گل های روزه

دیروز رفته بودیم

 

افطار، پیش خاله

من بودم و پدر با

مامان و عمه لاله

وقت اذان نشستیم

با هم کنار سفره

بوی بهشت می داد

گویی بهار سفره

همراه خاله خواندیم

ما آیه آیه قرآن

شد دشت سینه ی ما

زیباتر از بهاران

خوردیم وقت افطار

نان و پنیر و خرما

مانند غنچه واشد

گل های روزه ی ما