جهرم
از بناهای تاریخی مربوط به اواخر دوره زندیه و اوایل دوره قاجاریه است كه در مركز شهر قدیمی جهرم و در نزدیكی مسجد جامع واقع شده است. این بازار كه به وسیله حاج محمدحسینخان جهرمی حاكم جهرم (م 1256 هـ.ق) ساخته شده، از دو رشته شمالی- جنوبی و شرقی – غربی تشكیل گردیده است. در تقاطع این دو رشته چهار سوق وسعی است كه دارای گنبدی مرتفع به صورت نیمكره است. بر روی گنبد بادگیری 8 ضلعی ساخته شده كه دارای 8 منفذ میباشد و دمای بازار را كنترل میكند. بر روی ساقه این گنبد اشعاری در مورد تاریخ ساخت بازار ، به خط نستعلیق بر روی كاشی نگاشته شده است. چهار سوق كه دارای طاقی ضربی است، بر روی یك هشتی قرار دارد. در چهار سمت هشتی بر روی دیوار سه كتیبه سنگی و یك كتیبه گچی وجود دارد.
از بناهای تاریخی مربوط به اواخر دوره زندیه و اوایل دوره قاجاریه است كه در مركز شهر قدیمی جهرم و در نزدیكی مسجد جامع واقع شده است. این بازار كه به وسیله حاج محمدحسینخان جهرمی حاكم جهرم (م 1256 هـ.ق) ساخته شده، از دو رشته شمالی- جنوبی و شرقی – غربی تشكیل گردیده است. در تقاطع این دو رشته چهار سوق وسعی است كه دارای گنبدی مرتفع به صورت نیمكره است. بر روی گنبد بادگیری 8 ضلعی ساخته شده كه دارای 8 منفذ میباشد و دمای بازار را كنترل میكند. بر روی ساقه این گنبد اشعاری در مورد تاریخ ساخت بازار ، به خط نستعلیق بر روی كاشی نگاشته شده است. چهار سوق كه دارای طاقی ضربی است، بر روی یك هشتی قرار دارد. در چهار سمت هشتی بر روی دیوار سه كتیبه سنگی و یك كتیبه گچی وجود دارد.
غزلي به لهجه جهرمي از زنده ياد حسين حقايق
آدِي شدم از درد مِث گُرزِ وارُونده
سيلُم تو بکُن، هيچي ازم باقي نمونده(1)
هر چي که فلک غصه و دردِ الکي داشت
با دستِ ستم در دل زار من چَپُونده(2)
آخِي اَدِلُم، واي اَخُودُم بخت با من نيس
توفان بلا، رطب پنگ من تَکوُنده(3)
هر جا که غمي بود، اومد صاف تو قلبم
بي خود ني کِه شالِدي دِلُم از بيخ پُکوُنده(4)
گفتم تَرُک غم بکنم بندازمش دور
غافل که اَ سرتاسر دل ريشه دُوُندِه(5)
از لُنج و لِويرم غم دل گشته نمايون
بدعهدي و نامردمي يا دِلُم سوزونده(6)
اونکس که مي گفت يار تواَم خصم تَنُم شد
صد بار دِلُم تَش زده، صدربار شُکوندِه(7)
پي نويس:
باشند. سيل (SEYL)= سير، تماشا کن- نمونده = نمانده
2 - الکي (ALAKI)= بيهوده - چَپوُنده (CAPONDE)= به زور جاي دادن چيزي در جايي، چپانيده
3 - آخي (AXEY)= حرف افسوس، اَدلم (ADELOM)= از دلم - واي اَخودم( VAY-A-XODOM)= واي به خودم،
رُطَب= خرماي تازه -پَنگ (PANG)= خوشه خرما- تَکوُنده (TAKONDE)= تکانيده
4 - ني (NI)= نيست - شالدي (SALDEY)= شالوده-پُکوُنده (POKNDE)= پاره شدن، از هم گسيختن - ترکيدن
5 - تَرُک (TAROK)= درخت خرما، نخل- اَ (A)= از، به - دُوُنده (DOVONDE)= دوانيده
6 - لنج ولويرم( LONJO-LEVIROM)= لب و لوچه ام- نامردمي يا نامردي ها - سوزنده (SUZONDE)= سوزانيده
7 - تَش زده (TAS-ZADE)= آتش زده - شُکوُنده (SOKONDE)= شکسته است
حكام و كلانتران گذشته جهرم
حكام و كلانتران
در قرون گذشته جهرم نيز مانند اغلب نقاط ديگر ايران منحصرا داراي ادارهاي بود به نام «اداره حكومتي» و يا «دارالحكومه» كه كليه اك.ر شهر از نظر سياسي و امنيتي و مالياتي تحت نظر شخصي بنام حاكم شهر اجرا ميشده است.
