مبحث پنجم:خود آگاهی چیست؟
درباره هدف آفرینش انسان در آیات قرآن بیانات مختلفی آمده که در حقیقت هر کدام به یکی از ابعاد این هدف اشاره میکند ، از جمله: «وَ مَا خَلَقْت الجْنَّ وَ الانس إِلا لِیَعْبُدُونِ»؛ من جن و انس را نیافریدم، مگر این که مرا پرستش کنند.
در جای دیگر میبینیم که «الَّذِى خَلَقَ الْمَوْت وَ الحْیَوةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکمْ أَحْسنُ عَمَلاً …»؛ آن که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را آزمایش کند که کدام یک از شما به عمل نیکوتر است(یعنی آزمایشی آمیخته با پرورش و در نتیجه تکامل)،
و در موردی دیگر آمده : «… وَ لا یَزَالُونَ مخْتَلِفِینَ إِلا مَن رَّحِمَ رَبُّک وَ لِذَلِک خَلَقَهُمْ …»؛ مردم همواره مختلف هستند مگر آنچه پروردگارت رحم کند و برای همین (پذیرش رحمت و در سایه آن تکامل)، آنها را آفرید.
حضرت امام رضا علیه السلام:
بالاترين درجه عقل خودشناسي است.
امام رضا (علیه آلاف تحیّة و الثّناء) فرمودند:
- افضل العقل معرفة الانسان نفسه.
- برترين خرد، خودشناسى انسان است.
همان گونه که از پستهایی که دوستان گذاشتند میشه فهمید که همه این خطوط به یک نقطه منتهی می شود و آن پرورش و هدایت و تکامل انسان ها است. از این جا معلوم می شه که هدف نهایی از آفرینش انسان، رسیدن به کمال و سعادت و دست یازیدن به والاترین کرامت ها و ارزش های انسانی است که این همه در پرتو شناخت و معرفت و عبودیت و بندگی آگاهانه به پیشگاه ذات احدیت میسور و ممکن خواهد بود.
مهارتهاي زندگي، مهارتهايي هستند كه به منظور ارتقاي سطح ارتباطات، افزايش قدرت تصميمگيري، تعامل با ديگران، يادگيري، مديريت و درك خويش و كار كردن در گروه خود مورد استفاده قرار ميگيرد. يكي از مهمترين مهارتهاي زندگي، مهارت خودآگاهي است.
خود آگاهی، یگانه فرق بین انسان و حیوان است.
به تعبیری دیگر آگاهی، از بالا نگریستن به مسایل زندگی است و جور دیگری نگاه کردن است.
دکتر شـــــریعتی خودآگاهی را عصیان و انسان را چون فواره ای می انگارد و می گوید:"انسان فواره ایست که از قلب زمین عصیان می کند و در این جستن شتابان و شور انگیزش هرچه بیشتر اوج می گیرد، بیشتر پریشان و تردید زده میشـود!"
-در آینده اندیشه و خرد خود را نگریستن یعنی خود آگاهی.
-خود آگاهی یعنی اشراف بر اعمال خود.
-خود آگاهی یعنی هزاران چرا و چگونه؟
-خود آگاهی چراغی است برای ظلمانی شبهای فرداهایمان.
-با رسیدن به خود آگاهی می فهمیم که چرا آمده ایم؟ چه کار باید بکنیم؟ کجا باید برویم؟
-خود آگاهی انسان را هدفمند و جهت دار می سازد.a
-اگر بدانید در این جهان چه رسالتی دارید و چه مسئولیتی بر دوش؟ آنگاه می توان شما را کسی خواند که به خود آگاهی رسیده است.
انسان در زندگی اسير خيلي چيزها است و تا آزاد نشه ارزش انساني خودشو بدست نمي آره، يعني انسان شدن انسان در گرو خودشناسي است. حضرت علي(ع) فرموده: عارف حقيقي کسي است که خود را بشناسد و از هر چه مايه اسارت است آزاد کند.
همه چيز به تعريف ما از انسان بستگي داره بايد ببينيم انسان چگونه تعريف مي شود.
اگر انسان به صورت يك شيئ مادي و طبيعي تعريف بشه ، اگر بگوييم انسان يعني حيوان سخن گو ، زندگي او نيز به صورت يك زندگي طبيعي و حيواني تعريف خواهد شد و ما در اين نوع زندگي چيزي فراتر از طبيعت و پرورش نيروهاي طبيعي و حيواني نخواهيم داشت،
ولي اگه انسان به عنوان يك موجود فرا طبيعي و مجرد تعريف شود، آنوقت همه چيز به گونه اي ديگر شكل خواهد گرفت و زندگي او رنگ ديگري پيدا خواهد كرد.
