♥♥♥♥_ مشاعره مهدوی _♥♥♥♥
عاشق به جمال ماه رویت هستم
مست خم طاق ابروانت شده ام
من معتکف وصال رویت هستم
مهدي نظري به ما عنايت کن
مارا به صراط خود هدايت کن
مهدي، اگر از منتظرانت بوديم
چون ديده ي نرگس نگرانت بوديم
با اين همه روسياهي و سنگدلي
اي کاش که از همسفرانت بوديم
دوباره صحبت یک انتظار می اید
و از ثانیه ها می کنند تحقیرم
تمام لکنت من سبز میشود وقتی
نگاه می کنم و با نگاه می میرم
کسی که با تو بماند به جانت آقا نیست
تا عابر چشمانت، ره گم نکند در شب
بر کوچه بتابان نور، ای ماه تماشایی
لحظه ای چشمانشان ازدوریت مرطوب نیست
ای گل زیبای من از غربتت اشکی مریز
نازنین اینجا خدا هم پیششان محبوب نیست
ترسم برسدجمعه ی دیدار اما من, بیچاره نمانم
از مهدی موعود(عج)چه گویم جز نام و صفت هیچ ندانم
شادم که ز الطاف خداوند گویند که از منتظرانم
با این همه رو سیاهی و سنگ دلی
مهدیا (عج) چشم به راهیم که رخ بنمایی
نرود مرغ دل از کوی تو دیگر جایی
آرزومند ظهوریم خدا میداند
شک نداریم که یک جمعه شما می آیی
به درد عشق درمان خواهد آمد...
در کتابخانه دنیا
هرکسی هست کتابی سنگین
که در آن با قلم ثانیه ها
بر ورق خاکی جسم
داستانهای حقیقی ثبت است
و یکی هست نویسنده آن
پس بخواهیم از آن خالق واحد که مزین گردد
آخرین برگ کتابی که به نام من و توست
به همین یک جمله :
در انـتـظــار آيه ی امّـن يجيـبِ وصـل ...
مصــداق مضطـر است يتيـم زمانه ات
شـور بهــار وعـده ی ديــدار می دهـد
با هر "نسيم" می رسد از نو نشانه ات
* طاهره تختی *
تو فصل آخر منظومه ی خدایی عشق
تمام ِ سوره ی یاسین ، طلیعه ی طاها
قــیامِ حتمی عشقی ، قـعود در قلبم
ســرادقات جمـال ِ تو ، جنت المـأوا
بیاکه بی تو چه سرد است فصل ایمانم
و با تو سبــز و بهاری ، تمــام باورها
ای بار هرچه درد جهان روی شانه ات
جانـــم فــــدای راز و نيـــــاز شبانه ات
هر صبــح با شميم تو بيـــدار می شوم
پر می کنـــد غروب دلـــم را بهانه ات
* طاهره تختی *