اين شخص از طرف والي و به اصطلاح آنروز « وزير فارس=استاندار» انتخاب ميشد. در دستگاه حكومتي فردي به نام مباشر وجود داشت كه به كمك افراي به نام تحويلدار مامور وصول ماليات شهر بود مباشرين طوماري سرانه در اختيار داتند كه در آن اسم اشخاص و ميزان ماليات هر فرد در آن قيد شده بود و بر طبق آن صورت ماليات ساليانه از افراد اخذ ميشد. حكام معمولا ميزان مالياتي كه بايستي وصول شود از والي و يا ايالت وقت اجراه ميكردند. بعد از محل ماليات وصولي، پس از پرداخت (اجاربها) به ايالت و پرداخا حقوق مامورين وصول و مستخدمين و تامين هزينهي آبدارخانه و آشپزي حكومت، بقيه را بخود اختصاص ميدادند. البته هميشه ميزان وصولي به مراتب بيش از اين هزينهها بود و مقدار آن بستگي به انصاب اين اعمال ظلمه داشت كه در جور و فساد و تباهي فعال مايشاء بود و هيچگونهقانون و مقرراتي جلوگير آنان جز مروت و انصاف خودشان نبود گاهي اين عمال بقدري مردم بدبخت را در تنگنا قرار ميدادند كه حدي بر آن متصور نبود.
گوئي مردم بيچاره ايران در تمام ادوار تاريخي محكوم به همين تعديات بودهاند كافي بود فراش يا مامور حكومتي جلو شخصي را بگيرد و از وي مطالبه كند و در صورت عدم پرداخت برايش به اصطلاخ امروز پوششي بدوزد. و در آن صورت كوچكترين مجازات آن بدبخت چوب خوردن شكنجه شدن زندان رفتن گاهي اعدام بود.
ميزان وصول ماليات سالانه از مردم له عوامل مختلفي بستگي داشت. از آن جمله:
1-مبلغي كه حاكم بايستي بعنوان اجارهبها به والي بپردازد.
2-ميزان هزينه دارالحكومه
3-هزينههاي غير مترقبه دولت از قبيل جنگها و لشكركشيهاي پيشبيني نشده كه متاسفانه اكثرا وجود داشت.
4-وضع اقتصادي بخصوص كشاورزي شهر كه خود تابع نزولات آسماني و آفات وارده بر محصولات بود.
5-بالاخره بالاتر از همه به خصائص اخلاقي حاكم وقت و اطرافيان او و بعبارت ديگر ميزان حرص و آز و انصاف و مرت حاكم و عمال او.
