♥♥♥♥_ مشاعره مهدوی _♥♥♥♥
از ديده نهان اما اندر دل من جايش
او را طلبم هر شب شايد كه ز در آيد
داغم به سينه ماند ، در انتظار تو
از رهگذار شوق ، اين يادگار ما
ازفکرگناه پاک بودن عشق است
ازهجرتوسینه چاک بودن عشق است
آن لحظه که راه می روی آقاجان
زیرقدم تو خاک بودن عشق است
تا روز واپسين ، مى ماند اى نسيم !
بر جاده ظهور ، چشم مزار ما
از این سرگشتگی سمت تو پارو می زنم مولا
از این گم بودگی سوی تو پیدا می کنم راهی
یاد رخش به روضه رضوان نمی دهم خاک رهش به ملک سلیمان نمی دهم
یک جلوه ای از نور جمال عزیزشان با صد هزار یوسف کنعان نمی دهم
مستیم ولی مست می موعودیم
هستیم چنین و از ازل هم بودیم
ما را چو عدو مور شمارد غم نیست
ما وارث مُلک وَلَد داوودیم
اللهم عجل لولیک الفرج
مه من نقاب بگشا ز جمال کبریایی
شده انتظارم از حد چه شود زدر درآیی
یوسف که در مصر ملاحت پادشاه است
محو تماشا می شود وقتی بیایی
یکبار هم مسیر دلم سوی تو نبود
اما مسیر تو به من افتاد بارها
شب ها بدون آمدنت صبح می شوند
برگرد ای توسل شب زنده دارها
آقــــا ســـــــــلام... ! بازمنــم ،خاک پایــــتان .
دیـــوانه ای که لک زده قلبــــش برایــــــتان
نذر کردیم به پای تو بیفتیم بیا
تو طبیب دل غمدیده ی مایی آقا
اگر آن نائب رحمان ز درم بازآید
عمر بگذشته به پیرانه سرم بازآید
در التهاب لحظههای بی تو بودن
همچون یتیمانیم، سر در گریبان
سوز دل یاران،شفایش یک نگاه است
از سوی تو ای گمشده از چشمهامان
اللهم عجل لولیک الفرج
نسیم صبح نمی آورد ترانه شوق
ســــر بهـــار ندارند بلبـــلان بی تو
لب از حکایت شبهای تار می بندم
اگر امان دهدم چشم خونفشان بی تو