نجوم و اختر شناسی
|
|
|
نگاهي به كاركرد فضاپيماي ضد ماده اکثر سفینه هایی که در داستان های علمی تخیلی شگفتی خوانندگان را بر می انگیزند برای سوخت خود از ضد ماده استقاده می کنند دلیل آن هم ساده است:« ضد ماده » قدرتمند ترین سوختی است که تا به حال شناخته شده است.[ نجوم و اخترفيزيك ] اكثر سفينه هايي كه در داستان هاي علمي تخيلي شگفتي خوانندگان را بر مي انگيزند براي سوخت خود از ضد ماده استقاده مي كنند دليل آن هم ساده است:« ضد ماده» قدرتمند ترين سوختي است كه تا به حال شناخته شده است در حالي كه چندين تن سوخت شيميايي براي فرستادن كاوشگرها به مريخ نيازاست،تنها ده ها ميلي گرم از ضد ماده براي همين منظور كفايت مي كند.اين مقدار ازضد ماده حدود يك هزارم وزن يك آب نبات كوچك است.اما در واقع اين نيروخطرات خاص خود را دارد. برخي از واكنش هاي ضدماده فوران هايي از پرتوهاي پرانرژي گاما توليد مي كنند. آنها به درون ماده نفوذ مي كنند و مولكولهاي موجود درسلول ها را متلاشي مي سازند .بنابر اين وجود آنها در محيط باعث خطراتي براي سلامتي مي شود.پرتو هاي پر انرژي گاما همچنين مي توانند با متلاشي كردن اتم هاي مواد موتورها باعث راديواكتيو شدن آنها(موتورها) شوند. اكنون «مؤسسه ايده هاي پيشرفته» (NIAC) سازمان ناسا در حال بشتيباني مالي گروهي از پژوهشگران است كه در حال تحقيق و كار بر روي طرحي جديد جهت ساخت يك سفينه با سوخت «ضد ماده »هستند.اين سفينه با ايجاد پرتوهاي كم انرژي تر خطرات ذكر شده را قابل اجتناب مي سازد. ضد ماده گاهي وقت ها «تصوير آينه اي» ماده عادي ناميده مي شود زيرا در حالي كه مانند ماده عادي به نظر مي رسد برخي از خواص آن معكوس هستند.براي مثال الكترونهاي عادي ذراتي كه جريان الكتريكي را در همه چيزاز تلفن هاي همراه گرفته تا تلويزيون هاي پلاسمايي انتقال مي دهند داراي بار منفي هستندوضد الكترون ها داراي بار مثبت هستند وبه همين دليل دانشمندان آنها را «پوزيترون» ها نامگذاري كردند.زماني كه ضد ماده با ماده برخورد مي كند ،هر دوي آنها با تبديل شدن به انرژي از بين مي روند.همين تبديل شدن كامل به انرژي است كه باعث قدرتمند شدن ضد ماده مي شود.در طرح هاي قبلي براي ساخت سفينه هايي كه از سوخت ضد ماده استفاده مي كردند،فقط ضد پروتون ها منظور مي شدند كه در زمان نابود شدن پرتوهاي پر انرژي گاما توليد مي كردند.طرح جديد از پوزيترون استفاده مي كند كه پرتو گاماي توليدي آن حدود400 بار كم انرژي تر است. پژوهش هاي صورت گرفته در موسسهNIAC در واقع بررسي اين مسئله است كه آيا ايده مورد نظر عملي است يا خير؟اگر اين تحقيق اميد بخش باشد و سرمايه لازم نيز براي ايجاد موفقيت آميز فناوري تأمين شود آنگاه فضا پيماهايي كه از پوزيترون به عنوان سوخت استفاده مي كنند مزاياي زيادي در مقايسه با طرح هاي موجود براي ماموريت ها ي مريخ خواهند داشت.دكتر «جرالد اسميت »از بخش تحقيقات پوزيتروني در سان تافه نيومكزيكو مي گويد:«مهمترين مزيت اين فضا پيما ايمني بيشتر آن است.» ماموريت هاي فعلي به مريخ مستلزم وجود رآكتورهاي هسته اي است تا فضاپيما را به سوي اين سياره حركت دهند استفاده از اين رآكتورها راهكاري مطلوب است زيرا پيش رانش هسته اي زمان مسافرت به مريخ و همچنين زماني كه فضانوردان در معرض پرتوهاي كيهاني قرارمي گيرند را كاهش مي دهد كه در نتيجه ايمني آنها افزايش مي يابد .فضاپيمايي كه از سوخت شيميايي استفاده مي كند وزن بسيار زيادي دارد و هزينه هاي پرتاب آن نيز بسيار زياد است .رآكتور هسته اي همچنين نيروي كافي براي يك ماموريت سه ساله فراهم مي كند اما رآكتورهاي هسته اي پيچيده هستند بنابراين ممكن است طي ماموريت برخي حوادث بالقوه ناخوشايند اتفاق بيافتد.اسميت كه محقق ارشد اين پروژه است ،مي گويد:«رآكتور پوزيتروني تمامي اين مزيت ها را دارد با اين تفاوت كه نسبتا ساده است.»رآكتورهاي هسته اي همچنين حتي بعد از اينكه سوخت خود را كاملا مصرف مي كنند راديواكتيو باقي مي مانند.در ماموريت هاي فعلي بعد از اينكه فضاپيما به مريخ مي رسد رآكتور به مداري هدايت مي شود كه حد اقل يك ميليون سال با زمين مواجه نخواهد شد.طي يك ميليون سال تشعشعات پس مانده تا حد بي خطر كاهش مي يابد.گروه تحقيقاتي مي گويد كه در رآكتورهاي پوزيتروني زماني كه سوخت به اتمام مي رسد هيچ گونه تشعشعي باقي نمي ماند در نتيجه اگر رآكتور پوزيتروني مصرف شده به طور تصادفي مجددا به جو زمين وارد شود هيچ گونه نگراني براي سلامتي ساكنان زمين ايجاد نمي كند. پرتاب فضاپيماي ضد ماده ايمن ترهم خواهد بود.اگر يك راكت كه يك رآكتور هسته اي را حمل مي كند منفجر شود، مواد راديواكتيو را به درون جو زمين آزا د مي كند.اسميت مي گويد:«فضاپيماي پوزيتروني ما در صورت انفجار،يك لحظه كوتاه پرتوهاي گاما رها مي كند كه اين پرتوها طي يك زمان بسيار كوتاه ناپديد مي شوند.در نتيجه ذرات راديواكتيوي وجود نخواهند داشت تا توسط باد جابه جا شوند. اين گسيل كوتاه مدت از پرتوهاي گامانيز به يك ناحيه نسبتا كوچك محدود خواهد شد.ناحيه خطر فقط يك كيلومتر در گرداگرد فضاپيما است.»يكي ديگر از مزاياي برجسته اين فضاپيما سرعت آن خواهد بود.فضاپيماهاي فعلي مسافران خود را طي 180 روز به مريخ مي رسانند .«كربي ماير»كه مهندس بخش پوزيتروني است و در اين تحقيق شركت دارد،مي گويد:طرح هاي ما ممكن است اين زمان را به نصف و حتي شايد به 45 روز كاهش دهند.» هزينه ي توليد پوزيترون بزرگترين چالش فني است كه تبديل اين فضاپيما به واقعيت را مشكل مي سازد.ضد ماده به دليل تاثير چشم گيري كه بر روي ماده عادي مي گذارد به مقدار زياد يافت نمي شود.در فضا ضد ماده در اثر برخوردهاي ذرات پرانرژي موسوم به پرتوهاي كيهاني توليد مي شود.بر روي زمين مي بايد آن را در شتاب دهنده هاي ذرات توليد كرد.به گفته اسميت:«با كمك فناوري اي كه هم اكنون در حال ايجاد است براي توليد ده ميلي گرم پوزيترون كه براي فرستاده انسان به مريخ لازم است حدود 250ميليون دلار هزينه لازم است .اين هزينه ممكن است زياد به نظر برسد اما مي بايد هزينه اضافي پرتاب يك راكت سنگين تر با سوخت شيميايي و يا هزينه سوخت وايمن سازي رآكتورهاي هسته اي را در نظر گرفت.هزينه هاي فعلي پرتاب حدود 10هزار دلار براي هر پوند وزن است.براساس تجارب در زمينه فناوري هسته اي انتظار مي رود كه هزينه توليد پوزيترون با تحقيقات بيشتر كاهش يابد.» چالش ديگر ذخيره سازي مقدار كافي پوزيترون است.به دليل اينكه پوزيترون ها ماده عادي را نابود مي كنند نمي توان آنها را در يك بطري قرار داد.در عوض مي بايد آنها را در ميان ميدان مغناطيسي و الكتريكي جاي داد.اسميت مي گويد :«ما اطمينان داريم كه با تحقيقات بيشتر برنامه توسعه اي اين چالش ها برطرف خواهند شد.» اگر اين ايده ها به حقيقت بپيونند شايد منبع سوخت فضاپيمايي كه اولين انسان ها را به سياره سرخ مي رسانند همان منبعي باشد كه سفينه هاي ستاره اي را در عرصه كيهان هاي رويايي علمي ـ تخيلي ما به حركت درمي آورند.
منابع: |
|
|
|
اخترشناسان كوچك ترين سياره فراخورشيدي را كشف كردند، درحالي كه اين بار از سنگي بودن و شباهت بالاي آن به زمين اطمينان دارند. محاسبات و اندازه گيري هاي بسيار دقيق نشان داده اند سياره كپلر 10b قطري 4/1 برابر زمين داشته و جرم آن 6/4 بار بيشتر از اين سياره است با اين همه به دليل اينكه سياره جديد در نزديكي ستاره ميزبانش در حركت است، نمي تواند ميزبان مناسبي براي حيات باشد. از اين كشف به عنوان يكي از بزرگترين اكتشافات در تاريخ بشر ياد شده است و نتايج آن در دويست و هفدهمين نشست سالانه انجمن نجوم آمريكا در سياتل و توسط تيم مطالعاتي كپلر ناسا اعلام شد. تلسكوپ كپلر كه با هدف جستجوي نشانه هايي از سياره هاي دور افتاده طراحي و ساخته شده است، توانسته براي اولين بار اين سياره را در فاصله 560 سال نوري در كنار صدها سياره ديگر شناسايي كند.كپلر اين سياره را با استفاده از تكنيك «عبور» مشاهده كرده است، تكنيكي كه تمركز آن بر روي عبور سياره هاي شبه زميني از ميان زمين و ستاره ميزبان سياره جديد است. در اين صورت بخش كوچكي از نور ستاره ميزبان به سوي زمين مسدود شده و مشخص مي شود سياره اي در حال عبور از برابر ستاره است. شعاع سياره نيز ارتباطي مستقيم با مقدار نور مسدود شده خواهد داشت. در پي اين كشف، محاسبات تلسكوپ كك در هاوايي نيز با محاسبه ميزان دور و نزديك شدن سياره در مدار ستاره ميزبانش، وجود كپلر 10b را به تأييد رساند. اين مانور كيهاني باعث تغييرات رنگي كوچكي در نور ستاره شده كه اين تغييرات با كمك تلسكوپ قابل اندازه گيري است. با اين همه آنچه مطالعات كپلر را درباره سياره جديد تكميل كرد، استفاده از لرزه شناسي ستاره اي بود، مطالعاتي مشابه مطالعات لرزه نگاري زميني بر روي ستاره هايي كه در اعماق فضا قرار دارند. اين نوسانات ستاره اي بر روي فركانس هاي نوري ستاره كه در اصل نشانه اي از ابعاد واقعي ستاره به شمار مي روند، تأثير داشته باشند. با آگاهي از ابعاد ستاره مي توان جزئيات دقيقي را درباره تعاملات دوجانبه ستاره و سياره و شعاع سياره به دست آورد و درنهايت جرم سياره را محاسبه نمود. براساس گزارش بي بي سي، فاصله نزديك كپلر 10b حرارت آن در روزها به هزار و 300 درجه سلسيوس مي رساند و شانس اين سياره را براي ميزباني از حيات به صفر نزديك مي كند، با اين حال محققان كشف جديد كپلر را موفقيتي بزرگ مي دانند. کیهان |
سياهچاله ها و ناتوانى در پيش بينى آينده بشر هميشه دوست داشته است كه آينده را رام خود سازد يا حداقل بتواند آنچه را كه بعداً روى مى دهد پيش گويى كند. به همين دليل است كه طالع بينى از چنين محبوبيتى برخوردار است. طالع بينى مدعى است حوادثى كه در زمين روى مى دهد با حركت سيارات در آسمان ارتباط دارد. اين فرضيه با شيوه هاى علمى قابل آزمايش است، يا اگر طالع بينان جرات كرده و پيش گويى هاى مشخصى ارائه دهند، قابل آزمايش خواهد بود. با اين همه طالع بينان آنقدر عاقلند كه پيش بينى هايشان چنان مبهم باشد كه بتوان براى هر پيشامدى به كار برد. هيچ وقت نمى توان اثبات كرد كه عبارت هايى همچون «ممكن است روابط شخصى مستحكم شود» يا «فرصت اقتصادى ارزشمندى به دست خواهيد آورد» غلط است.
اما دليل اصلى كه باعث مى شود اغلب دانشمندان به طالع بينى اعتقاد نداشته باشند، وجود شواهد علمى يا فقدان آن نيست بلكه اين است كه با ساير نظريه هايى كه به طور تجربى آزمايش شده اند، هماهنگى ندارد. وقتى كه كپرنيك و گاليله كشف كردند كه سيارات به دور خورشيد مى گردند و نه به دور زمين و نيوتن قوانين حاكم بر حركت آنان را كشف كرد، از اعتبار طالع بينى كاسته شد. چرا بايد موقعيت سيارات ديگر در پس زمينه آسمان، آنگونه كه از زمين ديده مى شود، با ماكرومولكول هايى روى سياره اى كوچك كه خود را موجودى هوشمند مى خوانند، ارتباطى داشته باشد؟ با اين همه، اين چيزى است كه طالع بينى انتظار دارد باور كنيم. براى بعضى از نظريه هايى كه در اين كتاب بيان شده است نيز شواهد تجربى بيشترى نسبت به طالع بينى وجود ندارد، اما آنها را مى پذيريم، زيرا با نظريه هايى كه صحت آنها با آزمايش تاييد شده است، سازگار است.
موفقيت قوانين نيوتن و نظريه هاى ديگر به ايده موجبيت علمى (Scientific determinism) منجر شده است كه اولين بار آن را ماركى دولاپلاس دانشمند فرانسوى در ابتداى قرن نوزدهم ابراز كرد. لاپلاس بيان كرد كه اگر ما موقعيت و سرعت تمام ذرات جهان را در يك لحظه بدانيم مى توانيم با استفاده از قوانين فيزيك وضعيت جهان را در هر زمان ديگرى در گذشته يا آينده پيش گويى كنيم. به عبارت ديگر اگر موجبيت علمى صحيح باشد، اصولاً مى توان آينده را پيش گويى كرد و نيازى به طالع بينى نيست. البته در عمل حتى نظريه هاى ساده اى همانند نظريه گرانش نيوتن معادلاتى را به وجود مى آورند كه نمى توان آنها را براى بيش از دو ذره، به طور دقيق حل كرد. گذشته از آن، معادلات اغلب خاصيتى به نام آشوب (chaos) دارند، به گونه اى كه تغيير كوچكى در موقعيت يا سرعت در يك زمان مشخص مى تواند به رفتارى كاملاً متفاوت در زمانى ديگر منجر شود.
همان طور كه كسانى كه فيلم پارك ژوراسيك را ديده اند مى دانند، يك اختلال كوچك در جايى مى تواند به تغيير بزرگى در جاى ديگر منجر شود. پروانه اى كه بال هايش را در توكيو به هم مى زند مى تواند باعث بارش باران در سنترال پارك نيويورك شود. مشكل اينجاست كه توالى رويدادها تكرارپذير نيست. بار ديگر كه پروانه بال هايش را به هم مى زند، عوامل متعدد و متفاوت ديگرى حضور دارند و باز هم بر وضعيت آب و هوا تاثير مى گذارد. به همين دليل است كه پيش بينى وضع آب و هوا اينقدر غيرقابل اعتماد است. بنابراين اگرچه قوانين الكتروديناميك كوانتوم ما را قادر مى سازد كه اصولاً هر چيزى را در شيمى و زيست شناسى محاسبه كنيم، در پيش گويى رفتار انسان براساس معادلات رياضى موفقيت چندانى نداشتيم.
با اين همه اغلب دانشمندان به رغم اين مشكلات عملى، اين ايده را پذيرفته اند كه اصولاً آينده قابل پيش گويى است.در نگاه اول شايد به نظر برسد كه اصل عدم قطعيت كه مى گويد موقعيت و سرعت يك ذره را نمى توان به طور همزمان با دقت اندازه گرفت، موجبيت را با مشكل مواجه سازد. هر چه كه موقعيت يك ذره را با دقت بيشترى اندازه بگيريم، دقت اندازه گيرى سرعت كمتر مى شود و برعكس. از بيان موجبيت علمى لاپلاس برمى آيد كه اگر مكان و سرعت ذرات را در يك زمان مشخص بدانيم، مى توانيم موقعيت و سرعت آنها را هر زمان ديگرى در گذشته و آينده بدانيم. اما در شرايطى كه اصل عدم قطعيت مانع از آن مى شود كه مكان و سرعت ذرات را در يك زمان مشخص به طور دقيق تعيين كنيم، چگونه مى توانيم حتى اولين گام ها را برداريم.
رايانه هاى ما هر چقدر كه عالى باشند، وقتى كه اطلاعات غلط وارد مى كنيم، پيش گويى هاى غلطى نيز دريافت مى داريم. با اين همه موجبيت به صورت اصلاح شده در نظريه جديدى كه مكانيك كوانتوم (Quantum Mechanics) نام دارد و اصل عدم قطعيت را شامل مى شود، مجدداً مطرح شده است. تقريباً مى توان گفت كه در مكانيك كوانتوم مى شود نيمى از آنچه را كه از ديدگاه كلاسيك لاپلاس انتظار داريم، به دقت پيش بينى كرد. يك ذره در مكانيك كوانتوم، مكان يا سرعت كاملاً دقيقى ندارد، اما مى توان حالت آن را با استفاده از مفهومى كه تابع موج (Wave Function) نام دارد، نشان داد. تابع موج عددى به هر نقطه از فضا نسبت مى دهد كه احتمال يافتن ذره مورد نظر را در آن موقعيت بيان مى كند.
ميزان تغيير تابع موج از يك نقطه به نقطه ديگر بيانگر آن است كه سرعت محتمل ذرات مختلف چقدر است. بعضى از توابع موج در نقطه مشخصى از فضا داراى قله اى نيز هستند. در چنين مواردى ميزان عدم قطعيت در مكان ذره مقدار كوچكى است. با اين همه مى توان در نمودار مشاهده كرد كه در چنين مواردى تابع موج در نزديكى قله موج به سرعت تغيير كرده، از يك طرف بالا رفته و از طرف ديگر پايين مى آيد. اين نكته بيانگر آن است كه توزيع احتمال سرعت در گسترده وسيعى پخش شده است. از طرف ديگر قطار پيوسته اى از امواج را در نظر بگيريد. در اين حالت عدم قطعيت مكان زياد است، اما سرعت عدم قطعيت كمى دارد. بنابراين در توصيف يك ذره به وسيله تابع موج، سرعت و مكان آن كاملاً مشخص نيست. يعنى در تابع موج اصل عدم قطعيت رعايت شده است. اكنون دريافتيم كه تابع موج تمام چيزى است كه مى توان به روشنى بيان كرد. حتى نمى توان تصور كرد كه ذره سرعت و مكان مشخص دارد كه شيطان مى داند، اما از چشم ما پنهان است.
اين نظريه هاى «متغيرهاى پنهان» نتايجى را پيش گويى مى كند كه با مشاهدات هماهنگى ندارد. حتى شيطان هم دچار محدوديت اصل عدم قطعيت است و نمى تواند مكان و سرعت را بداند، او هم فقط مى تواند تابع موج را بداند.
منبع:http://www.hupaa.com
نويسنده:استفن هاوكينگ
ترجمه: سليمان فرهاديان
يک خورشيد گرفتگي طولاني بشتابيد ،بشتابيد. ابزارهاي رصدي خويش را آماده سازيد . يک خورشيد گرفتگي طولاني در پيش داريد . آن قدر طولاني که مي توانيد يک ليوان قهوه يا چاي را به آرامي بنوشيد. يا اين قدر از اين صحنه ي مبهوت کننده عکاسي کنيد تا حافظه ي دوربينتان تمام شود!
به راستي زمان زود سپري مي شود. گويا همين چند روز پيش بود که در تمام ايران غوغايي به پا شده بود. بسياري از علاقه مندان به خورشيد گرفتگي کلي خود را براي ديدن رويداد مهم کسوف کلي 20مرداد 1378آماده مي کردند . در ميان اين خيلي عظيم جمعيت در سراسر ايران همه نوع علاقه مند را مي توانستيم بيابيم . روزگاري که انسان ها از شر اين پديده در هراس و وحشت از خشم خدايان خويش گرفتار بودند، شايد کسي باور نداشت که روزي يک خورشيد گرفتگي کلي اين چنين مردم و نجوم را به راحتي با يکديگر پيوند بدهد . اين کسوف چنان تأثيري از خود به جاي گذاشت که ما حتي شاهد پيوستن ايرانيان به جمع شکارچيان سايه در دنيا بوديم و اکنون با گذشت 10سال، اين پديده کماکان با جديت بيشتر از سوي ستاره شناسان غير حرفه اي اين مرز و بوم دنبال مي شود.
حالا زمان آن خورشيد گرفتگي 2دقيقه اي کجا و اين کسوف کجا که بيش از 6دقيقه به طول مي انجامد . مسئله زماني جالب تر مي شود که بدانيم اين نهايت زمان رويداد خورشيد گرفتگي کلي در دنيا نخواهد بود. در قرن حاضر مي توان در بهترين حالت 7دقيقه و 32/3ثانيه شاهد بيشترين مقدار خورشيد گرفتگي کلي بود. البته در عمل تاکنون به اين مقدار نزديک نشده ايم و در قرن آينده ميلادي در سال 2186(1565هجري شمسي )طولاني ترين خورشيد گرفتگي کلي در طي چند هزار سال گذشته به مدت 7دقيقه و 29ثانيه در آب هاي اقيانوس اطلس رخ خواهد داد. البته به علت فاصله گرفتن تدريجي ماه از خورشيد ميزان بيشينه ي زمان خورشيد گرفتگي کلي در حال کاهش است.