علاوه بر حاكم و مامورين مستقيم وي عر محله شهر تحت نظر كلانتري اداره ميشد وظيفه اين كلانتران رقت و فتق امور اهالي هر محل رسيدگي بدعاوي و اختلافات كوچك آنها با يكديگر بود. بعلاوه حفظ امنيت شبانه نيز بعهده آنان بود. عملا اختيارات كلانتران هر محل كمتر از اختيارات حكام نبود و اگر شخصاً ناصالح بودند (متاسانه اكثرا چنين بود) خد آنها يكي از عاملين مهم ناامني هاي شبانه ميگرديدند. زيرا به كمك اوباشان محلي دزديدهاي شبانه را به طور كامل رواج ميداند چون نيمي از اموال مسروقه نصيب آنان ميشد و او نيز به نوبهي خود سهمي به حاكم وقت ميداد و با آزادي عمل كاملي كارهاي خلاف قانون خود را ادامه مبداد خلاصه بقول ترانهي معروف قديمي(كه گويا عارف قزويني سروده) «شاه دزد، ميرباعسس دزد، دادخواه دزد، و آنكه او رسد بداد دادخواه دزد، تا بهر مجا رسي دزد، كس محال خير و شر ندارد» حكام همواره با متولين و بزرگان شهر در تماس بوده و طبعاً تحت تاثير متنفذين محلي بودند. و همين امر تاثير بسزائي در دستهبنديها و اختلافات محلي و به آلمان چپاولگري آنها و فشار بر مردم بيچاره داشت.
وقتي كلانتر جديدي ظاهرا از طرف حاكم انتخاب ميشد. حاكم بايستي خلعتي به او اهدا كن. خلعت مزبور البته از جيب خود كلانتر تهيه ميشود ولي در محل چهارتاقي(تلي واقع در شمال شهر) در حضوض اهالي و تماشاگران از طرف حاكم بوي ميپوشاندند.
اين مراسم تنها به منظور برسميت شناختن كلانتر جديد و معرفي وي به مردن بود.
درآمد كلانتران و وابستگان وي نيز محل رسيدگي بدعاوي مراجعين و همچنين از محل كمكهاي متولين هر محله (كه خود به منظور حفظ اموال و مساكن شخصي بكلانتر ميپرداختند) تامين ميشد. بعلاوه كلاشيها و دزديهاي شبانه، نيز محلي براي كسب درآمد آنان بود. در پايان اين مقاله بايد گفت اگر امروز شنيده ميشود كه چگونه زمامداران و يا به اصطلاح فئودالهاي گذشته داراي آنهمه ثروت و املاك شده بودندو شايد عدهاي گمان ميكنند همه آنها را بازور و تعدي از مردم ميرفته است صاحبان اكلاك كوچك كه زرو زوري نداشتهاند براي حفظ موجوديت خود از شر مامورين خدانشناس يا احيانا براي شريك شدن در چپاولگري و غارت ساير مردم و بهرهبرداري از اين هرج و مرج مملكتي با طيب خاطر قسمتي از ثروت و يا املاك خود را بلاعوض بزورمندان و سردمدان واگذار ميكردند تا در سايهي زرو قدرت آنان چند صباحي خود و خانوادهشان بتوانند براحتي زندگي كنند. گاهي نيز اين حاتم بخشيها براي آن بود كه بابرخوردداري از حمايت عمال فاسد دولت اين ماران كوچك خود را به افعي قهاري تبديل كنند خوشبختانه با پايان يافتن سلسله قاجار، بيشتر اين اوضاع و احوالها تقريبا خاتمه يافت و تا حدي حكومن قانون برقرار گرديد. گرچه بازماندگان آن دورانهاي پر هرج و مرج كه تا سالهاي اخير در اين شهر در حيات بودند بيش و كم با اعمال نفوذهاي خود مردم بيسواد وبي دانش شهر را بزير يوغ كشيده و از آنان هنوز بهرهبرداري ميكنند بايد دانست تا موقعي كه اكثريت ملتي بيسواد و بيفرهنگ بوده و فقر و جهل برجامعه ما حكومت ميمند. اميد بهبودي نميرود و اگر هم بازيكنان اين نمايشنامهها در كشور تغيير كنند باز هم تغييري صوري در زندگي مردم رخ نخواهد داد. تنها در اين كاروان عقب مانده جاي پيادگان و سواران تغيير ميكند و بس.
