چهره ها
خشايار اعتمادي کجاست؟
بچههاي نسل اول پاپ خيلي اعتقاديتر به كارشان نگاه ميكردند. شهرت برايشان مطرح نبود. در واقع ميخواستند كه كار خوب ارائه كنند. وقتي كار خوب ارائه ميكردند، ناخودآگاه مشهور هم ميشدند...
روزنامه تهران امروز: بچههاي نسل اول پاپ خيلي اعتقاديتر به كارشان نگاه ميكردند. شهرت برايشان مطرح نبود. در واقع ميخواستند كه كار خوب ارائه كنند. وقتي كار خوب ارائه ميكردند، ناخودآگاه مشهور هم ميشدند.
همه بهدنبال معرفي كار خوب دراين حوزه بودند براي همين در انتخاب شعر و آهنگ و همه چيزش خيلي دقت ميكردند. همه اينها مهم بود. صدا وسيما هم كمكهاي زيادي كرد. در اولويتبنديهايش، پخش موسيقي پاپ هم وجود داشت.
يك سوالي كه درباره شما وجود دارد اين است كه چرا اينقدر دير به دير آلبوم منتشر ميكنيد؟
مسئله اين است كه من هيچ وقت از سكوتم نگران نيستم، از حضور بيتاثير نگرانم. به نظر من يك هنرمند تا زماني كه حرفي براي گفتن نداشته باشد نبايد در صحنه حاضر باشد. در واقع حضور به هر دليل و هر بهانهاي پسنديده نيست. بايد هنرمند براي حضورش دليل داشته باشد و علاوه بر آن، با دست پر هم باشد. اتفاقا من فكر ميكنم اگر هنرمند حضور مستمر داشته باشد ولي اين حضور خوب و تاثيرگذار نباشد، حتي دافعه هم ميتواند داشته باشد. شايد اين حضور طولاني در مدت زمان كوتاه براي طرفدارانش خوشايند باشد اما در دراز مدت عادت ميشود و حتي طرفدارانش را هم از دست ميدهد.
گاهي پيش آمده كه افرادي در مقطعي از زمان خيلي پرسر و صدا حاضر شدند ولي بعد از مدتي عادت شدند و اصلا هم براي چهرهشان مناسب نيست. اساسا كار هنري نياز به فكر و تحقيق دارد. هر هنرمند بايد با در نظر گرفتن سليقه و نياز مخاطبش برايش كار كند. من فكر ميكنم اگر مخاطب را بشناسيم و بدانيم چه ميخواهد، سطح كار به اندازه مطالبه مخاطبان بالا ميآيد و فكر ميكنم اين مخاطبان هستند كه در واقع به هنرمند ميگويند چه بخواند و چه نخواند. همه اينها يك نگاه كلي به انتشار آلبوم است كه براي من وجود دارد.
فكر ميكنيد در اين سالهايي كه در اين حوزه فعاليت ميكنيد تعداد آلبومهايي كه منتشر كردهايد قانع كننده است؟
من از سال 74 كه وارد موسيقي پاپ شدم و اولين آلبومم را منتشر كردم تا الان كه حدود 15 سال ميگذرد، 10 آلبوم اختصاصي منتشر كردهام. در اين ميان، 4 آلبوم هم منتشر كردهام كه با ديگر دوستانم آنها را خواندهام. علاوه بر اينها، 100 ترك هم ترانه جداگانه اجرا كردهام. اگر به اين كارنامه نگاه كنيم و به صورت نسبي در نظر بگيريم، حضور من يك حضور منطقي بوده و انتشار آلبومهايم در فاصلههاي طولاني اتفاق نيفتاده.
من فكر ميكنم انتشار 10 آلبوم در 15 سال، منطقي است. من حتي تركهايي را هم براي صدا وسيما اجرا كردهام كه نشان از حضورم در صدا و سيما نيز دارد. به لحاظ توليد آلبوم و ترك و حتي اجراي كنسرت، حضور كمي نداشتهام. شايد اين حرف شما از اين منظر باشد كه در اين چند سال اخير يعني در اين 5-6 سال، حضور پررنگ و فعالي نداشتم. اما اين، مقداري هم به نبودنم در صدا و سيما مربوط ميشود. البته اين اتفاق هم دليل خاصي ندارد.
چه چيزي باعث ميشود كه حضورتان در تلويزيون كم باشد؟
صدا و سيما سياستهاي خاص خودش را دارد. من به درست يا غلط بودن اين سياستها كاري ندارم. گاهي پيش آمده كه با آنها همكاري ميكنم و گاهي هم نميكنم. نگاه من، بهعنوان يك هنرمند يا خواننده اگر هم افق با سياستهاي صدا و سيما باشد، حتما با آنها همكاري ميكنم و اين اتفاق هم افتاده. در جاهايي كه نگاهمان، نگاه همسويي بوده با آنها همراهي و همكاري داشتم. هر گاه احساس كردم ميتوانم در برنامهاي حضور داشته باشم كه اين حضور، يك حضور تاثيرگذار باشد، حتما در آن برنامه حضور داشتم و هنرم را عرضه كردهام. در هيچ برنامهاي صرف اينكه بخواهم خودم را نشان دهم، حاضر نشدهام.
