♥♥♥♥_ مشاعره مهدوی _♥♥♥♥
درخت ها همه هنگامه ی قدم زدنت
ز شوق دیدن تو دست با تبر دادند
عروسِ باغچه ی یاس، مادرت نرگس
چه کرده بود به او این چنین ثمر دادند
هزار شکر خدا را که باز هم امروز
به خانواده ی زهراییان پسر دادند
نفس بریده صدا می زنیم در همه حال
به دادمان برس ای میم و حاء و میم و دال
خالقی
لالهها، شعلهکش از سینه داغند به دشت
در غمت، همدم آتشجگرانند هنوز
از سراپرده غیبت، خبری باز فرست
که خبر یافتگان، بیخبرانند هنوز
اللهم عجل لولیک الفرج
از این لباس سیاه عزا ، دلش پوسید
سحر مگر برسد ، شام ِ تار منتظر است
بهانه گیر شدند و به گریه افتادند
ستاره کشت خودش را ، سه تار منتظر است
سلیمی
تـا لحظـه ظهـور شما گریه می کنم
در رو به روی آیـنـه ها گریه می کنم
یک روز در غریبی تان ذوب می شوم
یعنی تمـام داغ تـو را گریه می کنم
اللهم عجل لولیک الفرج
مزرع گنــــدم فراوان می دهد خــال ِ لبش
خــــلوتش ، خلد برین ِ لاله های بی شمار
دستـــه های آینه! تقدیم ! شعبان ،می کند
سیب ِ سرخ ِ آفتابش در غزل ها بی غبار
راد
روحانیت از روح و روانم شده بیرون
در جمجمه جز جوش و اسف هیچ ندانم
زین وضع اسف بار امیدم همه این است
کز منتظران مه موعـــــــــود جهانم
العجل بقیة ا...
ما وارث مُلک وَلَد داوودیم
از نسل خلیلیم و تبر در دستیم
ما بت شکنان معبد نمرودیم
ما منتظریم کعبه روشن گردد
دیری است پی اجازت معبودیم
تا یار دو دست خویش بر پرده زند
ما شاهد آن طلیعه مشهودیم
آرانی
ما بی شــما خیلی دوامــی هم نداریم
این عمرها را نیست دیگر اعتبــاری
مُردند پیـران و جــوانان پیر گشــتند
خیلی مصیبت دارد این چشم انتظاری
اللهم عجل لولیک الفرج
یا ایهاالعزیز دلم مبتلایتان
دارد دوباره این دل تنگم هوایتان
از حال ما اگر که بپرسی ملال نیست
جز دوری شما و فراق صدایتان
کردی
نَمی از چشم های توست چشمه ، رود ، دریا هم
کمی از ردّ پای توست جنگل ، کوه ، صحرا هم
تو از تورات و انجیل و زبور ، از نور لبریزی
تو قرآنی ، زمین مات شکوهت ، آسمان ها هم
اللهم عجل لولیک الفرج
ماهی ِ عشق ، در آرامش اقیانوست
دل به امواج زد و صخره ی مرجانی شد
دکمه ی پیرهنت بین کتابم جا ماند
نخ به نخ شعر شد و مایه ی حیرانی شد
یوسف ، آزاد شد از چاه ِ حسادت ، اما
گوشه ی دهکده ای گمشده زندانی شد
محمدزاده
دل گواهی بدهد رؤیت او نزدیک اسـت
زانکه ایــن بر دلم افـتاده که او می آید
باید آمـاده شـــوی تا که کنی اســـتقبال
باید آغــــوش تـو بگـشاده که او می آید
اللهم عجل لولیک الفرج
دل صنوبریم زین هوای مه آلود
نه از فراق که از انتظار می گیرد
قسم به عصر که خسران قرین انسان است
مگر هر آنکه دانش خود را به کار می گیرد
ارانی
در امتداد ره انتظار، منتظَرا !
ز خون منتظران لالهها دميد، بيا
هماي روح شهيدان حقّ ز مسلخ عشق
به عشق ديدن روي تو پر كشيد ، بيا
اللهم عجل لولیک الفرج