♥♥♥♥_ مشاعره مهدوی _♥♥♥♥
تو ای پرورده نرگس که از گلزار زهرایی دل افروز و دل آرامی و دلجو و دل آرایی
یادت چه آتشی زده برقلب زار من
آبی بزن براین دلِ آتش کشیده ام
حالم بد است رخصت رویت نمی دهی
نوشی بده به دیدنت ، ای نوردیده ام
ما چله نشین گرد راهت
دردی کش ساغر نگاهت
اکبر نبوی
تمام آرزو هامان ظهور ِصبح موعود است
ولی دريای طوفان زا نهنگ ِديگری دارد
در غـم هـجـر رخ مـاه تـو در سـوز و گـدازیـم
تا به کـی زیـن غم جانکاه بسوزیـم و بسازیم
میر من شهسوار دشت امید
با سواران خویش می آید
لشکر یاس و نا امیدی ها
پیش پایش دگر نمی پاید
مصلح عالم، پناه بي پناهان خواهد آمد
از خدا روز فرج را اي فرج كاران بخواهيد
كاين جهان روزي كسي را تحت فرمان خواهد آمد
اللهم عجل لولیک الفرج
دلم قرار نمی گیرد از فغان بی تو
سپند وار زکف داده ام عنان بی تو
ز تلخ کامی دوران نشد دلم فارغ
زجام عشق لبی تر نکرد جان بی تو
وبا چه قید بگویم که « دوستت دارم»؟
که تا ابد؟که همیشه؟که جاودان؟که هنوز؟
سئوال میکنم از تو : هنوز منتظری؟
تو غنچه می کنی این بار هم دهان که : هنوز...
ز بی دلی و خموشی چو نقش تصویرم
نمی گشایدم از بی خودی زبان بی تو
عقیق سرد به زیر زبان تشنه نهم
چو یادم آید از آن شکرین دهان بی تو
وقتی نخوانم از تو وقتی نگویم از تو
خاموشی ام ز گفتن،لالیم از زبان به
یک گوشه در حریمت از وسعت دو عالم
یک قطره از فراتت از بحر بیکران به
هر هفته در گناه، تماشا کنی مرا
من گم شدم ؛ تو آینهای گم نمیشوی
یقین جمکران خانه دلبر است سرای گل و لالله حیدر است
همان جمکران که مقام گل است سرای گل و خانه بلبل است
تا به کی یکسره یکریز نباشی شب و روز
مــاه مخــفـی شــدنـش نـیــز تـعــادل دارد