راسخون

مبحث پنجم:خود آگاهی چیست؟

09303495228 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 8721
|
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
 
آغاز بحث و تبادل نظر ،یکشنبه 12 خرداد 1392
 
 
 
 
 
akbar1374427 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 60
|
تاریخ عضویت : دی 1390 

خودآگاهی یعنی اینکه انسان قبل از اینکه به او یاد بدهند یا مورد آموزش قرار دهند یا اورا از تحرکات پیرامونش آگاه سازند خودش این را اندیشیده باشد که برای اینکه دربسیاری از مسائل برای سبقت گرفتن از دیگران و حتی در مسائل واقعا بحرانی و خطرناک که کسی نیست تا اورا آگاه سازد باید از قبل خود با انواع روشها آگاه کرده باشد مثلا در بعضی از مسائل مانند اقتصادی وتجارت قبل از اینکه دوستان خود ویا دیگران از سودبالایی برخوردار شوند ووی از آنها عقب مانده باشد باید این را فکر کرده باشد که همه می توانند به همه راه ها واطلاعات دسترسی پیدا کنند ولی من باید از همه آن ها سبقت بگیرم بودن اینکه ا زکسی کمک یا اطلاعاتی گرفته باشم تا خودآگاه یدر من ایجاد شود

 

mina_k_h کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 12298
|
تاریخ عضویت : خرداد 1390 

مهارت‌هاي زندگي، مهارت‌هايي هستند كه به منظور ارتقاي سطح ارتباطات، افزايش قدرت تصميم‌گيري، تعامل با ديگران، يادگيري، مديريت و درك خويش و كار كردن در گروه خود مورد استفاده قرار مي‌گيرد. يكي از مهم‌ترين مهارت‌هاي زندگي، مهارت خودآگاهي است.

صاحب‌نظران خودآگاهي را شناختي كه فرد نسبت به خود به دست مي‌آورد، مي‌دانند كه اين شناخت به دو طريق كسب مي‌شود يكي از طريق مقايسه‌اي كه فرد بين خود و اطرافيان انجام مي‌دهد و ديگري از طريق بازخوردهايي كه سايرين به فرد مي‌دهند.

به‌اين‌ترتيب فرد به احساس خوبي دست پيدا مي‌كند و خود را توانا، جذاب و دوست داشتني مي‌بيند. اين توصيف كه تداعي‌كننده توانايي‌هاي فرد است در روان‌شناسي خودآگاهي ناميده مي‌شود.

توانايي‌هايي كه لازمه دانستن خودآگاهي است، سه دسته است كه شامل 1-توانايي‌هاي جسمي و فيزيكي2-توانايي‌هاي فكري و روحي و 3-توانايي‌هاي جسمي و روحي با هم مي‌شود.

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

به‌طور خلاصه مي‌توان گفت كه مجموعه حالات چهره و رفتارهاي غيركلامي و عادات منحصربه‌فرد شخصي ما به ديگران هستند كه سايرين نيز با بازخوردهايشان، ما را از وجود آنها آگاه مي‌كنند و در نتيجه به رشد خودآگاهي ما كمك مي‌كنند. افراد بايد خود را بشناسند و به ارزش‌ها و توانايي‌هاي خود پي ببرند و آن را به ديگران بشناسانند.

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

مهارت‌هاي زندگي، مهارت‌هايي هستند كه به منظور ارتقاي سطح ارتباطات، افزايش قدرت تصميم‌گيري، تعامل با ديگران، يادگيري، مديريت و درك خويش و كار كردن در گروه خود مورد استفاده قرار مي‌گيرد. يكي از مهم‌ترين مهارت‌هاي زندگي، مهارت خودآگاهي است.

صاحب‌نظران خودآگاهي را شناختي كه فرد نسبت به خود به دست مي‌آورد، مي‌دانند كه اين شناخت به دو طريق كسب مي‌شود يكي از طريق مقايسه‌اي كه فرد بين خود و اطرافيان انجام مي‌دهد و ديگري از طريق بازخوردهايي كه سايرين به فرد مي‌دهند.