در قرن حاضر خورشيد گرفتگي 31تير 1388با مدت زمان پوشيدگي 6دقيقه و 38/9ثانيه طولاني ترين کسوف اين قرن خواهد بود و آرزوي ديدن يک گرفت بيش از 7دقيقه را بر دل ها باقي خواهد گذاشت ! اگرچه اين خورشيد گرفتگي زير 7دقيقه رخ مي دهد همين که طولاني ترين کسوف قرن حاضر است ،خود اشتهاي شکارچيان کسوف را براي رصد آن در زير سايه بيشتر مي کند.
ولي چه اتفاقي روي مي دهد تا شاهد کسوفي اين چنين طولاني باشيم ؟حتما مي دانيد که زمين و ماه هر دو مداري بيضي شکل دارند. مدار ماه به دور زمين بيضي کشيده تري نسبت به مدار زمين به گرد خورشيد است. پس حضيض (نزديک ترين فاصله ي ماه از خورشيد )ماه نقشي اساسي در طولاني تر شدن هر کسوف ايفا مي کند . در کسوف کلي امسال ماه 357596کيلومتر با زمين فاصله دارد که تقريبا 11 ساعت از حضيض خود با زمين فاصله گرفته است. زمين نيز 151993296 کيلومتر از خورشيد فاصله دارد. در واقع به علت قرارگيري زمين در اوج مداري (در 31 تيرماه )قرص ظاهري خورشيد در کوچک ترين حالت خود قرار دارد . در حالي که حالت ماه در بزرگ ترين حالت ظاهري خود است . در اين بين وقتي مرکز گرفت از حوالي استواي زمين عبور کند، آنگاه بهترين شرايط براي رخداد يک خورشيد گرفتگي کلي بسيارعظيم آماده خواهد شد ؛لذا انحناي زمين نيز فاصله ي ماه و زمين را کاهش مي دهد؛ که کسوف فوق همين شرايط را تقريبا داراست. البته 6ماه بعد عکس اين حالت رخ مي دهد. يعني زمين در حضيض مداري و ماه در اوج (دورترين فاصله ي ماه از خورشيد)مداري واقع است که اگر شرايط مساعد باشد مي توانيم شاهد يک خورشيد گرفتگي حلقوي طولاني باشيم که در نهايت 12دقيقه و 25ثانيه مي تواند به طول انجامد . البته اين ميزان در کسوف 25دي سال جاري 11دقيقه و 8ثانيه خواهد بود و کماکان با آن حد فاصله دارد.
در فضا مسئله مقداري پيچيده تر خواهد بود و عبور از مرکز گرفت بر اساس مختصات دايرة البروجي محاسبه مي شود. براي نشان دادن کمترين فاصله ي ماه با دايرة البروج از واحدي به نام گاما استفاده مي شود. اگر گاما مثبت باشد مرکز کسوف در شمال دايرة البروج و اگر منفي باشد در جنوب آن واقع است . و اگر گاما بين صفر تا 1يا1-قرار داشت ،مخروط سايه درون زمين خواهد بود و ما حتما شاهد يک کسوف کلي يا حلقوي يا مخلوط اين دو (کلي -حلقوي )خواهيم بود . ولي اگر گاما بزرگ تر از 1يا1-بود، آنگاه سايه از زمين رخت بسته و اين نيم سايه است که روي زمين باقي مانده و حتما شاهد يک خورشيد گرفتگي جزئي خواهيم بود. در خورشيد گرفتگي 31تير ماه گاما برابر با 0/0698است. گاماي کسوف قبلي در اين دوره ي ساروسي برابر با 0/0041- بود و در نتيجه آن چه که مشخص است ماه در مرکز گرفت از جنوب دايرة البروج وارد شمال آن شده است ولي کماکان مرکز خورشيد گرفتگي تقريبا روي دايرة البروج قرار مي گيرد. بنابراين شما با بررسي عرض دايرة البروجي ماه خواهيد ديد که در زمان اوج خورشيد گرفتگي و حتي لحظه ي مقارنه ي ماه و خورشيد(لحظه اي که از ديد ناظري در مرکز زمين، مرکز ماه و خورشيد روي يک صفحه ي عمود بر دايرة البروج قرار گيرد) به صفر بسيار نزديک مي شود.
ولي اهميت اين خورشيد گرفتگي براي کشور ما بيش از اين خواهد بود .همان طور که مي دانيد گرفت هاي ماه و خورشيد در يک دوره ي معروف به نام ساروس هر 18سال و 10يا11روز و 8ساعت تقريبا به شکل قبل تکرار مي شود. البته لازم به ذکر است که دوره ي ديگري به نام اينکس وجود دارد و از دوره ي ساروس دقيق تر است . ولي به علت قدمت دوره ي ساروس، که به عصر بابل باز مي گردد و همچنين سهولت استفاده از آن بهتر قابل بررسي است.
در جداول دوره هاي ساروسي يک خانواده از گرفت هاي ماه و خورشيد شکل مي گيرد که طي 1200تا 1500سال به طول مي انجامد. در دوره ي ساروس بعد از سپري شدن 223ماه قمري و 242ماه گره اي، گره هاي ماه تقريبا در مکان سابق خود در فضا قرار مي گيرند.
روز 6585/357=212221×27/242ماه گره اي
روز 6585/321=530589×29/223ماه قمري
روز 0/036=6585/322-6585/357اختلاف روزها
درجه 0/478=035/27/212×0/360جا به جايي گره
در هر دوره ي ساروسي.
لذا در يک دروه ي ساروسي خط گره به علت پيشي گرفتن ماه گره اي از ماه هلالي با اختلاف 0/478درجه به سمت شرق جا به جا مي شود و درعوض با اختلاف 8ساعت سبب جا به جايي 120درجه اي مسير گرفت به سمت غرب بر روي زمين مي شود. در يک دوره ي ساروسي، اگر ماه در گره ي نزولي (گره اي که ماه از شمال دايرة البروج به جنوب آن جا به جا مي شود)باشد، ساروس از قطب جنوب زمين با چند کسوف جزئي کار خود را آغاز مي کند و بعد از گذشت 69تا83گرفت در قطب شمال کار خود را به پايان مي رساند و متعاقبا در گره ي نزولي عکس اين حالت رخ خواهد داد.
خورشيد گرفتگي 31تير 1388از خانواده ي ساروس 136است. گرفت قبلي از اين دوره ي ساروسي در 11ژوئيه 1991(20تير 1370)به وقوع پيوست که در قاره ي آمريکا و جزاير هاوايي قابل مشاهده بود. اکنون اين خورشيد گرفتگي با گذشت 18سال از شرق آسيا ديده مي شود و 18سال بعد نيز در تاريخ 2اوت 2027(11مرداد 1406)خاورميانه ميزبان آن خواهد بود. عظمت و زيبايي خورشيد گرفتگي سال 1406شمسي را زماني درخواهيم يافت که بدانيم مسير آن از کشور عربستان و از فراز شهر مکه و خانه ي کعبه عبور خواهد کرد و اين شهر شاهد يک کسوف طولاني به مدت 5دقيقه و 29ثانيه خواهد بود!
ولي داستان اين دوره ي ساروسي و کشورمان کماکان ادامه خواهد داشت و پس از سال 1406شمسي با گذشت 54سال و چرخش 3دوره ي ساروسي گرفت بعدي در سال 2081(1460شمسي)وارد خاک کشورمان خواهد شد تا يکي از گرفت هاي کلي در قرن آينده ي شمسي در ايران را شکل دهد؛ که جزيره ي فارسي در مسير سايه شاهد 5دقيقه و 29ثانيه کسوف کلي خواهد بود.
اگرچه اين دوره ي ساروسي به علت جنوبي بودن مسير خود تاکنون موجب رويداد يک يا چند کسوف تاريخي در ايران نشده است، طي قرن آينده و قرن هاي بعدي شمسي شاهد چند خورشيد گرفتگي از اين مجموعه در ايران يا اطراف آن خواهيم بود .طي سال هاي 2135،2243،2280(نخستين کسوف کلي بعد از سال 1494که آغاز مسير سايه از ايران است )و 2334ميلادي نيز سايه ي ماه از اين دوره ي ساروسي کشورمان را 4بار ديگر مي پيمايد.
مسير خورشيد گرفتگي 31تير 1388در دنيا
خورشيد گرفتگي 31تير 1388در ساعت 23:58:18/7به وقت جهاني 30تيرماه در سواحل شرقي هند با گرفت جزئي آغاز مي شود. سپس در ساعت 00:50:46به وقت جهاني 31تيرماه اولين برخورد سايه ي ماه با زمين در نزديکي سواحل غربي شبه قاره ي هند صورت خواهد گرفت که البته سايه بعد از حدود 10سال، پس از کسوف تاريخي 20مرداد 1378وارد اين کشور مي شود.در اين زمان عرض سايه 205کيلومتر و مدت زمان پوشيدگي 3دقيقه و 9ثانيه خواهد بود و سايه ي ماه با سرعت نزديک به 5کيلومتر بر ثانيه زمين را مي پيمايد. سپس مسير خورشيد گرفتگي به سمت مرکز و شمال شبه قاره ي هند رهسپار مي شود. «بونگور»اولين شهر بزرگ هند در شمال سايه است که در ساعت 00:52:14جهاني، در حالي که خورشيد فقط 2درجه از افق ارتفاع دارد تاريکي را به مدت 1دقيقه و58ثانيه تجربه مي کند. «ايندور»در مرکز هند و شمال مسير سايه ساعت 00:51:57جهاني به مدت 3دقيقه و 5ثانيه شاهد کسوف کلي خواهد بود. شهر «لوپال»در شمال مسير سايه نيز ساعت 00:52:14جهاني شاهد کسوف کلي به ميزان 3دقيقه و 9ثانيه خواهد بود. و شهر «واراناسي »(بنارس)در شمال شرقي هند و شمال مسير سايه ساعت 00:54:14جهاني در حالي که ارتفاع خورشيد به 13درجه رسيده و سرعت سايه نيز به 4/7کيلومتر بر ثانيه کاهش يافته، به مدت 3دقيقه و 1ثانيه به زير سايه خواهد رفت. شهر 14ميليون نفري «دهلي نو»پايتخت کشور هند در جنوب مسير نيم سايه، ساعت 00:56:38جهاني شاهد کسوف جزئي با قدر گرفت 85/2درصد خواهد بود. اين در حالي است که طبق پيش بيني ها احتمال ابري بودن هوا درزمان کسوف کلي در غرب هند 73درصد و در شمال هند 79درصد خواهد بود. با اضافه شدن رطوبت بسيار بالا در کنار ارتفاع بسيار کم خورشيد از افق، بخت ديدار خورشيد گرفتگي را به ظاهر در اين کشور کاهش مي دهد.
مسير کسوف با گذر از هند در ساعت 00:58جهاني به مرز نپال ،بوتان ،بنگلادش و قسمت کوچکي از دامنه هاي هيمالياي کشور چين مي رسد . در اين منطقه مدت گرفتگي در مرکز کسوف به 4دقيقه و ارتفاع خورشيد به 21درجه رسيده است و سرعت سايه نيز به حدود 2/5کيلومتر بر ثانيه کاهش يافته است. اين در حالي است که در مرز اين چند کشور احتمال ابري شدن هوا به 63درصد کاهش مي يابد و در واقع بهترين نقطه در اين کشور (هند)براي موضع گيري شکارچيان سايه خواهد بود. شهر 700هزار نفري «کاتماندو »پايتخت کشور نپال که خاطرات صعودهاي بسياري به رشته کوه هاي هيماليا و قله ي اورست را در اذهان زنده مي کند، در شمال نيم سايه ساعت 00:57:44جهاني شاهد کسوف جزئي با قدر 96/2درصد خواهد بود . و شهر 13ميليون نفري «داکا»پايتخت بنگلادش ،در ساعت 00:57:59جهاني شاهد کسوف جزئي با قدر 93درصد خواهد بود.
مسير کسوف، در حالي که نيمه ي شمالي آن در کشور بوتان و نيمه ي جنوبي کماکان در گوشه ي شمال شرقي هند واقع است، به مسير خود ادامه مي دهد . شهر 45هزار نفري «تيمپو»پايتخت کشور بوتان، در ساعت 00:58:01جهاني به مدت 2دقيقه و 52ثانيه به زير سايه مي رود . در اين مناطق، که تبت و دامنه هاي جنوبي رشته کوه هاي هيماليا را در بر مي گيرد، وضعيت جوي به بدترين حالت خود در طول مسير کسوف کلي مي رسد و طبق پيش بيني احتمال ابري شدن به ميزان 86درصد خواهد رسيد. در حالي که پوشيدگي خورشيد به 4دقيقه و 26ثانيه افزايش يافته است، سايه در ساعت 01:05به وقت جهاني به مرز سه کشور هند، ميانمار و چين مي رسد و از اين پس مسير بسيار طويلي را در اين کشور مي پيمايد.«چنگدو »در شمال مسير سايه، اولين شهر بزرگ چين خواهد بود که در ساعت 01:11:10جهاني به مدت 3دقيقه و 16ثانيه زير سايه مي رود. شهر «چونگ چينگ»در جنوب مسير سايه در ساعت 01:13:16جهاني به مدت 4دقيقه و 6ثانيه شاهد کسوف کلي خواهد بود . اين درحالي است که ميزان پوشيدگي ابر در اين منطقه به 53درصد کاهش يافته است . مسير کسوف بعد از عبور از مرکز چين به شرق اين کشور پهناور خواهد رسيد . شهر «ووهان»در مرکز سايه در ساعت 01:24:00جهاني به مدت 5دقيقه و 25ثانيه به زير سايه خواهد رفت. در اين هنگام ارتفاع خورشيد به 48درجه و عرض سايه به 243کيلومتر افزايش و سرعت سايه به 1کيلومتر بر ثانيه کاهش يافته است. شهر 7ميليون نفري «پکن»پايتخت کشور پهناور چين در شمال مسير نيم سايه، ساعت 01:32:21جهاني شاهد کسوف جزئي با قدر 73درصد خواهد بود.
سايه رفته رفته به سواحل شرقي چين نزديک مي شود و در ساعت 01:34:17جهاني شهر «هانگ چو»را به مدت 5دقيقه و 19ثانيه به زير سايه مي برد. شهر بندري معروف «شانگهاي» در شمال مسير سايه که پذيراي مسافران بسياري براي رصد يک گرفت طولاني خواهد بود، در ساعت 01:36:48جهاني به مدت 5دقيقه کسوف کلي را تجربه خواهد کرد. اين در صورتي است که فقط با پيمودن 100کيلومتر به جنوب چين مي توان بر زمان پوشيدگي تا 55ثانيه نيز افزود. اين در حالي است که بهترين وضعيت جوي تا اين قسمت از مسير، در حدود 52درصد به شانگهاي تعلق دارد.
مسير سايه ساعت 01:40جهاني سواحل چين را در حالي ترک مي کند که زمان پوشيدگي به 5دقيقه و 57ثانيه، ارتفاع خورشيد به 57درجه و عرض سايه به 297کيلومتر افزايش يافته است. از اين به بعد سايه مسير خود را در آب هاي اقيانوس مي پيمايد و گه گاه جزايري را به زير سايه مي برد . سايه در ساعت 1:55دقيقه جهاني به مجمع الجزاير جنوب ژاپن مي رسد و 14جزيره را در تاريکي فرو مي برد. بهترين جزيره در مرکز سايه «آکوسکي شيما »نام دارد که به مدت 6دقيقه و 21ثانيه به زير سايه مي رود. در اين جزاير وضعيت جوي مقداري نامساعدتر خواهد شد و احتمال ابري شدن هوا به 55درصد افزايش خواهد يافت. ولي کماکان از لحاظ رصدي براي مشاهده ي گرفتگي بالاي 6دقيقه بسيار مناسب است. شهر 8ميليون نفري «توکيو»پايتخت کشور ژاپن در شمال مسير نيم سايه، ساعت 02:13جهاني شاهد کسوف جزئي 74/7درصد خواهد بود.
سايه پس از ورود به اقيانوس آرام رفته رفته به مرکز گرفت نزديک مي شود. جزيره ي کوهستاني «کيتاياجيما»در دل اقيانوس آرام با وسعت بسيار کم در مرکز سايه و نزديک به مرکز خورشيد گرفتگي در ساعت 02:23:51جهاني به مدت 6دقيقه و 36ثانيه شاهد کسوف کلي بسيار طولاني خواهد بود. رصد کسوف بسيار طولاني در اين جزيره زماني اهميت مي يابد که بدانيم طبق پيش بيني ها تاکنون در طول حرکت سايه، وضعيت جوي اين جزيره بهترين احتمال پوشيدگي ابر به ميزان 48درصد را از آن خود کرده است.
سايه در ساعت 02:36:24/4جهاني به بيشينه ي کسوف مي رسد. در اين زمان پوشيدگي به بيشترين حد يعني 6دقيقه و 38/8ثانيه، ارتفاع خورشيد به 85/9درجه و عرض سايه به 258/4کيلومتر افزايش مي يابد و سرعت سايه به کند ترين حالت خود يعني 0/6کيلومتر بر ثانيه مي رسد . پس از آن مدام از مدت زمان پوشيدگي، ارتفاع خورشيد و عرض سايه کاسته و بر سرعت آن افزورده خواهد شد.
سايه در ادامه ي مسير مدت بسياري را در آب هاي آزاد مي گذراند تا سرانجام در ساعت 03:30جهاني به جزاير مارشال مي رسد و تعدادي از جزاير جنوبي اين مجمع الجزاير را در تاريکي فرو مي برد. «اينيويتک آدوول »بهترين جزيره ي اين منطقه در ساعت 03:28:25جهاني به مدت 5دقيقه و 38ثانيه به زير سايه مي رود . احتمال ابري شدن هوا در جزاير شمالي تر به مراتب بهتر و زير 58درصد است . ولي در جزاير جنوبي اين امکان حتي به 63درصد نيز افزايش مي يابد.
سپس سايه در ساعت 03:50جهاني به مجمع الجزاير «گيلبرت»مي رسد . جزيره ي «بوتيتاري »در بهترين نقطه ي اين جزاير، ساعت 03:53:17جهاني به مدت 4دقيقه و 49ثانيه به زير سايه مي رود . البته احتمال ابري شدن در اين منطقه به 58درصد کاهش يافته است. ولي کماکان رصد کسوف کلي در اين جزاير دشوار به نظر مي رسد. لازم به ذکر است که سايه در ادامه ي مسير خود در طول جغرافيايي 177درجه ي شرقي به بهترين وضعيت جوي طول مسير مي رسد و احتمال ابري شدن به ميزان 47درصد کاهش مي يابد
سايه در ساعت 04:03جهاني رسما وارد نيمکره ي جنوبي و ساعت 04:06نيز وارد نيمکره ي غربي زمين مي شود تا در انتهاي مسير، مناطقي از مرکز اقيانوس آرام را به زير سايه ببرد. آخرين جزيره اي که سايه را تجربه مي کند «گاردنر»نام دارد که از مجمع الجزاير «فونيکس »در مرکز اقيانوس آرام است . اين جزيره در ساعت 04:09:34جهاني به مدت 3دقيقه و 39ثانيه به زير سايه مي رود . احتمال ابري شدن نيز در اين منطقه مقداري بد خواهد شد و به 52درصد مي رسد.
سايه به حرکت سريع خود ادامه مي دهد و بعد از گذشت 3ساعت و 38دقيقه و 9/5ثانيه، بسيار خسته از طي اين مسير طولاني در ميان مجمع الجزاير «کوک»در ساعت 04:20:29/7جهاني از زمين رخ بر مي بندد. ولي کماکان کسوف جزئي ادامه خواهد داشت تا سرانجام در ساعت 05:13:28/5جهاني در جزيره ي «آپال »در مرکز اقيانوس آرام، خورشيد گرفتگي به اتمام برسد تا سايه بار ديگر در 20تير 1389به زمين باز گردد.
خورشيد گرفتگي جزئي در ايران
همان طور که مي دانيد بعد از خورشيد گرفتگي کلي 20مرداد 1378کسوف کلي بعدي در ايران کمتر از 25سال ديگر در بعدازظهر 30اسفند 1412رخ خواهد داد . عبور سايه از بناي باستاني و ارزشمند تخت جمشيد و تقارن اين پديده ي طبيعي کم نظير ساعتي پيش از تحويل سال 1413، جلوه ي زيبايي را از عظمت گاهشماري ايراني به دنيا معرفي مي کند و اين خورشيد گرفتگي را به يکي از تاريخي ترين کسوف ها در ايران بدل خواهد کرد. اگرچه تا آن زمان از لذت ديدن سايه ي ماه و تاج بسيار زيباي خورشيد محروم خواهيم ماند، تا آن هنگام تعداد بسياري گرفت جزئي در پيش خواهيم داشت. و البته تعداد بسياري نيز طي چند سال گذشته در ايران به وقوع پيوسته است. در اين بين بعضي از گرفت هاي جزئي مي تواند بسيار جذاب و ديدني باشند. اگر به هر علتي از سفر به زير سايه باز مانده ايد نگران نباشيد . اگر چه از زيبايي تاج خورشيد و يک کسوف طولاني خبري نخواهد بود ولي فرصت ديداري نادر با طلوع خورشيد گرفته را نصيب خويش خواهيد ساخت. اگر به ياد داشته باشيد در صبحگا ه 28اسفند 1385در شمال شرقي ايران، طلوع خورشيد گرفته را شاهد بوديم و اکنون با خوش اقبالي اين پديده را با گذشت 52ماه بار ديگر مي توانيم مشاهده کنيم. اين پديده به قدري نادر است که گرفت جزئي بعدي مقارن با طلوع خورشيد در 10/5سال آينده يعني 5دي 1398رخ خواهد داد (البته لازم به ذکر است در 12آبان 1392بعد ازمدت ها شاهد غروب خورشيد گرفته در ايران نيز خواهيم بود).