تاريخ اجتماعي جهرم
تا آنجا كه ميدانم منابعي درباره طرز زندگي مردم ايران در قرون گذشته موجود نبوده و اگر هم وجود دارد بنظر من نرسيده است. شايد بتوان از لابلاي كتب سياحان خارجي و يا از روي نقاشيها و حجاريها، پارة مطالب محدود در اين باره فهميد. و اگر بخواهيم از آداب و رسوم زندگي گذشتگان، از نظر تاريخ، اطلاعاتي كامل بدست آوريم، منبع درستي در اختيار نبوده و متاسفانه از مشكلات زندگي پدارنمان هيچگونه اطلاعي نداريم.
علت اين فقدان منابع آن بوده كه تاريخ نويسان ما، تمام كوشش خود را در نگارش وضع زندگي شاهان و زمانداران و شرح و بسط جنگ و فتوحات آنان كرده، و آنچه را كه بكلي فراموش كردهاند همانا مردم و اهالي مردم اين سرزمين بوده است. گوئي در اين مملكت تنها دولتمردان و حكمرانان حق حيات و موجوديت داشتهاند تا جائيكه حتي تاريخ را بخود اختصاصا داده و حكمرانان حق حيات و موجوديت داشتهاند تا جائيكه حتي تاريخ را بخود اختصاصا داده و ساير افراد ملت، براي آنها نه تنها هيچگونه ارزشي نداشته، بلكه آفريدگار جهان آحاد مردم را براي آن آفريده كه فرمانروايان و زمانداران آنان بتوانند از زندگاني پر نعمتي برخوردار گردند!!
اين طرز فكر، سبب شده كه ما امروزه از ميان كتب تاريخي، كمتر ميتوانيم اطلاعي از طرز زندگي مردم در گذشتههاي دور بدست آوريم و شايد همين موجود نبودن منابع تاريخي است كه فيالمثل وقتي كارگردانان سينماي امروزي ما خواستهاند فيلم تاريخي «سربداران» را بسازند، مجبور شدهاند كه لباس و اسلحه و حتي حركات بازيكنان خود را از «هاليوود» تقليد و اقتباس كنند!!
بنابراين مشاهده ميشود كه تحقيق و مطالعه در اين رشته چقدر لازم و در عين حال تا چه حد دشوار است و براي كسب اطلاع با چه مشكلاتي روبرو خواهيم شد.
من در اين كتاب سعي كردنام گوشه بسيار كوچكي از زندگي مردم قديم جهرم بكمك ديدهها و شنيدههاي خود گردآورم و چون هيچ تغيير و تحول اجتماعي ، در زندگيي افراد جامعه بطور ناگهاني و آني نيست. ميتوان اوضاح صد ساله گذشته جهرم را تسري بيشتري داد و چنين استنباط كرد كه وضع زندگي مردم اين شهر در گذشتههاي دورتر نيز تا حدودي بهمين منوال بوده است. بخصوص اگر در نظر گيريم كه در قرون گذشته ارتباطات كنوني نبوده و عوامل ديگري از قبييل: فقدان وسائط نقليه، محدود بودن تعليم و ترتيب، مشكل بيسوادي مردم، اوضاع بد اقتصادي، وجود سلطه طلباني كه آقائي خود را در تحميق و عقب نگاهداشتن مردم ميدانستند، هر يك به تنهائي، عامل مهمي براي عدم تغيير و در نتيجه تثبيت وضع زندگي مردم هر شهر بوده است.
بهرحال همانطور كه گفته شد تا آنجا كه مقدور بوده، من به جمعآوري مطالبي درباره طرز زندگي مردم اين شهر در گذشتههاي دور پرداختهام. اميدوارم كه دانشمندان و محققين تا دير نشده. بتوانند گوشههاي تاريك و تاريخي زندگي مردم اين شهر و ساير شهرهاي ايران براي نسلهاي آينده روشن سازند.
از طرفي بنظر من يكي از طرق تحقيق در اين رشته، همانا مراجعه به كتب ادبي و حتي امثال و حكم باقيمانده از گذشتگان است. چه به خوبي از خلال يك شعر و يا يك ضربالمثل به نكته مهمي كه امروز براي ما مجهول است ميتوان پيژ برد. مثلا وقتي ميشنويم: «سري كه درد نميكند دستمال نميبندند» كاملاً هويداست كه قدما براي تسكين سردرد، دستمال محكمي برروي پيشاني ميبستند.
