از ‍‍‍‍‍‍پدربزرگ خود که سیدی بززگ بو د.شنیده بودم که تاریخ به جد و پدرانشان بدهی سنگینی دارد.این گفته مردی درستکار است که در زمان حیات خیری نیک وحاجی قدیمی و عضو خیلی قدیم (هیئت امنای مسجدی در تهرانپارس )مسجد بود.
که او نیز از پدرش که از اهالی مهریز یزد بود .نقل مینمود.
واما این بدهی که میگفت چه چیز بود که حتی صحبتش نیز مرا به شنیدنش علاقه
مند می نمود.
نکته اینجا بود او میگفت تاریخ یک حکومت به شیعیان بدهکارست تا توان و طرز ارائه عدالت فقه واصول دین خود را به جهانیان نمایان کند.
ناگهان یاد عهدهایی افتادم که همه از جمله پدر مجروح خودم که هنوز دوتا تیر در بدن به نشانه استقامت در برابر ستم دارد و با مراجعه جهت جانبازی و سایر مسایل مگوید ما صاحب منزل کوچکی هستیم.و نیازی نداریم .خواهشا به سراغ نیازمندان بروید.
ما در حال گرفتن بدهی خود هستیم ای کاش بیشتر دقت کنیم تا سهم طلبمان از تاریخ تسویه نشود.........
 
 
 
داستانک