اعجاز قرآن
جـنـيـن
مـراحـل شـکـل گـيـری جـنـيـن
«ما آفرينش هر انسانی را با گرفتن چکيده ای از چکيده های خاک آغاز می کنيم ــ بعد آنرا يک چکه میکنيم و در جای مناسبی قرار می دهيم ـــ بعد آنرا به چيزيکه خود را می آويزد می آفرينيم، بعد آنرا به گوشت جويده شده لای دندان می آفرینيم، بعد استخوانهائی را از آن می آفرينيم، بعد استخوانها را گوشت می پوشانيم. دست آخر آنرا خلقت ديگری می دهيم. به اين شکل خدای شايان خلاقيت بهترين آفريدگاران است».
نکات آيه: 1ــ انسان از چکيده ای از چکيده های خاک آفـريـده می شود. 2ــ چکيده ای از چکيده های خاک به صورت يک چکه (يک قطره) در میآيد. 3ــ چکه در جای مناسـبی قرار می گيرد. 4ــ چکه (قطره) به چيزيکه خـود را می آويزد در می آيد. 5ــ چيزيکه خود را می آويزد به صورت گوشت جويده لای دندان در می آيد. 6ــ از گوشت جويده لای دندان برخی از استخوانها درست می شود. 7ــ استخوانها با گوشت پوشانده می شوند. 8ــ در نهايت جنين آفرينش ديگری را بخود می گيرد. 9ـــ خدا بهترين آفريدگاران است.
1ــ انسان از چکيده ای از چکيده های خاک آفريده می شود:
عناصری که انسان را (يعنی نطفه وی را) درست می کنند چکيده ای از مواد غـذائی هستند که انسان آنهـا می خورد. مـواد غـذائی نيز يا بـطور مسـتقـيم (يعنی: از طريق مصرف گياهان) چکيده ای از خاک است، و يا بطور غـير مستقـيم (يعـنـی: از طريق مصرف گوشت و مواد غذائی حيوانات) چکیده ای از خاک است. به اين ترتيب انسان چکيده ای از چکيده های خاک می شود.
2ــ چکيده ای از چکيده های خاک به صورت يک چکه (يک قطره) در می آيد:
چنانکه در تصوير می بينيم عنصر توارثی انـسـان کـه قرار است يک انسان را درست کنند و چکـيـده ای از چکـيـده هـای خاک است، در اولين گام خود که در هم ذوب شدن اسپرم مرد و تخمک زن است، زير مـيکروسکـوپ بـرای مـا بصورت «يک چکه» است.
3ــ چکه در جای مناسبی قرار می گيرد:
وقتی چکه مزبور وارد رحم می شود دنبال جای مناسـبی می گردد و جای مناسب خود را پيدا می کند. يعنی اينطور نيست که هر جای رحم که قرار بگيرد موفق به رشد می شود و رشد می کـند. بـلکه در صورت قـرار نگرفتن در جای مناسب تلف می شود.
4ــ چکه (قطره) به چيزيکه خود را می آويزد در می آيد:
پـس از اينکه چکه مـزبور وارد رحم می شود از پـوسـته خود بيرون می آيد و دنبال جای مناسبی در جداره رحم می گردد و نهايتا چنانکه آيه توصيف می کند خود را به جداره رحم می آويزد. اغلب خود را به جداره سقف رحم می آويزد. (عَـلَـقـَة به معنی: "چـيـز آويخـته و چيزيکه خود را می آويزد" است. هم خانواده واژه مُعَـلـّـق به مـعـنی: "آويـخـته و آويـزان" است. عـلت اينکه برخی آنرا به معنی: "خون بسته" ترجمه کرده اند اين است که عـلـقـه به معنی: "خون بـسـته" نــيـز هست. عـلت نامگذاری «عَـلـَقـَة» به "خون بـسـتـه" نيز ظاهـراً اين بوده که وقـتـی خـون از محل آسـيـب ديده بيرون
5ــ چيزيکه خود را می آويزد به صورت گوشت جويده لای دندان در می آيد:
بعد «عـلـقـه» (يعنی چيزی که پـيـش از ايـن خـود را به جداره رحم آويخت) به شکـلی که در تصوير می بينيم در می آيد. اين تصـوير تصوير يک جـنـيـن سـه هــفــته ای است. تقـريباً 2 ميليمتر است. هـم از نـظـر انـدازه و هم از نظر شکـل، دقـيـقـاً هـمـانـطـور که قـرآن آنرا توصيف می کند مانند "يک تکه گوشت جويده لای دنـدان" می ماند.
6ــ از گوشت جويده لای دندان برخی از استخوانها درست می شود:
پـس از 4 هـفـته که طول جـنـيـن تـقـريباً 6 مـيليمتر است، از آن شکلی که مانند گوشـت جويده لای دنـدان بـود، بـرخـی از استخوانها که ستون فـقـرات باشد درست شده است. هـيـچ گـوشـتی نـيـز روی آنها نيست. البته اين تصـويـر ميکروسکوپی است (يعنی اين ستون فـقـرات با چشم ديده نمی شوند).
7ــ استخوانها با گوشت پوشانده می شوند:
در 5 هفتگی يک شيار گوشتی روی کمر درست می شود و در 6 هـفـتگی ستون فـقرات کاملا از گوشت پوشانده می شود (ستون فقرات تا "پيش از پوشيده شدن از گوشت" همچنان ميکروسکوپی هستند).
8ــ در نهايت جنين آفرينش ديگری را بخود می گيرد:
جمله «در نهايت او را آفـريـنـش ديگـری می دهـيـم» که آيه آنـرا مطرح میکند به اين معنی است که جنين انسان در روند رشد خود با جنين جانوران ديگر شباهتی يا شباهتهائی دارد، ولی در اواخر رشـد خود خلـقـت ديگری بخـود می گيرد کـه با هـيـچـيـک از آنها شـبـيـه نيست.
جـنـيـن انـسـان در مـراحـل رشـد خـود در واقع همانگونه که مرحله ای از آن را در تصویر می بینیم هـمـانـنديهای زیادی با جنين حيوانات دارد، طوریکه فقط يک متخصص می ت
9ـــ خدا بهترين آفريدگاران است:
جمله "خدا بهترين آفـريـدگاران است" به اين معنی است که انسان نيز چيزهائی را خواهد ساخت ولی بپای آفريده های خدائی نخواهد رسيد. با بکار بردن واژه خالق و جمع بستن آن، ساخت و تولـيدات انـسان را تقدير می کند ولی با ساختهای خود خيلی فاصله می دهد.
در عـصر ما فعلاً انسان خـيـلی از چيزهـا را ساخته و می سازد ولی از آنجا که آنها خودآگاه نيستند و به اين خاطر فکر نيز نمی توانند بکنند، بلکه همانگونه که سـاخته و برنامه ريـزی می شوند کار می کنند، خيلی با آفريده های خدائی تفاوت دارند.
منبع:قرآن شناسی
«انـسان از چيز عَـجَـل واری آفريده شده است. آيات خود را "در آينده" به شما نشان خواهم داد. بنابـر ايـن بيتابی نکنيد».
نـکـات آيـه:
1ـــ انسان در آينده خواهد ديد که از چه آفريده شده است:
اينکه خـداونـد می گويند: «آياتم را به شـما نـشـان خـواهـم داد» به اين معـنی است که انـسـان روزی خـواهــد ديـد (يعـنی با چـشم خـواهـد ديـد) که از چه يا چگونه آفـريـده شـده است. و اين چيزی است که امروزه تحـقـق يافـتـه است. امروزه انسان با کمک ميکروسکوپ می بيند که سلولها از چه و چگونه آفـريده می شوند و چگونه زندگی می کنند.
2ـــ انسان از عَـجَـل آفريده شده:
واژه «عَـجَـل» به معـنی اسمی و وصفی در اصل به معنی: "شـتاب و شتاب دهی" است. بعد در مـعـنی دوم خـود بـطور ضمنی و تلويحی به يکسری از مواردی که به نوعی و به نحوی کار را شتاب می بخشند اطلاق شده است. مانند:
«گل و لای بد بو (که اشاره ضمنی بوده به: "با شتاب و زودتر رد شدن" از محل مزبور) ـــ برآمدگی کنار درخت خرما که با آن بالا می روند ـــ دولاب ــ چرخ چاه ــ چوبهای به هـم پـ
هـر سلولی مولکولهای DNA در بردارد. DNA (مخفـف desoxyribonucleicacid) ماده شيميائی است کـه ژن را تشکـيـل می دهـند. ژنها اطـلاعات تـوارثی را در بـر دارند و هويتهای جديد را می آفرينند و آفرينش پديده را هدايت می کنند. اين مولکـول شيميائی موسوم به DNA از دوتا زنجير درست شده که بوسيله بازها بهم مرتبط می شوند، طوريکه دو مارپيچ شکـل می گيرد. تصور و رسمی که انسان از آنها دارد در 3 مورد مانند عجل می مانند. يکی در "زنجير واری" آنـها، ديگری در "پله واری" آنها، و سومی اينکه مانند "بسته طناب منظم چيده شده" می مانند».