مسئله اينجاست كه هنرمندان با خوانندگي در سريالها ميتوانند حضور فعالي در صداو سيما داشته باشند. تصور كنيد يك خواننده، يك شعري را براي يكي از سريالهاي 90 قسمتي ميخواند كه آن ترك، با بازپخش سريال، 180 بار شنيده ميشود. بعضي از همكاران من اين گلايه را دارند كه خوانندگي سريالها در انحصار تعداد خاصي از خوانندههاست. اگر دقت كرده باشيد تقريبا سه، چهار خواننده هستند كه تيتراژ سريالها را ميخوانند. نه اينكه من دلم نخواهد كه تيتراژ بخوانم ولي اين اتفاق خيلي دغدغهام نيست. ولي در اين مورد به بقيه همكارانم حق ميدهم كه بخواهند گله داشته باشند.
آنها ميخواهند خودشان را در اين رسانه نشان دهند و حق هم دارند. من خودم از همينجاييكه در آن قرار دارم راضي هستم و بيشتر از اين هم نميخواهم. شايد يك دليل اينكه دنبال مطرح شدن در تلويزيون نميگردم اين باشد كه نميخواهم در مظان اين حرفها باشم. براي همين هم خيلي سمت اين كار نميروم. اتفاقا خيلي از طرفداران به من ميگويند كه چرا در تلويزيون كاري اجرا نميكنم ولي مسئله اينجاست كه تهيه كننده بايد از من بخواهد و من را دعوت كند و چون اين كار را انجام نميدهد براي همين من هم اصراري براي اين كار نميكنم.
از نظر اجراي صحنهاي در چه وضعيتي هستيد؟
به لحاظ اجرا هم ميتوانم بگويم من بيش از 100 كنسرت اجرا كردهام. حتي در 3 جشنواره بينالمللي شركت كردهام. در جشنواره كشورهاي مسلمان كه در بوسني برگزار ميشد شركت كردم و اتفاقا بهعنوان خواننده برتر هم انتخاب شدم. اولين باري كه جشنواره موسيقي فجر، بخش كنسرتهاي پاپش را راه انداخت، من اولين خواننده پاپي بودم كه در آن جشنواره اجرا داشتم.
اين كنسرت در سال 86 با حضور 78 نوازنده به روي صحنه رفت. اتفاقا خود من از كساني بودم كه با دبير جشنواره رايزنيهايي انجام دادم كه منجر به حضور موسيقي پاپ در اين جشنواره شد. از آن سال به بعد ديگر اجرايي نداشتم چون ديگر از من دعوتي به عمل نيامد. من هم براي حضور اصرار نكردم. با اينكه جزو بانيان حضور موسيقي پاپ در تنها جشنواره بينالمللي موسيقي ايران بودم ولي باز هم براي حضور در آن اصراري نداشتم.
آيا قبول داريد هر چقدر هم، كار خوب منتشر كنيد ولي اگر نبودتان طولاني مدت شود تعدادي از مخاطبانتان را از دست ميدهيد و بعضي از طرافدارانتان از برگشت دوبارهتان نااميد ميشوند؟
تا حدودي اين حرف را قبول دارم. ولي باز هم معتقدم اگر بعد از يك غيبت طولاني يك حضور تاثيرگذار داشته باشم، انگيزه در ميان مخاطبان ايجاد ميشود. به نظر من، هنرمند بايد جريان داشته باشد. يعني در تمام آن دوراني كه آلبومي منتشر نميكند، اسمش و گاهي اجراهايش وجود داشته باشد كه از ياد نرود تا وقتي يك آلبوم خوب منتشر ميكند، مردم باز به سمت آن بروند. وقتي هم اين آلبوم منتشر شده، آلبوم خوبي باشد، همه ميفهمند كه اين هنرمند هنوز كاريزماتيك است. طبق همان چيزي كه گفتم، اگر بعد از دو سال و نيم بيايم ولي با كار خوبي كه تاثيرگذارياش بالاست، ميتوانم حضورم را دوباره برگردانم.
آن زماني كه اوج حضور شما در موسيقي پاپ بود يعني همان اوايل كارتان، در اواسط دهه هفتاد، خيلي طرفدارانتان بيشتر بود و حتي ميتوان گفت سر و صدايي كه كار شما در آن زمان كرد خيلي بيشتر بود. ولي الان ديگر اين هيجان درباره كارهايتان كمتر شده و خيليها معتقدند در واقع حضور و تاثير شما كمرنگتر شده. حتي خيليها دليل گل كردن شما در آن زمان را هم شباهت صدايتان به خوانندهاي ميدانستند كه طرفداران زيادي داشت. خودتان اينها را قبول داريد؟
شباهت صداي من به آن خواننده باعث ايجاد يك شوك مثبت در جامعه شد.
