كونیكو یامامورا یك انقلابی است
گفتوگو با كونیكو یامامورا، مادر شهید محمد بابایی (قسمت اول)
عدهای او را پس از اسلام آوردن «سبا» نامیدهاند و برخی نیز مریم میخوانندش اما خودش میگوید: نام من پس از ایمان آوردن به اسلام تغییری نكرده، كونیكو ماند و در شناسنامه ایرانیم كونیكو بابایی ثبت شده است.
مسلمانی مسلك من است
وی كه 54 سال دارد در ایران زندگی میكند، میگوید: قبل از انقلاب با همسرم در دانشگاه آشنا شدم، او مسلمان و ایرانی بود و من از سرزمین آفتاب و پیرو فرقه بودا بودم، اكنون خوشحالم كه نسب ایرانی و مسلك اسلام را برگزیدهام.وی میگوید: «همسرم تاجر مسلمانی بود كه مرتب به ژاپن سفر میكرد، من هم كمكم پس از انتخاب او برای زندگی با دین اسلام آشنا شدم و با تحقیق آن را حق یافتم.» كونیكو یامامورا كه پوشش كاملا اسلامی یعنی چادر را انتخاب كرده است اظهار میكند: «ابتدا انتخاب حجاب برتر خیلی برایم سخت بود اما با شناخت بیشتر و قبول آن به عنوان یك اصل در زندگی مسیر آرام آرام سهل شد، زیرا میدانستم كه برای انجام تكلیف باید كارهای سخت كرد و من مكلف بودم تا آنچه اسلام دستور میدهد را بر امیال شخصی ارجح بدانم. به بهانه سختیها و مشكلات نمیتوان از انجام تكلیف سر باز زد. برای من عجیب است كه میبینم برخی مشكلات مختلف را در انجام وظیفه خود بهانه میكنند و از انجام جامع تكلیف خود سر باز میزنند!»
در ژاپن دین و مذهب اهمیت ندارد
این زن مسلمان درباره موافقت خانوادهاش با وصلت او با یك مسلمان ایرانی، اذعان میكند: «پس از ازدواج با مرحوم همسرم باید به ایران مهاجرت میكردم و به همین منظور پدر و مادرم با ازدواج با یك خارجی مخالفت میكردند و با رفتن من از ژاپن مخالف بودند اما با دین اسلام و مسلمان بودن اسدالله بابایی مخالفتی نداشتند، در ژاپن تاكیدی بر مذهب و دین خاصی نیست؛ درباره اسلام و مسلمانی آموزههای چندانی در ژاپن در دسترس نیست.» وی میافزاید: «پدر و مادرم سالهاست از دنیا رفتهاند، ایكاش كمی زودتر اسلام را شناخته بودند.»
شخصیت او مرا جذب كرد
كونیكو یامامورا درباره چگونگی شكلگیری ازدواجش با یك ایرانی میگوید: «یكی از خصوصیات مشترك مردان این است كه عقیده دارند زن باید مطیع مرد باشد. این واقعیت در ژاپن كه شدت بیشتری دارد و حتی مشهور است. شاید همین امر آقای بابایی را ترغیب كرد كه در بین ژاپنیها بهدنبال همسر آینده خود باشد. اما بعد كه ازدواج كردیم من هیچوقت حتی یكبار آن تعظیم معروف زنان ژاپنی را هم در مقابل او بجا نیاوردم و این مسئله گذشت تا روزی كه همسرم با من در میان گذاشت كه چرا شبیه دیگر زنان ژاپنی نیستی؟! و من قاطعانه پاسخ دادم وقتی اسلام به ما میگوید تنها در برابر خدا تعظیم كنید، چطور میشود این اصل را به شوهران خود نیز تسری بخشیم؟»
وی میافزاید: «انتخاب همسرم بهخاطر اسلام نبود بلكه از او اسلام را شناختم، انسانیت و منش بابایی مرا جذب اسلام كرد و شخصیت او مرا به این كیش نزدیك كرد. رفته رفته پس از ازدواج و دو سال بعد از آنكه به ایران مهاجرت كردم اسلام را شناختم. به نام مسلمان بودم در حالی كه اطلاعاتی از آن نداشتم. با زندگی در یك اجتماع اسلامی و آشنایی با زبان فارسی و عربی، تحقیقاتم گسترش پیدا كرد در حالی كه پیش از آن به زبان ژاپنی منابعی برای شناخت اسلام در دسترس نداشتم. تحقیق درباره اسلام طی سالها زندگی در كنار یك مسلمان و در كشور ایران تفكرم را به جایی رساند كه در نهایت نتیجه آن را میتوان در تربیت فرزندانم مشاهده كرد. فرهنگ جهاد و شهادت در تربیت فرزندانم مشهود است و بر اساس این اصول اساسی در اسلام به آنها راه زندگی را آموختم.»
برای انقلاب یك مسلمان بودم
كونیكو یامامورا یك انقلابی است كه در تظاهرات علیه رژیم طاغوت با آگاهی و شناخت حضور فعال داشته است، خودش در اینباره میگوید: «امام خمینی(ره) به دو دلیل مردم را به صحنه انقلاب دعوت میكردند؛ یكی اینكه حكومت ایران یك رژیم استبدادی بود و پهلوی حكومتی اسلامی نبود و دوم اینكه مسلمانان توانایی آن را دارند كه حكومتی مستقل و اسلامی ایجاد كنند و خود آن را اداره كنند. امام(ره) آزادی را حق مسلم مردم ایران و هر مسلمانی میدانستند. این تفكر اسلامی امام(ره) و دعوت ایشان برای استقلال كشوری اسلامی من را شیفته مكتب او كرد و به صحنه ظلم ستیزی فراخواند، گفتنی است كه خانواده نیز در این انتخاب با من متحد بودند.»
وی درباره خاطرهاش از دیدار با امام(ره) میگوید: «امام(ره) معمولا شبها به مدرسه رفاه میآمدند، لذا در مدرسهای كه بنده نیز در آن تدریس میكردم هیچوقت فرصت دست نداد امام(ره) را از نزدیك ملاقات كنم. ولی چندینبار ایشان را در كنار مدرسه علوی زیارت كردم. در یكی از دیدارها با معرفی دوستان حتی افتخار پیدا كردم با ایشان گفتوگو كنم. وضعیت ملاقات با امام(ره) بهگونهای بود كه وقتی نزد ایشان قرار میگرفتی بیاختیار اشك از چشمانت سرازیر میشد و قدرت كلام از دست میرفت. من هم از این قاعده عموم مردم مستثناء نبودم و تنها به یاد دارم امام(ره) پس از استماع سخنان مقطع بنده، برایم دعای خیر كردند.»