پس گرفته شدنِ موادِ زائدِ جنين توسط رحم
«خدا می داند هر (مادر) بارداری چه بار دارد، و می داند رحمها چه چيزی می مکند و چه چيزی را اضافه می کنند و هر چيزی پيش او اندازه ای دارد».
نکته آيه: رحمها چيزهائی را از جنين می مکند و چيزهائی را به او می دهند، و هر چيزی نيز اندازه مشخصی دارد:
رحم (يا بعبارتی کيسه ای که جنين در آن بـسر می برد) به جنين مـواد غـذائی می فـرسـتد و از همانجا نيز مواد برگشتی جـنـيـن را می گيرد. کُـرکها و پـرزهای کوچک رحم (يعنی کيسه رحم) که در خون مادر غـوطـه می خورند هـمـه مـولکـولـهـائـی کـه از انـدازه مـشـخـصی بـزرگـتـر هـ
در زمان محمد انسان می دانست که رحم مادر نوزاد را تغـذيه می کند، ولی اينکه جنين مـواد برگشتی نيز دارد و رحم آنرا را پـس می گيرد، و يا ايـنـکـه پـرز هــای رحم مـولکـولـهای بـزرگ را تصـفـيه می کـنـد طـبعاً کسی چيزی نمی دانسته و اين عـلـوم مربوط به علم عصر ما است.
روند رشد يکسان جنين انسان و دامها
«خدا انسان را از يک چکه می آفريند. پس از آن، (چکه) بطور آشکاری جدا می شود و صف آرائی می کند ــــ دامها را نيز به همين ترتيب می آفـريند»!
نکـات آيـه:
1ـــ انسان پس از چکه بودن يکمرتبه جدا می شود و صف آرائی می کند:
پس از اينکه سـلـول نطـفـه مـرد (اسپرم) وارد تـخـمـک زن می شـود و در هـم ذوب می شوند و تـقـسـيـم سـلـولی صـورت می گيرد، سلولها بحالت جبهه گيری کردن از هم جدا می شـونـد و در سه تـا آرايـش کـه تـشـکـيل سه تا پـوسته است صف آرائی می کنند. (هر يک از پوسته ها بخشهای مشخصی از بدن را درست می کنند). و آشکار بودن آن که آيه آنرا مـطـرح می کند نيز به معنی "ديدنی بودن" آنست، که انسان فعلاً به کمک ميکروسکوپ آن وضعيت را می بيند.
2ـــ روند و فرايند رشد جنين دامها نيز مانند جنين انسان است:
چنانکه آيه مطرح می کند شکل گيری جنين دامـهـا نيز روند و فـرايـنـدی مانـنـد جنين انـسان دارد! پيش از اين تـصـويـری از روند رشد جـنـيـن انسان و برخی از جانواران را ديديم.
منبع:قرآن شناسی
آدم با آن مقامى كه خدا در آیات سوره مباركه بقره براى او بیان میکند مقام والایى از نظر معرفت و تقوا داشت، او نماینده خدا در زمین بود، معلم فرشتگان بود، او مسجود ملائكه بزرگ خدا گردید، این آدم با این امتیازات مسلماً گناه نمىكند، بعلاوه مىدانیم او پیامبر بود و هر پیامبرى معصوم است.
فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطانُ عَنْها فَأَخْرَجَهُما مِمَّا كانا فِیهِ وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَكُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى حِینٍ
(بقره 36)
پس شیطان آن دو را به لغزش انداخت و آنان را از باغى كه در آن بودند، خارج ساخت و (در این هنگام به آنها) گفتیم: فرود آیید در حالى كه بعضى شما دشمن برخى دیگر است و براى شما در زمین قرارگاه و تا وقتى معیّن بهره و برخوردارى است.
گناه آدم چه بود؟
روشن است آدم با آن مقامى كه خدا در آیات قبلی سوره مباركه بقره براى او بیان كرد مقام والایى از نظر معرفت و تقوا داشت، او نماینده خدا در زمین بود، معلم فرشتگان بود، او مسجود ملائكه بزرگ خدا گردید، این آدم با این امتیازات مسلماً گناه نمىكند، بعلاوه مىدانیم او پیامبر بود و هر پیامبرى معصوم است.
لذا این سؤال مطرح مىشود آنچه از آدم سر زد چه بود؟
در اینجا سه تفسیر وجود دارد كه مكمل یكدیگرند:
1- آنچه آدم مرتكب شد" ترك اولى" و یا به عبارت دیگر" گناه نسبى" بود نه" گناه مطلق".
گناه مطلق گناهانى است كه از هر كس سر زند گناه است و درخور مجازات (مانند شرك و كفر و ظلم و تجاوز) و گناه نسبى آن است كه گاه بعضى اعمال مباح و یا حتى مستحبّ درخور مقام افراد بزرگ نیست، آنها باید از این اعمال چشم بپوشند، و به كار مهمتر پردازند، در غیر این صورت ترك اولى كردهاند، برای مثال نمازى را كه ما میخوانیم قسمتى از آن با حضور قلب و قسمتى بى حضور قلب مىگذرد درخورشان ما است، این نماز هرگز درخور مقام شخصى همچون پیامبر و على (علیهماالسلام) نیست، او باید سراسر نمازش غرق در حضور در پیشگاه خدا باشد، و اگر غیر این كند حرامى مرتكب نشده اما ترك اولى كرده است.
آدم نیز سزاوار بود از آن درخت نخورد هر چند براى او ممنوع نبود بلكه" مكروه" بود.
2- نهى خداوند در اینجا نهى ارشادى است، یعنى همانند دستور طبیب كه مىگوید: فلان غذا را نخور كه بیمار مىشوى، خداوند نیز به آدم فرمود اگر از درخت ممنوع بخورى از بهشت بیرون خواهى رفت، و به درد و رنج خواهى افتاد، بنا بر این آدم مخالفت فرمان خدا نكرد، بلكه مخالفت نهى ارشادى كرد.3- اساساً بهشت جاى تكلیف نبود بلكه دورانى بود براى آزمایش و آمادگى آدم براى آمدن در روى زمین و این نهى تنها جنبه آزمایشى داشت.
بدیهى است منظور این نیست كه: شیطان در همه جا به این معنى باشد، بلكه منظور این است كه: شیطان معانى مختلفى دارد، كه یكى از مصداقهاى روشن آن" ابلیس" و لشكریان و اعوان او است: و مصداق دیگر آن انسانهاى مفسد و منحرف كننده، و احیانا در پارهاى از موارد به معنى میكربهاى موذى آمده است
مقصود از شیطان در قرآن چیست؟
كلمه" شیطان" از ماده" شطن" گرفته شده، و" شاطن" به معنى" خبیث و پست" آمده است و شیطان به موجود سركش و متمرد اطلاق مىشود، اعم از انسان و یا جن و یا جنبندگان دیگر، و به معنى روح شریر و دور از حق، نیز آمده است، كه در حقیقت همه اینها به یك قدر مشترك بازگشت مىكنند.
البته باید ذكر كنیم كه " شیطان" اسم عام (اسم جنس) است، در حالى كه" ابلیس" اسم خاص (علم) مىباشد، و به عبارت دیگر" شیطان" به هر موجود موذى و منحرف كننده و طاغى و سركش، خواه انسانى یا غیر انسانى مىگویند، و ابلیس نام آن شیطان است كه آدم را فریب داد و اكنون هم با لشكر و جنود خود در كمین آدمیان است.
از موارد استعمال این كلمه در قرآن نیز بر مىآید كه شیطان به موجود موذى و مضر گفته مىشود، موجودى كه از راه راست بر كنار بوده و در صدد آزار دیگران است، موجودى كه سعى مىكند ایجاد دودستگى نماید، و اختلاف و فساد به راه اندازد، چنان كه مىخوانیم:
" إِنَّما یُرِیدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ ...،":
" شیطان مىخواهد بین شما دشمنى و بغض و كینه ایجاد كند ..." (مائده: 91)
با توجه به اینكه كلمه" یرید" فعل مضارع است و دلالت بر استمرار دارد حاكى از این معنى است كه این اراده، اراده همیشگى شیطان است.
