اصول ترییت 1
|
والدین و فرزندان
اصول تربیت (1): نقطۀ آغاز تربیت
اصول تربیت (1): نقطۀ آغز تربیت نقطۀ آغاز تربیت، تربیت خویشتن است. کسی می تواند مربی باشد که پیش از دیگران به تربیت خود بپردازد. کسی می تواند مربی باشد که پیش از آن که از دیگران انتظار تغییر و اصلاح داشته باشد، از خود چنین توقع کند. انسان بدون تربیت مستمر خود نمی تواند یک مربی موفق باشد. برای این که بتوانیم تأثیر تربیتی بر روی فرزندان خویش داشته باشیم، لازم است پیوسته به تربیت خود بیندیشیم و در این راه قدم برداریم. اگر تربیت و تغییر مناسب خود را در دستور کار زندگی خویش نداریم، نه تنها تأثیر چندانی بر متربی خود نخواهیم داشت، که ممکن است او را ضایع نیز بگردانیم. مصادیق بارز گفتارهایی چون: «رطب خورده منع رطب کی کند» و ایاتی چون: «لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفعَلُون» را در کار تربیت می توان یافت. انسانی که خود اهل مطالعه نیست، چگونه می تواند دیگران را به این کار دعوت کند؟ کسانی که خود به لحاظ اخلاقی منزّه نیستند، چگونه می توانند دیگران را به اخلاق پاک دعوت کنند؟ سه عامل مهم برای تربیت خود بر تربیت دیگران عبارت است از: 1. عمل مربی بیش از کلام او بر روی متربی اثر می کند. انسان بیش و پیش از آن که از کلام دیگران تأثیر بگیرد، از عمل آنان اثر می پذیرد. ماف به خصوص در دورۀ کودکی، عمل افراد را زودتر از کلامشان درک می کنیم. وقتی کسی با عصبانیت یا خشونت به ما چیزی می گوید، قبل از هر چیز حالت و عمل او را به خوبی درک می کنیم، خواه کلام او را بفهمیم یا نه. اگر فرزندمان را به مطالعه، نماز خواندن، صبور بودن، خوشرو بودن، اجتماعی بودن و سایر صفات مشابه توصیه کنیم، او هرگز این توصیه ها را، در مقایسه با مشاهدۀ ان ها در رفتار ما درک نمی کند.وقتی کتاب به دست می گیریم، حتی کودک یک سالۀ ما هم این کار را تقلید می کند، ولی اگر این مطلب را بخواهیم تنها با زبان منتقل کنیم، شاید با سادگی امکان پذیر نباشد. 2. مربی و معلم باید همیشه جلوتر از متربی خود حرکت کند. انسان از طریق استمرار تربیت خود، ناگزیر می شود در تمامی عمر به آموزش بپردازد و از این طریق در جریان تغییرات جهان، بالأخص در عصر و زمانی که تغییرات به سرعت اتفاق می افتد، قرار گیرد. یادگیری مادام العمر موجب می شود مربی و معلمف پیوسته از متربی خود جلوتر باشند و همین امر نفوذ آنان را مستدام می سازد. کسی که در بخشی از عمر چیزهای می آموزد پس از فراغت از تحصیل خود را مستغنی از دانستن می داند، بسیار زود از غافلۀ علم و صنعت و هنر و اخلاق و دین باز می ماند و این در حالی است که فرزندان و شاگردان او به دلیل کنجکاوی ها و در معرض یادگیری قرار گرفتن ها از او پیشی گرفته، وی را پشت سر می گذارند. 3. برای درک مشکلات متربی، مربی خود باید بخشی از انتظاراتی را که از او دارد، در مورد خود عملی سازد. کسانی که دست به کار تربیت می شوند، به خصوص تربیت خود، به دشواری های تغییر خویشتن بیشتر واقف شده، اندیشه ای واقع بینانه در مورد متربی خویش پیدا می کنند. ولی کسانی که تربیت خود را به کناری نهاده اند، تغییر رفتار را کاری بس سهل و ساده می انگارند و آن را با تحکّم و ساده اندیشی به متربیان خود توصیه می کنند؛ از این رو افراد خودساخته به رغم رسیدن به کمال اخلاقی و معنوی، در مقایسه با کسانی که از تربیت خویش غافلند، دیگران را کمتر مورد سرزنش قرار می دهند و برای توصیه های اخلاقی و تربیتی خویش، راه های علمی متربیان خود می گذارند. این گونه افراد دیگران را زود تحت تأثیر قرار می دهند، متواضعند و هم حسّ خوبی با متربیان خود دارند. این ها همه موجب می شود متربی قلباً به سمت مربی خود سوق پیدا کند و در دل احترام عمیقی نسبت به وی احساس نماید. منبع: اصول تربیت، علی اصغر احمدی
|
تربيت، عبارت از مجموعه روشها و راهكارهايي است كه از آغاز زندگاني انسان، بلكه پيش از آن به كار گرفته ميشود تا در مسير صحيح رشد و ترقي قرار گيرد و در پرتو اين آموزشها، بتواند از انحراف جلوگيري كند و راه سعادت و كمال را در پيش گيرد.
پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه وآله فرمودند: «الْوَلَدُ الصَّالِحُ رَيحَانَةٌ مِنْ رَياحِينِ الْجَنَّةِ؛ فرزند صالح، گلي است از بوستان بهشت.» همچنين فرمودند: «مِنْ سَعَادَةِ الرَّجُلِ الْوَلَدُ الصَّالِحُ؛ فرزند صالح، نشانه خوشبختي مرد است.»
امام صادق عليه السلام نيز فرمودند: «مِيرَاثُ اللَّهِ مِنْ عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ الْوَلَدُ الصَّالِحُ؛ ميراث خداوند به بنده مؤمنش، فرزند صالح است.»
اثر تربيتي نامگذاري شايسته
مسئله حائز اهميتي كه در تربيت فرزند نيز بدون نقش نيست، انتخاب نام شايسته براي كودك است؛ زيرا نام گذاري شايسته در شكل گيري شخصيت فرزند در بزرگسالي، داراي نقش ويژهاي است. بسياري از افراد هستند كه در بزرگسالي، نام خود را به جهت عدم برازندگي تغيير ميدهند و حتي در برخي از جوانان و يا نوجوانان نيز ديده شده كه از گفتن نام اصلي خود، به دليل سبك و سخيف بودن، پرهيز ميكنند.
چون شكوه و جلال مسلمانان، موضوعي است كه اسلام بدان توجه ويژه دارد، آنان را از نامگذاريهاي ناشايست و غير متين براي فرزندان، باز داشته است. حتي از آن، به «حقّي مسلّم بر گردن پدر و مادر» تعبير شده است. موسي بن بكر از امام كاظم عليه السلام روايت ميكند:
«أَوَّلُ مَا يبَرُّ الرَّجُلُ وَلَدَهُ أَنْ يسَمِّيهِ بِاسْمٍ حَسَنٍ فَلْيحْسِنْ أَحَدُكُمُ اسْمَ وَلَدِهِ؛ نخستين كار نيكي كه شخص براي فرزندش انجام ميدهد، اين است كه نام نيكو بر او بگذارد. پس شايسته است هر يك از شما، نام فرزند خود را نيكو قرار دهد.»
همچنين روايت شده كه فردي نزد رسول خداصلي الله عليه وآله آمد و پرسيد:اي رسول خدا! حقّ فرزندم بر من چيست؟ فرمود: «نام و تربيتش را نيكو كني و او را در محيطي خوب پرورش دهي.» امام صادق عليه السلام در سخني فراگير و كامل در پاسخ ابن حميد، كه براي مشورت در مورد انتخاب نامي براي فرزندش شرفياب شده بود، فرمودند: «از نامهايي كه بندگي خداي را ميرساند، بر او بگذار.»
گذشته از اين مطلب، احاديثي موجود است كه مبتني بر تغيير برخي نامها توسط اهل بيت عليهم السلام ميباشد كه آنان، اين گونه ناخرسندي خود را از گذاشتن اين دسته نامها اعلام داشته اند؛ آن سان كه آورده اند: رسول خداصلي الله عليه وآله نام افراد و اماكني كه زيبنده نبود، تغيير ميدادند.
يعقوب سرّاج ميگويد: روزي نزد امام صادق عليه السلام رفتم و ديدم نزديك گهواره فرزندش موسي عليه السلام ايستاده است. سلام كردم، امام پاسخ داد... و سپس امام كاظم عليه السلام فرمود: «برو و اسمي را كه ديروز براي دخترت نهادهاي، تغيير ده! زيرا آن اسم را خداوند دوست ندارد.» من از غيب گويي امام [آن طفل در گهواره] شگفت زده شدم؛ چرا كه نام دخترم را حميراء گذاشته بودم. امام فرمود: دستورهاي فرزندم [موسي بن جعفر] را مورد پيروي و اطاعت قرار ده تا رستگار شوي! من نيز نام دخترم را تغيير دادم.