سلام
خسته نباشید خدمت همه دوستان
من مطالب بالا رو خوندم
چیزی که فهمیدم با توجه به دانسته های خودم این بود که منظور از خودآگاهی اینه که بدونیم برای چی داریم زندگی می کنیم
کی هستیم و برای چی هستیم
و باید بدونیم چرا بعضی وقتا خودمونو گم می کنیم و از همه برتر میدونیم واقعا برتر هستیم؟
من امروز متاسفانه دوتا بچه گربه رو از مادرشون جدا کردم خیلی واسم سخت بود
من حتی یه مگس رو هم دلم نمیاد بکشم
یه لحظه فکر کردم شاید برای راحتی زندگی ما ادما این بچه ها باید از مادرشون جدا بشن و بمیرن
نمیدونم چرا اونموقع اونطور فکر کردم
مطمئنم اگه به خوداگاهی رسیده بودم و میدونستم برای چی اومدم و یادم میدونم من بنده خدا هستم اینکارو نمیکردم
شرمنده خدا شدم فقط چون یه لحظه گم کردم خودم
اینا که گفتم به خودآگاهی ربطی داشت؟
به نظر خودم که داشت
در تعريف خودآگاهي مطلب زياد هست. ولي مساله مهم اينه كه ما چطور مي تونيم به خودآگاهي برسيم!
به نظر شما بهترين راه براي رسيدن به خودآگاهي چيست؟
خودآگاهي كه باعث تعالي انسان ميشه از چه طريقي به دست مياد؟
سلام بچه ها
به نظرم همش بر میگرده به اینکه ما چقدر خودمون رو دوست داریم متاسفانه امروزه توی این دلمشغولی ها ما کمتر به خودمون ونیازهامون فکر میکنیم لطفا صحبتهای من را با خود شیفتگی(Narcissism) اشتباه نگیرید متاسفانه هرکی خودشو دوست داشته باشه بهش انگ خودشیفتگی میزنن مگه این نیست که هرکی خودشو دوست داشته باشه بیشتر برای شناخت خودش میره و بیشتر در خودش احساس ارزش اخلاقی میکنه اصلا تا به حال شده کسی با خودش به سینما بره شاید تنها رفته باشه اما بعیده کسی باخودش سینما یا پارک رفته باشه بنده به شخصه عاشق خودم هستم بارها باخودم سینما یا پارک رفتم، با خودم قدم زدم ، کلا خودم را خیلی تحویل میگیرم مگه نه اینکه منو خدا آفریده پس چرا از این آفریده لذت نبرم و عاشقش نشوم به نظر من عاشق خود بودن عاشق خالق بودنه ،چیزی که توی این دوره فراموش شده و فکر میکنم این عین خود آگاهیه شاید رمز موفقیت حافظ همین باشه که خودشو تحویل میگرفت مثلا
حافظ چو آب لطف ز نظم تو میچکد حاسد چگونه نکته تواند برآن گرفت
یا شعر
حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود
و حتی به کسانی که از شعرش در زمان خود حافظ و البته بیشتر در آینده ایراد میگرفتند جواب دندان شکنی میده
کسی گیرد خطا بر نظم حافظ که هیچش لطف در گوهر نباشد
بقیه شعرا هم سخن خود را سخن عشق میدانند مثلا سعدی میگوید
گویند سعدی مگو چندان سخن از عشق گویم و بعد از من گویند به دورانها
بزارید یه حدیث بگم که دیگه حرف منو قبول کنید
مگه نگفتند "هل الدین الا حب والبغض "آیا دین چیزی جز حب و بغض است"
و مسلمه که حب وبغض با دوستان و دشمنان اهل بیت است پس ما وقتی به خود آگاهی برسیم میتونیم برای خودمون دوستان خوب و دوشمنانی پیدا کنیم چه خوب فرمودند که امام دوستی مهربان است.
ببخشید که حرفام زیاد شد امیدوارم در ادامه تایپیک نظراتتون رو بخونم
عاشق خودت باش
باسمه تعالی
این مطلب را که خواندم از خود پرسیدم این خودآگاهی چیست که عرفا و بزرگان این چنین به آن پرداخته اند . بدون تردید هرچه باشد باید مسئله ای مهم و درخور توجه باشد . البته قبلا چند کتاب از « آقای مصفا » از جمله کتاب « با پیر بلخ » در این باره خوانده بودم، با این حال با خود گفتم حتما باید در کتاب جاودان و بی بدیل خداوند از این موضوع مهم سخن رفته باشد تا این که به یاد آیه معروفی از سوره حشر افتادم . آنجا که خداوند در آیه 19 می فرماید «و لا تکونوا کالذین نسوالله فانساهم انفسهم اولئک هم الفاسقون و نباشید مانند کسانی که خداوند را فراموش کردند پس خداوند از یاد برد آنها را از خودشان ، آنها همان فاسقان هستند » خداوند در این آیه به «خود»ی اشاره می کند که رابطه مستقیم با یاد ایشان سبحانه و تعالی داردهرچه انسان بیشتر به یاد خدا باشد توجهش به آن «خود» نیز بیشتر می شود و بالعکس . پس معلوم می گردد این «خود» پدیده ای قدسی و مبارک است .
به نظر من این «خود» همان خود آگاهی است که عرفا و بزرگان از آن سخن میرانند و اهمیت زیاد آن را گوشزد می کنند.«خود»ی که خیر دنیا و آخرت ما در گرو آگاهی یا غفلت از آن می باشد.
