راسخون

جوک خنده دار

farshon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 43957
|
تاریخ عضویت : آذر 1387 



. . .

ببخشید
لطیفه های کوتاه
اولی: ببخشید با حرف هایم سر شما را درد آوردم.
دومی: نه اختیار دارید، من حواسم جای دیگری بود! . . .

 

. . .

بابا
لطیفه های کوتاه
به غضنفر میگن: دوست داری بابات بمیره ارثش به تو برسه؟
میگه: نه، دوست دارم بکشنش تا دیه هم بگیرم!

. . .

دگرگونی
لطیفه های کوتاه
از یارو می پرسن “دگرگونی” یعنی چی؟ میگه یعنی این گونی نه ، یک گونی دیگه!

. . .

جمله بساز!
لطیفه های کوتاه
به یکی می گن با مخابرات جمله بساز! میگه: مخا برات برقصم!

. . .

پوستر
لطیفه های کوتاه
یارو میره تو یه کتابفروشی …. میگه: وولک پوستر مو رو داری ؟ کتابفروش میگه: نه! طرف می گه: وی ی ی تو هم تموم کردی ؟!

. . .

کا
لطیفه های تاریخ گذشته
روزی عقابی خسته داشت پرواز میکرد که ناگهان گنجشکی میره طرفش میگه: کاکا وسعت پر رو حال میکنی؟ عقابه میگه: برو حوصلتو ندارم! گنجشکه بازم پیله میکنه میگه: کا وسعت باله رو حال میکنی؟ عقابه بازم میگه: بروحوصلت و ندارم و گرنه میام یه کاری میکنم پرات بریزه! گنجشکه میگه: مردی بیا! عقابه میره طرف گنجشکه میزنه پراشو میروزنه گنجشکه در حال افتادان میگه میگه کا هیکل و حال میکنی!

. . .

قفل ماشین
لطیفه های کوتاه
یارو ماشینش قفل میشه.

بنده خدا میره میگرده دوساعت سه ساعت بعد یک قفل ساز پیدا می کنه میاره بعد به زن و بچش با کمال شرمندگی میگه:تا من رفتم و برگشتم تو ماشین حوصلتون که سر نرفت؟

. . .

ناراحتی
لطیفه های کوتاه
وقتی کسی ناراحتت می کنه ۴۲ تا ماهیچه استفاده میشه تا اخم کنی! اما فقط ۴ تا ماهیچه لازمه که دستت رو دراز کنی و بزنی پس کلش!

. . .

نخست وزیر
لطیفه های کوتاه
از یارو می پرسن نخست وزیر به انگلیسی چی می شه؟ می گه :First And Under !!!

. . .

جشنواره
لطیفه های کوتاه
جشنواره فیلمهای ایرانسل: من ترانه دیگه شارژ ندارم، در جستجوی آنتن، چند میگیری اس.ام.اس ندی؟؛ شبا آنتن نمیده آیدا

fantastic کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 341
|
تاریخ عضویت : آبان 1391 

 

نمیدونم چه رمزیه لامصـــب
بعضیـــــا میگن “عزیــــــزم” انگار فحــش دادن
ولی بعضیا به آدم میگن “دیوونـــــه” انگار دنیـــا رو به آدم دادن

 

 

یعنی ﻣﻮﻧﺪﻡ ﭼﯽ ﺑﮕﻢ
یه ﻣﺰﺍﺣﻢ ﺗﻠﻔﻨﯽ ﺩﺍﺭﻡ .. ﻫﯽ ﺯﻧﮓ ﻣﯽ ﺯﻧﻪ ﻣﻦ ﻓﺤﺸﺶ ﻣﯽ ﺩﻡ…
ﺳﺮﯼ ِ ﺁﺧﺮ ﮐﻪ ﻓﺤﺸﺶ ﺩﺍﺩﻡ ، ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺯﺩه
ﮐﺎﺭﯼ ﻧﮑﻦ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺯﻧﮓ ﻧﺰﻧﻤﺎﺍ !