شما با اين قضيه مشكلي نداشتيد كه ديگران بگويند شما در حال تقليد صداي او هستيد؟
اصلا! من ميدانستم كه صداي من هميني است كه دارم با آن ميخوانم. ميشنيدم كه ديگران چه حرفهايي ميزنند و حتي ميگفتند كه من دارم صداي او را تقليد ميكنم. ولي من ميدانستم كه اين صداي خودم است و هيچ تقليدي در كار نيست. يك هنرمند چند راه پيشرو دارد يا بايد در كارش خلاقيت داشته باشد يا بايد الگوبرداري كند. اگر تقليد داشته باشد اصلا پيشرفتي نخواهد داشت. ولي درباره الگوبرداري، هر كسي ميتواند الگويي داشته باشد. مثلا من ميتوانستم صداي همان خواننده را بهعنوان الگويم در نظر بگيرم.
حالا برگرديم به همان سوالي كه درباره پررنگ بودنتان و بهتدريج كمرنگ شدنتان پرسيدم...
در آن مقطعي كه ما وارد موسيقي پاپ شديم، موسيقي پاپ بهطور كامل خاموش شده بود و اصلا نوري نداشت. آنقدر بدبيني دربارهاش وجود داشت كه اين موسيقي نميتوانست خودش را به خوبي نشان دهد. در آن زمان، بار سنگيني روي دوش ما كه وارد موسيقي پاپ شده بوديم وجود داشت. ما بايد سعي ميكرديم آن بدبينياي كه وجود داشت را مرتفع كنيم تا بتوانيم در مملكت خودمان كار كنيم. خيلي از كساني كه دلشان ميخواست اين موسيقي را كار كنند به دليل اينكه نميتوانستند در كشور كارشان را عرضه كنند مجبور شده بودند كه به خارج از كشور بروند ولي ما ميخواستيم كاري كنيم كه بشود در همين كشور هم موسيقي پاپ كار كرد.
ولي وقتي شروع كرديم باحمايت مسئولين و مردم روبهرو شديم. در كنارآن، پشتكار خودمان هم بود كه باعث شد پيشرفت كنيم. تعدادمان كم بود و نبايد اجازه ميداديم صحنه خالي بماند. وقتي در دهه هشتاد تعداد خوانندهها، آهنگسازها و ترانهسراها بيشتر شد باعث شد كه يك مقداري فعاليت ما كه در آن اوايل وارد كار شده بوديم، كمتر شود. اساسا وقتي تعداد زياد باشد، يكسري افراد به خودي خود كمرنگ ميشوند.
ولي ما خودمان سعي كرديم از همان حاشيه هم به جريان موسيقي كمك كنيم. به نسل بعد از خودمان توجه ميكرديم و تحمل و حمايتشان ميكرديم تا راه بيفتند. موسيقي پاپ نياز داشت كه صف خوانندگانش سنگين شود. ولي وقتي نسل سوم موسيقي پاپ وارد كار شدند ديديم كه نسل دوم، تحمل همكاران جديد را ندارند و رقابتها و تخريبها شكل گرفت.
ولي اگر نگاهي به كارهايي كه امروزه منتشر ميشود بيندازيم و با يك نگاه مقايسهاي با نسل اول موسيقي به آنها توجه كنيم متوجه ميشويم كه آثار منتشر شده از نسل اول، خيلي باوقارتر، سنگينتر و فاخرتر بود!
بله، بچههاي نسل اول خيلي اعتقاديتر به كارشان نگاه ميكردند. شهرت برايشان مطرح نبود. در واقع ميخواستند كه كار خوب ارائه كنند. وقتي كار خوب ارائه ميكردند، ناخودآگاه مشهور هم ميشدند. همه بهدنبال معرفي كار خوب دراين حوزه بودند براي همين در انتخاب شعر و آهنگ و همه چيزش خيلي دقت ميكردند. اصلا همه اينها مهم بود. صداوسيما هم كمكهاي زيادي كرد. بهطوري كه در اولويتبنديهايش، پخش موسيقي پاپ هم وجود داشت. وقتي تعداد افراد زياد شد ما به حاشيه رفتيم و دلمان نميخواست به هرقيمتي ميكروفن را نگه داريم.
از طرف ديگر، نشريات زردي منتشر شدند كه به اين فضاي تخريب دامن زدند. بعضي از آنها به طرفداري از خوانندهاي برميخاستند كه خواننده ديگر را زمين ميزدند. همه اينها بهطور كلي، باعث شدند كه ما كنار بكشيم و نخواهيم كه به هر قيمت، در راس باشيم.
با همه اين حرفها فكر ميكنيد ما اصلا بعد از اولين نسل، پيشرفتي در موسيقي پاپ داشتهايم؟ به نظر ميرسد كار خوب در اين سالها نداشتهايم!
به نظر من در اين دو، سه سال اخير كمي پيشرفت كردهايم. متاسفانه در دهه هشتاد با حضور خوانندههاي زياد و همينطور شكلگيري ادبيات پوپوليستي و شخصيت لمپنيزم كه در عموم كارها وجود داشت باعث شد موسيقي پاپ كمي سخيف شود. ولي در اين سالها، مخاطبان باهوشتر شدهاند و ديگر آن كارهاي سخيف را نميپذيرند.
