**** امتحان ديكته ****
تمصیل حج تمصیل آفرینش انسان است
و تو، ای انسان
ای آنکه مشتاقانه به لغای محبوب شتافتهای
اینجا تمصیل مرگ است که فرمود: موتو قبل ان تموتوا
و این کفن است که میپوشی
تا پیش از آنکه مرگ تو را دریابد،
تو با پای خویشتن به مقتل عشق بشتابی و به مضبح معشوق
و اکنون لحظه تشرف نزدیک است و وعده گاه معشوق در پیش
تمثیل حج تمثیل آفرینش انسان است
و تو، ای انسان
ای آنکه مشتاقانه به لقای محبوب شتافتهای
اینجا تمثیل مرگ است که فرمود: موتو قبل ان تموتوا
و این کفن است که میپوشی
تا پیش از آنکه مرگ تو را دریابد،
تو با پای خویشتن به مقتل عشق بشتابی و به مذبح معشوق
و اکنون لحظه تشرف نزدیک است و وعدگاه معشوق در پیش
متن بعدی :
روز چهارم به گویی فرو می شد . مردی را دید که به فصاد و ناشایسته گی معروف بود و انواع فثغ و فجور در او موجود ؛
چنان که انگشت نمای گشته بود . خاست که او را ببرد اندیشه ای به دلش درآمد که به ضاهر هکم نباید کرد ؛ روا بود که او را قدری و پایگاحی بود ... .
متن بعدی :
روز چهارم به گویی فرو می شد . مردی را دید که به فصاد و ناشایسته گی معروف بود و انواع فثغ و فجور در او موجود ؛
چنان که انگشت نمای گشته بود . خاست که او را ببرد اندیشه ای به دلش درآمد که به ضاهر هکم نباید کرد ؛ روا بود که او را قدری و پایگاحی بود ... .
روز چهارم به گویی فرو می شد . مردی را دید که به فساد و ناشایستگی معروف بود و انواع فسق و فجور در او موجود ؛
چنان که انگشت نمای گشته بود . خواست که او را ببرد اندیشه ای به دلش درآمد که به ظاهر حکم نباید کرد ؛ روا بود که او را قدری و پایگاهی بود ... .
متن بعدي:
درختان از پوشش سبز خود اريان مي شوند وگويي با احتزاز برگ هاي زرد ونارنجي وسرخ آتشين در باد شعله مي كشند.
ای کمیل ، مال با حزینه کردن کم آید ودانش با پراکنده شدن بیفزاید و آدمی در زندگی به دانش تاعت پروردگار آموزد.
آخه این چه کاریه؟ من که توی دیکطه حمیشه بیصت می گیرم
چندسال پیش یک چرخ خیاطی ژانومه قدیمی خریدم.همان روز فروشنده گفت تا عروسی آقازادتون کار میکنه. چرخ سنگین و جاندار بود. اما اولین باری که با آن کار کردم پارچه را کشیدو نخ را جمع کرد.
از آنجا که مادرم به چرخ وارد بودند دست ایشان دادم ایشان هم همه کاری کردند تا چرخ درست و حسابی بدوزد.اما نشد.حتی با فروشنده هم صحبت کردم و دستورش را بکار بستم اما بازهم خوب ندوخت که ندوخت.تا بالاخره امروز به تعمیرگاه بردم.
متن بعدي:
درختان از پوشش سبز خود اريان مي شوند وگويي با احتزاز برگ هاي زرد ونارنجي وسرخ آتشين در باد شعله مي كشند.
ای کمیل ، مال با حزینه کردن کم آید ودانش با پراکنده شدن بیفزاید و آدمی در زندگی به دانش تاعت پروردگار آموزد.
درختان از پوشش سبز خود عريان مي شوند وگويي با اهتزاز برگ هاي زرد ونارنجي وسرخ آتشين در باد شعله مي كشند.
ای کمیل ، مال با هزینه کردن کم آید ودانش با پراکنده شدن بیفزاید و آدمی در زندگی به دانش طاعت پروردگار آموزد.
متن بعدی :
مولانا به هر تفلی و بیوه ای که در راهش پیدا می آمد ، کرنش و طواظع می کرد و به دربار سلطان و درگاه اهل قدرت هرگز نمی رفت .