♥♥♥♥_ مشاعره مهدوی _♥♥♥♥
یا صاحب الزمان، همه در انتظار و زار عالم کویر و تشنه باران بیا ببار
رخشنده خندهی سحر از شوق شد پدید
رنگ سیاه شب ز رخ آسمان پرید
دفتر ایام را معنی و لفظی نبود
هر ورقش گر نداشت پر تو امضای تو
نیمه شعبان بود روز امید بشر
شادی امروز ماست نهضت فردای تو
وقتی میان نفس و هوس جنگ می شود
قلبم به چشم هم زدنی سنگ می شود
آقا ببخش بس که سرم گرم زندگی است
کمتر دلم برای شما تنگ می شود
با سوز دل و ديده ي تر مي آيد
يک روز به انتقام هفتاد و شمس
با سيصد و سيزده قمر مي آيد
تمام عمر بیلبخند سخت است
به لبخند خودت سوگند سخت است
برای دیدنت تا جمعه بعد
تحمل میکنم؛ هرچند سخت است
تو آمدي و نداني مرا کجا بردي..
به بند عشق کشيدي و تا خدا بردي!
چو ذره بودم و عشق تو آفتابم کرد
مرا نگر که کجا بودم و کجا بردي!
بس مژده به هر کوي و گذر مي آيد
عطر گل عشق در فضا مي پيچد
مي آيي و انتظار سر مي آيد
از باغ پر از ستاره برمي گردي
گفتند که چاره نيست بر درد فراق
انگار! براي چاره برميگردي
یک عمر راهی شهر سیاهیم *** نوری بدیدم و خجل از عمر واهیم
این فاصله از من تا خدا رود *** گر یار نظری کند ز این شهر راهیم
مهرعلیست با تو،با توست تیغ حیدر
شاه نسیم و طوفان، صاحب زمان کجایی
يک دم وصلت ز عمر جاودانم خوشتر است
بي وصال دوست ، عمر جاوداني گو مباش