ما از سال 70 تا سال 80 رشد خوبي داشتيم ولي بعد از آن در سراشيبي افتاديم اما الان دو، سه سالي است كه دوباره رو به بهبود رفتهايم. در تمام اين سالها كار خوب هم منتشر شد ولي بهدليل نبود رسانه نتوانست خودش را نشان دهد ولي هنوز كار خوب منتشر ميشود.
«من درختم، تو زمين» اين شعر با آن صداي خشدار و سنگين خشايار اعتمادي، قطعا يكي از ماندگارترين اثرات موسيقي پاپ است كه در اواسط دهه هفتاد منتشر شد. اعتمادي كه متولد سال 1350 است با انتشار آلبوم «راز پنهان» در سال 74 به شهرت رسيد. وي تاكنون اجراهاي زيادي داشته و در سه جشنواره شركت كرده كه از جمله آنها ميتوان به جشنواره پاپ و دو جشنواره بينالمللي در ايران و جشنواره بينالمللي موسيقي مسلمانان سارايوو W.O.M.F اشاره كرد.
به گفته خودش از سال 1373 دنبال راهاندازي جريان موسيقي پاپ در ايران بوده. در سال 76 هم «دل ميرود ز دستم» از تلويزيون منتشر شد كه اولين كار او بود كه از صدا و سيما منتشر ميشد. از آثار منتشر شده او ميتوان به «دلشوره»، «مثل هيچ كس»، «خاتون»، «يادته»، «طعنه»، «ليلا» و... اشاره كرد. او در همين اواخر آلبوم «بايد به تو برگردم» را منتشر كرده است. با او به بهانه انتشار اين آلبوم و همينطور درباره جريان موسيقي پاپ امروز گفت وگو كرديم.
همه بهدنبال معرفي كار خوب دراين حوزه بودند براي همين در انتخاب شعر و آهنگ و همه چيزش خيلي دقت ميكردند. همه اينها مهم بود. صدا وسيما هم كمكهاي زيادي كرد. در اولويتبنديهايش، پخش موسيقي پاپ هم وجود داشت.
مسئله اين است كه من هيچ وقت از سكوتم نگران نيستم، از حضور بيتاثير نگرانم. به نظر من يك هنرمند تا زماني كه حرفي براي گفتن نداشته باشد نبايد در صحنه حاضر باشد. در واقع حضور به هر دليل و هر بهانهاي پسنديده نيست. بايد هنرمند براي حضورش دليل داشته باشد و علاوه بر آن، با دست پر هم باشد. اتفاقا من فكر ميكنم اگر هنرمند حضور مستمر داشته باشد ولي اين حضور خوب و تاثيرگذار نباشد، حتي دافعه هم ميتواند داشته باشد. شايد اين حضور طولاني در مدت زمان كوتاه براي طرفدارانش خوشايند باشد اما در دراز مدت عادت ميشود و حتي طرفدارانش را هم از دست ميدهد.
گاهي پيش آمده كه افرادي در مقطعي از زمان خيلي پرسر و صدا حاضر شدند ولي بعد از مدتي عادت شدند و اصلا هم براي چهرهشان مناسب نيست. اساسا كار هنري نياز به فكر و تحقيق دارد. هر هنرمند بايد با در نظر گرفتن سليقه و نياز مخاطبش برايش كار كند. من فكر ميكنم اگر مخاطب را بشناسيم و بدانيم چه ميخواهد، سطح كار به اندازه مطالبه مخاطبان بالا ميآيد و فكر ميكنم اين مخاطبان هستند كه در واقع به هنرمند ميگويند چه بخواند و چه نخواند. همه اينها يك نگاه كلي به انتشار آلبوم است كه براي من وجود دارد.
فكر ميكنيد در اين سالهايي كه در اين حوزه فعاليت ميكنيد تعداد آلبومهايي كه منتشر كردهايد قانع كننده است؟
من از سال 74 كه وارد موسيقي پاپ شدم و اولين آلبومم را منتشر كردم تا الان كه حدود 15 سال ميگذرد، 10 آلبوم اختصاصي منتشر كردهام. در اين ميان، 4 آلبوم هم منتشر كردهام كه با ديگر دوستانم آنها را خواندهام. علاوه بر اينها، 100 ترك هم ترانه جداگانه اجرا كردهام. اگر به اين كارنامه نگاه كنيم و به صورت نسبي در نظر بگيريم، حضور من يك حضور منطقي بوده و انتشار آلبومهايم در فاصلههاي طولاني اتفاق نيفتاده.
من فكر ميكنم انتشار 10 آلبوم در 15 سال، منطقي است. من حتي تركهايي را هم براي صدا وسيما اجرا كردهام كه نشان از حضورم در صدا و سيما نيز دارد. به لحاظ توليد آلبوم و ترك و حتي اجراي كنسرت، حضور كمي نداشتهام. شايد اين حرف شما از اين منظر باشد كه در اين چند سال اخير يعني در اين 5-6 سال، حضور پررنگ و فعالي نداشتم. اما اين، مقداري هم به نبودنم در صدا و سيما مربوط ميشود. البته اين اتفاق هم دليل خاصي ندارد.
