قرائت قرآن
با سلام خدمت قرآنی های راسخونی عزیز.
یک انسان مسلمان پس از یادگیری اصول دین باید به فروع دین بپردازد که مهم ترین فروع دین ، نماز می باشد که یکی از لازمه های آن ،دانستن چگونگی ادا کردن حروف عربی است(مخصوصاًبرای ما فارسی زبانان).در صورتی که ما این علم را نداشته باشیم،از نظر اکثر مراجع عظام، نماز ما مشکل خواهد داشت.(تجوید)
یکی دیگر از وظایف ما مسلمانان خواندن کتاب هدایت،قرآن،می باشد که برای دگرگون نشدن معنای آن باید قوانینی در مورد وقف و ابتدا و تجوید بدانیم.
خواندن قرآن با صدا و لحنی زیبا نیز تأثیر به سزایی در علاقه ما به قرآن خواندن دارد.
این موضوع را ایجاد کردم که حدّاقل درمورد این موضوع، مطالبی را بدانیم.
از شما دوستان عزیز خواهشمندم،مرا در این راه یاری فرمایند.
با تشکّر
تجوید چیست ؟
تجوید در لغت ، مترادف كلمه ی (تحسین ) به معناى (نیكو گردانیدن ) است ودراصطلاح ، عبارت است از قواعد و دستورهاى صحیح اداء كردن حروف از نظر مخارج ، صفات و احكام آن .
مخارج حروف
هر حرف از قسمتی از حلق ، دهان و لب ها خارج می شود .
اما كارشناسان معتقدند، در قرآن نیروی معنوی وجود دارد كه در نفس انسان تأثیری شگرف
بر جای میگذارد، این نیرو باعث بیداری وجدات و تیزی احساس و شعور و صیقل روح انسان
میشود و ادراك و تفكرش را بیدار و بصیرتش را جلا میبخشد. به همین دلیل است كه انسان
پس از اینكه در معرض تأثیر قرآن قرار میگیرد، ناگهان تبدیل به انسانی میشود كه گویا تازه آفریده شده است.
یاعلی
حروف حلقی
حلق: از پشت لهات «زبان کوچک »شروع شده و انتهای آن به ابتدای دریچه ی نای و تقریباً ابتدای حنجره میرسد .
حنجره: عضو تولید کننده صدا میباشد و در ابتدای نای واقع شده است.اجزای حنجره عبارت است از :
غضروف تیروئید «سیب آدم »که در مردان مشخّصتر است و رباطها«تارهای صوتی» که غضروفهای حنجره را به هم متّصل میکنند و مکان آنها دقیقاً مقابل برآمدگی گلو از داخل، یعنی سیب آدم میباشد (مطابق شکل). وظیفه ی رباطها (تارهای صوتی) مرتعش شدن به وسیله هوایی است که به صورت خام از ریه به سوی حلق میآید و در نتیجه ایجاد صوت میکند و صوت به وجود آمده ، با یکی از مکانهای فرعی حروف درگیر شده و ایجاد حرف مینماید.
6 حرف « ء ، ه ، ع ، ح ، غ ، خ » حروف حلقی نامیده می شوند .حلق از نظر علم تجويد به سه قسمت اقصی الحلق ، وسط الحلق و ادنی الحلق تقسيم ميگردد.
اقصی الحلق : دورترين قسمت حلق نسبت به دهان است .اين مكان دقيقاً در محل تارهاي صوتي قرار دارد محلّ خروج دو حرف « همزه و هاء » است .
1-مخرج حرف « همزه » :هواي خام از ششها به سوي حنجره حركت و در برخورد با تارهاي صوتي، آنها را مرتعش نموده، به نحوي كه به يكديگر نزديك شده و به نظر ميرسد كه به هم چسبيده باشند (و در واقع تارهاي صوتي حالت انقباضي به خود ميگيرند)، در اين حال هوا كاملاً حبس شده و به يكباره پس از حبس هوا و رها شدن آن، همزه ادا ميشود.در هنگام ادای همزه سيب آدم اندكي به طرف بالا حركت ميكند و پس از اداي آن دوباره به جاي خود باز ميگردد و لذا بسيار محكم و با قدرت نيز ادا ميشود و اگر غير از اين ادا شود، همزه واقعي و مورد نظر نخواهد بود. چون در تلفّظ حرف همزه حبس هوا 100% و كامل است ،سكت كوچكي در صدا ايجاد ميشود و به همين خاطر تند و سريع ادا نميشود. در هنگام اداي همزه دهان كاملاً باز ميشود و لذا همزه از حروف نفسگير است و اگر كنترل نشود درصد زيادي از نفس قاري صرف اين حرف خواهد شد .