حال ببينيم در مرام اهل بيت عصمت عليهم السلام نام گذاريها به چه شكل بوده است. عبد الرحمن بن محمد ميگويد: معاويه، مروان بن حكم را بر مدينه گماشته و به او دستور داده بود تا نسبت به جوانان بني هاشم سخت گيري كند. روزي امام سجادعليه السلام نزد مروان فرا خوانده شد. مروان از او پرسيد: اسمت چيست؟ فرمود: علي بن الحسين. او با اينكه ميدانست، دو باره پرسيد: نام برادرت چيست؟ امام پاسخ داد: علي. مروان پوزخندي زد و به طعنه گفت: علي و علي [چند علي در يك خانواده] ! پدرت چه در سر داشته كه نام همه شما را «علي» گذاشته است! امام، نزد پدر بزرگوارش امام حسين عليه السلام رفت و جريان را باز گفت. امام حسين عليه السلام فرمود:
«واي بر پسر زنِ چشم آبي دبّاغ! اگر خداوند به من صد پسر هم عنايت كند، دوست دارم نام همگي آنان را علي بگذارم.» و نيز در بزرگداشت نام «فاطمه» از امام صادق عليه السلام روايت شده كه وقتي سكوني (كه از اصحاب آن حضرت بود) نزد ايشان آمد و عرض كرد كه خداوند به او دختري عنايت كرده و او نيز نامش را فاطمه نهاده است، امام با شنيدن نام فاطمه، منقلب شد، سر را پايين انداخت، دست بر پيشاني گذاشت و چند بار اين نام را زمزمه كرد و سپس فرمود:
«آه، آه، آه! حال كه نام او را فاطمه ناميدي، او را ناسزا نگو و كتك نزن!»
همچنين امير المؤمنين عليه السلام با اينكه نام مادر و همسرشان فاطمه عليها السلام بود، نام يكي از دختران خود را نيز فاطمه نهادند. و نيز نگاشته اند كه شدت علاقه به حضرت زهراءعليها السلام در اهل بيت عليهم السلام به گونهاي بود كه امام كاظم عليه السلام نام چهار دختر خود را فاطمه گذاشتند: فاطمه كبري، فاطمه وسطي، فاطمه صغري و فاطمه اُخري كه به فواطم اربعه شهرت يافتند.
امام رضاعليه السلام نيز فرمودند: «لَا يدْخُلُ الْفَقْرُ بَيتاً فِيهِ اسْمُ مُحَمَّدٍ أَوْ... أَوْ فَاطِمَةَ مِنَ النِّسَاءِ؛ در خانهاي كه نام محمد يا... باشد يا نام يكي از زنان فاطمه باشد، فقر داخل نميشو د.»
اين ويژگي در خانواده امام حسين عليه السلام نيز ديده ميشود و فاطمه كبري و فاطمه صغري از دختران او به شمار ميروند. اين، در حالي بود كه فضاي سركوب شيعيان، بر جامعه حاكم شده و رعب و وحشت بر سر آنان كه نام فرزندان خود را به نام علي و فاطمه مينهادند، سايه افكنده بود. امام حسين عليه السلام نيز در اين فضاي تهديد و ارعاب، دست به مبارزهاي آشكار زد و با اين نام گذاري به پاسداشت جايگاه و احترام اين دو دُردانه آفرينش برخاست.
پی نوشت:
1) بند 2 از ماده 26 اعلاميه جهاني حقوق بشر، برگرفته از: تربيت اسلامي، جمعي از نويسندگان، قم، كتاب دوم، 1379 ش، ص 204.
2) وسائل الشيعة، الشيخ حرّ العاملي، بيروت، دار احياء التراث العربي، بي تا، ج 15، ص 97.
3) همان.
4) همان، ص 98.
5) همان، ج 15، ص 122؛ الفروع من الكافي، محمد بن يعقوب الكليني، تهران، كتاب فروشي اسلاميه، چاپ دوم، 1362 ش، ج 2، ص 86.
6) وسائل الشيعة، ج 15، ص 124.
7) همان، ص 125؛ الفروغ من الكافي، ج 2، ص 86.