به‌اين‌ترتيب فرد به احساس خوبي دست پيدا مي‌كند و خود را توانا، جذاب و دوست داشتني مي‌بيند. اين توصيف كه تداعي‌كننده توانايي‌هاي فرد است در روان‌شناسي خودآگاهي ناميده مي‌شود.

majnon313 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 287
|
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1388 

خیلی متن زیبایی بود هدف از خلقت ادمی چیزی جز رسیدن به کمال مطلق نیست باید دراین راه اول خودشناسی

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

توانايي‌هايي كه لازمه دانستن خودآگاهي است، سه دسته است كه شامل 1-توانايي‌هاي جسمي و فيزيكي2-توانايي‌هاي فكري و روحي و 3-توانايي‌هاي جسمي و روحي با هم مي‌شود.

انسان بايد براي شناخت دقيق‌تر و بهتر خود، آگاهي‌هايش را در مورد شناخت توانايي‌هاي خود طبقه‌بندي كند. مثلا بداند كه شناخت علايق، خصوصيات، روحيات، احساسات، هيجانات، تفكرات و عواطف منوط به داشتن آگاهي دقيق از خصوصيات روحي و رواني و دروني خود است كه همان شناخت فكر است و روان‌شناسان از آن فرآيند آگاهي داشتن از فكر به‌عنوان فراشناخت ياد مي‌كنند.

همچنين شناخت توانايي‌هاي جسماني منوط به شناخت خصايص و توانايي‌هاي بيروني و فيزيكي او است. ديگران عامل مهمي براي شناساندن توانايي‌هاي انسان‌ها به خود فرد هستند بنابراين مي‌بينيم كه مهارت خودآگاهي به اين مساله اشاره دارد كه افراد بايد بتوانند تصويري واقعي از خود ارايه دهند و خودشان را تعريف كنند، ارزش‌هاي مورد قبول خود را بشناسند و بر خواسته‌ها، نيازها، تمايلات، ترس‌ها و هيجانات، عواطف، روحيات، مشخصات جسماني و ويژگي‌هاي جنسيتي و خصايص مثبت و منفي خود واقف باشند

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

در حقيقت انسان‌ها به‌وسيله نمادهايي خود را به اشخاص و ديگران معرفي مي‌كنند. اين نمادها مي‌توانند كلامي و غيركلامي باشند. زبان وسيله مهمي براي شناساندن خود به ديگران است اما اين تنها وسيله براي شناسايي خود به ديگران نيست و انسان‌ها به طرق ديگري نيز خود را مي‌شناسانند و آن طرق غيركلامي است؛ مثلا بعضي از اشخاص لباس‌هايي مي‌پوشند كه وابستگي آنها را به گروهي خاص، اعتقادها و باورهاي مورد قبول‌شان نشان مي‌دهد. علاوه بر اين افراد از نشانه‌هاي ديگري به‌خصوصيات يكديگر پي مي‌برند.

مثلا از سرخ شدن فردي در جمع، پي مي‌برند كه وي خجالتي است يا از امتناع اشخاص از پرواز با هواپيما و عدم علاقه به كوهنوردي، مي‌توان به ترس از ارتفاع در وجود آن اشخاص پي برد.

به‌طور خلاصه مي‌توان گفت كه مجموعه حالات چهره و رفتارهاي غيركلامي و عادات منحصربه‌فرد شخصي ما به ديگران هستند كه سايرين نيز با بازخوردهايشان، ما را از وجود آنها آگاه مي‌كنند و در نتيجه به رشد خودآگاهي ما كمك مي‌كنند. افراد بايد خود را بشناسند و به ارزش‌ها و توانايي‌هاي خود پي ببرند و آن را به ديگران بشناسانند.

iran313 کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1561
|
تاریخ عضویت : مرداد 1390 

 

سلام و خسته نباشيد

    امام رضا عليه السلام مي فرمايند: بالاترين درجه عقل خودشناسي (خود اگاهي ) است.

خوداگاهي نتيجه توجه موشكافانه به خودمان و شناخت تمام تواناييهاي خدادادي مان .

نتيجه اين خوداگاهي شناخت خداست.