تقريبا در دوسوم از ايران مي توان شاهد گرفت جزئي بود. هر چه به سمت جنوب شرقي ايران و روستاي مرزي کوهک در مرز ايران و پاکستان نزديک تر شويد ،گرفت جزئي بيشتري را در هنگام طلوع مشاهده خواهيد کرد . خورشيد گرفتگي جزئي در اين روستاي مرزي مقارن با طلوع خورشيد در ساعت 05:37:22ثانيه قابل مشاهده خواهد بود. در اين زمان قدر گرفت به 68/3درصد رسيده است و ماه به سرعت در عرض 41دقيقه و 14ثانيه پس از طلوع سطح خورشيد را ترک مي کند. اگر نمي توانيد به اين منطقه از کشور رهسپار شويد بسته به ميزان فاصله با مرزهاي شرقي ايران، شاهد گرفت جزئي خواهيد بود. جدول گرفتگي که براي مراکز استان هاي کشور تهيه شده است، مي تواند راهنماي مناسبي براي استقرار شما در رصد اين گرفت جزئي باشد.
چون قسمت گرفته ي خورشيد پس از طلوع تقريبا نيمي از قرص آن قابل مشاهده است، لذا در جدول فوق قدر گرفت در لحظه ي رسيدن مرکز خورشيد به افق محاسبه شده است . در اين زمان با در اختيار داشتن يک افق بدون مانع (صفر درجه ) با احتساب شکست نور، مي توانيد ميزان قدر گرفت اشاره شده در جدول را شاهد باشيد. زاويه ي PA همان محل جدا شدن (مماس شدن )ماه از خورشيد (برخورد چهارم)است که در جهت خلاف عقربه هاي ساعت از شمال استواي آسمان محاسبه مي شود . در تصوير تهيه شده از ميزان مشاهده ي کسوف جزئي در ايران، مناطقي از شمال شرقي ايران که در استان خراسان رضوي قرار دارد، ماه پس از طلوع خورشيد، ابتدا به کمترين فاصله ي ممکن از مرکز خورشيد (قدر گرفت) در زمان اوج کسوف مي رسد. به همين علت ميزان زمان بيشتري از خورشيد گرفتگي جزئي را شاهد خواهند بود. ولي به علت دوري بيش از حد از مرکز سايه، کماکان در حدود 20درصد قدر گرفت اين مناطق در قياس با جنوب شرق ايران کمتر است.
با توجه به قرار گيري خورشيد گرفتگي در فصل تابستان و آخرين روز تيرماه، شرايط جوي در ايران بسيار مناسب خواهد بود. به طوري که در بدترين شرايط پيش بيني، احتمال ابري بودن هوا به بيش از 50درصد نمي رسد لذا انتظار مي رود که در هنگام طلوع خورشيد گرفته، شرايط آرام جوي و البته همراه با غبار محلي اين موقع از سال در اکثر کشور حکمفرما باشد. پس بشتابيد تا اين صحنه ي زيباي طبيعت را از دست ندهيد و شاهد طلوع خورشيدي متفاوت باشيد. خورشيد گرفتگي جزئي بعدي در ايران 25دي سال جاري رخ خواهد داد که اين بار چابهار بهترين نقطه براي مشاهده ي آن خواهد بود.
منبع:نجوم،شماره 186.
نويسنده:علي ابراهيمي سراجي
|
|
|
اشاره اين مقاله در پي مطرح نمودن مسئلهاي اساسي در مورد ريشهيابيِ بسياري از پيشرفتهاي جديد غرب در حيطهی نجوم و ستارهشناسي است؛ و ريشههاي اصليِ اين پيشرفتها را در دوره طلاييِ علوم اسلامي معرفي ميكند. بزرگترين تعاليهاي مربوط به علم نجوم كه امروزه در غرب شاهدِ آن هستيم، در متون اوليهی اسلامي تكوين يافته و توسط عدهاي از دانشمندانِ خلاقِ اسلامي در دورهی شكوفايي علوم اسلامي به تعالي رسيده است. و تقريباً هر آنچه كه امروزه در ميان غربيها رايج است، جزو ميراثِ مسلمانان است. آنچه در اين صدد ميخوانيم عبارت است از: تاريخچهی مختصري از مخالفتهاي باستاننشينان با نظريهی زمينمركزي، نوآوريِ مسلمانان در زمينه مكانيكِ سماوي، موقعيتِ زمين و خورشيد در آسمان از زبان متونِ ديني (آيات و روايات)، دلالت آياتي از قرآن بر حركت زمين و سيارات، رواياتِ صريح در مورد مركزيت خورشيد، حركت زمين، و سيستم خورشيدمركزي.مقدمه نظريهی زمينمركزي در طول تاريخِ پر فراز و نشيبِ علم نجوم، به آن راحتي كه در تصورِ ما است، مورد قبولِ همگان نبوده است، بلكه از همان صبحِ پرطراوت باستان تا اواخرِ شكوفاييِ دورهی اسلاميِ علوم، مخالفان و نقاداني داشته است؛ بهطوري كه در مقابلِ آن، نظريههاي ديگري به عنوانِ سيستم گردشي براي سيارات و اجرام آسماني پيشنهاد و كشف شد.شكلگيريِ اين نوع مخالفتها و اكتشافات، به زمان آريستارخوسِ ساموسي در چهار يا پنج قرن پيش از ميلاد مسيح باز ميگردد. و به همين ترتيب در ميان يونانيان و حتي هنديهاي شرقنشينِ باستان، مخالفتهاي علمي و عقيدتي با آن صورت گرفت؛ تا اينكه علم نجوم با همهی عظمتش وارد دورهی با شكوه اسلامي شد كه در اين دوره بسي عميقتر و علميتر مورد بازانديشي و نقادي قرار گرفت؛ به گونهاي كه بسياري از زيرساختهاي نجوم و فيزيكِ پيشرفته (يعني آنچه كه امروزه به عنوان علمي پيشرفته شاهدِ آن هستيم) در اين دوره پيريزي شد. نظرياتي نظيرِ گردش سيارات داخليِ( Inferior planet) مدارات منظومهی شمسي به دور خورشيد توسطِ دانشمندان دورهی شكوفايي ستارهشناسي مسلمانان، عبورِ عطارد از بالاي خورشيد و گردشِ آن به دور خورشيد توسط بوعلي سينا، و بيضويت مداراتِ حركتيِ سيارات به دور خورشيد توسط ابوسعيد سجزي، و بسياري از نظريههاي متعالي كه در اين دوره كشف و مطرح شد. و بالاخره اين پيشرفت، با همهی آثار مكتوب و صنعتي (ابزار آلاتِ نجومي) كه داشت، در دورهی رنسانس به وسيلهی تاجران و غارتگرانِ فرهنگي به مناطق گوناگون اروپايي (مثل ايتاليا، فرانسه، لهستان، و.. ) منتقل شد، بهطوري كه در عرصه مناطق اسلامي حتي آثاري از برخي كتابها و ابزار آلات نجومي به جا نماند. و امروزه براي بررسيِ چنين منابعي ناچار از رجوع به كتابخانههاي اروپايي هستيم (تازه اگر آن غارتگران چنين اجازهاي را براي استفادهی علمي از منابع ميراثيِ خودمان به ما بدهند!) مناسب است كه به طور اجمالي، شكلگيري مخالفتها و نوآوريهاي دانشمندانِ دورهی باستان و دورهی اسلامي در مقابلِ نظريهی زمينمركزي را از لحاظ تاريخي بررسي كنيم.
مخالفانِ زمينمركزي در ميان دانشمندان دورهی باستان (يونان و هند) مشكلِ زمينِ متحرك تنها مشكل اساسي كه متوجه نظريهی زمينِ متحرك بوده و هست، مسئلهی اختلاف منظر (parallax) است. براي توضيحِ اختلاف منظر، به بيانِ سادهاي از هلزي هال بسنده ميكنيم:ايرادِ علمي جدي بر نظر آريستارخوس اين بود كه اگر زمين حركت ميكند، پس جاي ستارگان هم بايد به نسبتِ يكديگر تغيير كند، مانند چيزهاي ثابتي كه از درون كشتيِ در حال حركت ديده ميشوند. اما وقتي كشتي از آن چيزها بسيار دور باشد، حركتِ كشتي در مقايسه با فاصلهی آن اجسام از كشتي، ناچيز است و بنابراين تغييرِ وضعهاي نسبي از ديده پنهان ميماند. پاسخ درستِ اين ايراد اين است كه فاصلههاي اخترهاي ثابت بايد آنقدر زياد باشد كه در مقام مقايسه، قطر مدارِ زمين ناچيز بنمايد. و به قولِ ارشميدس، اين نكته را نيز آريستارخوس بيان كرده بود. (هلزي هال، 1363، ص99). همان گونه كه از منابع و شواهدِ تاريخي پيدا است، خودِ آريستارخوس به طورِ كاملا علمي و تحقيقي، به حمايت و اثباتِ نظريهی حركتِ زمين و مركزيتِ خورشيد، پرداخته بود. و بسياري از حقايقِ مربوط به آسمان پر ستاره را فهميده بود؛ از اينرو يكي از محققانِ تاريخ فلسفه نوشته است: (ما امروزيها كه) ميگوييم بزرگيِ فواصل، بزرگيِ تغييرات را جبران ميكنند، چنين مينمايد كه حتي آريستارخوس نيز در شرايطِ نامساعدتر زمان خود، همين گونه حكم كرده است. (گمپرتس، 1375، ج3، ص1454.) اين تفكر دقيقا همانانديشهاي است كه در ميانِ منجمانِ زيركي چون بيروني (362-442ق، مقارن با 973-1053م) از مسلمانانِ دورهی شكوفاييِ علوم در بين مسلمانان، رواج داشت، به طوري كه همان بيروني براي اولينبار در طول تاريخ نجوم به تبيينِ دقيق و علميِ آن پرداخت. 2. نظريهی آناكسيمندر (Anaximander) دومين نظريهاي كه در مصاف با فرضيهی بطليموس به چشم ميخورد،انديشهی آناكسيمندر دربارهی زمين است كه ميگفت: "زمين آزاد در فضا شناور است و بر چيزي تكيه ندارد. (راسل، همان، ج1، ص311) البته اين نظريه بيشتر به مقابله با تفكرِ افسانهاي تكيهی زمين به دو شاخ گاو، و ... شبيه است تا مقابله با زمينمركزي، اما با اين حال با توجه به شواهدِ تاريخي (عليرغمِ ابهاماتِ فراواني كه دارد) آناكسيمندر از مخالفانِ اين سيستم به شمار ميرود. قابلِ توجه است كهانديشهی تكيه زمين به موجوداتي نظيرِ گاو، نهنگ، لاكپشت و... از سرزمينِ باستاني و قبل از اسلام (يونان، ايران، هند، و مصر و بابل ) به عرصهی علوم و معارف اسلامي وارد شده است؛ اگرچه در صورتِ صحيح بودنِ روايتهاي مربوط به آن، شايد داراي تاويل و تفسيرِ عرفانيِ ويژهاي باشد كه آن هم بر هيچ كس عيان نيست.3. نظريهی فيلولائوس سومين نظريهاي كه در ميان ورقهاي درخشانِ تاريخ ميدرخشد نظريهی مسكوتماندهی فيلولائوس دربارهی عدم مركزيت زمين در آسمان بيكران است كه ميگفت:زمين مركز كائنات نيست، و تنها يكي از چندين سيارهاي است كه به دور آتش مركزي در گردشاند. (دورانت، همان، ج 2، ص 378 ) اما فرقي اساسي ميانِ نظريهی "كره و گوي آتشينِ (Fireball) مركزيِ" او و نظريهی سآريستارخوس وجود داشت، زيرا: از نظرِ او جهان كروي و محدود است، و آتشِ مركزي در مركز آن جاي دارد. ... (او) ضمنِ اعتقاد به دوران زمين بر گرد مركز جهان، فلك ثوابت را نيز همچون گذشته، همانند ساير افلاك در حركت ميدانست. (اكرمي،1380، ص53.) در حالي كه آريستارخوس نظريهی شبهِ خورشيدمركزي خود را در مقابله با اين رويكرد به سيستم حركتي سيارات ارائه كرده بود. 4. نظريهی هراكليتوس هراكليتوسِ پنتوسي هم، در رديف نوآورانِ سحرگاه يونان باستان به عنوان چهارمين نظريهپرداز برعليه سيستمِ هيپارخوسي ـ بطليموسي (زمينمركزي) از جمله دانشمنداني بود كه با سرسختيِ تمام در مقامِ مخالفت با سيستمِ زمينمركزي و تفكرِ ساكن بودنِ آن در جايگاهِ خود، در تبيينِ علمي و واقعبينانه از آسمانِ كاملا واضح و با صداقت ميكوشيد، وي ميگفت:اگر به جاي اينكه تصور كنيم تمام دنيا به دور زمين ميگردد، بپنداريم كه زمين دور محور خود ميچرخد، بر بسياري از مسائل چيره شدهايم. (دورانت، همان، ج 2، ص563.) او علاوه بر پافشاري به نظريهی گردشِ محوريِ زمين، با توجه به دقتهاي فراوان در نحوهی حركتِ سيارات در آسمان پي برده بود كه حركتِ دو سيارهی زهره و عطارد، فقط با گردش به دورِ خورشيد قابلِ توجيه و تبيين است؛ از اينرو با صراحت بيان كرد كه اين دو سياره نه تنها به دور زمين نميگردند، بلكه بهطور كاملاً واضح به دور خوشيد در گردشاند. (كرومبي، 1371، ج1، ص101.) او در اين مرحله از وظيفهی خود در قبالِ علم، دو گامِ بسيار اساسي و والا برداشت (حركت محوري زمين و گردش زهره و عطارد به دور خورشيد)، با اين كه به خاطرِ عواملِ گوناگوني، تثبيت و مقبوليتِ نظريهی مركزيت خورشيد بر سياراتِ هفتگانه (عطار، زهره، زمين، ماه، مريخ، مشتري، زحل) صدها سال به تأخير افتاد. 5. نظريهی آريه بته در هندِ باستان از ميان دانشمندان پرآوازه در سرزمينِ باستاني و تمدنسازِ آسياي شرقي، يعني هند، آريه بته اول (كه با نامهاي گوناگوني نظيرِ: آرجبهد، آرجيهد، آرجهبد، آرجهبز، شناخته شده است) به چشم ميخورد، كه فقط سامانهی گردش محوري زمين را مطرح ساخت؛ در زمانِ هندِ باستان همچون يونان، "عقيدهی عموم برآن بود كه زمين در مركزِ گيتي است و تمامي حركات به دور آن انجام ميشوند، ولي آريه بته اول، عليرغمِ ديگر منجمانِ هندي، ميگفت كه زمين به دور خود ميچرخد ". (كريشنان، 1367، ج1، ص466 و بعد؛ و نيز بيروني، 1373ق-1954م، ج1 ص 49 به بعد؛ همچنين: بيروني، 1403ق-1983م، ص205 و بعد.)مخالفان نظريهی زمينمركزي در ميان دانشمندانِ اسلامي عليرغمِ نظرياتي از اين دست كه در ميان باستانيها در مقامِ مخالفت با سيستم زمينمركزي مطرح شده است، اما آنچه در ميان مسلمانان شكل گرفته است، بسي متفاوت از نظرات پيشين است. نكتهی اساسي در مورد تفاوت مزبور، دقت و ظرافتِ بسيار زياد در نگرشهاي دانشمندان اسلامي است؛ نگرشهايي نظير بيضويت مدار حركتيِ سيارات، ترسيم نحوهی طبيعي و حقيقيِ حركات رجعي، و بسياري از موضوعات و مسائل نوين.براي ترسيمِ اين مسئله، مناسب است به طور اجمالي، شكلگيري مخالفتها و نوآوريهاي دانشمندانِ اسلامي در مقابلِ نظريهی زمينمركزي را (از لحاظ تاريخي) بررسي كنيم: 1. نظريهی ابو سعيد سجزي از ميانِ ستارهشناسانِ مسلمان نيز نام ابوسعيد سجزي (احمد بن محمد بنعبدالجليل سجزي، از ستارهشناسانِ چيرهدست اسلامي در اواخر قرن4 و اوايل قرن 5 ق "414 ق "، معاصر با ابوريحان بيروني: ابن طاووس، 1368ق، ص127.) چنان پرتلالو ميدرخشد كه كمتر كسي در تاريخ علوم دورهی اسلامي به منزلت و مقام علميِ او ميرسد؛ (نعمه، 1367،ص66 و 68.) چرا كه علاوه بر قائل شدن به حركتِ زمين و مخالفت با گردش افلاك به دور آن، اسطرلابي طراحي كرده و اختراع نمود، كه عملاً كاركرد و چگونگي سيستمِ چرخشِ سيارهاي زمين (Planetary rotation of Earth) را نشان ميداد. او اين اسطرلاب را كه به نامِ "اسطرلابِ زورقي " معروف است، بهگونهاي ساده و زيبا ساخته بود كه دقيقاً براساس حركتِ محوريِ زمين كار ميكرد؛ علاوه بر اين، از پيچيدگيِ اسطرلابهاي ديگر كه براساس زمينمركزي ساخته ميشدند، خالي بود؛ زيرا ساير اسطرلابها شامل اجزاي پيچيدهی زيادي بودند (مركب از شمالي، جنوبي، و ...) در حالي كه اين اختراع بسيط و غيرمركب از آن اجزا بود. (حلبي، 1365، ص278.) ابوريحان بيروني (362-442ق، مقارن با 973-1053م) معاصرِ وي، دربارهی اختراع بينظيرش چنين مينويسد:حقيقتاً براي ابوسعيد سجزي اسطرلابي از نوع بسيط و غيرمركب از شمالي و جنوبي ديدم كه آن را زورقي ناميده بود، و او را به خاطر اين اختراعش بسيار تحسين كردم، اختراعي كه براساسِ اصل مستقل و قائم به خودش استوار گشته و ساخته شده بود، همان اصلي كه (چنان كه برخي از مردم معتقدند) ميگويد: حركت كليِ مرتبِ شرقي (از جانب غرب به شرق) همانا به زمين تعلق دارد، نه فلك و آسمان. و به جانم قسم كه اين مسئله شبههی بسيار سخت و غير قابلِ حلي بود (كه شايد با ساخته شدنِ اين اسطرلاب، مسئله حل شود) و چيزي از رد آن براي مهندسان و دانشمندان دانشِ نجوم حاصل نميآيد. (بيروني، 1380، ص128؛ و نيز: نصر، 1359، ص 126.) زورقي به معني بيضوي (Elliptic) ميباشد، و اساسانديشهی سجزي در ساختنِ اين اسطرلاب برپايهی علميِ كشف شده بهوسيلهی خودش بود كه قائل به منظومهی شمسي با مدارهايي بيضوي براي سياراتِ آن بود. از اينرو ميبينيم كه كاشف و نظريهپردازِ اصلي دربارهی سيستم منظومهاي نه تنها كوپرنيك نبوده است، بلكه اساساً اينانديشه به فكر غربيها خطور نكرده است، و هر آنچه كه در اينباره گفتهاند به بركت دزديهايي بوده است كه از كتابها و منابع مسلمانان به انجام رساندهاند. به هر حال، از اين نوع تحسين و استقبالي كه ابوريحان از سجزي و اختراعش كرده است، روشن ميشود كه خودِ او نيز قائل به حركتِ زمين و عدم مركزيتِ آن بوده است. و همچنين، از عبارتِ اخير، كه نوشته است: "چيزي از رد آن براي مهندسان و دانشمندان دانشِ نجوم حاصل نميآيد ". چنين بر ميآيد كه خودِ ابوريحان نيز به بطلان زمينمركزي و صحيح بودن نظريهی حركتِ زمين و خورشيدمركزي، معتقد بود، كه به زودي آن را بررسي ميكنيم. البته احتمال ميرود كه منظور بيروني از اين عبارت، اين نكته باشد كه فرضِ سكون يا حركتِ زمين، در نحوهی محاسباتِ نجومي، فرقي اساسي ايجاد نمي كند. همان گونه كه عدهاي از منجمان بر اين باورند. (حسن زاده آملي، 1416ق، ج3، ص525، تعليقهی شمارهی21.) 