8) وسائل الشيعة، ج 15، ص 122.
9) همان، ص 123.
10) همان، ص 128؛ الفروغ من الكافي، ج 2، ص 86.
11) الفروغ من الكافي، ج 2، ص 48.
12) الارشاد، محمد بن محمد بن النعمان الشيخ المفيد، تهران، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ چهارم، 1378 ش، ج 1، ص 215.
13) همان، ج 2، ص 344؛ بحارالانوار، محمد باقر مجلسي، بيروت، مؤسسه الوفاء، 1404 ق، ج 48، ص 317؛ تذكرة الخواص، ابن الجوزي، تهران، مكتبة نينوي الحديثة، بي تا، ص 315.
14) وسائل الشيعة، ج 15، ص 129.
15) تذكرة الخواص
اسلام بين دختر و پسر تفاوت نميگذارد و ملاك برتري را در «تقوا» ميداند؛ چرا كه پسر شدن نوزاد، در اختيار كسي نيست و خداوند است كه به هر كس بخواهد، دختر و به هر كس كه خواست، پسر ميدهد. مهم، اين است كه فرزند، «سالم و صالح» باشد. قرآن كريم ميفرمايد:
«يهَبُ لِمَنْ يشاءُ إِناثاً وَ يهَبُ لِمَنْ يشاءُ الذُّكُورَ أَوْ يزَوِّجُهُمْ ذُكْراناً وَ إِناثاً وَ يجْعَلُ مَنْ يشاءُ عَقيماً إِنَّهُ عَليمٌ قَديرٌ»؛ «خداوند به هر كه بخواهد، دختر و به هر كه بخواهد، پسر ميدهد و يا پسر و دختر را با هم به وي عطا ميكند و آن كه را بخواهد، نازا ميكند. به درستي كه او داناي تواناست.»
اسلام شديداً سنّت ناپسند و جاهلي اكراه از دختر داشتن را رد ميكند و بر خلاف افكار ظاهربين كه پسر را بيشتر دوست ميدارند، در بعضي از موارد، دختر را برتر از پسر قلمداد ميكند و دليل آن را وجود پارهاي از ويژگيهاي ذاتي كه در درون آنهاست، تلقي ميكند. رسول خداصلي الله عليه وآله در اين باره ميفرمايد:
«نِعْمَ الْوَلَدُ الْبَنَاتُ مُلْطِفَاتٌ مُجَهِّزَاتٌ مُؤْنِسَاتٌ مُبَارَكَاتٌ مُفَلِّياتٌ؛ دختران چه فرزندان خوبي هستند! مهرباني كنندگان، آماده به خدمت رساني، يار و غمخوار [اعضاء خانواده] ، با بركت و پاكيزه كننده [در خانواده براي پدر و مادر] .»
و نيز فرمودند:
«إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي عَلَي الْإِنَاثِ أَرَقُّ مِنْهُ عَلَي الذُّكُورِ؛ خداوند متعال بر دختران مهربانتر است تا پسران.»
اين مطلب از آن جهت است كه روحيات آنان، لطيفتر و شكنندهتر است.
همچنين روايت كرده اند: امام صادق عليه السلام به شخصي كه در مدينه ازدواج كرده بود، فرمود: ازدواج خود را چگونه ديدي؟ پاسخ داد: هيچ مردي هيچ گونه خوبي در زني نيافته مگر آنكه من همه آن را در همسر خود ديدهام؛ جز اينكه او در كاري به من خيانت كرده است.
امام پرسيد: چه خيانتي؟ پاسخ داد: دختر به دنيا آورده. امام پرسيد:
مگر تو از داشتن دختر ناراحتي؟ به درستي كه خداوند بلند مرتبه و بزرگ فرمود: «نمي دانيد كه كدام يك از پدران و پسرانتان سودشان به شما نزديكتر است [و بيشتر به نفع شما هستند] .»
در برخي موارد، دختران برتري نيز دارند. امام صادق عليه السلام فرمود: «الْبَنَاتُ حَسَنَاتٌ وَ الْبَنُونَ نِعْمَةٌ وَإِنَّمَا يثَابُ عَلَي الْحَسَنَاتِ وَ يسْأَلُ عَنِ النِّعْمَةِ؛ دختران، نيكي و پسران، نعمت اند و همانا بر نيكيها، پاداش و از نعمتها، سؤال ميشود.»
