در آخرين سال اسارت، نامه‌اي براي يكي از اسرا با اين مضمون آمد:
فرزندم! اميدوارم حالت خوب باشد؛ براي اطلاع تو مي‌نويسم كه در اولين سال اسارتت، يك بز و يك ميش خريدم تا وقتي برمي‌گردي، قرباني كنم. اما آن قدر نيامدي كه از همان دو تا الآن يك گله دارم. مادر منتظرت