2. نظريهی ابوريحان بيروني با توجه به اين توضيحات مشخص ميشود كه خودِ بيروني نيز از جمله منتقدان و مخالفانِ سيستم زمينمركزي بوده است. بنا به نوشتهی ويل دورانت:ابوريحان بيروني در كروي بودن زمين ترديد نداشت؛ معتقد بود كه اشيا به طرفِ مركز زمين جذب ميشوند. گفته بود كه دادههاي نجومي را، مطابق اين فرض كه زمين هر روز يك بار به دور محور خود و هر سال يك بار به دور خورشيد ميگردد، به همان سهولت ميتوان توضيح داد كه اگر عكس آن را فرض كنيم. (دورانت، همان، ج4، ص314.) دانشمندِ جليلالقدر، عبدالله نعمه، در كتاب فلاسفهی شيعه، در مورد نظريهی ابوريحان بيروني دربارهی حركت زمين اين گونه نوشته است: : شايد بيروني اولين كسي است كه اشاره به چرخيدنِ زمين بر محور خود نمود، پيش از آنكه گاليلهی ايتاليايي (1564-1642م) به حركت زمين معتقد شود. (نعمه، همان، ص66.) البته با توجه به توضيحاتي كه دربارهی تلاشهاي علمي و عمليِ سجزي داده شد، روشن ميشود كه سخنِ عبدالله نعمه اعتبارِ چنداني ندارد؛ چرا كه قبل از قائل شدنِ بيروني به حركت زمين، و لااقل قبل از مطرح نمودنِ چنين نظري در آثارِ علمياش، ابوسعيد سجزي اسطرلابي با اين كاركرد ساخته بود. پس بيروني اولين كس در اين عرصه نيست. از طرفي، چنانكه در ادامه ذكر ميكنيم، نه شايد و بلكه حتما و يقيناً ابوريحان بيروني قائل به حركت محوري، و حتي حركت انتقالي زمين بوده است. علاوه بر اين و از اين واضحتر همو در كتاب قانون مسعودي، بر حركت زمين دليل اقامه كرده و بهطور كاملا روشن و علمي به اثبات رسانده است: هنگامي كه چيزي از بلندي فرو ميافتد، محل افتادن آن درست پايهی خط قائم بر نقطهی فرو افتادن نيست، و سقوطها با زواياي مختلف نسبت به خط قائم صورت ميگيرد، هنگامي كه پارهاي از زمين از آن جدا ميشود و فرو ميافتد، داراي دو گونه حركت است: يكي حركتِ دوراني كه از گردشِ زمين، به آن تعلق ميگيرد؛ و ديگري حركت مستقيمالخطي كه از سقوط مستقيمِ آن به طرف مركز زمين، براي آن حاصل ميشود. اگر تنها حركت مستقيم ميداشت، لازم بود كه محل سقوطِ آن در طرف مغربِ وضع قائم آن قرار گيرد؛ ولي چون هر دو حركت در زمان واحد وجود دارد، نه در مشرقِ خط قائم سقوط ميكند و نه در امتداد قائم، بلكه محل سقوطِ آناندكي در جانب غرب است. (بيروني، همان، ج1، ص50 به بعد؛ و نيز: شريف، 1367، ص416.) اگر نيك به استدلال و شيوهی نگرشِ بيروني به آسمان و زمين، و پديدهی مرموز حركتِ اجرام در گنبدِ پيچيدهی كيان بنگريم، روشن ميشود كه او افقهاي بسيار والايي از مدلهاي رياضي و فيزيكيِ زمين و آسمان را فهم كرده بود؛ چرا كه استدلالِ ارائه شده به وسيلهی كوپرنيك، گاليله، و ديگران براي مدلِ خورشيدمركزي (Heliocentri model)، و حركت زمين را با بيان شيوا و صريحي ذكر كرده است. البته اين توجه از سوي بيروني بهعنوان ساختارِ حقيقي و طبيعيِ زمين، نه فقط از جانبِ وي، بلكه از جانبِ بوعلي سينا و پيروانِ مشائيِ او به عنوانِ رديهاي براي نظريهی زمين متحرك، مطرح شده بود؛ همانگونه كه بعدها، خودِ كوپرنيك هنگامي كه ميخواست نظريهی خورشيدمركزي را ارايه كند، با اين اشكال مواجه شده، به شيوهاي شبيه به روش بيروني، آن را حل كرد. فرقي كه ميانِ بوعلي سينا و كوپرنيك بود اين است كه بوعلي سينا براي رد كردنِ نظريهی مبني بر حركتِ زمين عنوان ميكرد، و بيروني و كوپرنيك به عنوان دفاع از چنين رويكردي به سيستمِ سيارهاي منظومهی شمسي. به هرحال اشكالِ بوعلي سينا با بياني كه خودش مطرح كرده است بدين قرار است: و اگر آنچه كه طرفدارانِ حركت زمين ميگويند درست باشد، آنگاه جسمِ افتاني كه در حال سقوط است، بايد از جايگاه قائم و شاقوليِ سقوطش منحرف گردد. و با توجه به اينكه در اين صورت حركتِ زمين بسيار سريع خواهد بود، آن جسم از راستاي قائم به طور قابلِ ملاحظهاي زياد عقب خواهد ماند، ... (بوعلي سينا، ؟، ج2، ص55 به بعد.) نجمالدين كاتبي نيز در عينِ حالي كه استدلال بوعلي سينا را رد كرده است، با استدلال و اشكالِ ديگري دوران و حركتِ زمين را رد كرده است: برخي گمان كردهاند كه زمين حركت ميكند و حركتِ آن (از مغرب) به مشرق است، و ظهورِ ستارگان در مشرق و ناپديد شدنِ آنها در مغرب به همين خاطر است، نه به اين خاطر كه فلكِ اعظم حركت ميكند، بلكه فلك اعظم ساكن است. اما اين سخن صحيح نيست، البته نه به اين سبب كه برخي (مثلِ بوعلي سينا) گفتهاند: اگر زمين به طرف مشرق حركت كند، بايد پرندهاي كه در جهتِ حركت زمين پرواز ميكند نتواند (در همان محل) فرود آيد، به سببِ اينكه حركت زمين سريعتر از حركت پرنده است، براي اينكه زمين (با حركتِ سريع خود) در يك شبانهروز به جاي اول خود بر ميگردد، زيرا اين ملازمه را نميتوان قبول كرد، چون ممكن است هوايي كه به زمين متصل است با حركت زمين حركت كند، همان طوري كه اثير هم با فلك حركت ميكند؛ بلكه به اين خاطر (زمين حركت مستدير ندارد) كه داراي ميل مستقيم به پايين است، و در اين صورت نميتواند داراي حركت مستدير باشد. (و الا بايد داراي دو ميلِ متضاد باشد، در حالي كه اين امر محال است.) (كاتبي قزويني، 1375، ص192.) نكتهاي كه كاتبي به آن اشاره كرده است بسيار عالي و تحليلي فيزيكي از مسئله به شمار ميرود، اما با اين حال او به خاطرِ پيش زمينههاي نادرستي كه از سيستمِ منظومهاي داشت، از پي بردن به حقيقتِ بزرگ، و مهمِ فيزيكي و طبيعي عاجز مانده بود. برتراند راسل نيز داستانِ اين اشكال را به گونهاي ديگر مورد توجه قرار داده است كه از نقل آن صرفنظر ميكنيم. (راسل، همان، ج2، ص728.) 3. نظريهی ابوعيد الله بتاني بتاني از جمله مخالفانِ سيستمِ زمينمركزي بود؛ اما او در اين مخالفت با توجه به توجيهناپذير بودنِ حالتِ زيروسكوپي و فرفرهگونهی زمين براساسِ مركزيت و ساكن بودنِ آن، حركتِ رقصمحوري ( Nutation ) زمين را مطرح كرد، و با محاسبهی زيركانهی اين حركت شالودهی اساسيِ سيستمِ بطليموسي (ساكن بودنِ زمين) را در هم ريخت؛ او با اين كار كه قدمي بسيار بزرگ در تحولِ علم نجوم بود، "با بطليموس ـ كه اوجِ خورشيد را ثابت ميدانست- مخالفت ورزيد و ثابت كرد كه اوجِ خورشيد، تابعِ حركتِ تقديميِ (Precession ) اعتدالين است. (الفاخوري، الجر، 1377، ص365.) براي فهمِ اين نوآوري بهتر است كه توصيفي از حركت اعتدالي ارائه كنيم:نقاطِ اعتدال ثابت نيستند. [برخلافِ پنداشتِ بطليموسيان] هر نقطه به آرامي بر دايرهی بروج حركت ميكند و يك دورِ كامل را تقريبا در 25800 سال ميپيمايد؛ اين حركتِ نقاطِ اعتدال را تقديمِ اعتدالين گويند. ... اگر فرفرهاي را روي زمين به چرخش در آوريم به طوري كه محور فرفره بر زمين عمود نباشد، نيروي ثقلِ فرفره ميخواهد فرفره را به زمين بيندازد، ولي چون فرفره داراي حركت دوراني (و نيروي مركزگرا Cetripetal force) است به زمين نميافتد، بلكه در حولِ خطِ قائمِ نقطهی اتكا ميگردد و محورش در حولِ اين خط، مخروطي را طي ميكند. (زماني قمشهاي، 1381، ج1، ص135؛ و نيز: زيليك و اسميت، 1376، ج1، ص114 به بعد.) ويل دورانت نيز از نوآوريهاي وي سخن گفته و جايگاه والاي او را مورد توجه قرار داده است. (دورانت، همان، ج4، ص311.) 4. نظريهی اين الا علم بغدادي ابوالقاسم اين الا علم بغدادي از منجمانِ زبردستِ نيمهی اولِ قرن چهارم (350 ق، مقارن با سالِ961م) نيز با مطالعاتي به طورِ كاملاً علمي و تحقيقي ـ پژوهشي در بسترِ آسمان، نتايج شگرفي به دست آورده بود كه قابلِ توجه است؛ چرا كه از ميانِ دانشمندانِ اسلامي، اولين كسي بود كه بهشدت اصرار بر كرويتِ زمين كرده و تمام مناطق اين كرهی خاكي را قابل سكونت دانسته است؛ و همو نيز اولين منجمي بوده كه اقمار مشتري را چيزي حدودِ چهار قرن قبل از گاليله (1564-1642م) كشف و رصد كرد، و حركتِ كلفهاي خورشيد را حدودِ هزار و دويست سال قبل از به وجود آمدن تلسكوپهاي پيشرفته، مورد بحث و مطالعه قرار داده، مدار خارج مركزِ ستارههاي دنبالهدار را محاسبه و تعيين كرد. (شريف، همان، ص414 ؛ و نيز: ابن طاووس، همان، ص125.)5. نظريهی هاتف اصفهاني از ميان دانشمندان اسلامي كه در مورد زمين و آسمان نظرياتِ ويژهاي داشتند، نام پرآوازهی هاتف اصفهاني نيك ميدرخشد. او در بسياري از موارد در آثار شعري خود، به مركزيت خورشيد، اشاره داشته است، كه يكي از آنها اين بيت است:دلِ هر ذره را كه بشكافي آفتابيش در ميان بيني اين بيت بيانگر دو نكتهی بسيار دقيقِ علمي است: يكي، هسته داشتنِ ذراتِ ريز (اتم، زيراتمي، مولكول، و ... ) است، كه با تمام ظرافت، و دقت، افقهاي والاي يافته شده از حقايقِ هستي را ذكر كرده است؛ ديگري (به طور كلي و اجمالي) عبارت است از در وسط قرار گرفتنِ خورشيد به ساير اجرام است، كه از لحاظ بيانِ حقيقتي از حقايق كائنات بسيار حائز اهميت است.6. نظريهی عضدالدين عيدالرحمن بناحمد بنا به ادعا و تحقيقِ نويسندهی شيعي، عبدالله نعمه در كتابِ هشام بنحكم، نظريهی گردشِ زمين به دور خورشيد، به طور صريح و قاطع، حداقل دويست سال قبل از كوپرنيك و گاليله توسطِ عضدالدين عبدالرحمن بناحمد در عالم اسلام مطرح شده بود. (نعمه، 1405ق، ص87.)7. نظريهی سيارهاي و منظومهاي ابنشاطر دمشقي براساس اسناد و شواهد تاريخي، و همچنين تحقيقهاي علميِ به عمل آمده از سوي برخي از دانشمندان، اولين سيستمِ اصلاحيافتهی خورشيدمركزي، در دورهی ركودِ علم نجوم، توسط علاءالدين ابوالاحسن علي بنابراهيم، معروف به ابنشاطر دمشقي (705- 777ق. برابر با 1305- 1375م.) كه از شاگردان مكتب ستارهشناسي مراغه بوده است، ارائه و بسط يافته است كه تماميِ نظريهپردازانِ مغرب زمين از قرن پانزده به بعد از تحقيقات و دستاوردهاي او استفاده كرده و نظرات او را به اسم خود به جهان علم عرضه كردهاند. او نتايج چندين سال زحمت و تلاش علمي و تجربيِ خود را در كتابي به نام "نهايهًْالسول في تصحيحالاصول لبطليموس" گردآوري نمود كه همين كتاب به دست كساني چون كوپرنيك و تيكو براهه و ديگران رسيد، و راه را براي آنها هموار ساخت تا نظريهاي سامانيافته مبني بر مركزيت خورشيد و گردش سيارات به دور آن ارائه دهند؛ گرچه هيچيك از آنان اسمي از ابنشاطر و كتاب پر اهميتش به ميان نياوردهاند. (جورج صليبا،the development of astronomy in Mdieval Islamic Society ) 8. نظريهی عدهاي از متكلمان شيخ مفيد در كتابِ اوايل المقالات عدهاي را بهعنوانِ مخالفانِ زمينمركزي معرفي كرده است:گفتاري در فلك؛ ميگويم همانا فلك، محيط به زمين بوده به دورِ آن ميگردد؛ و درونِ آن خورشيد و ماه، و سايرِ ستارگان وجود دارند؛ و زمين نيز در وسطِ آن به منزلهی نقطهاي در وسطِ دايره است؛ اين مذهبِ ابوالقاسمِ بلخي، عدهی زيادي از اهلِ توحيد، و بيشترِ قدما و منجمين است؛ در حالي كه عدهاي از بصريانِ معتزلي و اهلِ نحلهها با آنان مخالف بودهاند. (شيخ مفيد، 1413ق. ،ص99.) در جاي ديگري از همين كتاب نيز مينويسد: گفتاري در زمين و شكلِ آن، و اينكه آيا متحرك است يا ساكن؟ ميگويم، همانا زمين به شكلِ كره، در وسطِ فلك به حالِ سكون قرار گرفته است؛ و علتِ ساكن بودنش، در مركز بودنش است ... در اين مساله جبايي و پسرش، (ابن طاووس، همان، ص154.) و عدهاي از اهلِ كلام مخالفِ نظريهی زمينمركزي شدهاند. (شيخ مفيد، همان، ص99.) 9. نظريهی عدهاي ديگر از متكلمان علامه مجلسي نيز بهطورِ كاملا مبهم و كلي، عدهاي از متكلمين را به عنوانِ مخالفانِ اين تئوري معرفي كرده است؛ با اين عبارت كه بسيار شبيهِ گفتارِ شيخ مفيد است:و البته در اينباره گروهي از بصريانِ معتزلي مذهب، و ديگران اظهارِ مخالفت كردهاند ... و همچنين جبايي و پسرش، و گروهِ ديگري از متكلمانِ مقلد در فرقههاي گوناگون با سكونِ زمين در مركزِ عالم مخالفت كردهاند. (مجلسي، 1404ق، ج57، ص98.) اين عبارت نشان ميدهد كه نظرياتِ گروهِ مذكور به طورِ منبعِ صريح و دستِ اول در دستِ علامه مجلسي نبوده و او فقط به نوشتههاي شيخ مفيد اكتفا كرده است؛ اما به خاطر تعصب براي نظريهی زمينمركزي از سوي شيخ مفيد (و حتي علامه مجلسي و ديگران) اثري از تلاشها و دستآوردهاي گروه مذكور در دست نمانده است. 10. ابوخالد سجستاني ابوخالد حبيب بنالمعلي سجستاني، كه از شاگردان برجستهی مكتب علميِ امام صادق(ع) بود؛ يكي از بزرگترين دانشمندان علم نجوم در دورهی اسلامي به شمار ميرود. او در نجوم بندري چيرهدست و ماهر بود، و با استفاده از احكام علم نجوم توانست شهادتِ امام موسي كاظم(ع) را استخراج كرده و خود را از مهلكهی بزرگِ واقفيه نجات دهد. (كشي، 1348، ص612؛ و نيز: ابنطاووس، همان، ص131.) همو از جمله منجميني بوده است كه در مقابل نظريهی زمينمركزي، تلاشهاي علميِ زيادي به انجام رسانيد، و نظريهی گردش زمين به دور خورشيد را مطرح نمود.11. ابوالقاسم علي بن القاسم قصيري بنا به گزارش و نوشتهی سيد بنطاووس، ابوالقاسم قصيري نيز از دانشمنداني است كه قائل به گردش سيارات هفتگانه به دور خورشيد بوده است، بهطوري كه حتي كتابي در زمينهی تشريح اين نظريه و توضيح انواع حركات سيارات نوشته است، كه نام آن "ترتيب حساب دساتر الكواكبالسبعه " ميباشد. (ابن طاووس، همان، ص128.)12. حافظ شيرازي همانگونه كه بعدا نيز اشاره و تبيين خواهد شد، حافظ از جمله شعرايي است كه با مهارت و زيركيِ تمام، نكات و مسائل زيبايي در باب نجوم و اختران بيان كرده است؛ او در يكي از غزلهاي خود اينگونه سروده است:گوي زمين ربوده چوگان عدلِ اوست وين بر كشيده گنبدِ نيلي حصار هم عزم سبك عنان تو در جنبش آورد اين پايدار مركز عالي مدار هم تا از نتيجه فلك و طورِ دور اوست تبديلِ ماه و سال و خزان و بهار هم حافظ با ظرافت و زيبايي در اين ابيات، جنبش و حركت زمين را مورد تصريح و تأكيد قرار داده است. نكاتي كه در اين سخن بسيار مهم، توجه فكرِ ظريفانديشه را جلب ميكند، عبارتاند از: 1. كرويتِ زمين: با تعبيرِ "گوي زمين "؛ 2. قانون جاذبهی عمومي: با تعبيرِ "ربوده " در بيت اول كه هم زمين و هم كنيد نيلي حصار را در برميگيرد؛ 3. حركت و جنبشِ زمين در مقابل سكون مركزيت آن: با تعبير "جنبش و مركزي عالي مدار " در بيت دوم؛ 4. پديد آمدنِ فصلها، و ماه و سال به واسطهی حركتِ زمين، نه دوران افلاك: با بيت سوم. ظريفانديشي و افقهاي بلند و والاي حافظ در اين سه بيت كاملاً نمايان است، و اگر ابيات و اشعارِ ديگرِ ديوان او بازخواني و بازانديشي شود، نكات، غرائب، و حقايقِ والاي بيشتري در پيش روي مشتاقانِ حقيقت قرار ميگيرد. (غزني، 1363، ص89 و بعد.) 13. نظامي گنجهاي بنا به اظهارِ برخي از نويسندگان، نظامي گنجوي نيز از جمله شعرايي است كه نظريهی حركت زمين را به صراحت در نظم كشيده است. استناد اصلي براي اثبات اين مدعا، اشعاري است كه نظامي در بندِ چهارم از مقدمهی ليلي و مجنون بيان كرده است كه البته اينگونه تطبيقها نوعي توجيه بهشمار ميرود؛ زيرا عبارات و اشعارِ نظامي در مواردِ استناد شده، جز در گوي و ارگيِ زمين و نيروي جاذبهی آن، در چيز ديگري صريح نيست. ( ثروتيان، 1369، ص98 و بعد.)پيشرفت و تعالي (Elevation ) مسلمانان در اين نظريات به شكلي كه بررسي شد، محدود نميشود. به تصوير كشيدنِ اوج تعالي و گشودن افقهاي ناپيداي علوم در بستر علوم اسلامي، تحقيق و بررسيهاي گستردهاي به خود ميطلبد؛ تا پژوهشگرها و متخصصهاي شاخههاي گوناگونِ علوم با كاوش و كنكاش در منابع اصيلِ اسلامي و دانشمندانِ دورهی اسلامي صفحه و صحنهی پيشرفت در قرن بيستويكم بهگونهاي ديگر رقم بخورد. مخالفان نظريهی زمينمركزي در ميان دانشمندان غربي (پس از رنسانس) با توجه به چنين روندي از شكلگيري و بررسيِ نوآورانه دربارهی زمين و آسمان، در ميان مسلمانان، حال نوبت به بررسي اين روند در ميان دانشمندان غربي ميرسد. با در نظر گرفتنِ اين نگرش تاريخي به مسئله، و شروعِ اولين نقاديهاي غربيها از نظريهی زمينمركزي چندين قرن بعد از مسلمانان، به خوبي روشن ميشود كه دستاوردهاي علمي مسلمانان چقدر با اهميت و قابل توجه بوده است؛ درحاليكه هيچ نوع توجه و رويكردي به اين مسئله از سوي دانشمندانِ غربي به وقوع نپيوسته است. (همانگونه كه اشاره شد، رويكردِ غربيها از اولين دستيابي به منابع اسلامي تاكنون، غارتگرانه و دزدي بوده است.) در اينجا فقط دو مورد از بازانديشيهاي غربيها را كه مهماند، ذكر ميكنيم. بايد توجه داشت كه هر تحولي در نجوم مسيحيانِ غربي پس از شروع اين بازانديشيها به وقوع پيوسته است، همه و همه، با اثر پذيري از دست آوردهاي مسلمانان بوده است. 1. اولين نقاديهاي غربيها از هياتِ بطليموس به وسيلهی بوريدان به هرحال، با گذشتن از سخنِ چنين فاجعهاي تاريخي، اولين نگرشها و بررسيهاي نقادانه دربارهی سيستم زمينمركزي در غرب چيزي حدودِ چهار قرن بعد از مسلمانان شروع و به ظهور رسيده است؛ يعني در نيمهی اولِ قرن چهاردهمِ ميلادي يكي از دانشمندان غربي به نام ليندبرگ در اين باره، چنين مينويسد:جوياترين تحقيقاتي كه دربارهی تبعات و استلزامهاي يك زمين چرخان به عمل آمد، در قرن چهاردهم و به وسيلهی ژان بوريدان (معروف ـ 1300 تا 1358م ـ در موردِ الاغِ گرسنه و تشنه كه يادش در ص16 گذشت.) و نيكول اورم صورت گرفت. در اين تحقيقات فكرِ برداشتنِ زمين از مركزيت عالم در كار نبود؛ آنچه ژان بوريدان و اورم در انديشه داشتند، صرفاً گردشِ روزانهی زمين بر گرد محورش (حركت وضعي آن) بود. " (ليندبرگ، 1377، ص348 و بعد.) آنها دليلي شبيه به دليلِ برخي از منجمهاي اسلامي، يعني عدم افتادن مستقيمِ يك جسم افتان، اقامه ميكردند. 