صدا و سيما سياستهاي خاص خودش را دارد. من به درست يا غلط بودن اين سياستها كاري ندارم. گاهي پيش آمده كه با آنها همكاري ميكنم و گاهي هم نميكنم. نگاه من، بهعنوان يك هنرمند يا خواننده اگر هم افق با سياستهاي صدا و سيما باشد، حتما با آنها همكاري ميكنم و اين اتفاق هم افتاده. در جاهايي كه نگاهمان، نگاه همسويي بوده با آنها همراهي و همكاري داشتم. هر گاه احساس كردم ميتوانم در برنامهاي حضور داشته باشم كه اين حضور، يك حضور تاثيرگذار باشد، حتما در آن برنامه حضور داشتم و هنرم را عرضه كردهام. در هيچ برنامهاي صرف اينكه بخواهم خودم را نشان دهم، حاضر نشدهام.
مسئله اينجاست كه هنرمندان با خوانندگي در سريالها ميتوانند حضور فعالي در صداو سيما داشته باشند. تصور كنيد يك خواننده، يك شعري را براي يكي از سريالهاي 90 قسمتي ميخواند كه آن ترك، با بازپخش سريال، 180 بار شنيده ميشود. بعضي از همكاران من اين گلايه را دارند كه خوانندگي سريالها در انحصار تعداد خاصي از خوانندههاست. اگر دقت كرده باشيد تقريبا سه، چهار خواننده هستند كه تيتراژ سريالها را ميخوانند. نه اينكه من دلم نخواهد كه تيتراژ بخوانم ولي اين اتفاق خيلي دغدغهام نيست. ولي در اين مورد به بقيه همكارانم حق ميدهم كه بخواهند گله داشته باشند.
آنها ميخواهند خودشان را در اين رسانه نشان دهند و حق هم دارند. من خودم از همينجاييكه در آن قرار دارم راضي هستم و بيشتر از اين هم نميخواهم. شايد يك دليل اينكه دنبال مطرح شدن در تلويزيون نميگردم اين باشد كه نميخواهم در مظان اين حرفها باشم. براي همين هم خيلي سمت اين كار نميروم. اتفاقا خيلي از طرفداران به من ميگويند كه چرا در تلويزيون كاري اجرا نميكنم ولي مسئله اينجاست كه تهيه كننده بايد از من بخواهد و من را دعوت كند و چون اين كار را انجام نميدهد براي همين من هم اصراري براي اين كار نميكنم.
از نظر اجراي صحنهاي در چه وضعيتي هستيد؟
به لحاظ اجرا هم ميتوانم بگويم من بيش از 100 كنسرت اجرا كردهام. حتي در 3 جشنواره بينالمللي شركت كردهام. در جشنواره كشورهاي مسلمان كه در بوسني برگزار ميشد شركت كردم و اتفاقا بهعنوان خواننده برتر هم انتخاب شدم. اولين باري كه جشنواره موسيقي فجر، بخش كنسرتهاي پاپش را راه انداخت، من اولين خواننده پاپي بودم كه در آن جشنواره اجرا داشتم.
آيا قبول داريد هر چقدر هم، كار خوب منتشر كنيد ولي اگر نبودتان طولاني مدت شود تعدادي از مخاطبانتان را از دست ميدهيد و بعضي از طرافدارانتان از برگشت دوبارهتان نااميد ميشوند؟
تا حدودي اين حرف را قبول دارم. ولي باز هم معتقدم اگر بعد از يك غيبت طولاني يك حضور تاثيرگذار داشته باشم، انگيزه در ميان مخاطبان ايجاد ميشود. به نظر من، هنرمند بايد جريان داشته باشد. يعني در تمام آن دوراني كه آلبومي منتشر نميكند، اسمش و گاهي اجراهايش وجود داشته باشد كه از ياد نرود تا وقتي يك آلبوم خوب منتشر ميكند، مردم باز به سمت آن بروند. وقتي هم اين آلبوم منتشر شده، آلبوم خوبي باشد، همه ميفهمند كه اين هنرمند هنوز كاريزماتيك است. طبق همان چيزي كه گفتم، اگر بعد از دو سال و نيم بيايم ولي با كار خوبي كه تاثيرگذارياش بالاست، ميتوانم حضورم را دوباره برگردانم.
آن زماني كه اوج حضور شما در موسيقي پاپ بود يعني همان اوايل كارتان، در اواسط دهه هفتاد، خيلي طرفدارانتان بيشتر بود و حتي ميتوان گفت سر و صدايي كه كار شما در آن زمان كرد خيلي بيشتر بود. ولي الان ديگر اين هيجان درباره كارهايتان كمتر شده و خيليها معتقدند در واقع حضور و تاثير شما كمرنگتر شده. حتي خيليها دليل گل كردن شما در آن زمان را هم شباهت صدايتان به خوانندهاي ميدانستند كه طرفداران زيادي داشت. خودتان اينها را قبول داريد؟
شباهت صداي من به آن خواننده باعث ايجاد يك شوك مثبت در جامعه شد.