همچنين به مردي كه از دختردار شدن خود ناراحت بود، فرمودند:
«به من خبر رسيده خدا به تو دختري داده، ولي موجب خشم و ناراحتي تو شده است. از او به تو زياني نخواهد رسيد. او گلي است كه تو آن را ميبويي و خدا روزياش را خود فراهم ميكند [و تو براي مخارج او به زحمت نميافتي و روزياش را با خود ميآورد] و بدان كه رسول خداصلي الله عليه وآله هم پدر دختران بودند [و بيشتر دختر داشتند] .»
اسلام با نظر به روحيات لطيف دختر، به والدين دستور داده كه در برخي از رفتارهاي خانوادگي مانند تقسيم هدايا، دختران را مقدم شمارند. رسول خداعليه السلام فرمودند:
«كسي كه به بازار برود و براي خانوادهاش چيزي به عنوان هديه يا سوغات بخرد، همانند كسي است كه به مستمندان صدقه ميدهد [و اجري برابر آن ميبرد] ؛ اما بايد [به جهت رعايت روحيه لطيف دختر] ابتدا هديه يا سوغاتي را به دختر بدهد؛ زيرا هر كس دخترش را شاد كند، گويي فردي از فرزندان اسماعيل عليه السلام را از بند رهانيده است.»
پی نوشت:
1) شوري / 49.
2) مستدرك الوسائل، ميرزا حسين نوري، بيروت، مؤسسة آل البيت لاحياء التراث، چاپ دوم، 1408 ق، ج 15، ص 115؛ وسائل الشيعة، ج 15، ص 100؛ الفروع من الكافي، ج 2، ص 82.
3) وسائل الشيعة، ج 15، ص 104، الفروع من الكافي، ج 2، ص 82.
4) نساء / 11. وسائل الشيعة، ج 15، ص 101؛ الفروع من الكافي، ج 2، ص 82.
5) وسائل الشيعة، ج 15، ص 104؛ الفروع من الكافي، ج 2، ص 82.
6) وسائل الشيعة، ج 15، ص 102؛ الفروع من الكافي، ج 2، ص 82.
7) بحارالانوار، ج 23، ص 116؛ مستدرك الوسائل، ج 15، ص 118
بدون ترديد، «يادگيري» از مهمترين فرآيندهاي رواني است كه زمينههاي آن از سنين كودكي شكل ميگيرد و به تدريج با بالا رفتن سن كودك، استعدادهاي او نيز در اين راستا، بيشتر شكوفا ميشود. كودك به دليل وجود حس قوي تقليد در او، تلاش ميكند تا رفتاري همسان با والدين خود بازسازي كند. وجود اين حس، كمك فراواني به او در يادگيري ميكند. والدين نيز بايد از اين حس قوي به سود فرزند خود بهره برداري كنند و با آموزشهاي ابتدايي، كم كم زمينههاي آشنايي با تعاليم ديني و مباني اعتقادي به ويژه نماز را در او به وجود آورند.
امام صادق عليه السلام ميفرمايند:
«هنگامي كه كودك به سه سالگي رسيد، «لا اله الاّ الله» را به او بياموزيد و او را رها كنيد (همين مقدار كافي است) ! وقتي هفت ماه ديگر گذشت، «محمد رسول اللّه صلي الله عليه وآله» را به او آموزش دهيد و سپس او را رها كنيد تا چهار ساله شود. آن گاه «صلوات» فرستادن را به او بياموزيد. در پنج سالگي به او سَمت راست و چپ را آموزش دهيد و قبله را نشان او داده، بگوييد سجده كند. آن گاه او را تا شش سالگي واگذاريد؛ فقط پيش روي او نماز بخوانيد و ركوع و سجود را يادش دهيد تا هفت سالش هم تمام شود. وقتي هفت سالگي را پشت سر گذاشت، وضو ساختن را به او تعليم دهيد و به او بگوييد كه نماز بخواند تا هنگامي كه نه ساله شد، وضو و نماز را به نيكي فرا آموخته باشد. و هنگامي كه آن دو را به خوبي ياد گرفت، خداوند پدر و مادر او را به خاطر اين آموزش آنها خواهد آمرزيد.»
