♥♥♥♥_ مشاعره مهدوی _♥♥♥♥
نور رخسار تو را نیمه شبی چون دیدم تـا سحـر روی تو شد قبـله گه امیـد
دوست دارم در فراق يوسف زهرا بميرم
دوست دارم تا ز هجر حجت يکتا بميرم
من از سرودن شعر ظهور می ترسم
دوباره بیعت و بعدش عبور می ترسم
من از سیاهی شب های تار می گویم
من از خزان شدن این بهار می گویم
مه من نقاب بگشا ز جمال کبریایی
شده انتظارم از حد چه شود ز در آیی
همه شب به کویت آیم به بهانه گدایی
که مگر شبی ز رحمت به رخم دری گشایی
یکی ازجمعه ها جان خواهد آمد
به درد عشق درمان خواهد آمد
غبار از خانه های دل بگیرید
که بر این خانه مهمان خواهد آمد . . .
(اللهم عجل لولیک الفرج)
دیدیم تو را دوباره بر می گردی
از باغ پر از ستاره بر می گردی
گفتند که چاره نیست بر درد فراق
انگار ! برای چاره بر می گردی
تعجیل در فرج مهدی فاطمه (عج)
صلوات
در خاطر شکسته زغم ها چه ميکند
دور از بهار روي تو بيبرگ ماندهام
بي برگ و بار مانده به دنيا چه ميکند؟
در همـه دهـر تـو در نـازی و مـا گـرد نـیـازیـم
آیـد آن روز کــه در بــازکـنــی پــرده گـشـایـی
دوستان بزرگوار لطفا برای شرکت در مشاعره
اولا از ابیات کوتاه استفاده کنید
دوما اجازه بدید کاربر دیگه ای در جواب شعر شما شعر بگه و اینطور نباشه که با خودتون مشاعره بکنید
با تشکر
یـک جهان دارد نگاهی سوی راهی تا کسی
آیـد و خـطـی کشد بر روی حـرف انتظار
کافر و مومن ندارد خستـــه ایم از ظــلـم شب
بس کن این هجران سحر را با دو چشمانت بیار
اللهم عجل لولیک الفرج
رخ نمايد به جهان گر همه محرم باشيم
وقت آن نور و سرور است اگر ما خواهيم
وعده حق برسد تا که چو لايق بشويم
لطف او حد وفور است اگر ما خواهيم
ما را اگر چه چشم تماشا نداده اند
ای غایب از نظر به خیال تو سوختیم
ای شام هجر کی سپری میشوی که ما
در آرزوی صبح زوال تو سوختیم
اللهم عجل لولیک الفرج
من دست از تمام مذاهب کشیده ام
در شوق مصَحفى که تو تحریر کرده ای
يــاد ســرو چمــن و قــامت طــوبيٰ نكـنم
به جهــان غيــر ســـر كوي تو مأوا نكنم
گـــر دَمــي لعـل لبت را بگشايي به سخن
يـــادي از آب حـــيات و دم عـــيسيٰ نكنم
اللهم عجل لولیک الفرج