2. نظريهی جيمز برادلي در سر آغازِ رويكردهاي نوين به آسمان و زمين در غرب، تازه اين اولين و تا دو ـ سه قرن بعد از آن آخرين دقت و بررسي بود. و تقريباً هيچ دانشمندي تا سه قرن بعد از آن نتوانست حركت زمين را بهطور علمي و استدلالي مطرح كرده، به اثبات برساند، تا اينكه جيمز برادلي (J.Bradley, 1693-1762)، در اوايل قرن هجدهم بهطور معجزهآسايي به اين مهم دست يازيد. بنا به گفتهی يكي از دانشمندان غربي:روزي كه در رودخانهی تيمس به گردش پرداخته بود و حركاتِ بادنماي قايق را تماشا ميكرد، متوجه شد كه امتداد بادنما، در نتيجهی تغيير امتدادِ سرعت حركت قايق تغيير ميكند؛ لذا دريافت كه تغييرِ امتداد بادنما فقط از ناپايداري امتداد باد نيست، بلكه تركيبِ سرعتِ باد و كشتي موجب اين تغييرات است. به سبب اين مشاهده ( Observation ) ناگهان حدس زد كه شايد سبب تغيير امتداد شعاع نوراني ستارگانِ ثابت به زمين نتيجهی تركيب حركتِ نور و حركت زمين باشد و سبب امكانِ قبول اين فرض اين بود كه شصت سال قبل از وي، رومِر (به شرح مذكور در متنِ كتاب) ثابت كرده بود كه سرعت نور متناهي است و بنابراين ميدانست كه سرعت حركت زمين با سرعت نور قابل مقايسه است و لذا تركيبِ اين دو سرعت، معقول و منشأِ اثر است. (هاپوود جيمز، 1381، ص78، پاورقي.) اين دو مورد نخستين پيشينه براي بازانديشي دربارهی مسائل تجربي و عيني در علم مكانيك آسمان(Celestial mechanics) بود كه در غرب به وقوع پيوست. و هر چه در عالمِ غرب مشاهده شده است، پس از اين دو مورد بوده است و در حقيقت، خودِ دانشمندان غربي تقريباً همهی آنچه ارائه كردهاند برگرفته از منابع به غارت رفته از سرزمينهاي اسلامي بوده است. پس از رسيدنِ آثار علمي دورهی اسلامي علوم به دست غربيها دهها سال طول كشيد تا بتوانند بهطور پراكنده و ناقص، نظرياتِ دانشمندان اسلامي را از كتابهاي آنها استخراج كرده و به صورت محدود و تدريجي مطرح كنند؛ و دليل اساسيِ اين تاخير در ارائهی نظرياتِ جديد در ستارهشناسي و مكانيك آسمان، درك نكردنِ سطح و عمقِ مباحث و مسائل مطرح شده در آثار مسلمانان توسط آنان بود؛ اين عامل باعث شده است تا حتي امروزه نيز بسياري از زواياي عميقِ علمي همچنان در اين آثار پوشيده بماند. موقعيتِ زمين و خورشيد در زبانِ قرآن و روايات زمين و خورشيد در قرآن همهی آثار و دستآوردهاي عميقِ علمي مسلمانان در دورهی شكوفايي علوم، مرهون معارف و آموزههاي والاي متونِ ديني است. در علم نجوم نيز الهامهايي از قرآن و زبانِ ائمه(ع) رهنمون دانشمندان به افقهاي برتر از يافتههاي يونانيها بوده است كه اشاره و بررسي برخي از آنها مفيد خواهد بود. آيات و رواياتي كه ذكر ميشود مواردي هستند كه مورد استناد گذشتگان بوده است و در زمينهها و مسائل ديگري از علومِ نجوم، فيزيك، و كيهانشناسي، معارف و آموزههاي دستنخوردهاي وجود دارد كه استخراجِ آنها همتِ عالي و تلاش اساسيِ مسلمانان را به خود ميطلبد. مسائلي نظيرِ: حفرههاي آسماني، فواصل ستارگان، موجودات فرازميني ( Transterrestrial )، وجود سياراتِ مسكون، و بسياري ديگر از مسائل كه مسلمانان به خاطر عواملِ متعددي، به كشف و بازخوانيِ آن آموزهها توفيق نيافتهاند.1. آياتي از سورهی يس و تفسيرِ علامه طباطبايي از آن "والشمس تجري لمستقر لها ذلك تقديرالعزيزالعليم" جريان شمس همان حركت آن است، و لام در جملهی "لمستقرلها " به معناي الي ـ به سوي و يا براي غايت ـ تا ميباشد. و كلمهی مستقر، مصدر ميمي و يا اسم زمان و يا اسم مكان است؛ و معناي آيه اين است كه: "خورشيد به طرف قرار گرفتن خود حركت ميكند و يا تا آنجا كه قرار گيرد حركت ميكند، يعني تا سرآمدن اجلش، و يا تا زمان استقرار، و يا محل استقرارش حركت ميكند." حال ببينيم معناي جريان و حركت خورشيد چيست؟ از نظر حس اگر حساب كنيم، حس آدمي براي آفتاب اثبات حركت ميكند، حركتي دوراني پيرامون زمين، و اما از نظر بحثهاي علمي قضيه درست به عكس است؛ يعني خورشيد دور زمين نميچرخد، بلكه زمين به دور خورشيد ميگردد. و نيز اثبات ميكند كه خورشيد با سياراتي كه پيرامون آنند به سوي ستارهی نسر ثابت، حركتي انتقالي دارند. به هر حال حاصل معناي آيه شريفه اين است كه: "آفتاب پيوسته در جريان است، مادامي كه نظام دنيوي بر حال خود باقي است، تا روزي كه قرار گيرد و از حركت بيافتد، و در نتيجه دنيا خراب گشته، اين نظام باطل گردد." ... اما اينكه بعضي جريان خورشيد را بر حركت وضعي خورشيد به دور مركز خود حمل كردهاند، درست نيست، چون خلاف ظاهر جريان است، زيرا جريان دلالت بر انتقال از مكاني به مكاني ديگر دارد. ... "و القمر قدرناه منازل حتى عاد كالعرجونالقديم" آيهی شريفه از آيت قمر، تنها احوالي را كه نسبت به مردم زمين به خود ميگيرد بيان كرده، نه احوال خود قمر را و نه احوال آن را نسبت به خورشيد؛ و از اين جا است كه ميتوان گفت: بعيد نيست مراد از تجري در جملهی "و الشمس تجري لمستقر لها" ، اشاره باشد به احوالي كه خورشيد نسبت به ما دارد، و حس ما از ظاهر اين كره احساس ميكند، و آن عبارت است از حركت روزانه و فصلي و ساليانهاش؛ همچنين بعيد نيست كه مراد از جملهی "لمستقر لها" اشاره باشد به حالي كه خورشيد فينفسه دارد، و آن عبارت است از اينكه نسبت به سياراتي كه پيرامونش در حركتند، ساكن و ثابت است، پس گويا فرموده: يكي از آيتهاي خدا براي مردم اين است كه خورشيد در عين اينكه ساكن و بيحركت است، براي اهل زمين جريان دارد، و خداي عزيز عليم به وسيلهی آن سكون و اين حركت پيدايش عالم زميني و زنده ماندن اهلش را تدبير فرموده، و خدا داناتر است. ... "و كل فى فلك يسبحون " يعني هريك از خورشيد و ماه و نجوم و كواكب ديگر در مسير خاص به خود حركت ميكند و در فضا شناور است، همانطور كه ماهي در آب شنا ميكند، پس كلمهی فلك عبارت است از همان مدار فضايي كه هريك از اجرام آسماني در يكي از آن مدارها سير ميكنند، و چون چنين است بعيد نيست كه مراد از كلمهی كل هر يك از خورشيد و ماه و شب و روز باشد، هرچند كه در كلام خداي تعالي شاهدي بر اين معنا نيست و اگر در جمله "يسبحون" ضمير جمعي آورده كه خاص عقلا است، براي اين است كه اشاره كند به اينكه هر يك از اجرام فلكي در برابر مشيت خدا رام است و امر او را اطاعت ميكند، عيناً مانند عقلا، همچنان كه اين تعبير در جاي ديگر نيز آمده و فرموده است: "ثم استوي الى السماء و هى دخان فقال لها و للأرض ائتيا طوعا او كرها قالتا اتينا طائعين ". (طباطبايي، 1374، ج17، ص133 به بعد؛ و نيز: طباطبايي، 1374، ج17، ص89 و بعد.)2. ذكر برخي ديگر از آياتِ قرآني در زمينهی انواع حركتهاي زمين برخي از اساتيدِ فن نجوم و مفسران قرآن، در زمينهی اثبات نوعي حركت براي زمين ذكر كردهاند كه در اينجا فقط بهطور گذرا و مختصر يادآوري ميشود:الف. "و تري الجبال تحسبها جامده و هي تمر مر السحاب" (نمل/88) ب. "هو الذي جعل لكم الارض ذلولا فامشوا في مناكبها" (ملك/15) ج. "و الذي جعل لكم الارض مهدا" (طه/53) د. "و الارض بعد ذلك دحاها" (نازعات/30) (زماني قمشهاي، همان، ج1، ص70 به بعد.) و آيات ديگري كه در اين باب مطرح شده است. و ما از بررسيِ كامل و مفصلِ آنها در اين مختصر چشمپوشي ميكنيم. زمين و خورشيد در روايات رواياتِ زيادي در متنِ كتابهاي حديثيِ شيعه وارد شده است كه به نوعي دلالت بر حركتِ زمين در عرصهی آسمان دارند، كه ملاحظهی آنها از لحاظِ نگرشِ درونديني به مسئلهی هيات و دين، بسيار مهم است؛ از اينرو برخي از آنها را با توجه به عينِ عباراتي كه در اين روايات آمده است بررسي ميكنيم.1. روايتِ مربوط به مناظرهی امام رضا(ع) با اهل كتاب در روايتي كه از ماجراي مناظرهی امام رضا(ع) با اهل كتاب و فضل بن سهل، نقل شده است، بهطور كاملاً صريح و دقيق، مركزيت خورشيد در وسطِ آسمان را بر ميخوانيم:"روزي امام رضا(ع)، در مرو با مأمون و فضل، بر سرِ سفرهاي نشسته بودند، كه اشعث بنحاتم پرسيد: آيا روز، اول خلق شده است يا شب؟ امام در پاسخ فرمود: "از قرآن جواب دهم يا از علم حساب (علم نجوم)؟" فضل در آن هنگام گفت: از هر دو پاسخ بگو. امام فرمود: "البته ميدانيد كه طالع دنيا، سرطان است؛ و سيارات موضعِ شرفِ آن هستند، زحل در برج ميزان، مشتري در برج سرطان، خورشيد در برج حمل، و ماه در برج ثور قرار دارند؛ و اين قضيه دلالت دارد بر اينكه خورشيد در وسطِ آسمان قرار دارد؛ و اين نكته موجب ميشود بر اينكه روز قبل از شب خلق شده باشد؛ اما دليلِ اين مسئله از قرآن اين است كه حق تعالي فرمود: سزاوار نيست كه خورشيد، ماه را درك كند و شب از روز پيشي بگيرد. " (ابن شهرآشوب مازندراني، 1379ق، ج4، ص353؛ و نيز: مجلسي، همان، ج54، ص226. براي اطلاع از اصطلاحاتِ به كار رفته در روايت، رجوع به كتابهاي زير بسيار مفيد خواهد بود: مسعودي، 1382، ص150. قمي، 1375، ص58 به بعد؛ و نيز: حسنزادهی آملي، 1371، ج1، ص69 به بعد.) همانگونه كه از كلمات و عباراتِ اين روايت معلوم ميشود، امام رضا(ع)خواسته است در قالبِ اين اصطلاحات، ثابت بودنِ خورشيد براي گردشِ سيارات به دورِ آن را بيان نمايد؛ لذا معنا كردنِ آن بر اساس زمينمركزي و هياتِ بطليموسي، نادرست است. (همانگونه كه استاد حسنزادهی آملي به اين عمل دست زدهاند: دروس هيات و ديگر رشتههاي رياضي، ج1، ص71 و بعد؛ و نيز، همانگونه كه علامه مجلسي و سيد بنطاووس چنين كاري كردهاند: بحارالانوار، ج54، ص226 به بعد.) 2. بيان امام علي(ع) دربارهی نحوهی حركت زمين امام علي(ع) با بياني زيبا و صريح، در يكي از خطبههايش معروف به "عجايبي از ساختار هستي" ، حركتِ زمين را به حقيقتجويان طريقِ امامت و كمال يادآور شده است كه مثل ساير رهنمودهاي انسان سازش، مورد غفلت واقع شده، و از سوي مفسران و شارحانِ گفتههاي آن حضرت، براساسِ انديشههاي وامگرفتهشده از يونانيانِ باستان، ترجمه و توضيح داده شده است. اين نكتهی نغز در گفتارِ ايشان چنين است:" ... و محكم زميني را كه آسمان آن را حمل ميكند ... كوه گردانيد سنگينيِ آن را ... پس زمين عليرغمِ اينكه داراي حركت است، ساكن شد ... همانا در اين حقيقت عبرتي براي كساني است كه خشيت الهي دارند. " (امام علي، 1415ق، ص444، خ211.) اما عبارتي با اين وضوح و صراحت از سوي مفسران و شرحدهندگانِ فرمايشات امام، با پشتوانههاي فكريِ زمينمركزي تفسير و تشريح شده است؛ و براساسِ آن پنداشتها، توجيههاي بيجا و بيربطي به هم بافتهاند، كه انسانِ انديشمند با مطالعهی آن بسي در تأسف و افسوس فرو ميرود. (ابن ابيالحديد، 1404ق، ج11، ص58؛ و نيز: مجلسي، همان، ج54، ص41.) 3. بيانِ امام صادق(ع) در رد دورانِ فلك شخصي به اسمِ هشام خفاف كه اهل عراق بوده است، از امام صادق (ع) نقل كرده است:روزي در خدمتِ ايشان بودم كه فرمود: بينش تو نسبت به نجوم چگونه است؟ سپس پرسيد: دورانِ فلك چگونه است؟ من هم با چرخاندنِ كلاهم به ايشان نشان دادم؛ در حاليكه ايشان فرمود: اگر حقيقت آنگونه است كه تو ميگويي، پس حال و روزِ ستارههاي مهمي صورتهاي فلكيِ دب اكبر و دب اصغر (يعني بناتالنعش، جدي، و فرقدين) چيست كه در طول ايام سال هيچ نوع گردشي از آنچه كه تو نشان دادي ندارند؟ من در پاسخ به ايشان گفتم: به خداوند قسم ياد ميكنم كه من در اينباره هيچ نميدانم و تاكنون از هيچ كسي از اهل علم نجوم چنين مسئلهاي نشنيدهام كه مطلبي در اين مورد گفته باشند. ... " (كليني، 1365، ج8، ص352؛ و نيز: مجلسي، همان، ج47، ص225.) روشن است كه ستارههاي پيرامونِ هر دو قطب به ميزاني ويژهی خود نيز حركت ميكنند، اما آنچه مهم است، اين نكته است كه حركتِ آن ستارهها به هيچ عنواني قابل مقايسه و تطبيق با حركت و جابجاييِ ستارههاي منطقهی استوايي، دايرهالبروجي (Ecliptic) ، و منطقه البروجي (Zodiac) نيست؛ از اينرو امام در مقايسهی بسيار ساده و قابل فهمي، حركت آن ستارهها را رد نمود تا به منجم عراقي آموزش دهد كه دوران كواكب آن گونه كه در ظاهر به چشم ميآيند نمودي بيش نيست، و نظريهی دوران افلاك نيز به آن مفهومي كه در عالم علمِ نجوم رايج است، باطل و توهمي بيش به شمار نميرود. 4. بيان امام صادق(ع) دربارهی حركت زمين امام صادق(ع) در مناظرهاي با يكي از زنديقانِ زمان خود كه سوالاتي از ايشان پرسيده بود، اينگونه پاسخ گفته است:" ... هر آينه اشياي عالم بر پديد آمدنِ خود گواهي ميدهند، مثلا دورانِ فلك با هر آنچه كه در اوست، به حركت درآمدنِ زمين با هر آنچه كه بر روي آن است، و دگرگوني زمانها، و همهی حوادثي كه با كموزياديش اتفاق ميافتند، دل و جانِ آدمي را بر اين ميدارند كه براي تمام عالم سازنده و تدبيرگري است. ... " (احمد بن علي طبرسي، 1403ق، ج2، ص336؛ و نيز: مجلسي، همان، ج 10، ص164.) دقت در عبارات اين روايت، چند نكته را روشن ميكند: ـ براساسِ روايتي كه دوران فلك را رد كرده بود، چنين به نظر ميرسد كه تعبيرِ دوران فلك، با توجه به سيستم گردشيِ ظاهري ستارگان در گسترهی ديدِ آسمان، مطرح شده باشد، نه براساسِ حقيقت هستي؛ لذا حمل روايت به معناي زمينمركزي و افلاكِ بطليموسي، امري خلافِ ظاهر و مبناي علم شناختيِ امام بر حقيقتِ كاينات است. ـ از طرفي، اين نوع معنا، با ظاهرِ روايت كه تصريح و تأكيد بر "به حركت در آمدن زمين " دارد، در تنافي و ناسازگاري ميافتد؛ و علاوه بر اين، با روايت قبلي نيز دچارِ تناقض و تعارض ميشود. از اينرو، تنها راه معنا كردنِ دوران فلك در اين روايت، بر نمودِ ظاهري آسمان منحصر ميشود. ـ نكتهی مهمتر اينكه، تحركِ زمين و هر آنچه بر روي آن است، بهطورِ كاملاً صريح و بيپرده، حركت كردن آن را مطرح ميكند، و نيازي به تاويل، و يا تطبيق با نظريات علمي (چه زمينمركزي و چه خورشيدمركزي) نيست. اگرچه در روايت مذكور به مركزيت خورشيد هيچ اشارهاي نشده است، ولي نيك روشن است كه با عنوان كردنِ حركت زمين، مخالفتي كاملاً ظاهري و صريح با ساختار و مبانيِ سيستم زمينمركزي به عمل آمده است، كه خود مسئلهاي حائز اهميت است. ـ به علاوه، با توجه به تصريحي كه امام(ع) دربارهی حركت خودِ زمين دارد، هيچ دليلي ير تاويلِ حركتِ زمين در اين روايت به حركت بخشها و مناطق گوناگون زمين در اثر زلزله و ساير بلاياي طبيعي نيست. با در نظر گرفتن اين نكات، بهخوبي متوجه ميشويم كه تاويلها، و تفسيرهاي ناهمساز و بيارتباط با صريحِ روايت، كه از سوي عدهاي از محدثان و مفسران مطرح شده است، امري نادرست و بياعتبار به شمار ميرود. (نظير آنچه كه علامه مجلسي در تفسير اين روايت بيان كرده است: مجلسي، همان، ج54، ص78 به بعد.) 5. تعبيرِ امام علي(ع) دربارهی حركاتِ زمين امام علي(ع) ، با دو نوع تعبيرِ بسيار زيبا و نغز در خطبهی معروف به اشباح (خ 91) از نهجالبلاغه، حركتهايي بيش از يك حركت را براي زمين مطرح نموده است، كه اگر كسي با ذهني خالي و بدون پيشفرضهاي نادرست به استقبالِ عبارات آن برود، بدون هيچ شكي، معارفي در رديه و مخالفتِ صريح با سيستم زمينمركزي و سكونِ آن، برخواهد خواند:" ... و حركتهاي زمين را به سبب كوههاي سخت و سنگينِ سر به فلك كشيده تعديل كرد ... درنتيجه، به واسطهی فرو رفتن كوههاي در دلِ زمين، زمينِ داراي حركات، از لرزش و اضطراب آرام گرفت. " (امام علي عليه السلام، همان، ص163، خ 91؛ و نيز رجوع شود به: زماني قمشهاي، همان، ج1، ص78.) همانگونه كه روشن است، امام علي(ع) در اين عبارات، به موجوديتِ انواع حركت در روند گردشيِ زمين اشاره نموده است؛ و اين نوع تعابير به طور صريح در رد و مخالفت با انديشهی سكون و مركزيت زمين عنوان و مطرح شده است. مسئلهاي كه باقي ميماند اين است كه اگر نتوان با تكيه بر اين آيات و روايات بر حركتِ زمين و خورشيدمركزي به خاطرِ وجودِ رواياتي مخالف با آنها استدلال نمود، نهايت سخن اين است كه به همين طريق نميتوان با آيات و رواياتِ مربوط به سكونِ زمين و حركت فلك و خورشيد، آن طرف قضيه را نيز اثبات كرد؛ زيرا كه اين دو قسم از آيات و روايات در دو طرفِ نقيض و در تقابل با هم قرار ميگيرند. به هر حال اگر همين قدر از جنبه دينشناختيِ مسئله را هم نتوان اثبات كرد، تكيهی ستارهشناسانِ شيعي بر چنين انديشهاي با توجه به آموزههاي دينيِ برگرفته از معارف اهلبيت براي اثبات مسئله كافي است.
منابع |
آيا انرژي تاريك ضعيف تر مي شود؟ پس از ميلياردها سال انبساط بي وقفه، آيا حالا از سرعت انبساط كيهان كم مي شود؟ تحليل جديدي كه بر ابرنواختري نزديك انجام شده نشان مي دهد كه شايد انبساط فعلي عالم به سرعت گذشته نباشد. اين شاهد وسوسه كننده اي است كه شايد منشأ انرژي تاريك از چيزي كه تصور مي كرديم عجيب تر باشد.
بيش از يك دهه است كه اختر فيزيك دانان با شواهدي از نيرويي بازدارنده دست به گريبان اند كه به نظر مي رسد با سرعتي رو به افزايش چهار گوشه ي عالم را از هم دور مي كند. به گفته ي مايكل ترنر از دانشگاه شيكاگو، «هنوز نمي دانيم اين انرژي تاريك، كه مسبب اين افزايش سرعت كيهاني است، از چه تشكيل شده است. ساده ترين پرسشي كه مي توان پرسيد اين است كه آيا انرژي تاريك با گذر زمان تغيير مي كند؟»
تا به حال شواهد دال بر اين بوده كه انرژي تاريك ثابت است، با وجودي كه با انبساط بيشتر عالم و ضعيف تر شدن اثر گرانشي ميان اجرام اثر اين انرژي بر عالم بيشتر شده است.
حالا تحليلي بر ابرنواخترها نشان مي دهد كه شايد انرژي تاريك در واقع در حال كاهش است. در مقاله ي گروهي به سرپرستي آرمان شفيع لو از دانشگاه آكسفورد فهرستي تازه منتشر شده از انفجارهاي ابرنواختري، شامل تعدادي از فوران هاي نسبتاً جديد و نزديك، را بررسي كردند (0903.5141/abs/www.arxiv.org). آن ها دريافتند كه داده هاي جديد بهترين سازگاري را با عالمي داردکه در آن انرژي تاريك قدرتش را از دست مي دهد. به گفته ي شفيع لو، «به نظر مي رسد روند شتاب گيري در حال كند شدن است.»
