♥♥♥♥_ مشاعره مهدوی _♥♥♥♥
از این زمانه خسته ام بیا که دلشکسته ام
به حق مادری که منتظر شد و نیامدی
چه روزها که تا به شب نام توبرده شد به لب
چه چشمها که از غم تو تر شده و نیامدی
اللهم عجل لولیک الفرج
یاد تو میبَرد غم دل های خسته را
وا میکند تمامی درهای بسته را
هی جمعه گذشت و ظلمتی نور نشد
اللهم عجل لولیک الفرج
ديديم ترا دوباره بر مي گردي
از باغ پر از ستاره برمي گردي
گفتند که چاره نيست بر درد فراق
انگار! براي چاره برميگردي
یعقوب ترین چشم جهان قسمت من باد
چون یوسف گمگشته ی من یوسف زهراست
اللهم عجل لولیک الفرج
ترس من از گذر جمعـه تـو دانـي کـه چـه بـود؟ گَـرد پـيــري که زمـان ، بـر سرِ مـو ريخت که ريخت
کـربـلا بـاز گـذشــت ، مـاه مـحرم طـي شـد خــون عُـشاق تـو را، بـاز عـدو ريخت که ريخت
ترا من زیر باران می شناسم
چنان خورشید تابان می شناسم
ترا من با تمام هست و بودم
میان خیل یاران می شناسم
مـولا زشراب وصل سيرابم كن
ازشعشعه ي رخت تو بي تابم كن
با نور نگاه قرص ماهت يكبار
چون شمع بسوزان ومرا آبم كـن
اللهم عجل لولیک الفرج
نرگس شکفتـه است تو را داد می زند آقا بیا که فاصـله فـریاد می زند
دوست دارم که یک شب جمعه
صبح گردد به رسم خوش عهدی
ناگهـان بشنوم ز سمت حجاز
نغمــه دلـخـوش انا المهدی
يک روز نسيم خوش خبر مي آيد
بس مژده به هر کوي و گذر مي آيد
عطر گل عشق در فضا مي پيچد
مي آيي و انتظار سر مي آيد
اللهم عجل لولیک الفرج
دلبرم یوسف زهراست ، خدا می داند
یادش آرامش دلهاست، خدا می داند
همه دنبال زر و سیم و گرفتار دلند
پسر فاطمه (س) تنهاست خدا می داند
در پشت در برای ظهورت دعا کند
آن مادری که قامتش از غم کمانی است
ترا من زیر باران می شناسم
چنان خورشید تابان می شناسم
ترا من با تمام هست و بودم
میان خیل یاران می شناسم
میگیریم در حریم نوکری ما عیدی از امام عسگری
خدا به تو زیبا پسر داده پسر نگو ، قرص قمر داده