2-مخرج حرف « هاء »: هواي خام از ريهها به سوي حنجره حركت كرده و به هنگام اداي آن تارهاي صوتي هيچ گونه عكسالعملي نشان نداده فقط قدري به هم نزديك ميشوند و هوا بدون محبوس شدن، مسير خود را به سوي فضاي دهان طي ميكند .حرف« هاء» در موقع تلفظ، با طمأنينه ، بانرمی و بدون سرعت ادا ميشود و دهان نيمه باز ميگردد.
وسط الحلق « میان حلق » : اين مكان قدري بالاتر از سيب آدم و تارهاي صوتي و نیز پايينتر از زبان كوچك (لهات) قرار داشته و به همين منظور «وسط حلق »ناميده شده است و محل خروج دو حرف« عین و حاء » ميباشد.
3-مخرج حرف «عین » : قدري بالاتر از مخرج "هاء" و پايينتر از مخرج "حاء" ميباشد. در هنگام اداي آن سيب آدم به اندازه ارتفاع حنجره بالا آمده و تارهاي صوتي به هم نزديك ميشوند، هواي رانده شده از طرف ريه در اين مكان با هواي مرطوب و لزج موجود در ديواره حنجره ممزوج شده و بدون اينكه هوا كاملاً محبوس شود با غلظت خاصّي از همه سو يكسان به جنبش درآمده و مخرج « عين »را ميسازد.
4- مخرج حرف « حاء »:هواي رانده شده از ريه كمي بالاتر از مخرج «عين » دچار گرفتگي شده و لذا هوا با فشار از حلق خارج ميشود. گفته شده كه مخرج آن همان محل صاف كردن صدا ميباشد. «حاء»داراي غلظت صدا و با خشونت ادا ميشود .هنگام اداي "حاء" تارهاي صوتي به يكديگر نزديك شده و سيب آدم به سمت بالا حركت كرده و تا آخر حلق پيش ميرود و هوا محبوس ميگردد، لكن حبس كامل نيست .
ادنی الحلق «نزدیکترین نقطه حلق نسبت به دهان » : اين مكان اندكي بالاتر از مخرج « حاء »و دقيقاً موازي لهات و برونتر از آن است به سوي فضاي دهان، و از اين جهت نزديكترين نقطه حلق نسبت به دهان ناميده شده است.
5-مخرج حرف « غ »: هواي رانده شده از شش به سوي فضاي دهان با رطوبت اطراف حلق ممزوج شده، زبان كوچك (ملاز) را مرتعش ساخته و حرف «غين »پديد ميآيد. يعني از ارتعاشات به صورت مستمر، حرف "غين" به خوبي تلفظ ميگردد و لذا گفته شده مكان آن در جاي غرغره كردن است. در هنگام تلفظ « غين » هوا تمايل آنچناني به بيرون آمدن از فضاي دهان ندارد و فقط در محلّ مزبور به گردش درآمده و لهات را مرتعش ميسازد و لذا بايد دقّت شود كه « غين » در هنگام تلفظ زيادتر از معمول به لرزش در نيامده و نيز به جلوي لهات منتقل نگردد، چرا كه این حرف پر حجم ادا می شود .
6-مخرج حرف « خ »: همان مكان «غين »است با اين تفاوت كه لهات در تلفظ حرف« خ »مقدار كمي مرتعش شده و هوا سخت به پيش رانده ميشود و از رطوبت كمي برخوردار ميباشد، به عبارتي ديگر هوا به حبس شدن نزديك ميگردد ولي فشار آورده و ناچار به قوّت از آنجا بيرون ميآيد. در هنگام اداي « خاء»لبها به سوي داخل دهان تمايل پيدا كرده و صداي خراش مانندي در محل« خاء» ايجاد ميگردد. بايد توجّه داشت كه در هنگام تلفظ «خاء» این حرف پر حجم ادا شود .