در تعريف خودآگاهي مطلب زياد هست. ولي مساله مهم اينه كه ما چطور مي تونيم به خودآگاهي برسيم!
به نظر شما بهترين راه براي رسيدن به خودآگاهي چيست؟
خودآگاهي كه باعث تعالي انسان ميشه از چه طريقي به دست مياد؟
1-فرصتي فراهم کنيم و سري به خودمان بزنيم و از خود سؤال کنيم که « من کيستم ؟»
2-با اتکاء به خداوند بزرگ و پي بردن به قدرت لايزال الهي که منبع عظيم انرژي دروني است، خود را تقويت نماييم.
3-به اين باور برسيم که در جهان هستي وجودي منحصر به فرد هستيم و توانايي هايي داريم که ديگران فاقد آنند.
4-بدانيم انسانيت ما در اعماق وجود ما نهفته است، آنها را کشف کرده و در رفتارهاي مان به کارگيري.
5-سعي کنيم از خود تصويري مثبت، تصوير انساني موفق و توانا داشته باشيم.
6-گاهي اوقات در تنهايي، با خود خلوت کرده و به رفتار و عملکردهاي خود بيشتر بينديشيم.
7-مهمترين عامل موفقيت و شادکامي در زندگي، اعتقادي است که به خويشتن خويش داريم. سعي کنيم آن را کشف کنيم.
8-انسان ها همان گونه که مي انديشند، زندگي مي کنند. پس مثبت بينديشيم.
9-عواملي که موجب نگراني و اضطراب در ما مي شود را شناسايي کنيم و با اولويت بندي در رفع آنها اقدام نماييم.
10-شناخت علايق و تمايلات مي تواند شوق به زندگي را در ما تزريق کند. براي شناخت آنها در وجود خود تلاش نماييم.
11-نقايص و معايب رفتاري، احساسي و عاطفي خود را شناسايي کنيم و در جهت رفع آنها اقدام نماييم.
12-مراقب باشيم ! اگر نقاط قوت ما با غرور همراه باشد، جزيي از ضعف ما به شمار مي رود.
13-موانعي که در کمين است تا نگذارد به شخصيت اصلي خود دسترسي پيدا کنيم را بنويسيم و راه هاي مقابله با آن را از منابع مختلف کشف کنيم.
14-از تعلقات و هر چيزي که ما را غمگين مي کند، رها شويم.
15-هر روز در بهترين اوقات خود و در لحظاتي خاص در خلوت، با خدا گفت و گو کنيم و از او بخواهيم تا قدرت دروني ما را افزايش دهد و بدانيم که خواسته هاي ما از خداوند مانند يک ليوان آب از يک اقيانوس است.
16-عشق ورزيدن را در خود توسعه دهيم و از دشمني و تنفر که زيبايي ها را زشت و کدر مي کند و انرژي دروني انسان را کاهش مي دهد، بپرهيزيم. تمرين کنيم هر روز يکي از کينه هايي را که در دل داريم، فراموش کنيم.
17-گاهي با پناه بردن به سکوت مي توانيم نداهاي دروني خويشتن را بهتر بشنويم و به آگاهي عميق تر نسبت به خود دست يابيم.
18-بعضي از باورهاي غلط که از قبل در ذهن ما خانه کرده، موجب مي شود که شناخت حقيقي از خود نداشته باشيم. چه خوب است که گاهي با خانه تکاني ذهني بتوانيم صندوقچه ذهن خود را از باورهاي غلط قديمي خالي کنيم و فضا را براي ايجاد آرامش و خودشناسي در وجودمان باز کنيم.
19-پناه بردن به دامن طبيعت مي تواند به کسب خودآگاهي عميق تر ما کمک کند. پس گاهي به کوه و بيابان سر بزنيم، در جنگل يا ساحل دريا قدم بزنيم، در هواي آزاد کوهستان به آسمان و ستارگان بنگريم تا به عظمت آنها در وجود خويش بيشتر پي ببريم.
20-فرض کنيم فقط يک سال ديگر فرصت زندگي داريم. چه کارهايي را انجام خواهيم داد ؟ چرا از هم اکنون انجام ندهيم ؟
21-خيلي روشن به اين سؤال پاسخ دهيم ( به طوري که يک موجود غير زميني بتواند پاسخ ما را درک کند ): براي چه در اين دنيا هستيم و هدف ما از زندگي چيست ؟
22-تصميم هاي مهم زندگي خود را بنويسيم و پاسخ دهيم که مرکز تصميم گيري ما جسم است يا قلب يا ذهن ؟
*اگر مرکز تصميم گيري جسم باشد، فردي مقتدر و مسالمت جو هستيم.
*اگر مرکز تصميم گيري قلب باشد، فردي دوست داشتني، اهل عمل و مبتکر هستيم.
*اگر مرکز تصميم گيري ذهن باشد، فردي دانا، صادق، وفادار، با نشاط و مسرور هستيم.
23-با مصاحبه با افراد نزديک، فهرستي از نقاط مثبت خود را به دست آوريم.