پیر آ یش ...
سعید ایلخانی
تاریکی را ورق می زنم
تاریکی را ورق می زنم
تاریکی را...
می خواهی دوباره
گنجشکهای پریده از بامت را
با یک لباس شب تکراری
به میهمانی ای دعوت کنی
که شامش سرد شده است.
تو...
"پرواز را به خاطر بسپار"
من دستهایم را "ها" می کنم.
تاریکی را ورق می زنم
تاریکی را...
پس کجاست ؟
این شعر های سپید ممتد
که واژه واژه
در موهایت نوشتممی خواهی دوباره
گنجشکهای پریده از بامت را
با یک لباس شب تکراری
به میهمانی ای دعوت کنی
که شامش سرد شده است.
تو...
"پرواز را به خاطر بسپار"
من دستهایم را "ها" می کنم.