حروفی که از دهان خارج می شوند
دهان : از ابتداي لهات شروع شده و به پشت لبها خاتمه پيدا ميكند. آلات گفتاري شامل لهات ، دندانها ،فضاي دهان، ، زبان بزرگ، كام بالا (سق) وقسمتي از لثهها ميباشد . 18حرف«ق ،ک،ض،ش، ج ،ی ،ل،ن،ر،ط،د،ت،ص،س،ز،ظ،ذ،ث»از دهان خارج می شوند .
به دلیل این که مخرج بعضی از حروفی که از دهان خارج می شوند ، به دندان ها و زبان بزرگ بستگی دارد ، لذا اقسام دندان ها و قسمت های زبان بیان می شود .
1-دندان ها ی ثنایا « پیشین» :4 عدد می باشند که 2 عدد در فک بالا و 2 عدد در فک پایین و در مقابل لب ها و بینی قرار گرفته اند .
2-دندان ها ی رباعیات« چهار گانه » :4 عدد می باشند که 2 عدد در فک بالا و 2 عدد در فک پایین و در طرفین دندان های ثنایا قرار گرفته اند .
3-دندان ها ی انیاب «نیش» :4 عدد می باشند که 2 عدد در فک بالا و 2 عدد در فک پایین و در طرفین دندان های رباعیات قرار گرفته اند .
4-دندان ها ی اضراس« کرسی » : 20 عدد می باشند که به 3 دسته ی زیر تقسیم می شوند:
1-دندان ها ی ضواحک«کرسی های کوچک » : 4عدد می باشند که 2 عدد در فک بالا و 2عدد در فک پایین و درطرفین دندان های انیاب قرار گرفته اند.
2-دندان ها ی طواحن«کرسی های بزرگ» :12عدد می باشند که6 عدد در فک بالا و 6 عدد در فک پایین و در طرفین دندان های ضواحک قرار گرفته اند.
3-دندان ها ی نواجذ« عقل» : 4عدد می باشند که2 عدد در فک بالا و 2عدد در فک پایین و در طرفین دندان های طواحن قرار گرفته اند .
مخرج حرف « ق »:از ابتدای لهات ادا ميشود، بدين صورت كه هواي موجود در محلّ لهات ،محبوس شده و عضلات انتهايي زبان بزرگ به سمت مقابل خود در كام بالا نزديك شده، و رها كردن هواي محبوس به طور ناگهاني و شكافتن رطوبت هوا در اين لحظه ايجاد صداي قاف ميكند و لذا صداي تلفّظ آن پس از لحظهاي كوتاه به گوش ميرسد. در هنگام اداي «قاف »لبها به سمت داخل دهان تمايل پيدا ميكند و دهان حالت نيمه بسته به خود ميگيرد. قاف در هنگام تلفظ داراي صلابت خاصّي ميباشد.
مخرج حرف « ك »:اندكي جلوتر از حرف قاف به سمت دهان تلفظ ميشود، و نحوه ی اداي آن بدين صورت است كه هواي موجود فشرده شده و حبس ميگردد (حبس تام) سپس انتهاي زبان بزرگ به طرف بالا نزديك شده و هواي محبوس در يك لحظه رها ميگردد و حرف « ك » ادا ميشود و به همين منظور صداي حرف « ك » پس از شكل گرفتن در محل مخرج خود، اندكي بعد به گوش ميرسد (مانند « ق »ولي زودتر). حرف كاف به خلاف حرف قاف به شدّت ادا ميگردد .
از نظر علم تجويد به حرف قاف «غلصمی »(غلصمة: ابتداي لهات )و به حرف كاف«عکدی » ميگويند (انتهاي لهات) و از اين جهت از نظر مخرجي متقارب ميباشند و چون هر دو از مكان لَهات ادا ميگردند ، به آنها حروف لهوي گويند.
مخرج حرف «ض »::این حرف از اتّصال کناره ی زبان به پهلو ی دندان های طواحن«دندان اضراس»فک بالا تلفّظ می شود ، به این دلیل به این حرف ، حرف ضرسی می گویند .
مخرج حروف « ج ، ش ، ي »:از برخورد پهناي زبان (شجر) با كام بالا (سق) و خروج هوا از ميان اين دو، سه حرف « ج، ش، ي » ساخته ميشود ، به همین دلیل به این حروف ، حروف شجری می گویند .در هنگام تلفظ حرف « ج »هوا كاملاً محبوس ميشود و زبان نيز كاملاً به كام چسبيده و يكباره رها ميگردد ولي در «ش ،ی»اين طورنيست.درحرف «ش»اتّصال زبان به كام بالا سست ميباشد وهمين امر سبب پخش شدن حرف شين ميشود. در تلفّظ حرف « ی »كنترل دهان لازم است والّا ملاحت آن از بين خواهد رفت.