نخستين مدارك از وجود انرژي تاريك در سال 1377/1998 پيدا شد كه دو گروه از اخترشناسان انفجارهاي ابرنواختري اي را ثبت كردند كه كم فروغ تر و بسيار دورتر از حد انتظار بودند. اين يافته نشان داد كه اين ستاره هاي منفجر شده سريع تر از انتظار در حال دور شدن از زمين اند و بنابراين بقيه ي عالم نيز به همين ترتيب رفتار مي كند. براي توضيح اين نابهنجاري ظاهري «انرژي تاريك» به كمك طلبيده شد. ار آن زمان ابرنواخترهاي بيشتري فهرست شدند تا به ترسيم نمايي از چگونگي انبساط عالم در طول زمان كمك شود.
مترجم: در واقع مدل هاي اختر فيزيك فراي انفجار ستاره هاي پرجرم (ابرنواختر) درخشندگي مشخصي براي هر گونه ابرنواختر پيش بيني مي كند. در نتيجه اين انفجارها درخشندگي يا قدرمطلق تقريباً ثابتي دارند. به اين ترتيب، با مقايسه ي درخشندگي واقعي با روشنايي يا قدر ظاهري آن ها در آسمان مي توان به فاصله شان پي برد. اين ويژگي ابرنواخترها را به خط كش هاي كيهاني بي مانندي براي اخترشناسان بدل كرده است. وقتي فاصله ي ابرنواخترها و كهكشان ميزبان آن ها به دست مي آيد مي توان معياري از انبساط عالم به دست آورد. نور ابرنواختري كه در 5 ميليارد سال نوري از ماست اطلاعاتي از كيهان 5 ميليارد سال پيش به ما مي دهد. در طيف نور تمام كهكشان هاي دوردست اثر انتقال به سرخ كيهاني ديده مي شود. يعني طول موج نور رسيده كش آمده و بلند شده است كه مطابق قانون دوپلر براي موج ها اين نشانه دور شدن منبع موج از ماست. هرچه انتقال به سرخ شديدتر باشد منبع موج (كهكشان/ ابرنواختر) با سرعت بيشتري در حال دور شدن است. به اين ترتيب، انتقال به سرخ نور ابرنواختر سرعت انبساط عالم را در آن فاصله و در آن برهه ي زماني كيهان نشان مي دهد.
بزرگ ترين مجموعه اطلاعات ابرنواخترها اوايل امسال از سوي مركز اخترفيزيك هاروارد- اسميتسوني در كمبريج، ماساچوست، ارائه شد. اين مجموعه شامل اطلاعات 147 ابرنواختري است كه طي ميلياردها سال گذشته منفجر شده اما به علت فاصله دورشان به تازگي كشف شده اند (0901.4787/abs/www.arxiv.org). گروه هاروارد با اين فرض اين ابرنواخترهاي جديد را تحليل كردند كه انرژي تاريك بي تغيير باقي مانده است.
شفيع لو، اما، شرط ثابت بودن انرژي تاريك در طول زمان را كنار گذاشت. شفيع لو، به همراه وارون ساهني از مركز درون دانشگاهي نجوم و اخترفيزيك (IUCAA) در پونه هند و آلكسي ستاروبينسكي از مؤسسه ي فيزيك نظري در چرنوگلووكا واقع در روسيه، از رويكردي استفاده كردند كه، به گفته ي خودش به ويژه نسبت به تغييرات سريع در سرعت انبساط عالم حساس است.
آن ها، كه كارشان را با انتقال به سرخ آغاز كردند، به محاسبه عددي پرداختند كه بيانگر دوره ي وقوع هر انفجار است. پس از پياده كردن همه ي اين اعداد در غالب نمودار به اين نتيجه رسيدند كه بهترين سناريو اين است كه انرژي تاريك در 2 ميليارد سال گذشته ضعيف شده و موجب كاهش سرعت شتاب گير ي انبساط عالم نيز شده است. شفيع لو البته تذكر مي دهد كه نتايج به دست آمده ي آن ها ابتدايي است اما اضافه مي كند كه شايد زمان آن رسيده كه ديگر مدل هاي موجود درباره ي انرژي تاريك بازبيني شوند.
به گفته دراگان هوترر، كيهان شناس دانشگاه ميشيگان، «رويكرد آن ها منطقي است، هرچند كه اين اثر بسيار كم است. اما اگر واقعاً چنين باشد اين كشفي چشمگير است كه ديدگاه هاي ما را درباره ي منشأ انرژي تاريك تغيير خواهد داد. »
تا به حال، ساده ترين توضيح شتاب در انبساط عالم ثابت كيهان شناختي بوده است. اين ثابت، انرژي بي تغييري است حاصل نوسان هاي كوانتومي در خلأ فضا. به گفته هوترر، «ثابت كيهان شناختي در حال حاضر تنها چيزي است كه براي دانشمندان فيزيك ذرات معني دار است. بيشتر آن ها گزينه هاي ديگري را براي انرژي تاريك تصور نمي كنند.»
با اين حال اگر انرژي تاريك در حال تغيير است، ثابت كيهان شناختي نمي تواند عامل اين شتاب باشد. در عوض، بايد فيزيكي بسيار غريب تر در كار باشد. شايد حتي به اين معنا باشد كه انرژي تاريك اصلاً وجود ندارد. مثالي از اين منشأ غريب فرضيه ي جديد «اِتِر» است؛ يك ميدان كوانتومي نظري كه به درون فضا نفوذ مي كند، مانند ميدان ناشناخته اي كه باور داريم درست بي درنگ پس از مهبانگ موجب تورم يا انبساط بي اندازه سريع عالم شد. اين ميدان ممكن است سرانجام از هم پراكنده شود و انرژي اش را از دست بدهد و باعث كاهش سرعت انبساط عالم و رُمبِش آن بر سر خود شود.
با وجود اينها، هوترر بر اين باور است كه توضيح منطقي تر براي نتايج اين گروه شايد انحراف يا همگرايي تصادفي مختصري در داده هاي ابرنواختري آنهاست. رابرت كرشنر، از اعضاي گروه هاروارد، با اين نظر موافق است و مي گويد، «فكر مي كنم اين افراد گروهي جدي هستند كه بايد كارشان را نيز جدي بگيريم. اما ممكن است براي اين اثر ظاهري بيش از يك علت وجود داشته باشد.»
مثلاً چنين همگرايي در داده هاي جديد ممكن است اين طور وارد نتايج آنها شده باشد كه اجرام كم نورتر اگر نزديك تر باشند آسان تر ديده مي شوند. ممكن است گروه هاروارد اتفاقاً تعداد بيش از حدي از ابرنواخترهاي نزديك را ثبت كرده باشند كه كم نور بودند يا به سبب غبار ديده نمي شدند. اخترشناسان بايد عامل كم نورشدگي به سبب غبار و ديگر نكات ظريف را هنگام تخمين بيشترين درخشندگي واقعي يك ابرنواختر در نظر بگيرند. اما ممكن است اين گروه در اين تصحيحات زيادي پيش بروند و فهرستي از ابرنواخترهاي نزديك فراهم كنند كه به نسبت فاصله شان زيادي پرنور باشند. و اين باعث بروز اين توهم مي شود كه شتاب انبساط عالم در حال كم شدن است.
به گفته ي كرشنر، بايد رصدهاي ديگر اين گروه ها را نيز آزمايش كنيم و به دنبال يافتن همين اثرات باشيم و البته تعيين اينكه آيا انرژي تاريك واقعاً تغيير مي كند مدتي طول مي كشد. جزييات دقيق ابرنواخترهاي بسياري ثبت شده اند. دقت تا جايي پيش رفته كه به اصطلاح به «بستر سيستماتيك» خورده است يعني جايي كه خطاهاي جزيي منظم يا سيستماتيك نيز مشهود مي شوند. به گفته ي هوترر، در اين حالت هر چيزي، از اختلافات ظريف در انفجارهاي ابرنواختري تا انحناي آينه ي تلسكوپ، ممكن است موجب به انحراف رفتن نتايج شوند.
«پروژه هاي دقيق» پيش رو، مانند جستجوي انرژي تاريك كه در آن يك دوربين ابرحساس 500 مگاپيكسلي بر تلسكوپي 4 متري در رصدخانه ي سرو تولولو در شيل نصب مي شود، قرار است برخي از اين منابع شك و ترديد را كاهش دهند. يكي از اهداف اين پروژه بررسي بخشي از تاريخ «معاصر» عالم با ثبت حدود 2000 ابرنواختري است كه در 7 ميليارد سال گذشته منفجر شده اند!
ديگر كاوشگرهايي كه قرار است اين محدوديت ها را از بين ببرند فعلاً در مرحله ي طراحي اوليه اند؛ از جمله دو كاوشگر فضايي مأموريت مشترك انرژي تاريك (JDEM) ايالات متحده و مأموريت اقليدس (Euclid) اروپا. برخي اخترشناسان بر اين باورند كه سرانجام اين مأموريت ها ادغام مي شوند و كاوشگر بين المللي واحدي به جاي آن دو ارسال مي شود.
عملاً كشف قطعي اين نكته غيرممكن است كه انرژي تاريك ثابت است. به گفته ي شان كرول، كيهان شناسي از مؤسسه ي فناوري كاليفرنيا (كَلتِك)، «هدفي نداريم كه به سويش شليك كنيم. همين طور كه خطاها را كاهش مي دهيم و به مقدار ثابت نزديك و نزديك تر مي شويم هيچ نقطه اي وجود ندارد كه بگوييم خوب، تمام شد و انرژي تاريك ثابت است.»
هرچند، تلاش هاي بعدي مي تواند با جزيياتي روشنگر نشان دهد كه آيا انرژي تاريك تغيراتي كرده يا خير. به گفته ي كرول، «اگر دريابيم كه انرژي تاريك با زمان تغيير كرده تعجب برانگيز است، اما اين نكته چنان مهم است كه هنوز ارزش جستجو را دارد.»
اصلاً به آن احتياجي نداريم
برخي نظريه ها ادعا دارند كه مي توانند انبساط فزاينده اي عالم را بدون توسل به انرژي تاريك توضيح دهند. برخي بر اين باورند كه اين شتاب انبساط نتيجه ي ناكارآمدي نسبيت عام در توضيح پديده ي طبيعي در كيهان است كه موجب گسستن فضا در مقياس هاي بزرگ مي شود. البته اگر چنين بود بايد ميان اندازه گيري هاي انبساط عالم و تعداد خوشه هاي كهكشاني- كه براي سنجش رشد آسان ساختارهاي بزرگ مقياس در عالم استفاده مي شود- اختلافي وجود مي داشت. اما چنين شواهدي نداريم.
افزون براين، بيشتر چنين نظريه هايي در توضيح شتاب انبساط عالم بدون مطرح كردن ديگر اثرات، مانند ناپايداري هاي مانع شكل گيري ستاره ها و كهكشان ها، مشكل دارند. در حقيقت به گفته ي كرول، «هيچ كدام از اين نظرات ناگهان همه چيز را سرجاي خود قرار نمي دهند.»
احتمال ديگر اين است كه ماده در ساختارهاي بزرگ مقياس به طور يكنواخت توزيع نشده و در بخش هايي تراكم ماده كمتر است كه كيهان شناسان آنها را تهي جا (void) مي نامند. شايد زمين در مجموعه ي راه شيري و كهكشان ها و گروه هاي كهكشاني همسايه در چنين حباب نسبتاً تهي از ماده قرار دارد. در چنين حبابي گرانش كشش كمتري دارد و بنابراين ميزان اثر انبساط عالم بيشتر و فضا به سرعت منبسط مي شود. اين انبساط بر نوري كه از ابرنواختر به ما مي رسد تاثير مي گذارد. به اين ترتيب فقط به نظر مي رسد كه آنها سرعتي رو به افزايش از ما دور مي شوند و نيازي به حضور انرژي تاريك نيست.
آلكسي ستاروبينسكي بر اين باور است كه اين سناريو نامحتمل است. اما خلاف اين- ناحيه اي كوچك تر با كمي ماده ي اضافي- مي تواند كششي ايجاد كند كه به نظر برساند انرژي تاريك در حال ضعيف تر شدن است. به گفته ي او، «اين مي تواند آن تفاوت را توضيح دهد.»
براي مطالعه بيشتر درباره ي ماده ي تاريك:
«كيهان شناسي نوين و ساختار بزرگ مقياس عالم»، نجوم 149
«عرصه هاي تازه در كيهان شناسي»، نجوم 138
«انرژي تاريك سرنوشت عالم را رقم مي زند»، نجوم 135/134
برگرفته از :www.newscientist.com
منبع:نشريه نجوم،شماره187
ترجمه: شادي حامدي آزاد
|
|
|
رصدخانه هاي حرف هاي بر فراز ارتفاعات جهان، آسمان را هر شب مي کاوند. مهمترين ابزار هر رصدخانه تلسکوپ آن است. هرچه ميزان گشودگي دهانه ي تلسکوپ بيشتر باشد امکان گردآوري نور و در نتيجه قدرت تفکيک زاويه اي تلسکوپ بالاتر مي رود. در اين نقشه شاهد بزرگ ترين رصدخانه هاي پرتوهاي مرئي در پهنه ي زمين هستيد.
1- تلسکوپ بزرگ قناري 2- تلسکوپ هاي کک 1 و کک 2( Keck 1, Keck 2) بزرگ ترين تلسکوپ دو قلوي جهان، که در رده ي دوم بزرگ ترين رصدخانه ي جهان قرار دارد، بر فراز کوه ماناکيا در جزيره ي هاوايي مستقر است و از بزرگ ترين تلسکوپ هاي امواج مرئي و فروسرخ جهان به شمار مي آيد. رصدخانه ي کک سامانه اي اپتيکي با دو تلسکوپ مجزاست که ابعاد هرکدام از آينه هاي اين تلسکوپ ها 10 متر است. مديريت تلسکوپ کک بر عهده ي انجمن پژوهش هاي نجومي ايالت کاليفرنيا قرار دارد و از سال 1375/1996 ناسا مشارکت خود را در پروژه ي تلسکوپ هاي کک شروع کرد. آينه هاي تلسکوپ هاي کک از 36 قسمت شش ضلعي ساخته شده اند و در کنار هم شکلي يک دست و مقعر به خود مي گيرند و همچون آينه اي يکپارچه عمل مي کنند. دانشمندان توانسته اند با استفاده از اين ابزار به کشف هاي بسياري از جمله کهکشان هاي موجود در مرز جهان، بررسي ابرنواخترها براي تعيين سرعت انبساط جهان و ... دست يابند.
3. تلسکوپ بزرگ آفريقاي جنوبي 4. تلسکوپ هابي - ابرلي( Hobby-Enerly Telescope) چهارمين رصدخانه ي بزرگ جهان، رصدخانه ي تلسکوپ هابي- ابرلي است که در مجموعه ي رصدخانه ي مک دانلد ايالت تگزاس آمريکا قرار دارد. اين تلسکوپ متشکل از 91 آينه ي شش وجهي است که در کنار هم شبکه اي کندويي به قطر 2/9 متر را تشکيل مي دهند. کنسرسيوم اين رصدخانه شامل دانشگاه هاي تگزاس آستين، استنفورد، لودويگ ماکسيميليان مونيخ، و گئورگ آگوست گوتينگن و دانشگاه ايالتي پنسيلوانيا است.
5. تلسکوپ ال بي تي؛ دو چشمي بزرگ 6. تلسکوپ سوبارو( Subaru Telescope) ششمين رصدخانه ي بزرگ جهان بر فراز قله ي ماناکيا( موناکي) در جزاير هاوايي قرار دارد. اين تلسکوپ، آينه اي مقعر به قطر 2/8 متر دارد. تلسکوپ سوبارو در طول موج هاي مرئي و فروسرخ کار مي کند. رصدخانه ي ملي ژاپن در مجموعه رصدخانه هاي ماناکيا واقع در جزاير هاوايي آن را اداره مي کند. کلمه ي سوبارو در زبان ژاپني به معناي خوشه ي پروين است. اين تلسکوپ داراي چهار نقطه ي کانوني براي رصد در نور مرئي و فروسرخ است.7. تلسکوپ هاي وي.ال.تي( Very Large Telescope) مجموعه تلسکوپ هاي وي.ال.تي، چهار تلسکوپ از مجموع تلسکوپ هاي بزرگ امواج مرئي جهان اند که در رصدخانه ي پارانال در شيلي به صورت آرايه اي قرار گرفته اند. هفتمين رصدخانه ي بزرگ جهان در ارتفاع 2635 متري از سطح دريا قرار دارد. مجموعه تلسکوپ هاي وي.ال.تي در سال هاي 1377/1998 تا 1380/2001 آغاز به کار کرده و هريک از اين تلسکوپ ها داراي آينه اي به قطر 2/8 متر است. اين تلسکوپ ها مي توانند با هم در گروه هايي دوتايي يا سه تايي به صورت يک تداخل سنج غول پيکر کار کنند. تلسکوپ هاي بزرگ وي.ال.تي آنتو( Antu)، کوين ( Kueyen)، مليپال( Melipal) و يوپن( Yepun) نام دارند. سازمان رصدخانه ي جنوبي اروپا( ESO) مالکيت و مديريت اين تلسکوپ ها را بر عهده دارد.
8. تلسکوپ جميني؛ دوپيکر( Gemini Telescope)
9. تلسکوپ ام.ام.تي؛ چند آينه 10. تلسکوپ هاي ماژلان( Magellan telescopes) تلسکوپ ماژلان-1، ماژلان 2دهمين رصدخانه ي برتر جهان، شامل دو تلسکوپ از مجموعه تلسکوپ هاي بزرگ امواج مرئي جهان است که در مجموعه ي رصدخانه ي لاس کامپاناس در شيلي قرار گرفته اند و در طول موج هاي نوري و فرو سرخ نزديک فعاليت دارند. هرکدام از تلسکوپ هاي ماژلان، آينه اي به قطر 5/6 متر دارند. تلسکوپ ماژلان -1 به نام باده( Baade) در سال 1379/2000 و ماژلان -2 به نام کلي( Clay) در سال 1381/2002 به بهره برداري اوليه رسيدند. اين تلسکوپ ها با مشارکت مؤسسه ي کارنگي، دانشگاه آريزونا، دانشگاه هاروارد، دانشگاه ميشيگان و دانشگاه ام.آي.تي طراحي شده اند و راهبري اين دو تلسکوپ نيز بر عهده ي اين نهادهاي علمي است. دو تلسکوپ ماژلان تک آينه و از نوع بازتابي اند.