و از طرفى مىبینیم كه در قرآن نیز شیطان به موجود خاصى اطلاق نشده، بلكه حتى به انسانهای شرور و مفسد نیز اطلاق گردیده است. آنجا كه مىخوانیم:
" وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ" ؛" بدینگونه ما براى هر پیامبرى دشمنى از شیطانهاى انسانى و یا جن قرار دادیم" (انعام: 112)
و اینكه به ابلیس هم شیطان اطلاق شده بخاطر فساد و شرارتى است كه در او وجود دارد.
علاوه بر اینها گاهى كلمه شیطان بر" میكربها" نیز اطلاق شده به عنوان نمونه امیر مؤمنان (علیه السلام) مىفرمایند: لا تشربوا الماء من ثلمة الاناء و لا من عروته، فان الشیطان یقعد على العروة و الثلمة ":" از قسمت شكسته و طرف دستگیره ظرف، آب نخورید، زیرا شیطان بر روى دستگیره و قسمت شكسته شده ظرف مىنشیند" (كافى جلد 6 كتاب الاطعمة و الاشربة، باب الاوانى)
و نیز امام صادق (علیه السلام) مىفرماید:" و لا یشرب من اذن الكوز، و لا من كسره ان كان فیه فانه مشرب الشیاطین " (كافى جلد 6 كتاب الاطعمة و الاشربة، باب الاوانى )" از دستگیره و قسمت شكسته كوزه آب مخورید كه جایگاه آشامیدن شیطانها است".
از قول پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) مىخوانیم:" موهاى شارب (سبیل) خویش را بلند مگذارید، زیرا شیطان آن را محیط امن براى زندگى خویش قرار مىدهد، و در آنجا پنهان مىگردد" (كافى جلد 6 كتاب الاطعمة و الاشربة، باب الاوانى) به این ترتیب روشن شد كه یكى از معانى شیطان میكربهاى زیانبخش و مضر است.
ولى بدیهى است منظور این نیست كه: شیطان در همه جا به این معنى باشد، بلكه منظور این است كه: شیطان معانى مختلفى دارد، كه یكى از مصداقهاى روشن آن" ابلیس" و لشكریان و اعوان او است: و مصداق دیگر آن انسانهاى مفسد و منحرف كننده، و احیانا در پارهاى از موارد به معنى میكربهاى موذى آمده است.
كلمه" شیطان" از ماده" شطن" گرفته شده، و" شاطن" به معنى" خبیث و پست" آمده است و شیطان به موجود سركش و متمرد اطلاق مىشود، اعم از انسان و یا جن و یا جنبندگان دیگر، و به معنى روح شریر و دور از حق، نیز آمده است، كه در حقیقت همه اینها به یك قدر مشترك بازگشت مىكنند
چرا خدا شیطان را آفرید؟
بسیارى مىپرسند شیطان كه موجود اغواگرى است اصلا چرا آفریده شد و فلسفه وجود او چیست؟! در پاسخ مىگوئیم:
اولا: خداوند شیطان را، شیطان نیافرید، به این دلیل كه سالها همنشین فرشتگان و بر فطرت پاك بود، ولى بعد از آزادى خود سوء استفاده كرد و بناى طغیان و سركشى گذارد، پس او در آغاز پاك آفریده شد و انحرافش بر اثر خواست خودش بود.
ثانیا: از نظر سازمان آفرینش وجود شیطان براى افراد با ایمان و آنها كه مىخواهند راه حق را بپویند زیانبخش نیست، بلكه وسیله پیشرفت و تكامل آنها است، چرا كه پیشرفت و ترقى و تكامل، همواره در میان تضادها صورت مىگیرد.
به عبارت روشنتر: انسان تا در برابر دشمن نیرومندى قرار نگیرد هرگز نیروها و نبوغ خود را بسیج نمىكند و بكار نمىاندازد، همین وجود دشمن نیرومند سبب تحرك و جنبش هر چه بیشتر انسان و در نتیجه ترقى و تكامل او مىشود. یكى از فلاسفه بزرگ تاریخ معاصر" تواینبى" مىگوید: "هیچ تمدن درخشانى در جهان پیدا نشد، مگر این كه، ملتى مورد هجوم یك نیروى خارجى قرار گرفت و بر اثر این تهاجم نبوغ و استعداد خود را بكار انداخت و آن چنان تمدن درخشانى را پىریزى كرد".
پیامهای آیه:
1 ـ خطر شیطان، براى بزرگان نیز هست. او به سراغ آدم و حوّا آمد. «فَأَزَلَّهُمَا»
2ـ شیطان، دشمن دیرینهى نسل بشر است. زیرا از روز اوّل به سراغ پدر و مادر ما رفت. «فَأَزَلَّهُمَا»
3ـ انسان به خودى خود، جایز الخطا و وسوسهپذیر است. «فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطانُ»
4ـ هر انسانى به خاطر استعدادها و لیاقتهایى كه دارد بهشتى است، ولى خلافها او را سقوط مىدهد. «فَأَخْرَجَهُما5
5 ـ از نافرمانى خداوند و عواقب تلخ وسوسههاى ابلیس، عبرت بگیریم. تحت نفوذ شیطان قرار گرفتن، برابر با خروج از مقامات الهى و محرومیّت از آنهاست. «فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطانُ») ( «فَأَخْرَجَهُما»)
6ـ زندگى دنیا، موقّتى است. «إِلى حِینٍ»
منابع:
1- تفسیر نورج1
2- تفسیر نمونه ج1
3- كافی ج
4-بیتوته
آيا مى توان از آيه شريفه زير استفاده نمود كه ملائكه ، داراى بال و پر هستند، آن جا كه خداوند مى فرمايد: جاعل الملائكه رسلا اولى اجنحه مثنى و ثلاث و رباع . (فاطر:1)
خداوند، فرشتگان را كه داراى بالهاى دوگانه و چهارگانه اند، پيام آورند (خود) قرار داده است .
خيلى روشن نيست ، شايد منظور از تعبير به جناح براى آنها به حسب قوايى كه داشته اند، باشد.
انكار ملائكه يا بعضى از پيغمبران گذشته (ع ) چه صورت دارد؟
انكار ضرورى است ، و موجب كفر مى شود. خداوند متعال مى فرمايد: آمن الرسول بما انزل اليه من ربه ، و المومنون كل آمن بالله و ملائكته و كتبه و رسله ، لا نفرق بين احد من رسله (بقره : 285).
پيامبر خدا به آنچه از جانب پرودگارش بر او نازل شده ايمان آورده است و مؤ منان همگى به خدا و فرشتگان و كتابها و فرستادگانش ايمان آورده اند (و مى گويند) ميان هيچ يك از فرستادگان فرق نمى گذاريم .
آيا ملائكه به هر شكلى در مى آيند؟
معروف است كه : الجن جسم نارى يتشكل باشكال مختلفه حتى الكلب و الخنزير، و الملك جسم نورى يتشكل باشكال مختلفه سوى الكب و الخنزير
جن ، جسم آتشين است كه به شكلهاى گوناگون حتى به شكل سگ و خوك در مى آيد، و فرشته جسم نورانى است كه به شكل هاى گوناگون به جز سگ و خوك در مى آيد.
ولى اين سخن مدركى ندارد، و كلام نادرستى است . و اينكه خداوند در قصه حضرت مريم (ع ) مى فرمايد: فتمثل لها بشرا سويا (مريم : 17): (پس به شكل بشرى خوش اندام بر او نمايان شد.) تمثل بود، يعنى حضرت جبرئيل (ع ) در چشمهاى حضرت مريم (ع ) اين گونه وانمود مى كرد كه او بشر است ، و گرنه او جبرئيل بود و ملك ، و هرگز تغيير پيدا نكرد و انسان و بشر نشد.
آيا هر يك از چهار ملك بزرگوار: جبرئيل ، ميكائيل ، اسرافيل و عزرائيل ، ماموريت ويژه اى دارند؟
بلكه ، جبرئيل امور مربوط به وحى و ميكائيل ارزاق ، و اسرافيل احياء، و عزرائيل اماته را به عهده دارد.