مخرج حروف « ط ، د ، ت » :این حروف از اتّصال سر زبان به ناهمواری سقّ دهان « نطع » تلفّظ می شوند ، به همین دلیل به این حروف ،
حروف نطعی می گویند . رطوبت هوا در اداي حرف «ت » بيش تر از «ط »ميباشد و حرف « د »با هوايي خشك و بدون رطوبت ادا ميشود.هنگام تلفّظ «ط »زبان حالت قاشقي پيدا كرده و به سق ميچسبد كه در اين هنگام هواي بين زبان و سق به طور كامل محبوس شده و سپس به طور ناگهاني آزاد شده و حرف « ط »به وجود ميآيد و لذا صداي آن، بعد از شكل گرفتن از مخرجش به گوش ميرسد (مانند حرف ق). از ديگر خصوصيات « طاء »در حين تلفّظ، تمايل دهان به سمت بالا و تقريباً بسته شدن آن ميباشد.در حرف « د »نيز هوا محبوس شده (البته نه به اندازه ط) و جلوي زبان با شدّت به سق متّصل ميگردد ودريك لحظه رها شده و حرف « د »به وجود ميآيد،ازخصوصيات «د »تمايل آن به سمت پايين در هنگام ادا شدن ميباشد.در حرف « ت »نيز هواي محبوس شده بين زبان وسق و اتّصال اين دو با يكديگرباعث ايجاد«ت»ميگردد.هنگام تلفّظ اين حرف ،دهان تمايل به سمت پايين خواهد داشت.
مخرج حروف « ص ، س ،ز » :تيزي زبان « اسلة » با ريشه ثناياي پايين برخورد كرده و جلوي زبان بر اثر اين برخورد بالا آمده و (با فاصله ای بسيار كم) در مقابل ثناياي بالا قرار ميگيرد ولي به آنها نميچسبد و هواي موجود از بين جلوي زبان و پشت ثناياي بالا رانده شده و سپس خارج ميگردد و بدين صورت سه حرف « ص ، س ، ز »پديد ميآيد ، به همین دلیل به این حروف ، حروف اسلی می گویند . در تلفّظ« ص »دهان تمايل به بالا دارد .به خاطر ورود هوا به تنگناهاي موجود در هنگام تلفظ اين سه حرف، زوزه ی خاصّي را به دنبال دارند و در حرف « ص »بيشتر از « س » و درحرف« ز»كمتر از آن دو مشاهده ميشود.
مخرج حروف « ل ، ن ، ر » :این حروف از برخورد نوك زبان با لثه پشت ثناياي بالا تلفّظ ميشوند ، به همین دلیل به این حروف ، حروف لثوی می گویند .این حروف نسبت به يكديگر متقارب ميباشند.
تفاوت این حروف آن است که مخرج حرف لام برابر 8 دندان ثنایا ، رباعیات ، انیاب و ضواحک فک بالا ، مخرج حرف نون برابر 4دندان ثنایا ، رباعیات فک بالا و مخرج حرف راء برابر 2 دندان ثنایای فک بالاست .چون حرف لام براي ادا شدن مكان بزرگتري را نسبت به حروف ديگر اشغال ميكند ،از اين نظر به حرف «وسيعالمخرج »ناميده شده است . در هنگام ادای « ل » ، زبان از مخرج مربوطه به طرف لثه و دندان ها میل می کند و هنگام ادای « ر »زبان اندکی به طرف سقّ دهان منحرف می شود .چسباندن جلوي زبان به سق در حرف « ن » كامل بوده و در حرف «ل » كم تر و در حرف « ر »اصولاً چسبيده نميشود.براي اداي « ن »بايد با چسباندن زبان به سق، صدااز بيني « غنّه » خارج شود .فاصلهاي كه بين زبان و كام در مخرج « ر »وجود دارد ، باعث ميشود تا هواي موجود از ما بين اين فاصله به بيرون رانده شود که اندک لرزشی ایجاد می شود ، به طوری که به نظر می رسد ، این حرف دو بار تکرار شده است ، امّا این چنین نیست .