باتشكر

    

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

اكثر مكاتب الهي و تربيتي و ديني نيز افراد را به شناخت خود دعوت مي‌كنند و از اينجا مي‌توان دريافت كه مهارت خودآگاهي جزو مهارت‌هاي مهم است. اين مهارت ارتباط تنگاتنگي با اعتماد به نفس دارد چراكه اعتماد به نفس، اعتماد به خود و توانايي‌هاي خويشتن است. آگاه بودن به توانايي‌هاي خود و نشان دادن آن به ديگران، اعتماد به نفس افراد را بالا مي‌برد. مثلا فردي پس از آموختن موسيقي و پي بردن به استعداد خود در آن زمينه و ماهر شدن در آن، بيشتر از قبل خود را باور مي‌كند و بر ميزان اعتماد به نفس وي افزوده مي‌شود، از طرفي وقتي اعتماد به نفسش بالا مي‌رود مي‌تواند به خوبي با ديگران ارتباط برقرار كند و در برقراري روابط اجتماعي موفق‌تر از گذشته عمل كند،

از اين منظر خودشناسي مقدمه ارتباط با ديگران است. به‌طور خلاصه بايد گفت كه آگاهي افراد به حالات روحي‌شان به كنترل هيجانات‌شان كمك مي‌كند و در نتيجه براي افراد سودمند است همان‌گونه كه عدم آگاهي‌شان براي آنان مشكلات و تعارضاتي را به همراه دارد. آگاهي از نقاط قوت و ضعف خود، داشتن تصوير واقع‌بينانه از خود، آگاهي از حقوق و مسووليت‌هاي خود، توضيح ارزش‌ها، انگيزش براي شناخت، داشتن عزت‌نفس، لذت بردن از زندگي، برخورد مناسب با ناكامي‌ها و شكست‌ها، ارزشيابي موثر بودن اعمال خود، تشخيص نيازهاي جسمي و رواني، علايق و نيازها و توصيف ديگران درباره خود از مصاديق و ابعاد خودآگاهي است.

rashon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 1310
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

خودآگاهی توانایی شناخت و آگاهی از خصوصیات ، نقاط ضعف­ و قدرت ، خواسته ها ، ترس و انزجار است . به طوری که رشد خودآگاهی به فرد کمک می کند تا دریابد تحت استرس هست یا نه ، و این معمولا پیش شرط ضروری روابط اجتماعی بین فردی و همدلانه است.

تعریف دیگری که از خودآگاهی می توان کرد این است که شخص چه برداشتی از خود داشته و بر اساس این برداشت چه احساسی پیدا می کند در واقع نوع خودآگاهی ما پیش بینی کننده احساس رضایت ما از خودمان و زندگی است و احساس راضی نبودن از خود نشانه ای است که به ما هشدار می دهد که نیازمند تغییر هستیم اما ممکن است این ذهنیت پیش آید که ما بعد از عمری زندگی با خود و دیگران ، خود را شناخته­ایم اما تعجب خواهید کرد اگر بدانید که عده قلیلی از مردم بر اعمال و رفتار خود شناخت دارند و به ندرت می توانند ارزشها ، علایق و رفتارهای خود را تجزیه و تحلیل کنند .

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

خود آگاهی در قرآن به معنای بازیابی حقیقت خویش به واسطه پرورش و زنده کردن استعدادهای فطری و درونی است که در وجود او نهاده شده و سپس درک قلبی حقایق هستی و اسما و صفات الاهی.

خود آگاهی دارای مراتب و شعبه های مختلفی مانند فطری، جهانی و عرفانی بوده که مرتبه کامل آن بازیابی و خود آگاهی عرفانی است که با رابطه انسان با واقعیت و اصالت حقیقی او که همان خلیفة اللهی باشد، پیوند خورده است.

 

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

1) خود آگاهی فطری

این آگاهی از نوع فکر و اندیشه و یک علم حصولی نیست،بلکه یک بیداری و علم حضوری است. خود آگاهی حضوری، یعنی این که هستم و آگاهی به این هستی با استعدادهای درونی خود دارم. این خود آگاهی اصلی و واقعی بوده و عین شخصیت اوست. در این خود آگاهی، انسان به واقعیتی به نام «من» دست پیدا می کند که عین آگاهى به شخصیت اوست.

البته، در این پدیده، معمولاً نمی توان به طور مستقیم به «من» اشراف پیدا کرد، بلکه نخست نیروها و فعالیت‏هاى درونى درک شده سپس «من» براى دریافت خود آگاهی حضورى درک مى‏شود.