آيا اين روايت معروف كه مى فرمايد: فرشته اى به نام فطرس عصيان و نافرمانى كرد و خداوند بال او را شكست و در جزيره اى انداخت ، و در شب ولادت حضرت امام حسين عليه السلام خود را به گاهواره آن حضرت ماليد و شفا يافت . درست است ؟
اين روايت با آيه شريفه اى كه مى فرمايد: عباد مكرمون (انبياء: 26): (بندگان گرامى خداوند) هستند، و نيز مى فرمايد: لايعصون الله ما امرهم و يفعلون ما يؤ مرون (تحريم : 6): (از فرمان خدا سرپيچى نمى كنند و هر چه به ايشان فرمان دهد انجام مى دهند) منافات دارد.
منبع:پایگاه اطلاع رسانی واقعه
در نظام طولی جهان، ذات حق در رأس همه موجودات قرار دارد و ملائکه، مجریان فرمان او هستند، بین خود ملائکه نیز سلسله مراتب محقق است: بعضی ریاست و فرماندهی دارند و بعضی از اعوان و انصار بشمار میروند، میکائیل فرشته مأمور ارزاق، و عزرائیل ملک موت و موکل بر قبض ارواح است، و برای هر یک از آن دو، اعوان و یارانی نیز وجود دارد، هر ملکی پستی مشخص و جایی معین دارد: «و ما منا الا له مقام معلوم؛ هر یک از ما فرشتگان، مقام معینی داریم» (الصافات / 164».
نسبت خدا به موجودات، نسبت آفریدن و ایجاد کردن و تکوین است. تشکیلات و دستگاه او را مانند تشکیلات اجتماعی و روابط قراردادی که در اجتماع بشر دائر است، نباید پنداشت. قرآن کریم تدبیر خلقت را گاهی به خداوند نسبت می دهد و گاهی به فرشتگان. گاه می فرماید: «یدبر الامر من السماء الی الارض؛ خدا امر را از آسمان به زمین تدبیر می کند و می فرستد» (سجده/5) و گاه می فرماید: «فالمدبرات امرا؛ قسم به فرشتگان تدبیر کننده امر» (نازعات/5). گاهی قبض و دریافت نفوس انسانهایی را که می میرند به فرشتگان نسبت می دهد و گاهی به فرشته خاص مرگ. گاهی وحی را به یک فرشته نسبت می دهد: «نزل به به الروح الامین* علی قلبک؛ روح الامین (جبرئیل ) قرآن را بر قلب تو فرود آورد» (شعراء/ 194-193) و گاهی آن را به ذات اقدس احدیت: «انا نحن نزلنا علیک القرآن تنزیلا؛ ما خود قرآن را بر تو نازل کرده ایم» (دهر/23). این موارد گویای این معنی است که کار خداوند نظام و ترتیب دارد.
در سوره فاطر آیات 1 تا 2 در مورد اوصاف و ویژگیهای فرشتگان می فرماید: «الْحَمْدُ لِلَّهِ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ جاعِلِ الْمَلائِكَةِ رُسُلاً أُولِی أَجْنِحَةٍ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ یَزِیدُ فِی الْخَلْقِ ما یَشاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ * ما یَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلا مُمْسِكَ لَها وَ ما یُمْسِكْ فَلا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ؛ ستایش مخصوص خداوندى است كه آفریننده آسمانها و زمین است، خداوندى كه فرشتگان را رسولانى قرار داد كه صاحب بالهاى دو گانه و سه گانه و چهارگانهاند او هر چه بخواهد در آفرینش مىافزاید، او بر هر چیزى قادر است. خداوند هر رحمتى را به روى مردم بگشاید كسى نمىتواند جلو آن را بگیرد، و هر چه را امساك كند كسى غیر از او قادر به فرستادن آن نیست، و او عزیز و حكیم است. از آنجا كه تدبیر این عالم از سوى پروردگار- به حكم اینكه عالم، عالم اسباب است- بر عهده فرشتگان گذارده شده، بلافاصله از آفرینش آنها و قدرتهاى عظیمى كه پروردگار در اختیارشان گذارده سخن مىگوید. خداوندى كه فرشتگان را رسولانى قرار داد كه داراى بالهاى دو گانه و سه گانه و چهارگانهاند. سپس مىافزاید: خداوند هر چه بخواهد در آفرینش مىافزاید چرا كه او بر هر چیزى قادر و توانا است.
در اینجا سه سؤال مطرح است. نخست اینكه رسالت ملائكه و فرشتگان كه در آیه فوق آمده در چه چیز است؟ آیا رسالت تشریعى است؟ یعنى همان پیام آوردن از سوى خدا براى انبیا، یا رسالت تكوینى است؟ یعنى به عهده گرفتن ماموریتهاى مختلف در جهان آفرینش، چنان كه در بحث نكات به آن اشاره خواهد شد، و یا هر دو جهت است؟ با توجه به اینكه در جمله قبل سخن از آفرینش آسمانها و زمین بود، و در جمله مورد بحث سخن از بالهاى متعدد فرشتگان است كه نشانههاى قدرت آنهاست، و نیز با توجه به اینكه عنوان رسالت را براى همه فرشتگان قائل شده (توجه داشته باشید كه الملائكه جمعى است كه با الف و لام همراه است و معنى عموم مىدهد) چنین به نظر مىرسد كه رسالت در اینجا در معنى وسیع و گستردهاى به كار رفته كه هم رسالت تشریعى را شامل مىشود و هم رسالت تكوینى را.
اطلاق رسالت بر رسالت تشریعى و آوردن پیام وحى به انبیاء در قرآن فراوان است، ولى اطلاق آن بر رسالت تكوینى نیز كم نیست. در آیه 21 سوره یونس مىخوانیم: «ان ارسلنا یكتبون ما تمكرون؛ رسولان ما (فرشتگان ما) مكرهاى شما را مىنویسند» و در آیه 61 انعام مىخوانیم: «حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا؛ تا زمانى كه مرگ یكى از شما فرا رسد رسولان ما قبض روح او مىكنند». در آیه 31 سوره عنكبوت در مورد فرشتگانى كه مامور در هم كوبیدن سرزمین قوم لوط بودند آمده است: «و لما جاءت رُسُلُنا إِبْراهِیمَ بِالْبُشْرى قالُوا إِنَّا مُهْلِكُوا أَهْلِ هذِهِ الْقَرْیَةِ إِنَّ أَهْلَها كانُوا ظالِمِینَ؛ هنگامى كه رسولان ما نزد ابراهیم آمدند گفتند ما اهل این آبادى را هلاك خواهیم كرد چرا كه مردمى ستمگرند». در آیات دیگر قرآن نیز مىبینیم ماموریتهاى مختلفى بر عهده فرشتگان گذاشته شده كه رسالتهاى آنها محسوب مىشود. بنا بر این رسالت مفهوم وسیعى دارد.
دیگر اینكه منظور از بالهاى فرشتگان آن هم بالهاى دو گانه و سه گانه و چهار گانه چیست؟ بعید نیست منظور از بال و پر در اینجا قدرت جولان و توانایى بر فعالیت بوده باشد كه بعضى از آنها نسبت به بعضى برتر و داراى توانایى بیشترند و به همین جهت براى آنها سلسله مراتب در بالها قائل شده كه بعضى داراى چهار بال (مثنى- دو دو) و بعضى داراى شش بال و بعضى داراى هشت بالند. اجنحه جمع جناح (بر وزن جمال) به معنى بال پرندگان است كه همانند دست براى انسان مىباشد، و از آنجا كه بال وسیله نقل و انتقال پرندگان و حركت و فعالیت آنها است گاهى این كلمه در فارسى یا در عربى به عنوان كنایه از وسیله حركت و اعمال قدرت و توانایى به كار مىرود، مثلا گفته مىشود فلان كس بال و پرش سوخته شد كنایه از اینكه نیروى حركت و توانایى از او سلب گردید، یا فلان كس را زیر بال و پر خود گرفت، یا انسان باید با دو بال علم و عمل پرواز كند، و امثال این تعبیرات كه همگى بیانگر معنى كنایى این كلمه است.