آموزشهاي لازم و ارتقاء سطح بينش كودك
گذشته از ضرورت تعليم كودك و آشنا كردن او با اصول اعتقادي، آموزشهاي ديگري نيز - ولو در حد آشنايي - براي كودكِ در حال رشد ضروري است. اگر چه به دليل رشد جوامع و مدرن شدن آن، خانواده برخي كاركردهاي خود را از جمله آموزش و پرورش به ديگر نهادها واگذار كرده؛ اما اسلام واگذاري كامل آن را بر نميتابد و بر اين مبنا پا ميفشارد كه بذر اين نهال بايد توسط والدين پاشيده شود و علاقه به تحصيل و نيز كسب معرفت بايد به وسيله آنان در كودك شكوفا گردد و همه آن را به نهادهاي اجتماعي نميسپارد. از جمله مهمترين اين تلاشها، ارتقاء سطح بينش و معرفت كودك است، تا كودك پيش از پا گذاشتن در متن جامعه و رو به رو شدن با انواع انحرافات و كجرويها، بُنْ مايه اعتقادات ناب را به دست آورده و ره توشه زندگي اجتماعي را گردآوري كرده باشد. امام صادق عليه السلام به جميل بن دُرّاج فرمودند: «بَادِرُوا أَحْدَاثَكُمْ بِالْحَدِيثِ قَبْلَ أَنْ تَسْبِقَكُمْ إِلَيهِمُ الْمُرْجِئَةُ؛ رزندانتان را با كلام [ما] آشنا كنيد! پيش از آنكه مرجئه [و ديگر فرقههاي منحرف عقيدتي] بر شما سبقت بگيرند [و آنان را منحرف سازند] .»
و نيز فرمودند: «عَلِّمُوا صِبْيانَكُمْ مِنْ عِلْمِنَا مَا ينْفَعُهُمُ اللَّهُ بِهِ لَا تَغْلِبْ عَلَيهِمُ الْمُرْجِئَةُ بِرَأْيهَا؛ كودكانتان را به دانش ما آموزش دهيد كه خداوند به وسيله آن به آنها سود ميرساند، تا مرجئه [و منحرفان] با ديدگاههاي خود، آنان را مغلوب نسازند.»
اهل بيت طهارت عليهم السلام همواره عنايت ويژهاي به آموزش فرزند و بالا بردن سطح درك و معرفت او نشان ميدادند. نوشته اند: روزي امير المؤمنين علي عليه السلام در دوره كودكي حضرت عباس عليه السلام، او را در برابر خود نشاند و به وي فرمود: بگو يك! عباس عليه السلام گفت: يك. [امام كه ميخواست شمردن را به او بياموزد،] فرمود: بگو دو! پاسخ داد: شرم دارم با زباني كه با آن، «يك» گفتهام [و به يگانگي خدا، شهادت دادهام] ، بگويم دو. امام عليه السلام چشمان پسرش را بوسيد و اين موضوع، باعث شد كه محبت او در دل امام بيشتر شود.
پی نوشت:
1) وسائل الشيعة، ج 15، ص 193.
2) همان، ج 17، ص 231.
3) الخصال، ابن بابويه القمي الشيخ الصدوق، قم، انتشارات جامعه مدرسين، 1362 ش، ج 2، ص 157.
4) مستدرك الوسائل، ج 15، ص 215.
منبع: ماهنامه اطلاع رساني، پژوهشي، آموزشي مبلغان شماره79.
با عرض سلام و خیر مقدم خدمت شما کاربر گرامی.
بسیار ممنون و سپاسگزارم از شروع فعالیت در این تالار و
امیدوارم برای ماه های بعد شما را به عنوان کاربر برتر معرفی کنم.
خوشحال می شوم که در تمامی زیر تالارها نیز فعالیت جدی داشته باشید.
بهترین ها و زیباترین ها را برایتان خواستار و خواهانم.
با عرض سلام و خیر مقدم خدمت شما کاربر گرامی.
بسیار ممنون و سپاسگزارم از شروع فعالیت در این تالار و
امیدوارم برای ماه های بعد شما را به عنوان کاربر برتر معرفی کنم.
خوشحال می شوم که در تمامی زیر تالارها نیز فعالیت جدی داشته باشید.
به نظرم شایسته تر بود
که این مطلب را در زیر تالار پرورش و تربیت قرار می دادید،
تا مطالب مدون گشته و برای حصول نتیجه در موردی خاص
نیاز کاربر نیز در موارد دیگر با بهره مندی از دیگر مطالب زیر تالار مربوطه برطرف کردد.
بهترین ها و زیباترین ها را برایتان خواستار و خواهانم.