مخرج حروف « ظ ، ذ ، ث »این حروف از تماس جلوي زبان با تيزي« ذلق » دندانهای ثناياي بالا حاصل ميشوند ، به همین دلیل به این حروف ، حروف ذلقی یا ذولقی می گویند.در هنگام تلفّظ این حروف،جلوي زبان به مقداري كم از ميان ثناياي بالا وپايين ظاهر ميشود واين امر در حرف «ذ »
بيشتر از « ث »و در حرف « ظ »كمتر است.هنگام اداي « ث »و « ذ »دهان تمايل به پايين دارد ولي در تلفّظ حرف « ظ »دهان تمايل به بالا دارد .در اداي « ظ » دهان مقداري جلو ميآيدو نيز درشتتر از حروف ديگر ادا ميشود .
حروفی که از لب خارج می شوند .
4حرف « ب ، م ، ف ، و »از لب « شفه »ادا ميشوند ، به همین دلیل به این حروف ، حروف شفوی می گویند .
حرف « ف » :از برخورد دندانهاي ثناياي بالا با شكم لب پايين « خطّ مرزي بين قسمت اندروني و بيروني لب پايين » ادا می شود .
حرف « ب »: از اتّصال قسمت اندروني لبهاي پايين و پس از جدا شدن آنها از يكديگر حرف «ب »حاصل می شود .
حرف « م »: از پيوستن قسمت بيروني لبهاي بالا و پايين به يكديگر حاصل ميشود در هنگام تلفّظ این حرف ، مخصوصاً در زماني كه مشدّد باشد بايد دهان كاملاً بسته شده و تمام صداي آن، ازغنّه شنيده شود.
حرف « و »: با غنچه شدن لبهاي بالا و پايين، و با نزديك شدن دو لب به يكديگر به نحوي كه به هم نچسبند و خروج هوا از بين آنها حرف « و »حادث ميشود.در هنگام اداي « و »در عربي، هوا با فشار به سمت بيرون از دهان رانده ميشود كه با نزديك شدن لبها به يكديگر هواي فشرده شده از بين آنها به بيرون هدايت ميشود و در اين زمان، لبها حالت غنچه شدن به خود گرفته و به تلفظ « واو» كمك ميكنند.
چگونگي به وجود آمدن بعضي از حروف تهجّي در طبيعت:
ه: هواي بسيار خام، از رانده شدن هوا به قوت در جسم بيمانع، مثل خود هوا.
ع: هوا از گذرگاه نمناكي رانده شود در درون آب، مثل صداي قليان و يا فوت كردن در ني در ليوان آب.
ح: هر تنگناي نمناكي كه هوا در آن رانده شود.
غ: صداي آغون كودك ، صداي غاز و كلاغ ، آبي آميخته با هوا در گذرگاه تنگ ،هوا آب را از سيلان باز دارد اما آب بسيار تند و لرزان بگذرد و
غرغره كردن لطيف .
خ: جسم خشك به جسم سخت باريك و كشيده خراشيده شود به نحوي كه درشتي آن سستي را از بين ببرد امّا فرو نرود مثل پوست كه با يك جسم سخت خراشيده شود ، خرخر كردن گربه و بعضي از افراد خوابیده.
ق: از شكافتن جسمها و به ناگاه كندن آنها.
ك: كوبيدن چيز سختي بر چيز سخت ديگر، مانند داركوب كه بر درخت خشك ميكوبد، يا حيواني كه صداي كوكو دارد و نيز تلفظ كلمه كاهو در فارسي.
ض: زماني كه رطوبتهاي بزرگ حباب ايجاد كند و حباب بتركد.
ج: زماني كه قطره درشت آب بر روي آبِ ايستاده (راكد) بچكد و نيز آبي بر روي آب ديگر منقطع بريزد.
ش: رطوبتها با فشار در سوراخهاي اجسام خشكي كه منافذ تنگ داشته باشند شرشر ايجاد كند.
ط: از زدن دستها بر يكديگر كه كف دستها اندكي گود باشد.
د: كوفتن دستها با انگشت به طور متوسط.
ت: كوفتن دستها با انگشت به صورت سخت.
« ص ، س»: از دميدن در چيزي مثل دندانه شانه كه فاصله دندانهها باز باشد.