در موارد دیگر نیز تعبیراتى مانند عرش و كرسى و لوح و قلم دیده مىشود كه معمولا توجه به مفاهیم معنوى آنها است نه جسم مادى آن. البته بدون قرینه نمىتوان الفاظ قرآنى را بر غیر معانى ظاهرى آنها حمل كرد، اما در آنجا كه پاى قرائن روشن در كار است مشكلى ایجاد نمىشود. در بعضى از روایات آمده است: جبرئیل (پیك وحى خداوند) ششصد بال دارد! و هنگامى كه با این حالت پیامبر اسلام (ص) را ملاقات كرد ما بین زمین و آسمان را پر كرده بود!. یا اینكه خداوند فرشتهاى دارد كه ما بین نرمى گوش او تا چشمش به اندازه پانصد سال راه به وسیله پرندهاى (تیز پرواز) است! . یا اینكه در نهج البلاغه هنگامى كه سخن از عظمت فرشتگان پروردگار در میان است، مىفرماید: «و منهم الثابتة فى الارضین السفلى اقدامهم، و المارقة من السماء العلیا اعناقهم، و الخارجة من الاقطار اركانهم، و المناسبة لقوائم العرش اكتافهم؛ بعضى از فرشتگان چنان عظمت دارند كه پاهایشان در طبقات پائین زمین ثابت است و گردنشان از آسمان برین برتر، اركان وجودشان از اقطار جهان بیرون رفته و شانههایشان براى حمل عرش پروردگار متناسب است!» (نهج البلاغه /خطبه 1).
پیدا است كه این گونه تعبیرات را بر جنبههاى جسمانى مادى نمىتوان حمل كرد، بلكه بیانگر عظمت معنوى و ابعاد قدرت آنها است. اصولا مىدانیم بال تنها براى حركت در جو زمین به كار مىخورد، چرا كه اطراف كره زمین را هواى فشرده گرفته، و پرندگان به وسیله بالشان روى امواج هوا قرار مىگیرند و مىتوانند بالا و پائین بروند، ولى از محیط جو زمین كه خارج شویم در آنجا كه هوا نیست بال كوچكترین تاثیرى براى حركت ندارد، و از این نظیر درست مانند سائر اعضاء مىباشد. از این گذشته فرشتهاى كه پاهاى او در اعماق زمین و سر او از برترین آسمان بالاتر است نیازى به پرواز جسمانى ندارد! باید بدانیم که بال و پر آنها وسیله فعالیت و حركت و قدرت است كه قرائن فوق براى این هدف به قدر كافى گویا است، همانگونه كه عرش و كرسى گرچه به معنى تختهاى پایه بلند و پایه كوتاه است اما مسلما منظور از آن قدرت پروردگار در ابعاد مختلف جهان مىباشد.
سومین سؤال این است كه آیا جمله «یَزِیدُ فِی الْخَلْقِ ما یَشاءُ؛ هر چه بخواهد بر آفرینش خود مىافزاید اشاره به افزایش بال و پر فرشتگان است، آن گونه كه بعضى از مفسران گفتهاند؟ و یا معنى وسیعى دارد كه هم آن را شامل مىشود و هم سایر افزایشهایى كه در آفرینش موجودات صورت مىگیرد؟ مطلق بودن جمله از یك سو، و بعضى از روایات اسلامى كه در تفسیر آیات فوق وارد شده از سوى دیگر نشان مىدهد كه معنى دوم مناسبتر است. از جمله در حدیثى از پیامبر گرامى اسلام (ص) آمده است كه در تفسیر این جمله فرمود: «هو الوجه الحسن، و الصوت الحسن، و الشعر الحسن»: منظور صورت زیبا و صداى زیبا و موى زیبا است!. بعد از بیان خالقیت پروردگار و رسالت فرشتگان كه واسطه فیضاند سخن از رحمت او به میان مىآورد كه زیربناى تمام عالم هستى است، مىفرماید: آنچه را خداوند از رحمت براى مردم بگشاید كسى نمىتواند جلو آن را بگیرد و آنچه را باز دارد و امساك كند كسى بعد از او قادر به فرستادن آن نیست. چرا كه او قدرتمندى است شكست ناپذیر و در عین حال حكیم و آگاه.
خلاصه اینكه تمام خزائن رحمت نزد او است و هر كس را لایق ببیند مشمول آن مىسازد و هر كجا حكمتش اقتضا كند درهاى آن را مىگشاید، و اگر جمله جهانیان دست به دست هم بدهند تا درى را كه او گشوده است ببندند، یا درى را كه او بسته بگشایند، هرگز قادر نخواهند بود، و این در حقیقت شاخه مهمى از توحید است كه منشأ شاخههاى دیگرى مىباشد.
طبق آیات قرآن فرشتگان وظائف مهم و بسیار متنوعى از سوى خداوند بر عهده دارند: گروهى حاملان عرشند (حاقه/ 17) و گروهى مدبرات امرند (نازعات/ 5). گروهى فرشتگان قبض ارواحند (اعراف/ 37). خداوند در جای دیگرمیفرماید: « قل یتوفیکم ملک الموت الذی وکل بکم؛ بگو قبض روح شما را ملک الموت انجام میدهد، فرشتهای که موکل برای قبض روح و میراندن افراد است قبض روح میکند» (سجده / 11 ). همچنین آیات دیگری است که با هر دوی اینها منافات دارد، مثل اینکه میفرماید: «ان الذین توفاهم الملائکه؛ کسانی که فرشتگان جان آنها را می ستانند» (نساء/ 97 )، یا آیه میفرماید : « و لو تری اذ یتوفی الذین کفروا الملائکه یضربون وجوههم و ادبرهم و ذوقوا عذاب الحریق؛ و اگر ببینى كافران را هنگامى كه فرشتگان (مرگ)، جانشان را مىگیرند و بر صورت و پشت آنها مىزنند و (مىگویند) بچشید عذاب سوزنده را ( به حال آنان تأسف خواهى خورد)! (انفال/50).
در این آیات میگوید فرشتگانی میآیند و روحها را قبض میکنند. صحبت از فرشتگان است نه یک فرشته. پس در یک جا میگوید خود خدا قبض روح میکند، در جای دیگر میگوید ملک الموت و در یک جا میگوید عدهای از ملائکه چنین کاری میکنند. کدامیک از اینها قبض روح میکنند: خدا یا ملک الموت یا عدهای از ملائکه؟ فرمود تو اشتباه کردهای. این سه تا با همدیگر منافات ندارد. آنچه که ملک الموت میکند، به امر و اراده خداست، از پیش خود کاری نمیکند. او مجری اراده پروردگار است بلکه مجرای اراده پروردگار است.
فرشتگان نیز مجری اوامر و جنود ملک الموت هستند، و ملک الموت امر پروردگار را به وسیله آنها انجام میدهد. مطلب این است که کار جهان نظام دارد، نظام علت و معلول. هر چیزی در جا و پست خود کار خودش را انجام میدهد و همه مجری امر و اراده پروردگار هستند. بنابراین این آیه از آن آیاتی است که قبض روح را نه به خدا نسبت داده است نه به ملک الموت، بلکه به گروهی از فرشتگان که به امر ملک الموت، امر الهی را اجرا میکنند نسبت داده است و گروهى مراقبان اعمال بشرند (سوره انفطار/ 10 تا 13). گروهى حافظان انسان از خطرات و حوادثند (انعام/ 61) و گروهى مامور عذاب و مجازات اقوام سركشند (هود- 77). گروهى امدادگران الهى نسبت به مؤمنان در جنگها هستند (احزاب- 9) و بالآخره گروهى مبلغان وحى و آورندگان كتب آسمانى براى انبیاء مىباشند (نحل- 2).
در بهشت و جهنم نیز فرشتگان الهی وجود دارند و وظائفی بر عهده آنهاست: جهنمیان خطاب میکنند به مالک جهنم «و نادوا یا مالک لیقض علینا ربک قال انک ماکثون؛ آنها فریاد مىكشند: اى مالك دوزخ! (اى كاش) پروردگارت ما را بمیراند (تا آسوده شویم)! مىگوید: شما در این جا ماندنى هستید!» (زخرف/77). فریاد میکنند ای مالک! «لیقض علینا ربک» دیگر نمیگویند «ربنا» پروردگارت کار ما را تمام کند. از قرآن چنین استنباط میکنیم که آن موجود و آن ملک و فرشتهای که اختیاردار جهنم است نامش " مالک " است. این نامگذاری مثل نامگذاریهای دنیا نیست که نامگذاری میکنند تا با همدیگر اشتباه نکنند، نام در آنجا یعنی صفت، یعنی حقیقت، غیر از نامگذاری اینجاست که به یکی میگوییم " حسن "، حسن یعنی نیک، ولی ما به او میگوییم " حسن " نه به اعتبار اینکه نیک است، اسم گذاشتهایم، قرارداد کردهایم، ممکن است خیلی هم زشت باشد ما به او بگوییم " حسن ".