آنجا که قرآن مجید پس از اشاره به مراحل خلقت جنین در رحم، به عنوان آخرین مرحله - که در واقع مهم ترین مرحله آفرینش بشر است - مى‏فرماید: «ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ»،(سپس آن را آفرینش تازه‏اى دادیم) ‏اشاره به همین است که ماده ناخودآگاه تبدیل مى‏شود به جوهر روحى خودآگاه.به بیان دیگر، او را صاحب حیات، قدرت و علم کرد و به او جوهره ذاتى عطا کرد که از آن تعبیر به «من» می شود.

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

2) خود آگاهی جهانی

خودآگاهى جهانى، یعنى آگاهى به خود در رابطه‏اش با جهان که: از کجا آمده‏ام؟ در کجا هستم؟ به کجا مى‏روم؟ در این خودآگاهى، انسان کشف مى‏کند که جزئى از یک «کلّ» است به نام جهان؛ مى‏داند که مستقل نبوده، وابسته است؛ یعنی، به واسطه خود نیامده، زیست نمى‏کند و از این جهان به واسطه خود نمى‏رود؛ مى‏خواهد وضع خود را در این «کلّ» مشخص کند.سخن پر مغز امام على (ع) ناظر به این نوع از خودآگاهى است که مى ‏فرماید:«خداى رحمت کند... آن را که بداند از کجا آمده؟ در کجاست؟ به کجا مى‏رود؟».

در قرآن کریم آیات زیادی درباره مبدأ و معاد انسان وجود دارد که انسان را به بیداری و آگاهی نسبت به حقیقت زندگی در دنیا و آخرت دعوت می فرماید؛ مانند:

«ما ازخدائیم و به سوى او بازمى‏گردیم».

«او کسى است که شما را از گِل آفرید سپس مدتى مقرّر داشت (تا انسان تکامل یابد) و اجل حتمى نزد اوست (و فقط او از آن آگاه است)».

«خداوند همان کسى است که شما را آفرید، سپس روزى داد، بعد مى‏میراند، سپس زنده مى‏کند».

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

3) خود آگاهی عرفانی

خودآگاهى عرفانی یا عارفانه، آگاهى به خود است در رابطه‏اش با حق تعالی. این رابطه، از نوع رابطه دو موجود که در عرض یکدیگر قرار گرفته‏اند، نیست، بلکه از نوع رابطه فرع با اصل، مجاز با حقیقت واحد (حق تعالی)، و از نوع رابطه مقیّد با مطلق است. درد عارف، دردى درونى بوده و از نیازى فطرى پیدا مى‏شود.

از نظر عارف، روح و جان، منِ واقعى نبوده و آگاهى به آن، خودآگاهى نیست، بلکه روح و جان، مَظهرى از «خود» و «من» است، و من واقعى خداست؛ هرگاه انسان از خود فانى شد و تعیّنات را درهم شکست و ندید، از روح و جان اثرى باقى نماند، انسان به خودآگاهى واقعى رسیده است.

اگر آدمی، خود آگاهی فطری و جهانی خویش را پرورش دهد و به آنچه که در اصل بود (خلیفة اللهی) پی ببرد، قدم در خود آگاهی عارفانه گذاشته و این رابطه عارفانه را درک کرده، و حب و عشق خدا به او و عشق او به خدا را در قلب خود احساس می کند:«یحبّهم و یحبّونه».

خود آگاهی عارفانه، پرورش یافته خود آگاهی فطری و جهانی است.

بر اساس فرموده خداوند در قرآن، آنچه با خود آگاهی منافات داشته و مانع آن بوده، «خود فراموشی» است که در اثر «خدا فراموشی» است:«و همچون کسانى نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنها را به «خود فراموشى» گرفتار کرد، آنها فاسقانند».

زیرا وقتى انسان خدا را فراموش کرد اسماى حسنى و صفات علیاى او که صفات ذاتى انسان ارتباط مستقیم با آن دارد را نیز فراموش مى‏کند. اگر انسان به دنبال خود آگاهی خود نباشد و آن را در خود احیا و زنده نکند، خدا را فراموش کرده و دست به هر گناهی زده و از عبودیت و بندگی خارج می شوند.