شما با اين قضيه مشكلي نداشتيد كه ديگران بگويند شما در حال تقليد صداي او هستيد؟
حالا برگرديم به همان سوالي كه درباره پررنگ بودنتان و بهتدريج كمرنگ شدنتان پرسيدم...
در آن مقطعي كه ما وارد موسيقي پاپ شديم، موسيقي پاپ بهطور كامل خاموش شده بود و اصلا نوري نداشت. آنقدر بدبيني دربارهاش وجود داشت كه اين موسيقي نميتوانست خودش را به خوبي نشان دهد. در آن زمان، بار سنگيني روي دوش ما كه وارد موسيقي پاپ شده بوديم وجود داشت. ما بايد سعي ميكرديم آن بدبينياي كه وجود داشت را مرتفع كنيم تا بتوانيم در مملكت خودمان كار كنيم. خيلي از كساني كه دلشان ميخواست اين موسيقي را كار كنند به دليل اينكه نميتوانستند در كشور كارشان را عرضه كنند مجبور شده بودند كه به خارج از كشور بروند ولي ما ميخواستيم كاري كنيم كه بشود در همين كشور هم موسيقي پاپ كار كرد.
ولي وقتي شروع كرديم باحمايت مسئولين و مردم روبهرو شديم. در كنارآن، پشتكار خودمان هم بود كه باعث شد پيشرفت كنيم. تعدادمان كم بود و نبايد اجازه ميداديم صحنه خالي بماند. وقتي در دهه هشتاد تعداد خوانندهها، آهنگسازها و ترانهسراها بيشتر شد باعث شد كه يك مقداري فعاليت ما كه در آن اوايل وارد كار شده بوديم، كمتر شود. اساسا وقتي تعداد زياد باشد، يكسري افراد به خودي خود كمرنگ ميشوند.
ولي ما خودمان سعي كرديم از همان حاشيه هم به جريان موسيقي كمك كنيم. به نسل بعد از خودمان توجه ميكرديم و تحمل و حمايتشان ميكرديم تا راه بيفتند. موسيقي پاپ نياز داشت كه صف خوانندگانش سنگين شود. ولي وقتي نسل سوم موسيقي پاپ وارد كار شدند ديديم كه نسل دوم، تحمل همكاران جديد را ندارند و رقابتها و تخريبها شكل گرفت.
بله، بچههاي نسل اول خيلي اعتقاديتر به كارشان نگاه ميكردند. شهرت برايشان مطرح نبود. در واقع ميخواستند كه كار خوب ارائه كنند. وقتي كار خوب ارائه ميكردند، ناخودآگاه مشهور هم ميشدند. همه بهدنبال معرفي كار خوب دراين حوزه بودند براي همين در انتخاب شعر و آهنگ و همه چيزش خيلي دقت ميكردند. اصلا همه اينها مهم بود. صداوسيما هم كمكهاي زيادي كرد. بهطوري كه در اولويتبنديهايش، پخش موسيقي پاپ هم وجود داشت. وقتي تعداد افراد زياد شد ما به حاشيه رفتيم و دلمان نميخواست به هرقيمتي ميكروفن را نگه داريم.
از طرف ديگر، نشريات زردي منتشر شدند كه به اين فضاي تخريب دامن زدند. بعضي از آنها به طرفداري از خوانندهاي برميخاستند كه خواننده ديگر را زمين ميزدند. همه اينها بهطور كلي، باعث شدند كه ما كنار بكشيم و نخواهيم كه به هر قيمت، در راس باشيم.
با همه اين حرفها فكر ميكنيد ما اصلا بعد از اولين نسل، پيشرفتي در موسيقي پاپ داشتهايم؟ به نظر ميرسد كار خوب در اين سالها نداشتهايم!
به نظر من در اين دو، سه سال اخير كمي پيشرفت كردهايم. متاسفانه در دهه هشتاد با حضور خوانندههاي زياد و همينطور شكلگيري ادبيات پوپوليستي و شخصيت لمپنيزم كه در عموم كارها وجود داشت باعث شد موسيقي پاپ كمي سخيف شود. ولي در اين سالها، مخاطبان باهوشتر شدهاند و ديگر آن كارهاي سخيف را نميپذيرند.
«من درختم، تو زمين» اين شعر با آن صداي خشدار و سنگين خشايار اعتمادي، قطعا يكي از ماندگارترين اثرات موسيقي پاپ است كه در اواسط دهه هفتاد منتشر شد. اعتمادي كه متولد سال 1350 است با انتشار آلبوم «راز پنهان» در سال 74 به شهرت رسيد. وي تاكنون اجراهاي زيادي داشته و در سه جشنواره شركت كرده كه از جمله آنها ميتوان به جشنواره پاپ و دو جشنواره بينالمللي در ايران و جشنواره بينالمللي موسيقي مسلمانان سارايوو W.O.M.F اشاره كرد.