اسم گذاری است، غیر از این است که صفت و حقیقت باشد. در اخبار هم زیاد وارد شده که آن فرشته مأمور جهنم نامش " مالک " است و متقابلا خادم بهشت نامش "رضوان" است و این نکتهای و لطیفهای دارد. چطور شده که آنجا نگفتهاند مالک بهشت، گفتهاند " رضوان "، ولی اینجا گفتهاند مالک جهنم؟ این برای آن است که در آنجا سخن، سخن خشنودی و رضای پروردگار است، او باب رضوان الهی است، یعنی آن کسی که از خودخواهی و خودپرستی و مالکیت نفس گذشته و تسلیم امر پروردگار و راضی به رضای پروردگار است، او میشود بهشتی. این " مالک " که در اینجا گفته میشود، مظهری است از آن خودخواهیهای انسان و مالکیت انسان خودش را و خودپرستیهای انسان. این است که نام این شده " مالک " و نام آن شده " رضوان ".
ـ تکامل نفوس ناقصه در برزخ: در روایت است که چون رسول خدا (ص) به معراج رفتند به پیرمردی که در زیر درخت نشسته بود و در اطرافش کودکانی گرد آمده بودند برخورد کردند حضرت سوال کرد: ای جبرئیل این پیرمرد کیست؟ جبرئیل گفت این شیخ پدر تو ابراهیم است حضرت سوال کرد: این اطفال در اطراف او چه کسانی هستند؟ جبرئیل گفت: اینها اطفال مؤمنان هستند که حضرت ابراهیم به آنها غذا میدهد.(35)
و از حضرت صادق (ع) نقل شده که فرمود: اطفال شیعیان ما را از مؤمنین، حضرت فاطمه (ع) تربیت میکند.(36)
2ـ رشد و تکامل: هر چند پس از مرگ در عالم برزخ توانایی بر خطا و ثواب وجود ندارد و آنجا دیگر عالم تکلیف نیست ولی به موجب روایاتی که از اولیاء اسلام رسیده پس از مرگ نیز انسان میتواند بواسطه داشتن سرمایههایی از دنیا تغذیه کند و به تکامل و رشد برسد یکی از آنها سنّت حسنه و پیریزی سیره خوب در جامعه است چنانکه امام حسین (ع) از نبی اکرم (ص) روایت کرده که فرمود: هر کس سیره و روش خوبی را در جامعه بنیان نهد اجر آن سیره و اجر کسانی که تا قیامت به آن سیره عمل میکنند برای او خواهد بود بدون آنکه از اجر عاملین به آن چیزی کاسته شود.(37)
یکی دیگر از آن اسباب صدقات جاریه است پیامبر اکرم (ص) میفرماید: هفت عامل است که اگر شخص یکی از آنها را بجا آورده باشد پس از مرگ ثوابش در پرونده عمل او ثبت میگردد کسی که درخت میوه داری را بکارد یا چاهی حفر کند یا قناتی را جاری سازد یا مسجدی را بنیان نهد یا قرآنی بنویسد و یا علمی از خو بجای بگذارد یا فرزند صالحی تربیت کند که برای او استغفار نماید.(38)
در روایتی پیامبر (ص) فرموده: حضرت مسیح بر قبری گذر کرد که صاحب آن معذّب بود سال بعد از کنار همان قبر گذشت و صاحب قبر را معذّب نیافت از پیشگاه الهی درخواست نمود که او را از علت تغییر وضع آگاه سازد خداوند به حضرت مسیح وحی فرستاد که صاحب قبر فرزند صالحی از خود بجای گذارده بود او در این فاصله بالغ شد و به دو کار خیر دست زد یکی آنکه راهی را برای عبور مردم اصلاح نموده و دیگر اینکه یتیمی را مسکن داد و من گناه این پدر را به احترام عمل فرزند نیکوکارش بخشیدم.(39)
3ـ تنزل و تغییرات دیگر: همانطوری سنت حسنه اثرش باقی است تاسیس سیره سیئه نیز اثرش ممتد و دامنه دار است و طبق روایات کسی که سنت بدی را در جامعه بنیان نهد و دیگران از او پیروی کنند هر بار که آن سیره مورد عمل واقع شود گناه تازهای ثبت میشود امام باقر (ع) میفرماید: هر بندهای از بندگان خدا روش گمراه کنندهای را بین مردم ایجاد کند برای او گناهی همانند گناه کسانی است که مرتکب آن عمل شدهاند بدون آنکه از گناه عاملین آن کاسته شود.(40)
روایاتی وجود دارد که نارضایتی پدر و مادر و تأثیر آن را در سرنوشت فرزند بیان میکند اگر پدر و مادری فرزندشان را عاق کرده باشند پس از مرگ در صورتی که از اعمال خیر فرزندشان که در دنیاست برخوردار شوند ممکن است از او راضی گردند بنابراین یکی از تفاوتهای برزخ و آخرت در این است که پرونده انسان مرده در برزخ تغییر میکند ولی در آخرت چنین نیست؟
4ـ آگاهی و درک انسان در برزخ: از منابع موجود استفاده میشود که با فرا رسیدن مرگ نه تنها شعاع دید و درک انسان کمتر نمیشود بلکه بیشتر نیز میشود، پیامبر (ص) میفرماید: مردم خوابند همین که میمیرند بیدار میشوند.(41)
این جمله را به دو گونه میتوان معنی کرد ـ 1ـ منظور این است که در دنیا چیزهایی وجود دارد که انسان از آنها غافل است ولی پس از مرگ متوجه آنها میشود و کنایه از هوشیاری بعد از غفلت است. 2ـ معنای دیگر که استاد شهید مطهری بیشتر بر آن تکیه دارد این است که درجه حیات بعد از مردن از پیش از مردن کاملتر و بالاتر است همان طور که انسان در حال خواب از درجه درک و احساس ضعیفی برخوردار است حالتی نیمه زنده و نیمه مرده دارد و هنگام بیداری آن حیات کاملتر میشود همچنین حالت حیات انسان در دنیا نسبت به حیات برزخی درجهای ضعیفتر است و با انتقال انسان به عالم برزخ کاملتر میشود.(42)
5ـ ارتباط ارواح با اهل دنیا در برزخ:
امام صادق (ع) میفرماید: هیچ مومن و کافری نیست مگر آن که در حین زوال شمس به دیدار اهل خود میرود و اگر دید که اهلش به اعمال نیکو اشتغال دارند سپاس و حمد خدا بجا میآورد و چون کافر ببیند که اهل او بر اعمال نیک مشغولاند برای او موجب حسرت و ندامت خواهد بود.(43)
اسحاق بن عمار میگوید از امام کاظم (ع) در مورد ارواح در گذشتگان سووال کردم که آیا آنها اهل خود را ملاقات و دیدار میکنند؟ حضرت فرمود: بلی گفتم در چه مقدار از زمان دیدار میکنند؟ حضرت فرمود: در هر جمعه و در هر ماه و در هر سال یک بار بر حسب منزلت و مکانت مومن گفتم در چه صورتی آنها برای دیدار اهل خود میروند؟ حضرت فرمود: در صورت پرنده لطیفی که خود را به دیوارها میزند و بر آنها اشراف مینماید. پس اگر آنها را در خیر و خوبی مشاهده کند خوشحال میشود و اگر آنها را در بدی و اندوه بنگرد غمناک میگردد. (44) البته این تمثیل است یعنی همان طور که مرغها بر روی دیوارهای شما خود را میاندازند و به آسانی رفت و آمد میکنند روح مومن هم از اهل خود و احوالات آنها اطلاع پیدا میکند.
مضمون و معنایی را که در روایات فوق وجود دارد ممکن است بتوان به نحوی از این سخن خدا فهمید که ارتباط شهدا و بازماندگان آنها را بیان میکند و میفرماید: یُسًتَبًشِرْونُ بِنِعًمُهٍ مِنُ اللهِ وُ فَضْلٍ وُ اللهُ لا یْضِیعْ اَجًرُ الْمْؤمِنِینُ (45) کشته شدگان در راه خدا از این که افراد خانوادهشان را بر نعمت و فضل میبینند خوشحال و شادان میگردند.
