جملات پشت کامیونی
مرگ پدر = طلوع حسرتها
آخر دنیا جاده ای است که تهش نوشته اند
دور زدن ممنوع
دوستان امدند، دشمن به فریادم برس
همه از راننده نیسان میترسند ولی من از راننده زن!!!
ژیان عشقت مرا بیچاره بنمود / ز شهر و خانه ام آواره بنمود!
لاستیک قلبمو با میخ نگات پنچر نکن
بوق نزن ژیان ، میخورمتا
بر در دیوار قلبم نوشتم ورود ممنوع
عشق آمد و گفت من بی سوادم
پشت یه ژیان هم نوشته بود
جد زانتیا
قربان وجودت که وجودم زوجودت بوجود آمده مادر
شتاب مکن، مقصد خاک است
رادیاتور عشق من ازبهر تو، آمد به جوش
گر نداری باورم بنگر به روی آمپرم
کاش جاده زندگی هم دنده عقب داشت