به گفته خودش از سال 1373 دنبال راهاندازي جريان موسيقي پاپ در ايران بوده. در سال 76 هم «دل ميرود ز دستم» از تلويزيون منتشر شد كه اولين كار او بود كه از صدا و سيما منتشر ميشد. از آثار منتشر شده او ميتوان به «دلشوره»، «مثل هيچ كس»، «خاتون»، «يادته»، «طعنه»، «ليلا» و... اشاره كرد. او در همين اواخر آلبوم «بايد به تو برگردم» را منتشر كرده است. با او به بهانه انتشار اين آلبوم و همينطور درباره جريان موسيقي پاپ امروز گفت وگو كرديم.
ستاره اسکندری و کسب و کارش در میلاد نور
ستاره اسکندری، بنیادگذار گروه «تار اول» است. گروهی که اعضایش در مرکز خرید میلاد نور کسب و کار کوچکی برای خود دست و پا کرده اند و به طراحی و بافت پارچه مشغولند. با او درباره کسب و کار و درآمدشان به گفت و گو نشستیم که در ادامه می خوانید.
کسب و کار: ستاره اسکندری از آن دسته بازیگران خوش اخلاق و بی حاشیه ای است که با درایت و دلسوزی خود توانسته است کمک فراوانی به اعتلای فرهنگ و هنر بومی ایران کند. او و خواهرش لاله، علاوه بر بازیگری، در سایر رشته های هنری هم فعالیت دارند.
ستاره، بنیادگذار گروه «تار اول» است. گروهی که اعضایش در مرکز خرید میلاد نور کسب و کار کوچکی برای خود دست و پا کرده اند و به طراحی و بافت پارچه مشغولند. با او درباره کسب و کار و درآمدشان به گفت و گو نشستیم که در ادامه می خوانید.
- در مورد بیزینس، من خط فکری دیگری برای خودم قائلم؛ چون برای تجارت و کسب درآمد صرف، بازیگری نمی کنم. از نظر من تجارت در حرفه بازیگری امری است که شخص با استفاده از چهره اش در به دست آوردن سودهای بیشتر به اشکال مختلف تلاش می کندو در این راه مهارت و تخصصی به هم می زند که من البته هیچ وقت دوست نداشتم از این منظر به بازیگری نگاه کنم.
علاوه بر این، تعریف دیگری از تجارت وجود دارد، یه این معنی که این سودآوری هم برای شخص اتفاق بیفتد و هم در چرخه اقتصادی بزرگتر تاثیرگذار باشد؛ مثل تبلیغاتی که از این لحاظ هم بازیگری برای من بعد از هنر صرفا یک شغل محسوب می شود.
شما با تجارت یک بازیگر از طریق چهره مخالفید؟
- مخالف نیستم؛ اما خودم این کار را دوست ندارم. در همه جای دنیا بازیگران سرشناسی هستند که با استفاده از شهرت و محبوبیت شان در امر تبلیغ، کسب و کار خوبی برای خود راه انداخته اند؛ اما من شخصا دوست ندارم برای مردم خط مشی تعیین کنم و به جز شرکت در مسائل خیریه که به آن اعتقاد دارم، در هیچ ستادی فعالیت نمی کنم؛ چون فعلا نمی خواهم مُبَلِغ یک کالا باشم.
- در مورد بافت پارتچه هم من بیشتر به انجام کار هنری اش اهمیت می دهم تا تجارت. می دانید که این هنر بیش از 4 هزار سال قدمت دارد و در دانشگاه ها هم تدریس می شود اما متاسفانه افراد کمی از آن باخبرند.
از طرفی هم به خاطر ماشینی شدن و سختی هایی که این کار دارد، کمتر کسی دست روی طراحی و بافت پارچه می گذارد. در چنین وضعیتی من تصمیم گرفتم گروهی به نام «تار اول» راه اندازی کنم تا با کمک هنرمندانی که در این رشته تخصص دارند، برای جلوگیری از فراموش شدن این هنر، قدمی برداریم.
انگیزه تان از به راه انداختن «تار اول» چه بود؟
- در درجه اول به دلیل خاطره انگیز بودن تار و پود و طرح و نقش. پدر بزرگ من نقاش و طراح و بافنده قالی بود و در این زمینه یکی از بزرگان استان خراسان به شمار می رفت. نخ و پشم و قیچی برای من یادآور دوران کودکی است.
متاسفانه در دنیای شتابزده امروز، صنایع دستی رو به زوال و نابودی است. انگیزه من از دست گذاشتن روی این هنر، علاوه بر احیای آن، ایجاد شغل برای کسانی است که هنر و تخصصشان در این عصر و زمانه دیده نمی شود.
از این لحاظ یک گام به تجارت نزدیکتر است؛ تجارتی که با این اوضاع بازگشت اقتصادی مطلوبی ندارد. «تار اول» با کمک خانم وحدتی که در مرکز تجاری میلاد نور مغازه دارد، کار خودش را آغاز کرد و الان هم خرج خودش را درمی آورد.