6ـ همدم انسان در عالم برزخ:
قیس بن عاصم میگوید: من و جمعی از بنی تمیم از راه دور به مدینه آمدیم و خدمت رسول اکرم (ص) رسیدیم من عرض کردم یا رسول الله ما را موعظهای بفرمایید که همواره از آن استفاده کنیم چرا که ما بادیه نشین هستیم و کمتر به شهر دسترسی داریم حضرت فرمود: ای قیس با عزت ذلت و با حیات مرگ است و با دنیا آخرت... ای قیس ناگزیر برای تو همنشین و مصاحبی خواهد بود که با تو به خاک سپرده میشود موقع دفن تو او زنده است و تو مرده اگر همنشین تو بزرگوار و کریم باشد تو را اکرام میکند و اگر پست و فرومایه باشد آزارت میدهد.(46)
علی (ع) میفرماید: شخص مسلمان دارای سه دوست است یکی از دوستانش به وی میگوید من در زندگی و مرگ با تو هستم و هرگز ترکت نمیکنم و آن عمل اوست دوست دیگر میگوید من فقط تا موقع مرگ با تو هستم آنگاه جدا میشوم و آن اموال او است آدمی به محض آن که میمیرد اموالش به وراث انتقال مییابد دوست دیگر به او میگوید من تا قبر با تو هستم و تو را ترک میگویم و آن فرزند اوست.(47)
7ـ ملاقات ارواح با یکدیگر در عالم برزخ: امام صادق (ع) میفرماید: ارواح در برزخ با یکدیگر ملاقات میکنند سووال کردند آیا واقعاً همدیگر را میبینند؟ فرمود بله میبینند و از همدیگر خبر میپرسند و سووال میکنند و همدیگر را آشنایی میدهند آن چنان آشنا میشوند که در آنجا میگویند این شخص فلانی است.(48)
امام صادق (ع) میفرماید: ارواح در برزخ به شکل جسدهایی که دارند و با همان قیافه در درختهای بهشت میروند و یکدیگر را خوب میشناسند و از یکدیگر سووال میکنند و هنگامی که روح جدیدی بر آنان وارد میشود دیگران گویند رهایش کنید تا قدری استراحت کند چرا که او از یک مرحله سختی عبور کرده است بعد از آن که استراحت کرد از او میپرسند فلان کس چه شد؟ اگر این روح جواب داد که هنوز زنده است و در دنیا میباشد اینها منتظر و امیدوار میمانند که شاید نزد آنها بیاید و اگر گفت که مرده است میفهمند که وضعش بد است چون اگر آدم خوبی بود پس از مرگ نزد آنها میآمد پس میگویند از بین رفت حیف که اینطور شد.(49)
8ـ پرسش و سووال در عالم برزخ: مطابق روایات و اخبار در عالم برزخ فقط مسایلی که انسان باید به آنها اعتقاد و ایمان داشته باشد مورد پرسش و رسیدگی واقع میشود و رسیدگی به سایر مسایل موکل به قیامت است.
امام صادق (ع) فرموده است: آن که پرستش قبر را انکار کند شیعه ما نیست(50) امام صادق (ع) میفرماید: وقتی مومن از دنیا رود هفتاد هزار فرشته او را تا قبرش تشییع میکنند وقتی وارد قبر شد منکر و نکیر به سراغ او میآیند و به او میگویند پروردگار تو کیست؟ دین تو چیست؟ پیغمبر تو کیست؟ پس میگوید خداوند پروردگار من است و محمد پیغمبر من و اسلام دین من است پس قبرش تا چشم کار میکند وسیع میشود و برای او طعام میآورند و روح و ریحان بر او وارد میشود.(51) و در روایتی امام صادق (ع) میفرماید: میت در قبر از پنج چیز سووال میشود: از نماز و زکات و حج و روزه و ولایت.(52)
از بعض روایات استفاده میشود که سووال در قبر اختصاص به کسانی دارد که ایمان خود را خالص نموده و از مومنین خالص یا از کفار خالص باشند و افراد دیگر از مواخذه و سووال آنان صرف نظر میشود. امام صادق (ع) میفرماید: در قبر از کسی سووال نمیشود مگر آن کسی که ایمان خود را کاملاً خالص نموده باشد و یا آن کسی که کفر خود را خالص نموده باشد و اما بقیه افراد از سووال قبر آنها صرف نظر میشود.(53)
ممکن است تو هم شود با آن که خدا میداند چه کسی مومن و چه کسی کافر است پس چرا سووال میکنند؟ بعضی از بزرگان چنین فرمودهاند که سووال و جواب در قبر مقدمهای بر پاداش یا مجازات شخص سووال شده است مثل معلمی که محصلین خود را میشناسد که کدامیک از آنها زرنگ و کدامیک تنبلاند ولی با این حال از آنها امتحان میگیرد و آن کسی که نمرهاش خوب است قبول میشود و دلیل دیگر این که خود سووال و جواب برای مومن لذت دارد. همان طوری که برای کافر ابتدای بدبختی و عذاب و شکنجه است.
دلیل سوم این که سووال و پرسش مقدمه نوید و بهشت و درآمدی بر عذاب است تا مومنان لذت ببرند و کافران گرفتار حسرت و ندامت و بدانند عذاب صبح و شام آنها به علت تمحیض آنها در کفر و نفاق است تا اعتراضی نداشته باشند.
9ـ کوتاهی عمر عالم برزخ در مقایسه با عمر قیامت:
قرآن در چند مورد به کوتاهی عمر عالم برزخ اشاره کرده است و از زبان مجرمین که در مورد مقدار توقفشان در عالم برزخ یا دنیا به گفتگو میپردازند میفرماید:
یُتَخافَتُونُ بُیًنَهْمً اِنً لَبِسًتُمً اِلاّ عُشْراً بعضی به بعضی دیگر میگویند شما تنها ده شبانه روز در جهان برزخ توقف کردهاید(54) ولی آنها که بهتر فکر میکنند میگویند شما به اندازه یک روز در برزخ درنگ کردید.(55)
بدون شک مدت توقف آنها در عالم برزخ طولانی بوده است ولی در برابر عمر قیامت مدتی بسیار کوتاه به نظر میرسد و از آنجا که کوتاهی عمر دنیا یا برزخ در برابر عمر آخرت و همچنین ناچیز بودن کیفیت اینها در برابر کیفیت قیامت با کمترین عدد سازگارتر میباشد قرآن در مورد گویندة این سخن که مدت یک روز را مدت درنگ و توقف خود ذکر کردهاند تعبیر به امثلهم طریقه کرده است یعنی کسی که روش و فکر او بهتر است.
و این کوتاهی دوران برزخ را آنچنان درست و واقعی میپندارند که سوگند به خلاف میخورند و قرآن در این زمینه میفرماید: وُ یُوًمُ تَقُومْ الساعُهْ یْقْسِمْ الْمْجًرِمْونُ ما لَبِثُوا غَیًرُ ساعُهٍ.
روزی که قیامت بر پا شود مجرمان سوگند یاد میکنند که فقط ساعتی در عالم برزخ توقف داشتند.(56) همان طور که اصحاب کهف که افرادی مومن و صالح بودند بعد از بیداری از خواب بسیار طولانی خود تصور کردند که یک روز یا بخشی از یک روز در خواب بودهاند و یا یکی از پیامبران الهی که داستانش در سوره بقره آیه 259 آمده است بعد از آن که از دنیا رفت و پس از یکصد سال مجدداً به حیات بازگشت اظهار داشت که فاصله میان دو زندگی به یک روز یا بخشی از یک روز بوده است و مجرمان با توجه به حالت خاص برزخشیان چنین تصوری از روی عدم آگاهی پیدا میکنند.
10ـ مردود بودن شفاعت در برزخ:
امام صادق (ع) میفرماید: وُاللهِ ما أَخافْ عُلَیًکُمً اِلاّ الْبُرًزَخ فَأما اِذا صارُ الاَمًرْ اِلَیًنا فَنَحًنْ اَوًلَی مِنْکُمً بخدا قسم نمیترسم بر شما مگر از برزخ و چون کار به ما رسد ما اولی و سزاوارتر از شما میباشیم.(57)
در روایت دیگری عمرو بن یزید میگوید به امام صادق (ع) گفتم از شما شنیدهام که میفرمودید همه شیعیان ما با همه گناهانی که دارند بهشتی هستند فرمود: گفته تو را تصدیق میکنم بخدا قسم همه آنان در بهشت خواهند بود من گفتم فدایت گردم بسیاری از گناهان کبیرهاند فرمود: به شفاعت پیامبر و وصی او در قیامت همه به بهشت میروند ولکن به خداوند سوگند از برزخ برای شما خوفناکم و میترسم پرسیدم: برزخ چیست فرمود: قبر، از لحظهای که میمیرد تا روز قیامت(58).
بنابراین میتوان چنین استنباط کرد که موضوع شفاعت در عالم برزخ منتفی است و انسان با عمل خود دست به گریبان است و نتیجه عمل خوب یا بد خود را میبیند.