 

 

ﺯﻥ ﻫﺎ ﺍﺻﻦ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩ ﻧﯿﺴﺘﻦ!
ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﮐﻢ ﻣﺤﺒﺖ ﻣﯿﺨﻮﺍﻥ
ﯾﮑﻤﯽ ﻫﻢ ﻋﺸﻖ
ﻭ ﯾﮑﻤﯽ ﻫﻢ ﭘﻮﻝ
ﻭ ﯾﻪ ﮐﻤﯽ ﻫﻢ ﺗﻌﺮﯾﻒ
ﯾﻪ ﮐﻤﯽ ﺗﻔﺮﯾﺢ
ﯾﻪ ﮐﻤﯽ ﺧﺮﯾﺪ
ﯾﮏ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺗﺮﺟﯿﻬﺎ ﺑﺎﻻﯼ ۴ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ
۲ ﺗﺎ ﺧﻮﻧﻪ ﺗﻮ زعفرانیه
ﯾﻪ ﻭﯾﻼﯼ ۵۰۰۰ﻣﺘﺮﯼ ﺗﻮ ﺷﻤﺎﻝ
ﻭ ﭼﻨﺪﺗﺎ ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﻪ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﺮﺩﺍ ﺳﺮ ﺩﺭﻧﻤﯿﺎﺭﻳﻦ!

mehrdadm1 کاربر تازه وارد
|
تعداد پست ها : 11
|
تاریخ عضویت : مهر 1392 

یه روز یه نفر داشته گوششو با کلید پاک میکرده ، کلش قفل میشه ..!

KEFA313 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 275
|
تاریخ عضویت : مهر 1392 

مشتری: این کت چنده؟


فروشنده: ۱۰۰ هزار تومان


مشتری: وای! اون یکی چنده؟


فروشنده: وای وای!!

rashon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 1310
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 



**



mgmoheby1 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 5196
|
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 

آی دختر خانومی که میگی چرا شوهر پیدا نمیشه
خو از پای اون لپ تاپ لعنتی پا شو برو بیرون ی دوری بزن
یکی ببینتت!

منتظر جستجوی خانه به خانه‌ای مگه؟

 

امروز رفتم آمپول بزنم وقتی داشت آمپول میزد یه عطسه محکم کردم
امیدوارم با دعای خیر مردم عزیزم
تو پارا المپیک معلولین برای کشورم افتخار آفرین باشم

 

انقد که کارمندای ایران روی تعطیلیای تقویم تسلط دارن،رو مسیر خونشون تسلط ندارن

 

بابام تازه اسمس زدن یاد گرفته ،
خیلی لفظ قلم اسمس می نویسه ...
مثلن اسمس میده :
«آیا کلاست تمام شد؟»
من جواب میدم :

 

آری پدر،هم اکنون بر مرکب مینشینم و بی درنگ به خانه باز میگردم

 

nimanam کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 90
|
تاریخ عضویت : خرداد 1392 

امروز ی پشه بهاری رو دیدم ، خیلی صادقانه بهش گفتم بسه دیگه، مگه غرور نداری ، چقدرباید سرزنش بشی ، خوب انصراف بده ، برو مثل زنبورا شهد گلها رو بخور ، برای خودت خونه زندگی درست کن ، بعد ما آدما هم بخوبی ازت یاد میکنیم،خلاصه قانش کردم رفت....:-)

 
mosafr کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 256
|
تاریخ عضویت : مرداد 1392 

به آراز می گن جوراب تو کی شوستی می گه سوال تاریخی نپرس

mosafr کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 256
|
تاریخ عضویت : مرداد 1392 

اولی: ساعت چنده دومی: یواش تر خوابه

mosafr کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 256
|
تاریخ عضویت : مرداد 1392 

از یه نفر می پرسن اسمت چیه میگه حمزه ولی تو خونه شش کوچولو صدام میزنن

mosafr کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 256
|
تاریخ عضویت : مرداد 1392 

یه روز سه تا لاک پشت تصمیم میگرن برن سفر وحرکت می کنن 10 سال میگذره 20 سال میگذره 30 سال میگذره تصمیم میگرن یه جا استرحت کنن لاک پشت اولی میگه خوبه چپس بخوریم لاکیشت دومی میگه سس نیاوردیم لاک یشت اولی میگه تو برو بیار لاک پشت دومی میگه نه اگه من برم شما چیپس رو می خورین لاکپشت اولی می گه نه تو برو 10 سال میگذره 20 سال میگذره 30 سال می گذره 40 سال میگذه بالاخره یکی از لاک پشت ها میگه این که نیومد بیایید ما چیپس رو بخوریم همون موقع لاک پشت از پشت میاد ومیگه دیدی دیدی گفتم من برم می خواد بخورید