♥♥♥♥_ مشاعره مهدوی _♥♥♥♥
دوست عزیزnasershmaku لطفا از شعر های 2 الی 4بیتی استفاده کنید
با سلام
منم سرگشته حیرانت ای دوست
کنم یکباره جان قربانت ای دوست
تنی نا ساز از شوق وصل کویت
دهم سر بر سر پیمانت ای دوست
السلام علیک یا اباصالح المهدی
تو ای عشقو ای تمام وجودم ، تو بود و نبودم در این عالم
بیا بنگر بر دل غمدیده ، که لیلی ندیده در این عالم
یک دم بنگر حال زار مرا ، بی قرار مرا
ای تو صبح سپیدم ، ز نرگس چشمت ، ببین چه کشیدم
یا علی
به نام هستی بخش عالم
*سلام قولا من رب الرحیم*
ولی منتظرا قائما بیا که ز تو است
قوام قائمه عرش کردگار امروز
بیا و مقدم جانبخش بیقراران را
قرار بخش به دلهای بیقرار امروز
موسای آخر الزمان
موسایِ مایی و عصای دیگرانی
یعنی شما آقای از ما بهترانی
از تو فقط چوپانی ات را درك كردیم
پس حقّمان است اینكه ما را می چرانی
با جلوه های روشن اطراف طورت
ابلیس می گیری ، ملك می پرورانی
آدم تـو ، ابراهیم تـو ، عیسی تـو ...تـو ...تـو
تـو یك نفر هستی ولی پیغمبرانی
دور از من و این گلّه های گوچ كرده
این جمعه هم ، پیش خدا خوش بگذرانی
می چشمت کجا باشد مرا دریاب
مرا دریاب با نقصان و کمیها
می چشمت کجا باشد مرا دریاب
مرا دریاب با نقصان و کمیها
شعر گونه با خط قرمز رنگ از خودم الان
گفتم شبي به مهدي،بردي دلم ز دستم
من منتظر به راهت،شب تا سحر نشستم
گفتا چه كار بهتر،زين انتظار جانان
من راه وصل خود را، بر روي تو نبستم
گفتم دلم ندارد،بي تو قرار و آرام
من عقده دلم را،امشب دگر گسستم
گفتا هواي نفست،باشد حجاب وصلم
گر نفس را شكستي،دستت رسد به دستم
گر از آن یار سفر کرده پیامی داری
اینهمه آب که جاریست نه اقیانوس است عرق شرم زمین است که سرباز کم است
تو دلم یه دنیا حرفه که میخوام بگم براتون تو بگو به من کجایی تا ببوسم خاک پاتو
وقت آن شد که به گل، حکم شکفتن بده ای سرانگشت تو آغاز گلافشانیها!
اگر ای مه ز ره مهر بیایی چه شود غنچهی لب به تکلّم بگشایی چه شود
سروده امام خمینی
من بخال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم
فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم
همچو منصور خریدار سردار شدم
غم دلدار فکنده است بجانم شرری
که بجان آمدم و شهره بازار شدم
در میخانه گشائید برویم شب و روز
که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم
جامه زهد و ریا کندم و بر تن کردم
خرقه پیر خراباتی و هشیار شدم
واعظ شهر که از پند خود آزارم داد
از دم رند می آلوده مددکار شدم
بگذارید که از بتکده یادی بکنم
من که با دست بت میکده بیدار شدم
منم آن نیازمندی که به تو نیاز دارم
اگر از تو باز دارم به که چشم باز دارم؟
بازم میم....