حیف نیست زحمتی که برای آن کشیده اید در حد یک مغازه باقی بماند؟ با توجه به اینکه مردم هم برای کار هنری، این روزها بیشتر پول می دهند.
- بله، درست است. متاسفانه بازیگری فرصت زیادی برای رسیدگی به این مساله برای من نمی گذارد. «تار اول» برای گسترده شدن احتیاج به مدیریت جدی دارد، ضمن اینکه مشکل بزرگتر اوضاع نامناسب اقتصادی است. قیمت نخ و پارچه و کلا لوازم صنایع دستی بسیارت بالا رفته است؛ قیمت پارچه هایی که ماشینی هستند و با دست بافته نشده اند، 4 تا 5 برابر گرانتر شده است؛ 2 سال پیش اگر متری 12 هزار تومان می خریدیم، الان 60 هزار تومان شده است و طبیعتا کالاهایی که با این قیمت تولید می شوند، ارزش خیلی زیادی پیدا می کنند. در چنین اوضاع بدی خود من هم نمی توانم از محصولاتمان خرید کنم. ما تلاش کردیم اوضاع را فعلا همانطور که هست، در میلاد نور نگه داریم تا کار از این سخت تر نشود.
- ببینید، اصرار من برای راه اندازی و نگهداری «تار اول» بیشتر به خاطر مردمی است که حاضرندب رای برندهای خارجی پول هنگفت بدهند، در حالی که صنایع و کیفیت محصولات داخلی خودمان را درست نمی شناسند. ما مدل ها و تنوعات رنگی بسیاری در فرهنگ خودمان داریم که مدت هاست گم شده است؛ در حالی که اگر درست به مردم معرفی شضود، می تواند بازار خوبی داشته باشد. من با درآمد از طریق کار هنری موافقم و می گویم هر هنری می تواند یک منبع درآمد خوب برای صاحبش باشد.
با توجه به مشغله ای که در این دو حرفه دارید، چطور به تهیه کنندگی تئاتر روی آوردید؟
- من اولین کار حرفه ای خودم را در تئاتر به نام «دندون طلا» با یک تهیه کننده خصوصی، عبدالله اسکندری آغاز کردم. آن موقع اوضاع متفاوت بود. سال گذشته نمایش «عشق و عالیجناب» حسین پاکدل که در جشنواره تئاتر فجر روی صحنه رفت و بسیار هم مورد استقبال قرار گرفت، برای نمایش عمومی یکباره متوقف شد. در تئاتر این روزها نمی توان خاطری آسوده داشت.
ممکن است چه در هنگام بازبینی، چه روی صحنه، کار متوقف شود؛ صرفا به این دلیل که نمایش حامی خصوصی ندارد. این روزها که قرارداد مثل قدیم نیست و هزینه ها اغلب با فروش گیشه تامین می شود، خود مرکز در بخش خصوصی کردن برخی سالن ها گام برداشته است. من به عنوان بازیگری که سال های طلایی تئاتر را تجربه کرده ام، به عنوان اولین تجربه در نمایش «33 درصدنیل سایمون»، وظیفه خود دانستم در کنار گروهی باشم که به شدت در کارشان حرفه ای هستنداما تحت حمایت مرکز هم قرار نمی گیرند. دوست داشتم تهیه کنندگی این کار را به خاطر اعتقادی که به تئاتر خصوصی داشتم انجام دهم تا من و امثال من یادمان نرود که خانه مان کجاست.
این کار صرفا بحث اعتقاد بود؟ تهیه کنندگی تئاتر می تواند سودآور هم باشد؟
- ما نباید بگذاریم تئاتر از بدنه خالی شود. این خانه احتیاج به ترمیم دارد. هر وقت این مراحل را پشت سر گذاشتیم، می توانیم به بهره وری و سود مالی فکر کنیم. «33 درصد نیل سایمون» یک حرکت شتابزده بود که با فروش خوب جبران شد، اما به سود نرسید.
برای رسیدن به سود و بهره وری چه مسائلی اهمیت دارد؟
- اول از همه باید برنامه ریزی درست و دقیقی داشت. ما به خاطر اجرای قبلی کارمان را با تاخیر شروع کردیم. هنوز ازت افتتاح نمایش نگذشته بود که فوت استادمان، حمید سمندریان همه را آشفته کرده بود.
اوایل اجرا به ماه رمضان و شب های احیا رسید و بعد هم حادثه زلزله آذربایجان مزید بر علت شد که کار آنطور که باید دیده نشد؛ با اینحال ما با فروش بلیت های 15 هزار تومانی توانستیم 60 میلیون تومان از هزینه ها را از طریق گیشه بازگردانیم. این کار اگرچه به سود نرسید، خوشبختانه هزینه های خود را تامین کرد و قراردادها کامل پرداخت شد.
چقدر در کسب و کارتان به کارآفرین بودن فکر می کنید؟
- بخش اصلی دغدغه من از راه اندازی «تار اول» و تهیه کنندگی تئاتر همین بود. خوشحالم که با انجام آن توانستم برای افراد حاذق ایجاد شغل و درآمد کنم.