ز: اگر روي دندانههاي شانه جسم نازك يا سستي گذاشته شود مثل پوست يا پارچه نازك كه هنگام دميدن به اهتزاز درآيد "زاء" شنيده شود.
ص: صداي سفير گلوله و خمپاره- هواي پيچيده شده در كوهستان به هنگام كولاك.
ث: دميدن در شانه در حالي كه دندانههاي آن به هم نزديك و تنگ باشد.
ذ: دندانه شانه فشرده باشد به طوريكه جسم لغزنده بر آن شل شود.
«ل،ن»: از زدن آب در دست، فرو كردن انگشت در آب به سختي كه هوا در آن فرو رود و با آن هوا، آب بالا بپرد.
ر: از لرزيدن پارچه كه در معرض باد تند قرار گرفته باشد.
ف: آواز باد در درختان.
و: گفتن كلمه واو به حالت عرب.
م: صدايي كه كاملاً از خيشوم شنيده شود.
صفات حروف
صفات حروف عبارت است از حالت واقعی ایجاد حرف، و از مخارج حروف نشأت میگیرد، یعنی صفات حروف مستلزم این است که اوّلاً مخارج حروف شناخته شوند و سپس آنقدر روی آنها کار شود تا به خوبی از جای خود ادا شوند و در این حالت صفات درونی حروف واضح شوند، در غیر این صورت هر چند که مخرج حرف دقیق تلفظ شود ولی صفات آنها مراعات نشود از نظر علم تجوید مورد قبول نمیباشد. پس همان طور که بیان شده دانستن صفات حروف بسیار مهم است چرا که بعضی از حروف هستند که دارای یک جایگاه مخرجی میباشند و اگر چنانچه به وسیله صفات درونی از یکدیگر تمیز داده نشوند ، همگی با یک تلفظ بیان خواهند شد، مثلاً: (س – ص- ز) که از حروف اسلی هستند و دارای یک جایگاه مخرجی میباشند، اگر چنانچه صفات درونی هر کدام مراعات نشود همه به یک صورت تلفظ خواهند شد و این نا صحیح است. پس نتیجتاً باید گفت: صفات حروف سبب تشخیص حروف متّحد المخرج یا قریب المخرج از یکدیگر میباشند و فرا گرفتن و به کار بستن آنها ضروری است. صفات حروف به دو دسته تقسیم میشوند:
1- صفات اصلی «ذاتی یا باطنی » 2- صفات فرعی « ظاهری یا عارضی »
صفات اصلی : صفاتی هستند که لازمه حرف بوده و از آن جدا شدنی نیستند و دارای ضد میباشند که مجموعاً ده صفت «جهر ، همس ، شدّت ، رخاوة ، اطباق ، انفتاح ، استعلاء ، استفال ، اذلاق ، ا صمات »می باشند
1 – جهر: به معنی بلندی آواز و صوت قوی و آشکار است و که این صفت شامل 18 حرف حرف
«ء ، ب ، ج ، د ، ذ ، ر ، ز ، ض ، ط ، ظ ، ع ، غ،ق ، ل ، م ، ن ، و ، ی » ، مجتمع در این کلمات« نغز ، قطع ، أ بیض ، ظل ، جذر و مد » می باشد . به این حروف ، حروف مجهورة می گویند ،زیرا؛ به سبب قوّت به بلندی و آشکارا ادا شده ، مانع حبس نفس می گردد .
2-همس : یعنی صدای غیر ظاهر و خفیف که شامل 10 حرف «ت ، ث ، ح ، خ ، س ، ش ، ص ، ف ، ک ،ه»، مجتمع در جمله ی « ستشحثک خصفة » می باشد . به این حروف ،حروف مهموسة می گویند ، زیرا ؛ هنگام ادای آن ها جوهر صوت ظاهر نشده ونفس حبس نمی گردد ؛ بلکه به آهستگی تلفّظ می شوند و آواز کم کم ضعیف می شود تا منقطع شود .در ضمن همس ضدّ جهر است .
توجّه: اگر انگشت سبابه را داخل در گوشهایمان نماییم و یکی از حروف مهجورة را تلفظ کنیم متوجه خواهیم شد که صوتی قوی گوشها را پر خواهد کرد ولی در تلفّظ حروف مهموسة این طور نیست ، هم چنین در هنگام ادای حروف مجهورة، تارهای صوتی مرتعش میشوند ولی هنگام تلفظ حروف مهموسة این گونه
نمی باشد .
