**** امتحان ديكته ****
متن بعدی
در خان چهارم ، رستم با جادوگری رو به رو می شود. جادوگر، نخصت با قسد فریب و نیرنگ نزد رستم می آید. پس از اندکی صحبط ، رستم به هیله گری او پی می برد و برای چیره گی بر او ، از خدا یاری می خاهد و سرانجام او را از پای در می آورد.
در خان چهارم ، رستم با جادوگری رو به رو می شود. جادوگر، نخست با قصد فریب و نیرنگ نزد رستم می آید. پس از اندکی صحبت ، رستم به حیله گری او پی می برد و برای چیر گی بر او ، از خدا یاری می خواهد و سرانجام او را از پای در می آورد.
متن بعدی :
ذوالنّون پادشاهی را گفت : فلان آمل که فرستاده ای به فلان ولایط ، بر رعیط دراز دستی می کند . گفت : روزی سذای او بدهم .
گفت : بلی ، روزی سذای او بدهی که مال از رعیت تمام ستده باشد؛ پس به ضجر و مسادره از وی بازستانی و در خذینه نهی .
درویش و رعیت را چه سود دارد ؟
متن بعدی :
ذوالنّون پادشاهی را گفت : فلان آمل که فرستاده ای به فلان ولایط ، بر رعیط دراز دستی می کند . گفت : روزی سذای او بدهم .
گفت : بلی ، روزی سذای او بدهی که مال از رعیت تمام ستده باشد؛ پس به ضجر و مسادره از وی بازستانی و در خذینه نهی .
درویش و رعیت را چه سود دارد ؟
ذوالنّون پادشاهي را گفت: فلان عامل كه فرستادهاي به فلان ولايت، بر رعيت دراز دستي مي كند. گفت: روزي سزاي او بدهم.
گفت : بلي، روزي سزاي او بدهي كه مال از رعيت تمام ستده باشد؛ پس به زجر و مصادره از وي باز ستاني و در خزينه نهي.
درويش و رعيت را چه سود دارد؟
سوال بعد:
از میان کلمات زیر انهایی که غلط املایی دارند را درست بنويس.
انس و الفت / میراس گرانبها / تبعید نمود / اغامت امام خمینی / تعلیف کتاب / مهزون و متفکر ............................................................................................................................
سوال بعد:
از میان کلمات زیر انهایی که غلط املایی دارند را درست بنويس.
انس و الفت / میراس گرانبها / تبعید نمود / اغامت امام خمینی / تعلیف کتاب / مهزون و متفکر ............................................................................................................................
میراث گرانبها/اقامت امام خمینی/تالیف کتاب/محزون و متفکر
متن بعدی
یکی از فظلا تعلیم ملک زادهای همیداد و ضرب بی مهابا زدی و زجر بی قیاث کردی. باری پسر از بی طاقتی شکایت پیش پدر برد و جامه از تن دردمند بر داشت پدر را دل به هم بر آمد. استاد را گفت که پسران آهاد رعیت را چندین جفا و توبیخ روا نمیداری که فرزند مرا، سبب چیست؟ گفت سبب آن که سخن اندیشیده باید گفت و حرکت پسندیده کردن همه خلق را علی العموم و پادشاهان را علی الخصوص به موجب آن که بر دست و زبان ایشان هر چه رفته شود هر آینه به افواح بگویند و قول و فعل اوام الناس را چندان اعتباری نباشد
متن بعدی
یکی از فظلا تعلیم ملک زادهای همیداد و ضرب بی مهابا زدی و زجر بی قیاث کردی. باری پسر از بی طاقتی شکایت پیش پدر برد و جامه از تن دردمند بر داشت پدر را دل به هم بر آمد. استاد را گفت که پسران آهاد رعیت را چندین جفا و توبیخ روا نمیداری که فرزند مرا، سبب چیست؟ گفت سبب آن که سخن اندیشیده باید گفت و حرکت پسندیده کردن همه خلق را علی العموم و پادشاهان را علی الخصوص به موجب آن که بر دست و زبان ایشان هر چه رفته شود هر آینه به افواح بگویند و قول و فعل اوام الناس را چندان اعتباری نباشد