11ـ تجسم عمل در برزخ: به موجب بعضی از روایات اعمال هر انسان از لحظات بعد از مرگ یعنی در مراحل ابتدائی عالم برزخ تمثیل و تجسم مییابد و صاحب قبر در ملکوت قبر با چشم برزخی آن را میبیند و تا قیام قیامت با او خواهد بود. امام صادق (ع) میفرماید: وقتی شخص با ایمان را در قبرش میگذارند دری به رویش گشوده میشود و جایگاه خود را در بهشت میبیند از آن دری که به عالم غیب گشوده شده مردی با چهره زیبا خارج میشود شخص با ایمان به او میگوید تو کیستی که من از تو زیباتر ندیدهام پاسخ میدهد من نیت خوب تو هستم که در دنیا بر آن بودی و عمل خوب تو هستم که در دنیا انجام دادی وقتی شخص کافر را در قبرش میگذارند دری به رویش گشوده میشود و جایگاه خود را در آتش میبیند سپس از آن در مردی زشت رو خارج میشود امام فرمود: شخص کافر به او میگوید تو کیستی که من صورتی از تو قبیحتر ندیدهام؟ پاسخ میدهد من عمل بد تو هستم که در دنیا انجام میدادی و نیت ناپاک تو هستم که در دل داشتی.(59)
12ـ عذاب برزخی: روایاتی که در باره عذاب قبر و ثواب قبر وارد شده است راجع به همان بدن برزخی است که به مناسبت ارتباط عالم برزخ هر کس به قبر آن کس از آن تعبیر به عذاب قبر شده است.
علی (ع) میفرماید: از بندگان خدا بعد از مرگ برای کسانی که آمرزیده نشدهاند عذاب و درد قبر شدیدتر از مرگ است پس از تنگی و تاریکی و وحشت و غربت آن بهراسید همانا قبر هر روز ندا میکند منم خانه غربت منم خانه وحشت و منم خانه کرم, قبر برای مؤمنین همانند باغی است از باغهای بهشت و یا گودالی از گودالهای جهنم.(60)
عذاب در قبر چنان وحشتناک است که در مقابل عذابهای آن مجرمین از وحشتهای دنیوی نمیترسند چون در مقابله با آن وحشتها ناچیز است، علی (ع) میفرماید:
عذاب در قبر برای آنها به قدری شدید است که وقوع حوادث هراس انگیز و زلزله و اضطراب و وحشتهای دنیا آنها را به وحشت نمیاندازد.(61)
از این جهت ائمه معصومین برای مردم از شدت برزخ احساس خطر کردهاند شخصی میگوید به امام صادق (ع) گفتم شنیدهام که گفتهای همه شیعیان ما در بهشت جای میگیرند حضرت فرمود: در قیامت همه شما بواسط شفاعت پیغمبر یا وصی پیغمبر به بهشت میروید اما بخدا قسم در مورد برزخ بر شما میترسم.(62)
رسول خدا (ص) فرمودهاند که در زمان قبل از نبوت که به شتران و گوسفندان نظارت مینمودم و آنها در جایگاه خود مستقر و متمکن بودند و هیچ چیز در اطراف آنها نبود که آنها را تهییج کند و آنها را بترساند ناگهان میدیدم که آنها از جای خود حرکت کرده و به هوا میپرند با خود میگفتم این چه داستانی است و بسیار در شگفت میماندم تا آنکه جبرئیل (ع) برای من چنین گفت: چون کافر بمیرد چنان ضربهای بر او زنند که تمام مخلوقات که خدا آفریده است از آن ضربه به وحشت و هراس شتران و گوسفندان در اثر همان ضربهای است که به کافر خورده است پس پناه میبرم به خداوند از عذاب قبر.(63)
علی (ع) میفرماید: زندگی تاریکی که خداوند دشمن خود را از آن برحذر داشته است عذاب قبر است.(64)
13ـ فشار قبر
موضوع دیگر فشار قبر است که فراگیرتر از عذاب قبر است و کم اتفاق میافتد که کسی فشار قبر نداشته باشد چون فشار قبر در اثر گناهان است شخصی میگوید به امام صادق (ع) عرض کردم آیا کسی از فشار قبر رهایی مییابد؟ حضرت فرمود: پناه به خدا از فشار قبر چقدر افرادی که از فشار قبر رهایی پیدا کنند کم هستند سپس فرمودند چون عثمان رقیه دختر رسول را کشت رسول خدا (ص) بر کنار قبر او ایستادند و در حالی که سر خود را به آسمان بلند نموده و اشک از چشمانشان جاری بود، به مردم فرمود: من رقیه دخترم را به یادآوردم آنچه را که به او رسیده است پس دلم شکست و خواستم که خدا او را از فشار قبر برهاند.
حضرت صادق (ع) به دنبال این قضیه فرمودند: رسول خدا (ص) برای تشییع جنازه سعدبن معاذ از منزل خارج شدند در حالی که هفتاد هزار فرشته جنازه وی را تشییع مینمودند و پس از دفن، حضرت رسول الله (ص) سر خود را به طرف آسمان بلند نموده و فرمودند آیا فشار قبر شخصی مانند سعد را با این سابقه درخشانش در اسلام میگیرد؟
ابو بصیر میگوید: عرض کردم فدایت شوم ما چنین میپنداشتم که سعد از بول اجتناب کامل نمیکرد! حضرت فرمود: مُعاذَ الله اِنّما کانُ مِنً زَعارُهٍ فِی خُلْقِهِ عُلَی اَهًلِهِ پناه به خدا چنین نیست بلکه فشار قبر سعد به علت سوء خلقی بو که با اهل خانه خود داشت. امام صادق (ع) فرمودند: مادر سعد گفت: گوارا باد ای سعد بر تو در این بهشتی که وارد شدی رسول خدا فرمود: ای مادر سعد بر خدا حکم جز میمنما،(65) فشار قبر تنها در زمین نیست بلکه مرده هر کجا که باشد ولو اینکه بالای دار باشد فشار قبر میبیند و خدا امر میکند که هوا او را فشار دهد از حضرت صادق (ع) سوال شد در مورد کسی که او را به دار آویختهاند حضرت فرمود: برای خداوند زمین و هوا یکی است خداوند به سوی هوا وحی میکند که او را در فشار بگیرد و هوا چنان او را در فشار قرار میدهد که از فشار قبر سختتر باشد(66).
منبع:مرکز پاسخگویی به سوالات دینی
آیا در برزخ خواب هست؟
در برزخ خواب به معنای دنیوی آن وجود ندارد ولی اگر عالم برزخ را با قیامت مقایسه کنیم یک نوع خواب است و فقط قیامت بیداری محض و هوشیاری خالص است در سوره کهف آیه 19 قرآن مجید میفرماید: هنگامی که قیامت برپا میشود و با نفخ صور اول همگی میمیرند و با صور دوم زنده میشوند وقتی ملائکه از مدت اقامت در برزخ از آنها میپرسند: چه مقدار در عالم برزخ اقامت نمودید؟ میگویند: گویا یک روز یا نصف روز در آنجا مقیم بودیم بنابراین اگر با دیدگاه عمیقی نگاه کنیم تمام عالم برزخ نسبت به قیامت خواب است ولی روایات آمده که بعضی از ارواح ضعیف و مستضعف که نه از عذاب برزخ برخوردارند و نه از نعمتهای آن بهرهمندند در عالم برزخ به صورت انسان خوابیده بسر میبرند و از برزخ جز یک ترسیم خواب آلودی بیش ندارند.
منبع:مرکز پاسخگویی به سوالات دینی
اعجاز علمی قرآن کریم
قرآن حاوی اشارات علمی و اسرار و رموز عالم مادی است که از آن به اعجاز علمی یاد شده است. برخی از آن موارد را به اختصار و فهرست وار می آوریم:
1- اشاره به ترکیبات متناسب و معین نباتات(ژنتیک):(( وَ اَنبَتنا فیها مِن کُلِّ شَیءٍ مَوزُونٍ)) سوره حجرآیه 19
2-موضوع باروری و تلقیح نباتات به وسیلۀ بادها:((وَ اَرسلنا الرِّیاحَ لَواقِحَ))سوره حجر آیه 22
3- تصریح به حرکت گاهواره ای زمین:((اَلَّذی جَعَلَ لَکُمُ الاَرضَ مَهداً)) سوره طه آیه 53
4- اشاره به کروی بودن زمین:((فَلا اُقسِمُ بِرَبِّ المشارِقِ وَ المَغارِبِ اِنا لَقادِرون)) سوره معارج آیه 40
5- پوشش هوایی محافظ زمین:((وَ جَعَلنا السَّماءَ سَقفاً مَحفُوظاً وَ هُم عَن ایاتِها مُعرِضونَ)) سوره انبیاء آیه 32