منبع: نجوم، شماره 201 |
|
|
|
نتايج جديد مأموريت كاسيني نشان مي دهد كه هيدروژن و اَسِتيلن بر سطح تيتان، قمر زحل، تَه ميكشند و به اتمام مي رسد (مطلب «حيايت تيتانيِ متاني!» را در نجوم شمارهي 198، ص12 بخوانيد). البته اين نتايج هنوز ابتدايياند و به ويژه كاهش هيدروژن نتيجهي محاسبات رايانه اي است و نه اندازهگيري و رصد مستقيم. هرچند اين يافته ها براي اختر زيستشناسان جذّاب است. هيتر اسميت و من (كريس مكِ كي، اختر زيستشناس مركز تحقيقات اِيمز ناسا) در مقالهاي، كه 5 سال پيش منتشر كرديم، صحبت از حيات بر پايهي متان- به جاي حيات بر پايهي آب- به ميان آورديم؛ يعني موجودات «متانخور» بر تيتان كه ممكن است هيدروژن، استيلن، و اِتان مصرف كنند. نتيجهي كليدي آن مقاله (آخرين جملهي چكيدهي مقاله) چنين بود: «نتايج جديد كاوشگر هويگنس شايد دلالت بر وجود چنين حياتي داشته باشد، اگر تَهكشيدن غيرعادي استيلن و اتان و هيدروژن را بر سطح تيتان نشان دهد». حالا ظاهراً شواهدي از تهكشيدن هر سهي آنها بر تيتان پيدا شده است. گروهي به رهبري راجر كلارك، از مركز پژوهشهاي زمينشناختي گروه كاسيني در دِنوِر آمريكا، داده هاي طيفسنج نقشهبردار مرئي و فروسرخ كاسيني را بررسي كردند و تهكشيدن استيلن در سطح تيتان را گزارش كردند. دانشمندان، پيشتر انتظار داشتند كه طي واكنش نور خورشيد با مواد شيميايي موجود در جوّ تيتان، استيلني توليد شود كه بر سطح اين قمر ببارد. اما كاسيني هيچ نشاني از استيلن بر سطح تيتان نيافت. گروهي ديگر به رهبري دَرِل استروبِل، دانشمند ميانرشتهاي در گروه كاسيني از دانشگاه جان هاپكينز در بالتيمور، كه لايههاي بالايي جوّ زحل و تيتان را بررسي مي كردند، با تحليل دادههاي طيفسنج مركب فروسرخ و طيفسنج يوني و خنثاي كاسيني، تمركزهايي نامساوي از هيدروژن در بخشهاي مختلف جوّ و سطح يافتند كه منجر به بارش هيدروژن بر سطح مي شود. البته اين هيدروژن، هنگام رسيدن به سطح ناپديد مي شود. البته اين يافته هاي جديد دربارهي هيدروژن، ممكن است با شرايط تولد حيات عجيب و غريب متانخور مرتبط باشد، اما وجود آنها را به طور قطع اثبات نمي كند. هنوز راه درازي تا «شواهدي از حيات» در پيش داريم، هرچند كه اين يافتهها بسيار جذّاباند. دانشمندان پيشتر، حدود 6 سال پيش، اعلام كرده بودند كه هيدروكربنهاي مايع روي تيتان ميتوانند پايهي حيات باشند و همان نقشي را داشته باشند كه آب براي حيات روي زمين دارد. به باور آنها، از بسياري جهات، حلاّلهاي هيدروكربن براي ايجاد واكنشپذيري شيميايي پيچيدهي آلي بهتر از آباند. همچنين آنها معتقد بودند كه H2 (هيدروژن) روي تيتان همان نقش O2 (اكسيژن) روي زمين را دارد. روي زمين، موجودات زنده (مانند انسان) اكسيژن را با مواد آلي وارد واكنش مي كنند و براي عملكردهاي حياتي خود انرژي مي گيرند. روي تيتان، هم شايد موجودات زنده اي باشند كه هيدروژن را با مواد آلي وارد واكنش كنند و انرژي بدست آورند. محصول زايد سوختوساز O2 روي زمين CO2 (دياكسيدكربن) و O2H (آب) است و روي تيتان، محصول زايد سوختوساز H2 ميتواند CH4 (متان) باشد. و حالا فضاپيماي كاسيني شواهد فراواني از حضور CH4، حتي به صورت مايع، بر تيتان يافته است. اين مشابه تجربهي ما روي زمين است. قطعهاي شكلات را درون ظرفي پُر از هوا فرض كنيد. اگر اجزاي سازندهي شكلات با اكسيژن موجود در هوا واكنش انجام بدهند، انرژي آزاد مي كنند اما چنين واكنشي در شرايط عادي رخ نمي دهد. سه راه براي رخ دادن واكنش وجود دارد: تا دماهاي بالا شكلات را حرارت بدهيم، آن را در معرض كاتاليزور فلزي مناسبي قرار دهيم تا واكنش را به راه بيندازد، يا آن را بخوريم تا كاتاليزورهاي زيستي موجب واكنش شوند! زيستشناسي در محيطي غني از انرژي شيميايي كامياب مي شود اما براي آزاد شدن انرژي شيميايي به كاتاليزور نياز است. شرايط روي تيتان هم چنين است. من و اسميت پيشبيني كرده بوديم كه اگر حياتي روي تيتان وجود داشته باشد كه در متان مايع زندگي كند، بايد در سرتاسر سطح قمر پراكنده باشد، زيرا متان مايع بر سرتاسر سطح تيتان پراكنده است. شواهد مستقيمي داريم كه سطح تيتان در محلّ فرود هويگنس، نزديك استوا، مرطوب از متان مايع بوده است. تصويربرداري هاي راداري و فروسرخ كاسيني هم درياچههاي قطبي را در شمال و جنوب تيتان آشكار كرده است. حيات متانخور براي زندگي، محيط هاي مناسب بسياري دارد. باز هم شبيه زمين است. حيات در سرتاسر زمين پراكنده است، زيرا به آب وابسته است و آب هم در سرتاسر زمين پراكنده است. همچنين، اين حياتِ جهانگستر بر محيط هم اثري عميق دارد. مثلاً هر بهار ميزان CO2 جوّ كاهش مي يابد، چون گياهان از آن براي توليد برگ استفاده مي كنند؛ و هر پاييز، با تجزيه شدن برگ ها، ميزان CO2 افزايش مي يابد. اصطلاحاً مي گوييم زمين نفس مي كشد: دم در بهار و بازدم در پاييز! حياتِ جهانگستر اثرات مشاهدهپذيري دارد. من و اسميت، با تعميم اين منطق به تيتان، پيشبيني كرديم كه حيات تيتاني در سطح اين قمر هيدروژنِ نزديك به سطح را مصرف مي كند و شايد اين فرآيند، قابل آشكارسازي باشد. مصرف هيدروژن به اين سبب مهم است كه تمام مدل هاي شيميايي پيشنهاد شده براي روش هاي كسب انرژي حيات از محيط روي تيتان شامل مصرف هيدروژن هم مي شود. البته اين نوع حيات ممكن است استيلن، اتان، و مواد آلي جامد را هم مصرف كند. استيلن، بيشترين انرژي را توليد مي كند، اما بازده انرژي هر سه آنقدر هست كه ريزموجودات زندهي تيتاني زنده بمانند. نكاتي دربارهي حيات وابسته به متان مايع روي تتيان نخست، با اينكه اين نوع حيات توليدكنندهي متان است منبع عمدهي متان نيست بلكه صرفاً تبديلكنندهي كربن به متان است و در واقع عمل نورشيمي (فوتوشيمي) حاصل از نور خورشيد در جوّ بالايي را معكوس مي كند. بنابراين، پايداري متان بر تيتان طي عمر، اين كره را توجيه نمي كند.دوم، پيشبيني هر اثر ايزوتوپي اين نوع از حيات بر كربن ناممكن است. روي زمين، موجودات متانخور از تركيب آب و دياكسيدكربن، يا از مواد آلي مشتق از دياکسيد كربن متان ميسازند. واكنش شيميايي چنين است: و بنابراين، متانخورها روي زمين منبع عمدهي متان در دنياي دياكسيد كربناند. آنزيمهايي كه اين واكنشها را تسهيل ميكنند متان را با نسبت ايزوتوپي بالاي 12C نسبت به حدود 5 درصدِ 13C توليد مي كنند. روي تيتان، پيشبيني شده بود كه متانخورها متان را ازطريق واكنش زير توليد مي كنند: روشن است كه اين منبع خالص متان نيست: در واقع صرفاً به بازيافت متان ميپردازد و به اين ترتيب تجزيهي شيميايي متان بر اثر تابش را خنثا ميكند و دليلي وجود ندارد كه انتظار داشته باشيم اين متانِ حاصل از اين واكنشها دچار تغيير ايزوتوپي شود. روي زمين هم، حيات پيوند قويِ ميان اتمهاي نيتروژن را در مولكول N2 ميشكند، بدون اينكه اثر ايزوتوپي روشني برجاي بگذارد. پس، حالت ايزوتوپي كربن روي تيتان احتمالاً ربطي به حضور متانخورهاي تيتاني ندارد. دادههايي كه نشان مي دهند ميزان اتان روي تيتان كمتر از حدّ انتظار است، تأييد شدهاند. مدلهاي نور شيميايي پيشبيني كرده اند كه تيتان بايد لايهاي از اتان داشته باشد به حدّي كه براي پوشاندن سطح قمر با لايهاي به ضخامت چند متر كافيست اما كاسيني چنين لايهاي را نيافت. نتايج جديد هم كه نبود استيلن را نشان دادند؛ با وجودي كه توليدش در جوّ تيتان و رسوب بعدي آن در سطح، از قبل پيشبيني شده بود. همچنين در گازهاي رها شده از سطح تيتان پس از فرود كاوشگر هويگنس نيز هيچ ردي از استيلن يافت نشد. بنابراين شواهد اين كه اتان و استيلن از ميزان پيشبيني شده كمترند بيچونوچرا روشن است. به سبب تازهترين گزارشها مبني بر جريان يافتن هيدروژن از جوّ به سوي سطح تيتان، تهي شدن تيتان از اتان و استيلن از منظر زيست اخترشناسي هم مهم شده است. اين كليدي است كه نشان ميدهد اين تهيشدگي نه فقط به سبب نبود توليد، بلكه به سبب برخي واكنش هاي شيميايي در سطح رخ مي دهد. البته استروبل جريان يافتن هيدروژن از جوّ به سطح تيتان را مستقيم رصد نكرده، بلكه اين نتيجهگيري حاصل شبيهسازي رايانهاي است كه به منظور اندازهگيري تراكم هيدروژن در لايههاي پاييني و بالايي جوّ تيتان انجام شده بود. فعلاً بر اساس نتايج استروبل روشن نيست كه اين نتيجهگيري دربارهي جريان هيدروژن چقدر مبتني بر روش رايانه و چقدر مبتني بر دقت رايانه در شبيهسازي شيميِ تيتان است. در نتيجهگيريها، چهار احتمال دربارهي يافتههاي گزارش شده ارايه شده است كه بر اساس نزديك بودنشان به واقعيت مرتب شدهاند: - اعلام وجود جرياني از هيدروژن به سوي سطح، اشتباه بوده است. جالب است كه ببينيم آيا ديگر پژوهشگران هم، در تلاش براي رسيدن به نتايج استروبل، به همين نتيجهگيري ميرسند يا خير. - فرآيندي فيزيكي وجود دارد كه هيدروژن را از جوّ بالايي به جوّ پائيني منتقل مي كند. يك احتمال جذب سطحي به ذرات جامد و آلي غبار جوّي است كه سرانجام بر سطح مي بارند. هرچند، اين فقط جرياني از هيدروژن است و نه از دست رفتن هيدروژن. - اگر ازدست رفتن هيدروژن بر سطح درست باشد، براي ارايهي توضيحي غيرزيستي نيازمند نوعي كاتاليزور سطحيِ فعلاً ناشناخته هستيم كه واكنش تبديل به هيدروژن (هيدروژناسيون) را در دماي 95كلوين- دماي سطح تيتان- تسهيل كند. اين يافتهاي بسيار جذّاب و تكاندهنده خواهد بود؛ البته نه به تكاندهندگي يافتن حيات. - تَه كشيدن هيدروژن، استيلن، و اتان به سبب وجود نوعي از حيات بر پايهي متان مايع است كه پيشتر هم وجودش پيشبيني شده بود.
منبع:نشريه نجوم- ش 200 |
|
|
|
تصوير جديدي از خوشه M13 گوشه از توانايههاي اپتيك سازگار را آشكار كرد . تلسكوپ دو پيكر شمالي با كمك سيستم اپتيك سازگار خود تصويري جديد از خوشه كروي M13 در صورت فلكي جاثي (هركول) تهيه كرده است. دقت تصوير جديد معادل آن است كه از فاصله 3850 كيلوتري بتوانيد چراغهي جلوي يك اتومبيل را تفكيك كنيد.اين تصوير جزييات بسيار اضحي را از بخش كوچكي از مركز اين خوشه كروي آشكار كرده است. تا پيش از اين تلسكوپهاي زميني تنها نمايي محو و مه آلود از اين ناحيه به دست مي دادند. اين نماي بسيار واضح با كمك سيستم اپتيك سازگار ويژه اي به نام ALTAIR (Altitude Conjugate Adaptive Optics for Infrared) به دست آمده است. اين سيستم براي رصدخانه دوپيكر شمالي طراحي شده است كه بر فراز قله موناكي هاوايي و در كنار يك دوجين تلسكوپهاي عظيم ديگر مستقر شده است. توانائیهای اپتیک نور ستاره ها هنگام گذراز درون جو زمين دچار اعوجاج مي شود . همين اعوجاج است كه باعث مي شود تا ستاره ها از ديد ما چشمك زن به نظر آيند. زمانيكه پرتوهاي نوري ستاره ها وارد تلسكوپ مي شود اين اعوجاج تشددي مي شود. سيستم اپتيك سازگار با كمك آينه اي قابل حركت به تصحيح اين اعوججات مي پردازد.تصوير جديد نماينگر توانايي سيستمهاي اپتيك سازگار بود كه به زودي برروي بسياري از تلسكوپهاي بزرگ جهان نصب خواهند شد و تلسكوپهاي زميني را قادر مي سازند تا تصاويري بسيار با كيفيت از عمق آسمان تهيه كنند. منبع :www.nojum.ir |
|
|
|
جام مقدس در جست و جو به دنبال سياره هاي فراخورشيدي اين است که سياره اي شبيه خانه ي خودمان بيابيم. اما براي انجام دادن اين کشف، جست و جو به دنبال ويژگي هاي طيفي زمين امروزمان کافي نيست. سياره ي ما طي دوره اي 4/56 ميليارد ساله تغييرات عمده اي کرده است. دماي سطحي آن از داغ و جوشان تا يخ بندان هاي کلي، که حتي مناطق استوايي را با ورقه هاي يخي پوشانده، در نوسان بوده است. جو زمين تا حدود 2/4 ميليارد سال پيش واقعاً هيچ اکسيژن آزادي نداشت و احتمالاً تا کمتر از نيم ميليارد سال پيش، که گياهان و حيوانات در سر تا سر سياره پراکنده شدند، اکسيژن به تمرکز 21 درصدي امروزش هم نرسيده بود. ليزا کلتنگر( از مرکز اخترفيزيک هاروارد اسميتسوني) و ديگران در پژوهش هاي اخير خود ويژگي هاي طيفي متفاوتي را آشکار کرده اند که ممکن است اخترشناسان احتمالي در منظومه هاي ديگر، در دوران هاي گوناگون تحول زمين، از اين سياره ديده باشند. به همين ترتيب، ما هم، که در همسايگي کهکشاني مان به دنبال سياره هاي زمين گون مي گرديم، آن ها را در مراحل گوناگون تحول شان مي يابيم؛ از تازه متولد شده، تا سکونت پذير، تا سياراتي آن قدر پير که ديگر نمي توانند ميزبان حيات باشند. بياييد با هم به سفري در تاريخ زمين بروم تا ببينيم خانه ي ما در دوران هاي گوناگون تاريخش از ديد اخترشناسان سيارات ديگر چگونه به نظر مي آمده است. به اين ترتيب در مي يابيم که هنگامي که دوردست هاي عالم را با تلسکوپ فضايي يابنده ي سيارات زمين گون(TPF) ناسا يا آرايه ي حيات ياب پيشرفته ي ديگري جست و جو مي کنيم چه علائمي از حيات را ممکن است آشکار کنيم.
زمين هيدين وقتي زمين به جرم فعلي خود رسيد، جسمي به اندازه ي مريخ با آن برخورد کرد و سنگ هاي مذابي را به فضا پرتاب کرد که سرانجام ماه را ساختند و سياره ي زمين با پوششي از اقيانوس ماگما باقي ماند. بنا به گفته ي کوين زانله( مرکز تحقيقات ايمز، ناسا) اين برخورد چنان انرژي عظيمي را رها کرد که جو زمين هزاران سال مملو از سنگ هاي بخار شده بود. با سرد شدن سياره، سنگ هاي مذاب بر سطح آن باريدند و جو ضخيمي از بخار باقي گذاشتند که 10 تا 30 ميليون سال باقي ماند. اگر زمين را در آن دوران از دور نگاه مي کرديم، اين سياره ي داغ بي ابر در نور فروسرخ به روشني مي درخشيد. اما اگر سياره را جوي مه آلود و کدر، مانند جو زهره، مي پوشاند ديدن سطح سياره حتي با تلسکوپ فضايي پيشرفته هم دشوار مي شد. در دهه ي 1350/1970، زمين شناسي به نام پرستون کلاود نخستين مرحله ي تحول زمين را« هيدين» ناميد( از ريشه ي هادس، کلمه اي يوناني به معناي دنياي مردگان) که دوراني سوزان و داغ را پيش از جامد شدن سنگ ها تصوير مي کند. اين نام امروزه به طور گسترده اي براي اشاره به دوره اي قبل از 3/8 ميليارد سال پيش استفاده مي شود. اما دانه هاي ريز زيرکن معدني، که در استراليا يافت شده، نشان مي دهد که سنگ ها و اقيانوس ها 4/4 ميليارد سال پيش، يعني فقط 150 ميليون سال پس از تولد آتشين زمين، سطح زمين را پوشانده بودند. قديمي ترين سنگ هاي دست نخورده مربوط به 4 ميليارد سال پيش اند؛ درست پيش از آخرين دوره ي آشفتگي هاي سياره اي. بنا به باور برخي از اخترشناسان، مدارهاي زحل و مشتري حدود 3/9 ميليارد سال پيش دچار تشديد 2 به 1 شدند که موجب تغيير مکان اين سيارات و آشفته شدن مدار دنباله دارها و سيارک ها شد که زمين را بمباران کردند و بر سطح ماه هم گودال هاي برخوردي به جا گذاشتند. آخرين بمباران سنگين، بيشتر سنگ هاي سطح زمين را ذوب کرد و بيشتر شواهد زميني دوره ي هيدين را پاک کرد. با اين حال، مي توانيم چيزي درباره ي ظاهر سياره استنباط کنيم. احتمالاً قاره ها بخش کمتري از سياره ي جوان را نسبت به امروز پوشانده بودند و زمين هيدين دنيايي پوشيده از آب بوده است. چهار ميليارد سال پيش، خورشيد جوان فقط 70 درصد امروز روشنايي داشت، بنابراين براي اين که آب به صورت مايع باقي بماند به اثر گلخانه اي بسيار شديدي احتياج بوده است. جو زمين حاصل برخورد اجرامي با زمين و نيز حاصل خروج گازها از درون سياره است. به گفته ي کالين گلدبلت( از مرکز ايمز، ناسا): « دي اکسيد کربن، نيتروژن، و بخار آب حدس هاي خوبي براي مواد تشکيل دهنده ي جو زمين در دوره ي هيدين اند». دي اکسيد کربن و بخار آب گازهاي گلخانه اي قوي اند و وجود مقدار نيتروژني بيش از امروز موجب آشکار شدن خطوط جذبي حاصل از گاز نيتروژني بيش از امروز موجب آشکار شدن خطوط جذبي حاصل از گاز نيتروژن در پهنه ي وسيعي از طيف فروسرخ مي شده است. اخترشناسان فرازميني، با تلسکوپي مانند TPF ما، مي توانسته اند از چند ده سال نوري آن سوتر هم اين ويژگي ها را آشکار کنند.
زمين آرکين نخستين موجودات زنده تک سلولي هاي ساده بودند که از مواد محلول در آب درياها تغذيه مي کردند و به اين ترتيب انرژي به دست مي آوردند. به ويژه هيدروژن مولکولي( H2) منبع غذايي بسيار خوبي بود. وقتي حيات تحول يافت، هرچه H2 در جو باقي مانده بود، مصرف شد. با کاهش تدريجي منبع انرژي، ميکروب ها به فتوسنتز پرداختند. نخستين موجودات فتوسنتز کننده، نور فروسرخ خورشيد را گرفتند و از انرژي آن طي واکنش هايي با حضور H2، سولفيد هيدروژن( H2S)، يا آهن( FE+2) براي توليد هيدروکربن هاي هضم شونده استفاده کردند. همين فرايند فتوسنتز « بي اکسيژن»( anoxigenic) موجب نيرو بخشيدن به اکوسيستم هاي زميني از 3/4 تا 2/7 ميليارد سال پيش بود. ميکروب هاي ديگري که در دوره ي آرکين تحول يافتند، ساز و کاري داشتند که متان ( CH4) توليد مي کرد؛ يعني گازي گلخانه اي که در آن زمان، که خورشيد روشنايي بسيار کمتري نسبت به امروز داشت، به گرم ماندن سياره کمک مي کرد. نسبت ايزوتوپ هاي گوگرد، که در سنگ هاي دوره ي آرکين يافت شده اند، نشان مي دهد که متان و ديگر گازهاي هيدروکربني پايدار بودند و اکسيژن در جو وجود نداشت. گازهاي ديگر، مانند سولفيد کربونيل( OCS) و اتان( C2H6) نيز در گرمايش گلخانه اي نقش داشتند. جو زمين در دوران آرکين را دي اکسيد کربن و نيتروژن فرا گرفته بودند، اما اضافه شدن متان آب و هوا را تغيير داد. به گفته ي جيمز کستينگ( از دانشگاه ايالتي پِن): « وقتي مقدار متان به يک دهم ميزان دي اکسيد کربن برسد مه بخاري آلي، مانند آنچه در تيتان مي بينيم، شکل مي گيرد.» پس از اين که ميکروب ها ميزان متان را افزايش دادند، جو زمين آرکين، به گفته ي کستينگ:« از نظر طيف سنجي بيشتر شبيه تيتان امروز شد تا زمين امروز. اما مقدار دي اکسيد کربن آن بيشتر بود. متان نشانه اي مبهم است. ممکن است نشان دهنده ي وجود حيات باشد اما دليل کافي نيست.» مثلاً دانشمندان مطمئن نيستند که اندک متاني که در جوّ مريخ کشف کرده اند آيا حاصل فرايندهاي زمين شناختي است، يا حيات امروزي، يا بقايايي از حيات گذشته! حدود 2/7 ميليارد سال پيش، نوعي جلبک خاص از روش فتوسنتزي مؤثرتر استفاده کرد که در آن نور مرئي خورشيد محرک آغاز واکنشي براي توليد اکسيژن بود. اين پيشرفت بزرگي بود، زيرا اکسيژن مقدار بيشتري انرژي نسبت به متان حمل مي کند. اما مولکول هاي اکسيژن براي ميکروب ها، که براي زندگي با اکسيژن پديد نيامده بودند، زايد و سمي محسوب مي شدند. در ابتدا، واکنش هايي با سنگ ها و با مواد معدني محلول، مانند FE+2، اکسيژن را خنثي کردند و مانع شکل گيري آن در جو شدند. به مدت حدود 300 ميليون سال، جو تيره و مملو از متان، و اکسيژن فقط يکي از گازهاي کمياب بود. زمين آرکين را اگر از دور تماشا مي کرديم دنيايي شبيه تيتان، البته بسيار گرم تر و با مقدار بسيار قابل توجه تري بخار آب و دي اکسيد کربن جوي، مي ديديم. هر سه گاز به وضوح در طيف اين سياره ديده مي شدند. زمين آرکين به اندازه ي تيتان امروز بيشتر اوقات مه آلود نبوده و تلألوهايي از نور خورشيد احتمالاً گه گاه از اقيانوس هاي گسترده و فراوان آن به بيرون بازتاب مي شده است. اما همچنان اکسيژن- که براي بقاي حيوانات حياتي است- فقط يکي از گازهاي کمياب بود.