3-شدّت : یعنی قوّت آواز و سخت گفتن حروف که شامل 8 حرف « ء ، ب ، ت ، ج ، د ، ط ، ق ، ک » ، مجتمع در جمله ی « أجدت طبقک » ( حالت را نکو کردی ) می باشد . این حروف را حروف شدیدة می گویند ، زیرا؛ به شدّت تلفّظ می شوند و خصوصاً اگر ساکن باشند، آواز از شدّت قوّت که به کلّی راکد شده ، کشیده نمی شوند و مانند کلمات مشدّد ادا می شوند و و تا زبان از مخرج مربوط برداشته نشود ، این حروف تلفّظ نمی شوند .
4- رخاوة : یعنی سهولت و سستی که شامل13حرف « ث ، ح، خ ،ذ ، ز ،س ،ش ، ص ، ض ، غ ، ف ، ه » می باشد. به این حروف ، حروف رخاوة می گویند که ضدّ شدّت است .
بین الشّدّت و الرّخاوة : به حروف کلمات « نور علمی» حروف بینیّة می گویند که حدّفاصل شدّت و رخاوةاست ، به طوری که نه چندان با شدّت تلفّظ شود که آواز به کلّی راکد و مانع جریان صوت کردد
و نه چندان با سستی گفته شوند که مانند حروف رخاوة محتاج کشش شوند .
5-اطباق : یعنی پوشاندن که شامل4حرف « ص ، ض ، ط ، ظ » می باشد که هنگام ادای آن ها پاره ای از زبان جمع شده و قسمتی از سقّ دهان را که مقابل آن است رامی پوشاند و محکم ادا می شوند . به این حروف ، حروف مطبقة می گویند.در ضمن حرف « ط » محکم تر از دیگر حروف ادا می شود .
6-انفتاح : یعنی قبول باز شدن و گشودن که ضدّ اطباق وشامل 24 حرف ما بقی حروف تهجّی است به این حروف ، حروف منفتحةمی گویند ، زیرا ؛ هنگام تلفّظ آن ها زبان از سقف دهان جدا و گشوده شده آن را نمی پوشاند و به نازکی ادا می شود .
7-استعلاء : یعنی طلب بلندی کردن که شامل 7حرف « خ ، ص ، ض ، ط ، ظ ، غ ، ق » می باشد . به این حروف ، حروف مستعلیة می گویند ، زیرا؛ هنگام ادای آن ها دهان پر از صدا شده و صوت و زبان به سمت سقف دهان متّصل می شوند .
8-استفال : یعنی پست شدن که ضدّ استعلاء و شامل 21حرف مابقی حروف تهجّی است .به این حروف ، حروف مستفلةمی گویند ، زیرا , هنگام تلفّظ آن ها صوت و زبان به طرف پایین مایل
می شوندو به پستی و بازکی ادا می شوند .
9-اذلاق:یعنی تندی ، تیزی و روانی زبان که شامل 6حرف «ل ، ن، ر ، ف ، ب ، م » ، مجتمع در جمله ی «فرّمن لبّ » (از عقل فرار کرد.) می باشد.این حروف که به تندی و سرعت ادا می شوند ، حروف مذلقة نامیده می شوند .
10-اصمات : یعنی سکوت و خاموش شدن که ضدّ اذلاق و شامل مابقی حروف تهجّی می باشد .این حروف که از مخرج خود به سنگینی تلفّظ می شوند ، مصمتة نامیده می شوند.
توجّه : به دلیل آنکه تلفّظ حروف 4 حرفی و 5 حرفی ، سخت و سنگین است ، خالی از 1 یا 2 حرف مذلقة نمی باشد « مانند سفر جل » و چنانچه کلمه ای عربی فاقد این حروف باشد ، آن کلمه ، عربی خالص نمی باشد .
صفات فرعی :صفاتی هستند که دارای ضدّی نیستند و بعضاً بر حروف عارض میشوند که عبارت اند از:«صفیر، قلقلة ،سکون ،تفشّی ، انحراف ، تکریر ، استطالة ، لین ، غنّة ، بحّة ، خرورة ، نبر ، نفخ ، نفث،خفاء و هاوی »
1-صفیر : صدایی است که از سر زبان و میان دندان های ثنایای بالا و پایین خارج میشود (شبیه به صدای گنجشک ) که شامل حروف اسلی «ص ، س ، ز »است . صفیر «ص » شدید تر از « س » و « ز » خفیف تر از آن دو می باشد .