یکی از فضلا تعلیم ملک زادهای همیداد و ضرب بی مهابا زدی و زجر بی غیاث کردی. باری پسر از بی طاقتی شکایت پیش پدر برد و جامه از تن دردمند بر داشت پدر را دل به هم بر آمد. استاد را گفت که پسران آهاد رعیت را چندین جفا و توبیخ روا نمیداری که فرزند مرا، سبب چیست؟ گفت سبب آن که سخن اندیشیده باید گفت و حرکت پسندیده کردن همه خلق را علی العموم و پادشاهان را علی الخصوص به موجب آن که بر دست و زبان ایشان هر چه رفته شود هر آینه به افواح بگویند و قول و فعل عوام الناس را چندان اعتباری نباشد
بعدی:
آدمهاي صاده را دوست دارم، همان ها که بدي هيچ کس را باور ندارند، همان ها که براي حمه لبخند دارند، همان ها که هميشه هستند براي همه هستند، آدمهاي ساده را بايد مسل يک تابلوي نغاشي ساعتها تماشا کرد؛ عمرشان کوتاه است! بسکه هر کسي از راه ميرسد يا ازشان سوءاستفاده ميکند يا زمينشان ميزند يا درس ساده نبودن بهشان ميدهد، آدمهاي ساده را دوست دارم، آنان که بوي ناب " عادمي " ميدهند
متن بعدی
یکی از فظلا تعلیم ملک زادهای همیداد و ضرب بی مهابا زدی و زجر بی قیاث کردی. باری پسر از بی طاقتی شکایت پیش پدر برد و جامه از تن دردمند بر داشت پدر را دل به هم بر آمد. استاد را گفت که پسران آهاد رعیت را چندین جفا و توبیخ روا نمیداری که فرزند مرا، سبب چیست؟ گفت سبب آن که سخن اندیشیده باید گفت و حرکت پسندیده کردن همه خلق را علی العموم و پادشاهان را علی الخصوص به موجب آن که بر دست و زبان ایشان هر چه رفته شود هر آینه به افواح بگویند و قول و فعل اوام الناس را چندان اعتباری نباشد
یکی از فضلا تعلیم ملک زادهای همیداد و ضرب بی محابا زدی و زجر بی قیاس کردی. باری پسر از بی طاقتی شکایت پیش پدر برد و جامه از تن دردمند بر داشت پدر را دل به هم بر آمد. استاد را گفت که پسران آحاد رعیت را چندین جفا و توبیخ روا نمیداری که فرزند مرا، سبب چیست؟ گفت سبب آن که سخن اندیشیده باید گفت و حرکت پسندیده کردن همه خلق را علی العموم و پادشاهان را علی الخصوص به موجب آن که بر دست و زبان ایشان هر چه رفته شود هر آینه به افواه بگویند و قول و فعل عوام الناس را چندان اعتباری نباشد
سلام داداش صالحی شرمنده 16 شدین
بعدی:
آدمهاي ساده را دوست دارم، همان ها که بدي هيچ کس را باور ندارند، همان ها که براي همه لبخند دارند، همان ها که هميشه هستند براي همه هستند، آدمهاي ساده را بايد مثل يک تابلوي نقاشي ساعتها تماشا کرد؛ عمرشان کوتاه است! بس که هر کسي از راه ميرسد يا ازشان سوءاستفاده ميکند يا زمينشان ميزند يا درس ساده نبودن بهشان ميدهد، آدمهاي ساده را دوست دارم، آنان که بوي ناب " ادمي " ميدهند
متن بعدی :
بزرگی از خواندان اکابر را اجل دررسید امید از زندگانی قتع کرد جگرگوشگان خود را که طفلان خواندان کرم بودند حاظر کرد
و گفت : ای فرزندان ، روذگاری دراز در کسب مال زحمت های فراوان کشیده ام و هلق خود را به سرپنجه ی گرسنه گی فشرده زخیره کرده ام .
