تنهایی
با سلام.تا به حال شده که توی تنهایی یه احساسی بهتون دست بده؟؟؟مثلاً شما تنها تو خونه این و هیچ کی نیست ولی یه صداهایی رو می شنوین ، تا حالا شده.
برای مثال خودم چند وقت پیش توی خونه تنها بودم همه رفته بودن بیرون توی اتاق که بودم صدای نفس هایی رو توی حال می شنیدم.
آره منم توی بچبگیا توی حال کنار مامانم می خوابیدم کناز در اتاق بودم.نصف شب که بیدار می شدم فکر می کردم یکی داره کلیک می کنه.رفتم توی اتاق نگاه کردم ولی چیزی نبود.چند بار تا به حال این جوری شدم انگار یکی نصف شب پای کامپیوتر باشه.
یادمه تو زمان بچّگیا علاقه ی زیادی به ته دیگی سیب زمینی داشتم.گاهی اوقات شبا که بیدار می شدم پشتی کنارمو یک ته دیگی بزرگ سیب زمینی می دیدم ولی وقتی دستمو می بردم جلو که بخورمش پشتی می شد.اعصابم خورد می شد.
با سلام منم یکی دوبار صدای در شنیدم
یه بار مامانم رفته بودن پارکینگ درو باز گذاشته بودن بعد صدای پا شنیدم داد زدم کیه ؟؟کسی جواب نداد
صدای پا نزدیک میشد پتو کشیدم رو سرم که موهام پیدا نشه چند بار با داد مامانمو صدا زدم صدای پا تند شد یه دفعه در اتاقم باز شد
داشتم سکته میکرد چشمامو بستم جیغ زدم که یه نفر کمکم کنه اتاق ساکت شد چشمامو با زکردم
دیدم بچه همسایمونه اومده من دیکته بگم داره تو چشای من نگاه میکنه به خودم اودم دیدم پتو کشیدم رو سرم
سلام
بله منم چند بار تو تنهایی صداهایی رو تو خونه شنیدم و فکر میکنم این بیشتر به خاطر مشغول بودن ذهن انسانها و فکرو خیالیه که میکنند،
اگه سعی کنیم همیشه به یاد خدا باشیم و مخصوصا تو تنهاییمون ذکر و صلوات بفرستیم، این ترس و فکر و خیال ازمون دور میشه.
من چند بار که صدا شنیدم و ترسیدم، چشمامو بستم و صلوات فرستادم تا آروم شدم، خیلی زود اثر میکنه.
چگونه ترس را از زندگی خود بیرون کنیم
اغلب ما به ذهن خود اجازه می دهیم به افکار منفی بیشمار بپردازد و آن ها را شرح و بسط دهد. ترس های ناشی از آن ها نیز مانند همین افکار منفی، بیشمار هستند. ما از بیماری ها می ترسیم، از پیری می ترسیم، از تنهایی، از عدم امنیت، از مورد تمسخر واقع شدن، از مرگ، فقر، تصادف، روح و موارد بسیار دیگری. برخی از ترس ها منطقی و صحیح هستند و برخی دیگر بی پایه و اساس اند. این ترس ها از هر نوعی که هستند، منطقی یا غیر منطقی، اگر شما شهامت خود را فراخوانید و مستقیماً با آن ها رو به رو شوید، به مرور رنگ می بازند و در نهایت از بین می روند.
ترس هایتان را همانند یک پشه بدانید. یک پشه به تنهایی ترسناک نیست. اما اگر در مقابل یک شمع قرار گیرد، می تواند سایه ای بزرگ بر دیوار بیاندازد که مانند هیولایی خونخوار به نظر می رسد. درحالی که منشاء این ترس تنها پشه ای است که ترسیدن از آن می تواند شما را به خنده وادارد. اگر با ترس های خود رو به رو شوید، در بسیاری از موارد خواهید دید که به دلیلی به کوچکی یک پشه، ترس بزرگ و عمیقی در خود پدید آورده اید.
ذهن خود را از افکار شجاعانه پر کنید. با این کار هیچ جایی برای ترس ها باقی نمی گذارید و در نتیجه تصمیماتی شجاعانه می گیرید. شهامت فقدان ترس نیست، بلکه غلبه بر آن است. ترس چیزی است که بین شما و رویاهایتان قرار می گیرد. به جای دیدن احساس ترس، به ماورای آن یعنی رویاهایتان نگاه کنید. با وجود احساس ترس، باز هم به جلو حرکت کنید. ایمان داشته باشید و این کار را بکنید. ایمان شما هیچ گاه شما را ناامید نمی سازد.
با سلام.تا به حال شده که توی تنهایی یه احساسی بهتون دست بده؟؟؟مثلاً شما تنها تو خونه این و هیچ کی نیست ولی یه صداهایی رو می شنوین ، تا حالا شده.
برای مثال خودم چند وقت پیش توی خونه تنها بودم همه رفته بودن بیرون توی اتاق که بودم صدای نفس هایی رو توی حال می شنیدم.
خیربرای من ه پیش نیومده احتمالا"آن صداهایی روهم که شنیده ایدمربوط به اجنه هابوده است.
برا منم چندبار پپیش اومده
زمانی که تنهام احساس میکنم گوشم زنگ میزنه
من موقعیکه تنهاهستم گوشم یکی اززنگهای موبایل رومیزنه
تنهایی خیلی بده تو اسلام هم خیلی نفی شده