(هنوز هم در جهرم متداول است). و يا از شنيدن ضربالمثلهائي نظير: «نون جو، گوش خر=نان جو، كوش خواب» و يا «شاه ميبخشد. شيخعليخان نميبخشد» بجز معناي ظاهري و مجازي آنها آيا ما را بياد دورانها پر هرج و مرج گذشه و زورگوئيهاي عمال حكومت نمياندازد؟ و يا اصطلاح (خر بگيري) وقتي مفهوم ميشود كه بدانيم حكام گذشته در جنگهائي كه رخ ميداد براي حمل با و بنه لشكريان مجبور ميشدند الاغهاي مردم را به بيگاري بگيرند.
متاسفانه بسياري از اين قبيل مطالب كه در قديم متداول و معمول بوده بعلت عدم ثبت تاريخنويسان و يا اديبان امروزه براي نامعلوم و نامفهوم مانده است. كما آنكه استاد دهخدد در صفحه 690 كتاب امثال و حكم خود مينويسد: معني ضربالمثل «حكايت ماست بندان شيراز است» معلوم نيست! و يا در صفحه 699 همان كتاب ميگويد معني « حمام ده را به بوق چه كار؟» را نميدانم. و حال آنمه ذكر اصطلاح «بوق حمام» در مبحث حمامهاي جهرم، همانطور كه متداول بوده است در اين يادداشتها آوردهام.
نظير اين مطالب فراموش شده بسيار است. در كتب ادبي ما نكات و اصطلاحاتي وجود دارد كه متاسفانه بعلت سهلانكاري و ساده شمردن نويسندگان گذشته، نسل امروز از فهم و درك اغلب آنها عاجز بوده و احيانا به گمان و احتمال، متوسل ميشوند. مثلاً : وقتي در گلستان سعدي ميخوانيم « يا جگر بند پيش زاغ بنه» قضيه «جگر بند پيش زاغ نهادن» اطلاعي نداريم و يا وقتي حافظ ميگويد: «بازي چرخ بشكندش ببضع در كلاه» از اصل قضيه هيچگونه اطلاعي نداريم والا از ظاهر متن بسادگي ميتوان معناي «رسواكردن و رسوا شدن» از آن فهميئ.
همچنين فرهنگ نويسان از ثبت تعداد بيشماري از لغات كه بنظر آنان ساده و بي اهمين ميآمده خودداري كردهاند و متاسفانه امروز از معني آنها به درستي آگاهي نداريم مثلاً اگر به ديوان بواسحق اطعمه(معاصر حافظ) مراجعه كنيد بنام غذاهائي برميخوريم كه اكثر آنها امروزه بر ما نامعلوم بوده و حتي از مواد اوليه طرز تهيه آنها بي اطلاعيم. همچنين در ديوان البسه محمودين اميراحمد نظام قاري (حوالي 992 هجري) وضع بهمين منوال است و اگر اين قبيل لغات در فرهنگها يافت شود به قدري معناي و توضيحاتي كه براي آنهادادهاند گنگ و نامشخص است كه تقريباً قايدهاي بر آن مترتب نيست. مثلاً نوشته شده «انگبينه=حلواي عسلي؟» و يا «پليس=نوعي ترديد؟» و يا «پولاني=نوعي آش آرد؟» باز در كتب مختلفه به هزاران نام پرندگان، آلات موسيقي، نام شهرها و آباديها و غيرع بر ميخوريم كه امروزه براي ما نامشخص و ناشناخته است.
بنابراين ديده ميشود تحقيق درياره اين مطالب اگر ميگوئيم خيلي ديرتر شده است سخني بگزاف نگفتهايم.