به هیچ وجح دست خرج بدان میاویزید .
بزرگی از خاندان اکابر را اجل دررسید امید از زندگانی قطع کرد جگرگوشگان خود را که طفلان خواندان کرم بودند حاضر کرد
و گفت : ای فرزندان ، روزگاری دراز در کسب مال زحمت های فراوان کشیده ام و حلق خود را به سرپنجه ی گرسنگی فشرده ذخیره کرده ام .
به هیچ وجه دست خرج بدان میاویزید .
خیلی سخت بود ...!
پس بعدی چی شد ؟؟
اگه خیلی سخت بود خوب خودت آسونشو میذاشتی !!!
ببخشین یادم رفت . الان میذارم! حلا بیا بزن بکش منو !
بابا حالا چرا بت بر میخوره اعصاب نداری ها ! معذرت بخوام >>>خوبه
متن بعدی
پارسایی بر یکی از خداوندن نعمت گزر کرد که بنده ای را دست و پای استوار بسته عغوبت همیکرد گفت ای پسر همچو تو مخلوقی را خدای عزّوجل اسیر حکم تو گردانیده است و ترا بر وی فضیلت داده شکر نعمت باری تعالی بجای آر و چندین جفی بر وی مپسند نباید که فردای قیامت به از تو باشد و شرمساری بری
متن بعدی
پارسایی بر یکی از خداوندن نعمت گزر کرد که بنده ای را دست و پای استوار بسته عغوبت همیکرد گفت ای پسر همچو تو مخلوقی را خدای عزّوجل اسیر حکم تو گردانیده است و ترا بر وی فضیلت داده شکر نعمت باری تعالی بجای آر و چندین جفی بر وی مپسند نباید که فردای قیامت به از تو باشد و شرمساری بری
پارسایی بر یکی از خداوندان نعمت گذر کرد که بنده ای را دست و پای استوار بسته عقوبت همیکرد گفت ای پسر همچو تو مخلوقی را خدای عزّوجل اسیر حکم تو گردانیده است و ترا بر وی فضیلت داده شکر نعمت باری تعالی بجای آر و چندین جفا بر وی مپسند نباید که فردای قیامت به از تو باشد و شرمساری بری
تمصیل حج تمصیل آفرینش انسان است
و تو، ای انسان
ای آنکه مشتاقانه به لغای محبوب شتافتهای
اینجا تمصیل مرگ است که فرمود: موتو قبل ان تموتوا
و این کفن است که میپوشی
تا پیش از آنکه مرگ تو را دریابد،
تو با پای خویشتن به مقتل عشق بشتابی و به مضبح معشوق
و اکنون لحظه تشرف نزدیک است و وعدگاه معشوق در پیش
متن بعدی :
بزرگی از خواندان اکابر را اجل دررسید امید از زندگانی قتع کرد جگرگوشگان خود را که طفلان خواندان کرم بودند حاظر کرد
و گفت : ای فرزندان ، روذگاری دراز در کسب مال زحمت های فراوان کشیده ام و هلق خود را به سرپنجه ی گرسنه گی فشرده زخیره کرده ام .
به هیچ وجح دست خرج بدان میاویزید .
بزرگی از خاندان اکابر را اجل دررسید امید از زندگانی قطع کرد جگرگوشگان خود را که طفلان خواندان کرم بودند حاضر کرد(باید می نوشتی خاندان)
و گفت : ای فرزندان ، روزگاری دراز در کسب مال زحمت های فراوان کشیده ام و حلق خود را به سرپنجه ی گرسنگی فشرده ذخیره کرده ام .
به هیچ وجه دست خرج بدان میاویزید .
خیلی سخت بود ...!
داداش فکر کنم 19 شدی !!!
آفرین خوب نوشتی