♥♥♥♥_ مشاعره مهدوی _♥♥♥♥
نور است در دو عالم ، از روی ماه مهدی
گلهای باغ جنت ، شــد فرش راه مهدی
عشق و صفـا و خوبی ، دارایی دل مــــا
دلهـــــای عاشق مــــا ، نذر نگاه مهدی
یارب نظری کن به گدا و دل زارش
ازبهردلم زهره ی دلدارنیامد
حیدرمددی بر فلک و گریه و آهش
طاقت به سر آمد، مه مهیار نیامد
العجل بقیة ا...
ز شــراب وصـل جانـان ســـر مـن خمــار دارد
ســر خـود گـرفته دل هـم ســـر آن دیــار دارد
چه کند دگر جهان را چو رسید جان به جانان
چو رسید جان به جانان به جهان چه کار دارد
دیدن روی شما کاش میسّر می شد
شام هجران شما کاش که آخر می شد
بین ما ، فاصله ها فاصله انداخته اند
کاش این فاصله با آمدنت سر می شد
العجل بقیة ا...
هــزار بوسه گـــذارم بــــه پــــای نامـۀ تو
اگـر رسـید جـــوابت بـــه دســتم آقا جان
یگانه راهنمایی، خدا کند که بیایــــــی
تو مشعری عرفاتی، تو زمزمی تو فراتی
تو رمز آب بقایی، خدا کند که بیایــی
در اضطراب چه شبها که صبح شان گم شد
چـه روزهـا کــــه گـرفـتـــــار روز هـفــــتـم شد
چه قدر هفته پر از شنبه شد، به جمعه رسيد
و جـمـعــــه روز تـفــــرّج بـــــراي مـــــردم شـد
اللهم عجل لولیک الفرج
دلِ من مالِ خودم نیست، کفیلی دارد
عشق در مکتب ما شرح طویلی دارد
کوچ کرده ست و خبر داده که برمی گردد
او که هر گوشه ی این دهکده ایلی دارد
هر چه دلباخته در حسرت او جان به لب اند
آن سفرکرده ولی صبر جمیلی دارد!
رونق بتکده ها گرچه غمی جانکاه است
شادمانیم که این مُلک خلیلی دارد!
آه...ای منتظرانِ فرج اش برخیزید
بی گمان اینهمه تأخیر دلیلی دارد!
در انتـــظار وصـــــل تــو عمـــرم تمـــــام گشت
بس روز و شب گذشت و بسی صبح شام گشت
امـــــا نشد خبـــــر ز تــــو ای مــهدی عـــــــزیـز
بـــازآ که غرق خون ، دل هــــر خاص وعام گشت
اللهم عجل لولیک الفرج
تو ای زندانی زندان غیبت دعا کن طی شود دوران غیبت
به آنهایی که مشتاق ظهورند چو قرنی بگذرد هر آن غیبت
تقديم ميكنم سرو جان را ز فرط شوق
گر بشنوم صداي تو يا صاحب الزمان
صدمرحبا بر آن كه گرفته است توشه اي
از روي دلرباي تو يا صاحب الزمان