2-قلقلة : یعنی حرکت و جنبش صدا که 5حرف « ب ، ج ، د ، ط ، ق »مجتمع در کلمه ی « قطب جد »
( ستاره ی بخت و اقبال )صفت قلقلة دارند ، زیرا ؛ در حال سکون محتاج به جنبش اند وگرنه ظاهر نخواهند شد .اگر یکی از این حروف در بین کلمه باشد ، قلقله ی صغری و اگر در آخر کلمه باشد ، قلقله ی کبری نامیده می شوند .به این حروف ، حروف مضغوطة ( فشرده) می گویند .در قلقله صغری این حروف دارای اندک جنبشی خواهند بود ولکن در قلقله کبری این حرکت و جنبش قویتر و محکمتر است.
3-سکون : ضدّ حرکت است و شامل بقیّه ی حروف تهجّی است که ساکنة نامیده می شوند ، زیرا ؛ محتاجبه جنبش در مخرج نیستند و هنگام ادای آن ها سکون و آرامشی در مخرج حاصل می شود .
4-تفشّی :یعنی از هم پاشیدن و پراکندگی و انتشار که حرف « ش » درای این صفت است ، زیرا ؛ هنگام تلفّظ آن صدا در دهان منتشر شده تا به مخرج «ل » و «ط » می رسد .
5-انحراف : یعنی قبول میل کردن که شامل حروف « ل » و « ر » می باشد. به این حروف منحرفة می گویند ، زیرا ؛ در هنگام ادای « ل » ، زبان از مخرج مربوطه به طرف لثه و دندان ها میل می کند و هنگام ادای « ر »زبان اندکی به طرف سقّ دهان منحرف می شود. ضمناً انحراف « ر » کم تر از « ل » است .
6- تکریر : یعنی تکرار کردن که حرف « ر » صفت تکریر دارد .به این حرف ، حرف مکرّر می گویند ، زیرا ؛ هنگام تلفّظ آن به نظر می رسد دو بار گفته شده است ولی در واقع این چنین نیست ، بلکه اندک لرزشی در مخرج این حرف پدید می آید. حرف « ز » نیز اندکی تکریر دارد و تکریر آن در پهنای زبان است ولی تکریر حرف « ر » در درازای آن است .
7-استطالة : یعنی طلب کشیدن که حرف « ض » این صفت را داراست و حرف « مستطالة » نامیده می شود ، زیرا ؛ در حال سکون تا مخرج « ل » کشیده می شود .
8-لین :یعنی نرمی و 2 حرف « و ، ی ساکن ما قبل مفتوح »دارای این صفت اند .هنگام ادای این حروف ،باید دهان را باز کرد ، تا فتحه ی ما قبل آن واضح و آشکار ادا شود .
9-غنّة:آوازی است که از بینی خارج می گرددو«میم ساکنة،نون ساکنة و تنوین درحال اخفاء وادغام »را غنوی می گویند .با اخفاء و ادغام در بحث احکام حروف آشنا خواهید شد .
10- بُحّة: یعنی خشونت وغلظت صدا وحرف « ح »را مبحوحة می نامند ، زیرا ؛ در موقع اداء آن گرفتگی و فشردگی پدید می آید .
11-خرورة : یعنی گرفتگی صدا و حرف « خ » را مخرورة می نامند ، زیرا ؛ تلفّظ آن مانند خرخر کردن گربه و بعضی افراد خوابیده می باشد .
12-نبر :یعنی بلند کردن صدا پس از پستی آن و حرف « ء » را منبورة می گویند ، زیرا ؛ بلند ترین حرف ودور ترین آن ها از نظر مخرج است که مانع جریان نفس گردیده و به شدّت و ستگینی ادا می شود ، به همین دلیل به این حرف ، اثقل الحروف می گویند .
13 و 14-نفخ و نفث : یعنی دمیدن از دهان و 2 حرف « ف ، ث » را به ترتیب منفوخة و منفوثة
می گویند ، زیرا ؛ هنگام تلفّظ آن ها هوا از مخارج آن ها دمیده می شود . 15-...