم من این است که بار محبت میکشم
من همین در کنج عزلت آخرش میبینمت
دودمان هجر را بعدش به عزلت میکشم
دوباره بغض و کمی آه، علتش این است
حرم نرفته بمیرم...خجالتش این است
«سلام می دهم از بام خانه سمت حرم
ببخش نوکرتان را بضاعتش این است
از غم بنالم ، عشقت مدالم، ای قیل و قالم
گنج قارون نمیخوام /دوادرمون نمیخوام
اسممو روی تابلو تو خیابون نمیخوام
من تورو میخوام حسین من تورو میخوام
ای شاه بی سر ، غریب مادر ، نداری خبر
دلم از غصه خون شد ، کارو بارم جنون شد
دیگه بارون اشکام،حالا سیل روون شد
کربلا میخوام حـسین کربلا میخوام
گنج قارون نمیخوام /دوادرمون نمیخوام
اسممو روی تابلو تو خیابون نمیخوام
من تورو میخوام حسین من تورو میخوام
ای نور محفل ، سایه ی محمل
عکستو روی دیواره ،سر به سرم میذاره
حسرت بوسیدنش اشکمو در میاره
یه حرم میخوام حـسین یه حرم میخوام
در مکتب عشق جز تو استادی نیست ؛
جانم به فدایت ای عزیزِ دلها ...