♥♥♥♥_ مشاعره مهدوی _♥♥♥♥
شب تنهاییم در قصد جان بود
خیالش لطفهای بیکران کرد
تمام جاده را رفتم غباری از سواری نيست
بيابان تا بيابان جسته ام رد نشانت را
امشب که بین خلق، لیل الرغائب است؛
دانی چه چیز آرزوى قلب صاحب است؟
ای کاش روز جمعه که از راه می رسد
اگر مرا رها کنی تو را رها نمیکنم
سر از تنم جدا کنی چون و چرا نمیکنم
ما شبي دست برآريم و دعايي بكنيم
غم هجران تو را چاره ز جايي بكنيم
می ترسم از رسیدن آن جمعه ای كه من
جای سلام، روی بگردانم از شما
رویی نمانده است به چشمت نظر كنم
پس بی دلیل نیست گریزانم از شما
من اصل انتظار تو را برده ام ز یاد
با انتظارهای فراوانم از شما
من نان به نرخ نام تو خوردم، حلال كن
محض رضای ذائقه می خوانم از شما
مــظــــهـــــر آیــــات حـــی دادگــر
مــخــزن سـر نـهان آید همی
حـــامــی اســلام و یــار مـسلمین
ملک دین را پاسبان آید همی
| یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور | کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور |
روز ماه رمضان زلف میفشان که فقیه
می خورد روزه ی خود را به گمانی که شب است
تو ای عشقو ای تمام وجودم ، تو بود و نبودم در این عالم
بیا بنگر بر دل غمدیده ، که لیلی ندیده در این عالم
یک دم بنگر حال زار مرا ، بی قرار مرا
ای تو صبح سپیدم ، ز نرگس چشمت ، ببین چه کشیدم
یا علی