بهرحال من با سرمايه مزجا علمي خود در اين راه قدم كوتاهي برداشتهام و اكر خواننده عزيزي هم، نظري سطحي به اين نوشتهها بيفكند و احيانا بر نوسينده خردهگيري كند كه: «گردآوردن اين گونه مطالب پيش پا افتاده كه اكثر مردم از آن آكاهاند چه ارزشي دارد؟» در جواب ميگويم: براستي هم براي كساني كه در سنين عمر مناند، اين كتاب چيز جالبي دربر ندارد. ولي اگر نويسندگان گذشته براي امروز ما، خبري از اينگونه مطالب بظاهر پيش پا افتاده بيادگار گذاشته بوند ما امروز، در بيخبري از اصول زندگي آنان باقي نميمانديم. بهرحال، با قبول هر گونه ريشخندي كه احيانا خوانندهاي بر من زند. همين مطالب بيارج را براي تاريخ فردا و نسل آينده بيادگار ميگذاريم شاد آنچه كه امروز براي خواننده عزيزي خوار آيد، روزي به آيندگان بكار آيد.
قلعه تاریخی "تبر" همچنان بکر است
| قلعه تاریخی "تبر" در شهرستان جهرم که یکی از معروفترین قلعه های ایران است در حالی بکر و دست نخورده باقی مانده که می تواند مانند دیگر جاذبه های تاریخی به محلی برای جذب گردشگر تبدیل شود. |
|
در استان فارس قلعه کوهستانی صعب العبوری به نام تبر در نزدیکی شهرستان جهرم قرار دارد که در زمان ناصرالدین شاه قاجار از سال 1275 تا 1294هجری قمری به محل استقرار یک راهزن تبدیل شده بود. در سال 1294 قوام الملک شیرازی به قلعه تبر حمله کرد و راهزن کشته شد.
قلعه تبر این قلعه که به قلعه خورشید نیز معروف است از جاده اصلی فاصله دارد به همین دلیل مسیر دسترسی به آن دشوار است و گردشگران معدودی برای بازدید به این قلعه می روند. این قلعه یکی از معروفترین قلعه های ایران است به همین دلیل رسیدگی و حفاظت از آن از اهمیت زیادی برخوردار است. اما با وجود اینکه اثر تاریخی مذکور ظرفیتهای مناسب برای جذب گردشگر دارد اما همچنان بکر باقی مانده است. یک فعال میراث فرهنگی در این خصوص در گفتگو با خبرنگار مهر گفت: جاده دسترسی به این قلعه خاکی بوده و به دلیل صعب العبور بودن کمتر کسی برای بازدید به این منطقه رفته است.
مسیر دسترسی به بنا وی افزود: با توجه به اینکه تردد در این منطقه به خاطر کوهستانی بودن دشوار است این منطقه در خطر تهدید نبوده و همچنان بکر و دست نخورده باقی مانده در حالیکه می تواند به منطقه ای برای جذب گردشگر تبدیل شود. این فعال میراث فرهنگی اظهار داشت: به رغم اینکه این قلعه از معروفترین قلعه های کشور است تاکنون اقدامی برای ثبت آن صورت نگرفته و لازم است که مسئولان مربوطه برای انجام این کار اقدام کنند.
وی در خصوص کاوش در این قلعه بیان کرد: در حالیکه به دلیل وجود آب انبار به نظر می رسد که در گذشته افرادی در این منطقه سکونت داشته اند باید این منطقه نیز مورد کاوش مناسب قرار بگیرد. این فعال میراث فرهنگی افزود: ضروری است که مسئولان امر برای حفاظت و انجام کاوش در این منطقه اقدام کنند و امکاناتی را که برای جذب گردشگر نیاز است مدنظر قرار داده و با فراهم کردن این امکانات منطقه را به محلی برای بازدید گردشگران تبدیل کنند.
به گزارش مهر، به هر حال آثار تاریخی در هر شهرستان نه تنها هویت تمدنی و میراثی آن منطقه را تشکیل می دهد بلکه ظرفیتهای مناسبی برای حوزه گردشگری نیز فرآهم می سازد. ایجاد امکانات و بسترهای گردشگری و تامین زیرساختهای مناسب برای این امر می تواند هم موجب جذب گردشگر شده و هم شرایط اقتصادی منطقه را دگرگون کند. |