زمين پروتروزوييک ميکروب هاي « مقاوم در برابر اکسيژن» طي دوران پروتروزوييک تحول يافتند و راه را براي تحول گياهان و حيوانات هموار کردند. اما از پيش از 800 ميليون سال پيش، داده هاي کمي براي مشخص کردن مقدار اکسيژن داريم. با وجودي که بخش هاي عظيمي از اقيانوس ها در زمان هايي فاقد اکسيژن آزاد بودند، اکسيژن جوي ممکن است از يک تا 50 درصد مقدار امروزي اش بوده باشد و به وضوح در طيف زمين ديده مي شده است. اکسيژن به تنهايي مدرکي ناکافي براي وجود حيات بر يک سياره است زيرا به راحتي از تجزيه ي آب يا مولکول هاي دي اکسيد کربن در لايه هاي بالايي جو به کمک نور خورشيد توليد مي شود. در ضمن، از آنجايي که متان و اکسيژن با هم واکنش نشان مي دهند مقادير زياد از هر دو آن ها ممکن نيست در يک جا و در يک زمان وجود داشته باشد مگر اين که موجودي يا فرايندي به طور فعال يکي يا هر دوشان را توليد کند. روي زمين، حيات هر دو گاز را توليد مي کند. جلبک هاي امروزي در انتهاي دوره ي پروتروزوييک شکل گرفتند و حيات شروع به گسترش بر سطح زمين، دست کم در نواحي مرطوب، کرد. اگر زمين را از نزديک مي ديديم شايد حيات در آب هاي کم عمق يا در سواحل تشخيص داده مي شد اما بي شک بر طيف سياره، که از دور دريافت مي شد، تأثيري نداشت به جز ظهور اکسيژن توليد شده. به گفته ي نانسي کيانگ( از مؤسسه ي علوم فضايي گادرد ناسا)، امروز موجودات زنده ي اقيانوسي بر سطح آب ها آن قدر کم تعداد و پراکنده اند که تلسکوپ هاي فضايي نمي توانند آن ها را آشکار کنند. فقط روي سطح زمين است که پوشش گياهي مناطقي به حد عظيم را فراگرفته و رنگ آميزي کرده است که با طيف سنجي از دور مي توان ويژگي هاي شان را آشکار کرد. اما ابرها حدود 60 درصد زمين را پوشانده اند و نور بسيار بيشتري نسبت به خود سطح زمين بازتاب مي کنند. به اين ترتيب، رصدگراني در فاصله ي چند سال نوري دورتر براي تشخيص ردپايي از پوشش گياهي روي زمين به تلسکوپ هاي فضايي غول پيکر و پردازش قوي علايم احتياج دارند.
وقتي زمين يخ زد يوزف کرشفينک( از کلتک) نخستين بار متوجه شواهدي از يخچال ها در نزديکي خط استوا شد و اعلام کرد که احتمالاً زمين زماني کاملاً يخ زده بوده است. اما اين پل هافمن( از دانشگاه هاروارد) بود که شواهد تکميلي را گرد آوري کرد و ساز و کار را شرح داد و سرانجام بر بسياري از ترديدها پيروز شد. زمين وقتي وارد حالت گوله برفي مي شد که آن قدر سرد مي شد که يخچال هاي عصر يخ بندان به نواحي معتدل مي رسيدند. در آنجا آن ها نور خورشيد را به فضا بازتاب مي کردند و موجب سردتر شدن سطح زمين و در نتيجه گسترش بيشتر يخچال ها مي شدند. سرانجام، يخ تا استوا گسترش مي يافت. مشخص نيست که يخ هاي نواحي معتدل لايه اي نازک از يخ دريايي بوده يا يخچالي عظيم و ضخيم، اما به هر صورت سياره از ديد ناظري در فضا پوشيده از يخ به نظر مي رسيده است؛ بسيار شبيه نماي امروز اروپا، قمر مشتري. سياره ي گوله برفي از دور هيچ نشانه اي از حيات از خود نشان نمي دهد. بر زمين گوله برفي، گازهاي گلخانه اي به ميزان کمي وجود داشتند، يخ سطح سياره را پوشانده، و سرما سرعت رشد حيات زير يخ ها را کاهش داده بود. وقتي سياره يخ زد، اين يخ ميليون ها سال باقي ماند تا زماني که خروج گاز دي اکسيد کربن از آتشفشان ها آن قدر ادامه يافت تا به کمک اثر گلخانه اي، زمين گرم تر و يخ ها در امتداد استوا ذوب شدند. با ذوب شدن يخ ها، زمين نور بيشتري جذب کرد، حرارت بيشتر شد، و يخ هاي بيشتري ذوب شدند، و موجي از تغييرات آب و هوا به راه افتاد.
گسترش حيوانات بر زمين اجداد بيشتر گروه هاي امروزي تر طي فوران حيات کمبرين از حدود 530 تا 500 ميليون سال پيش شکل گرفتند، اما در آب باقي ماندند. قارچ ها و گياهان ساده مانند خزه ها تا اين زمان بر خشکي گسترده شده بودند اما تشخيص آن ها هم از فضا، مانند جلبک هاي دريايي، بسيار دشوار بود. اکسيژن نسبتاً فراوان شده اما احتمالاً همچنان کمتر از ميزان امروزي بوده است. فرايند زمين ساخت صفحه اي به آرامي خشکي هاي بيشتري را از سطح درياها بالاتر آورد، اما تغييرات در طيف زمين کم بودند.
زمين سبز جنگل هاي پهناور ميزان اکسيژني بيش از آنچه جهان تا آن موقع ديده بود به جو تزريق کردند. به نظر مي رسد ميزان اکسيژن بين 15 تا 35 درصد متغير است که در واقع گاهي از ميزان 21 درصدي امروزش خيلي بيشتر بوده است. از ديد رصدگري در فضا، ميزان اکسيژن طي تمام اين دوره آن قدر بالا بوده- و تا امروز نيز به حد کافي بالاست- که نشان بدهد جو سياره به وضوح با بقيه ي سياره در عدم توازن قرار دارد. از ديد تلسکوپي قوي به دور ستاره اي ديگر، رصد اين مقدار اکسيژن براي منجم بيگانه يکي از مدارک تکميلي اثبات حيات بوده است. ميزان دي اکسيد کربن و بخارآب نيز تغيير کرده که هر دو از جذب نورشان پيداست. متان هم حضور دارد، هرچند مقدارش کم است. سبز شدن خشکي ها براي هر کسي که به دور زمين بگردد واضح است. گياهان آونددار با داشتن ريشه، تنه، و شاخه رشد کردند و بلند شدند و حجم عظيمي جرم توده ي سبز در نماي فضايي از زمين پديد آوردند. لايه هاي ضخيمي از اجزاي گياهان مرده در خشکي هاي مرطوب شکل گرفتند، سرانجام به زغال سنگ تبديل شدند، ميزان دي اکسيد کربن را کاهش دادند، و 300 ميليون سال پيش موجب بروز عصر يخ بندان ديگري شدند. تفاوت ميان خشکي و دريا از ده ها ميليون کيلومتر دورتر واضح است. نيکلاس کوان( از دانشگاه واشينگتن) و همکارانش، که با فضاپيماي ديپ ايمپکت زمين را از فاصله ي 27 تا 50 ميليون کيلومتري بررسي کردند، نشان دادند که با رصد تغييرات در بازتابندگي زمين در طول موج هاي بين 300 تا 1000 نانومتر حين چرخش زمين مي توانند نقشه هاي خشکي ها و درياهاي زمين را تهيه کنند. با اين حال، در فاصله هاي بيشتر، ترکيب پوشش ابري و تيرگي نسبي سطح سياره موجب مي شود که آشکارسازي مستقيم گياهان دشوارتر بشود. اگر بيگانگان فضايي زمين را فقط به صورت يک نقطه ببينند، در واقع تمام نوري که به سوي آن ها رفته از ابرها بازتاب شده است. بنابراين پوشش گياهي روي خشکي روشنايي زمين را در هر بخش طيفش حدود يک درصد تغيير مي دهد؛ که در حقيقت مقداري آشکارنشدني است. به گفته ي کلتنگر، نگاه به گازهاي جوي- که به سبب جذب نور در بالاي ابرها به وضوح مشخص اند- در فاصله ي ستاره اي گذرنده از نزديکي ما علايم آشکارتري به دست مي دهد. نمي توانيم فرض کنيم که گياهان سياره هاي ديگر هم، مانند گياهان زميني، کلروفيل جذب کننده ي نور دارند اما مي توانيم فراواني طول موج هايي که به سطح آن سيارات مي رسد را محاسبه کنيم. از آنجا که روي زمين گياهان رشد مي کنند تا از نور رسيده به سطح بهره ببرند، خانم کيانگ به محاسبه ي ويژگي هايي پرداخته که انتظار دارد بر سياره هاي گردنده به دور ستاره هاي رده هاي طيفي K, G, F و M بيابد. موفقيت در مشخص کردن آن ها به اين بستگي دارد که دست کم 20 درصد سطح سياره از ديد ما خالي از ابر و مملو از گياه باشد. با اين حال، اين رصدها هيچ چيز را درباره ي حضور حيات هوشمند آشکار نمي کنند. مثلاً حاکمان زمين در دوران مزوزوييک دايناسورها بودند، يا در زمين پلايستوسنس ماموت ها و گربه سانان دندان- شمشيري زندگي مي کردند اما از ديد رصدگري در منظومه ي آلفا- قنطورس نماي آن زمين با زمين امروزي تفاوتي نداشته است. ناوگاني از تلسکوپ هاي پيشرفته لازم است تا مولکول هاي مصنوعي، مانند فلوئورو کربن هاي کلري( مثل فريون)، در جو زمين آشکار شوند اما تمدني پيشرفته ممکن است آن ها را فقط مربوط به دوره اي کوتاه بداند. زمين هاي آينده اين که در آينده بايد در انتظار چه باشيم، خود پرسشي ديگر است. فعاليت هاي بشري ممکن نيست ويژگي هاي طيفي زمين را از ديد تلسکوپي در منظومه ي آلفا- قنطورس تغيير دهند، مگر اين که ما به ژئومهندسي( يا مهندسي اقليم) رو بياوريم آن هم در مقياس بزرگ؛ مثلاً کلاً سياره مان را با لايه اي از مه بخار بپوشانيم تا مقدار نور کمتري از خورشيد دريافت کنيم!طي دوراني بسيار طولاني، با روشن تر شدن خورشيد، زمين هم گرم تر مي شود. زهره سرنخي به سرنوشت نهايي محتوم ماست. زهره، که تقريباً هم اندازه ي زمين است، 40 ميليون کيلومتر نزديک تر از زمين به خورشيد قرار دارد و احتمالاً زماني آب بر سطح آن وجود داشته است. زماني، احتمالاً در دو ميليارد سال گذشته، خورشيد که روشنايي اش افزايش مي يافته موجب به راه افتادن اثر گلخانه اي ناپايدار بر زهره شده است. با افزايش دما، آب بيشتر و بيشتري از اقيانوس ها تبخير شد تا آن که ابرهاي دور سياره آن قدر ضخيم شدند که مانع از فرار نور فروسرخ از سطح سياره و موجب تبخير تمام اقيانوس ها شدند. به گفته ي گلدبلت:« اين اتفاق حدود 1/5 ميليارد سال ديگر براي زمين هم رخ مي دهد.» به مرور زمان، تابش فرابنفش خورشيد مولکول هاي آب را بر فراز جوّ زهره شکست و به هيدروژن اجازه ي فرار داد. اين موجب خورنده و اسيدي شدن جو شد که سنگ هاي سطحي را خورد و ترکيب غليظي از دي اکسيد کربن و اسيد سولفوريک پديد آورد. زمين دقيقاً رفتار زهره را تکرار نمي کند اما بدون ژئومهندسي در مقياس عظيم سرنوشت شان به هم شبيه مي شود و اثري باقي نمي ماند که بر اساس آن رصدگر بيگانه ي دوردست بگويد روزي اين سياره سرشار از حيات بوده است.
بر گرفته از: Sky& Telescope, Aug.2010 |
|
|
|
دشت کوير ،با مساحت بيش از 77000کيلومتر مربع، بزرگ ترين بيابان ايران است . اما جاي ديگري هست که رقيب اين ساختار خارق العاده ي طبيعي است . درياي شني بلت ميليون ها سال است که آب مايع به خود نديده است. در حالي که تپه هاي شني در دشت کوير گاه تا حدود40متر ارتفاع دارند ،همين تپه ها در بلت به ارتفاع 150متر نيز مي رسند . ممکن است اين تپه ها روي بلت ،به جاي سيليس،از يخ پودري يا مواد آلي تشکيل شده باشند که از آسمان مي بارند. بلت ناحيه اي وسيع از شن هاي روان بر سطح بزرگ ترين قمر سياره ي زحل است :تيتان. بلت تنها يکي از مناظر عجيبي است که، به کمک پيشرفت کاوش هاي فضايي ،بر سطح اين قمر سياره اندازه آشکار شده اند . اين کشف آسان نبوده است . جوّ نارنجي رنگ ،مه آلود و غليظ تيتان ـ و ميليون ها کيلومتر فاصله ميان تيتان و زمين ـ قرن ها رصد اين کره را بي نتيجه مي کرد . اما پرده ها کنار مي روند . پس از نگاه هايي به زير پوشش تيتان در دهه ي 1990ـ به کمک تلسکوپ فضايي هابل ـ نخستين نگاه شفاف را روز 26 اکتبر 4/2004آبان 1383به قمر اسرار آميز زحل انداختيم . آن ،روزي بود که مدارگرد کاسيني نخستين بار از کنار تيتان گذشت و با تصويربرداري در نور فرو سرخ و استفاده از نقشه برداري راداري برخي از عوارض سطحي تيتان را آشکار کرد . در آن روز برخي انتظار داشتند زير ابرها منظره اي پردهانه مانند ماه يا بياباني مريخي ببينيم . اما درعوض چيزي ديديم شبيه ....زمين ! مارتين توماسکو ،دانشمند اين مأموريت، در دفتر مرکزي سازمان فضايي اروپا (اِسا )در پاريس به خبرنگاران گفت ،«حالا کليد درک آنچه که به مناظر سطح تيتان شکل داده در دست ماست . شواهد زمين شناختي رسوب ،فرسايش ،سايش مکانيکي ،و ديگر فعاليت هاي حاصل از آب مي گويند که فرايندهاي فيزيکي شکل دهنده ي تيتان بسيار شبيه آنهايي هستند که زمين را شکل داده اند.» هر دانشجوي سال اول رشته ي زمين شناسي بلافاصله فرايندهايي را، که شکل دهنده ي مناظر تيتان بوده اند ،شناسايي مي کند. به گفته ي کرولين پورکو ،مدير گروه عکسبرداري کاسيني ،«ما کانال هاي بسياري را ديديم که حاصل فرسايش با مايع اند . هيدروکربن هاي تيره را ديديم که از ارتفاعات شسته شده و در سرزمين هاي کم ارتفاع انباشته شده بودند . اثراتي حاصل از باد ديديم . سامانه هاي ابري را ديديم . خلاصه اينکه فرايندها و پديده هايي زميني را ديديم که در مواد غير زميني رخ مي دهند.» کاسيني با هر بار گذر از کنار تيتان تصويري غني تر و رنگارنگ تر از اين قمر ترسيم مي کند ؛زيباتر از هر تصويري که استادان نقاشي عصر رنسانس بتوانند در رويا ببينند. سرانجام بزرگ ترين قمر زحل را در مقام دنيايي مجزا ،سياره اي جديد براي کاوش ،درک مي کنيم. آشکارسازي هاي کاسيني مأموريت کاسيني ـ هويگنس انقلابي در دانش ما از اين کرات اسرار آميز برپا کرد. مدارگرد کاسيني ابزار راداري به نام SAR را به همراه دارد؛مشابه ابزاري که فضا پيماي ماژلان در سال هاي 1990-1994براي نفوذ به درون ابرهاي زهره از آن استفاده کرد . کاسيني ،با هر بار گردش به دور زحل ،از کنار تيتان مي گذرد و رادار را به سوي سطح اين قمر مي گيرد تا نواري باريک از اين سطح را نقشه برداري کند. . افزون بر اين ،سامانه ي تصويربرداري کاسيني مي تواند در محدوده ي نور فروسرخ نزديک به درون ابرهاي تيتان نفوذ کند ؛ درست مانند کاري که هابل حدود دو دهه ي پيش انجام داد. کاوشگر اروپايي هويگنس شناسايي را ،با سقوط به درون ابرهاي تيتان ،کامل کرد. هويگنس ،حين سقوط ،جوّ تيتان را «استشمام »مي کرد و تصاويري از سطح زير «پايش »مي گرفت.تصاوير آن نخستين گذر در اکتبر 2004/آبان 1383،در نور مرئي و فروسرخ ،سطحي را آشکار کرد که روي آن را نواحي تيره و روشن با الگوهاي پيچيده فراگرفته بودند . در لحظات نخست هيچ عارضه اي از جمله کوه ها ،رودها يا دهانه هاي برخوردي قابل شناسايي نبود . به گفته ي پورکو ،«نخست تصاوير بسيار مبهم بودند.ما از ميان لايه هايي از مه مي نگريستيم. هيچ سايه اي پيدا نبود . نمي توانستيم اختلاف ارتفاعات را تشخيص دهيم.» قابليت هاي ابزار SAR کاسيني به روشن شدن همه چيز کمک کرد . امواج ريز موجي که از آنتن اصلي کاسيني گسيل مي شد به درون مه جوّي تيتان نفوذ مي کرد و باز از سطح برمي گشت و به فضاپيما مي رسيد. دانشمندان الگوهاي مخفي در اين «پژواک هاي »راداري را رمز گشايي کردند و تصويري از توپوگرافي (موضع نگاري )سطح ساختند. درياهاي گسترده اي از تپه هاي شني روان مانند ناحيه ي بلت در سرتاسر نواحي استوايي تيتان پراکنده اند . نقشه برداري از بادهاي تيتان براي رصد گران کار مشکلي بوده است . اما تحليل هاي اخير ،با استفاده از چهار سال داده هاي راداري ،نشان مي دهند که اين تپه هاي شني روان هم راستاي جهت وزش بادهاي تيتان اند . اين موجب شگفتي است که به نظر مي رسد بادهاي تيتان به سوي شرق مي وزند . و به گفته ي رالف لورنز ،دانشمند بخش رادار کاسيني، اين برخلاف جهتي است که همه ي مدل هاي شبيه ساز جوّي پيش بيني کرده اند . لورنز اين تپه هاي شني روان را به «بادنماي هواشناسي در ابعاد يک سياره »تشبيه مي کند که «ما را به جهت وزش بادها آگاه مي کند.»متخصصين رادار ،با کمک بيست بار گذر کاسيني ،16هزار تپه ي شني روان را نقشه برداري کردند. به نظر مي رسد تپه هاي شني تيتان ،برخلاف تپه هاي مريخ ،که در جا محکم شده اند و بسيار کم حرکت مي کنند ،جوان و پويا هستند . تپه هاي شني پوياي تيتان تحت تأثير توپوگرافي زير سطح اند . آنها در اطراف تپه ها و صخره ها ي سد ـ مانند جاري اند و بيشتر جهت وزش باد را نشان مي دهند. جهت اسرارآميز باد روي تيتان شايد ـ کمي ـ به سبب اين حقيقت باشد که جوّ تيتان هنگامي که رو به سوي زحل دارد برآمده مي شود . وقتي اين قمر به دور سياره ي مادر مي گردد اين برآمدگي نيز دور تا دور قمر مي گردد درست مانند کشندهاي اقيانوسي که دور تا دور زمين مي گردند. اما هنوز براي درک کامل ظرافت هاي جوّ غريب تيتان کارهاي بيشتري بايد صورت بگيرد .يکي از عللي که لورنز و ديگر دانشمندان مي خواهند بادهاي تيتان را درک کنند براي کاوشگران آينده است: آنها سرانجام مي خواهند بالني را بر فراز تيتان بفرستند تا در بادهاي اين قمر غوطه بخورد و سطحش را از نزديک بررسي کند. خود تپه هاي شني نيز عجيب و غريب اند . لورنز و ديگران بر اين باورند که اين تپه هاي شني از دانه هاي شن هيدروکربن ساخته شده اند که حاصل «باراني »آلي از آسمان تيتان بر سطح آن است . کرولين پورکو مي گويد ،«به جاي باران مايع، باراني از دوده را تصور کنيد.» به باور دانشمندان شايد ماده ي ديگر سازنده ي تپه ها يخي باشد که از سطح يخ زده ي تيتان فرسايش يافته و روي هم انباشته شده است. آتشفشان يا يخ فشان ؟ نخستين نوار تحت پوشش رادار مأموريت کاسيني نواري از سطح تيتان به طول تقريبا ً 8000کيلومتر بود . در آن سرزمين هاي تيره و روشني از دشت هاي هموار و ارتفاعات ناهموار ديده مي شدند. اما دانشمندان مأموريت همچنين عارضه اي دايره اي را ديدند که در سرتاسر نوار راداري پراکنده بود. آنها نام اين ساختار 180کيلومتري را گنشا گذاشتند؛به نام خداي هندوي فرزانگي و هنر که سرش سر فيل است.محققان به دنبال اين موضوع اند که آيا گنِشا عارضه اي حاصل از يک برخورد شهاب سنگي در گذشته است ؟اما اين عارضه هيچ لبه ي بر آمده يا ديگر ويژگي هاي عارضه اي برخوردي را ندارد . در عوض ،به نظر مي رسد ظاهر گنشا شبيه به چيزي آشناست که دانشمندان با بررسي تصاوير راداري زهره ديده بودند :آتشفشان . رُزالي لوپس ،از اعضاي گروه رادار کاسيني در آزمايشگاه جت پروپالشن ناسا در پاسادنا کاليفرنيا، چنين توضيح مي دهد که، «ما دريافتيم که گنشا عارضه اي برخوردي نيست و سپس شباهت هايي با گنبدهاي کلوچه اي روي زهره ديديم.» گنبدهاي کلوچه اي کوه هاي آتشفشاني عريض و تخت سر روي زهره اند که از فوران سنگ هاي مذاب يا ماگما ـ درست مانند فرايند آتشفشان روي زمين ـ تشکيل مي شوند . اما سطح تيتان ،با وجودي که به سختي سنگ است ، بيشتر از آب يخ زده تشکيل شده است . بنابراين ،آتشفشان گنشا سنگ مذاب فوران نمي کرده،بلکه در عوض «يخ گدازه »اي آبکي از جنس آب و شايد کمي آمونياک فوران مي کرده است. لوپس ،که کارشناس آتشفشان هاي فرازميني و مدير گروه ژئوفيزيک و علوم زمين شناختي سيارات در آزمايشگاه جت پروپالشن (JPL) ناساست ،مي گويد ،«شايد گنشا يک سپر آتشفشاني باشد.» سپرهاي آتشفشاني از جريانات چند لايه ي گدازه ي رونده تشکيل مي شوند که به تدريج روي هم انباشته شده و ساختاري عريض و کم شيب را درست مي کنند که شبيه يک سپر وارونه است . جزيره ي بزرگ هاوايي بزرگ ترين سپر آتشفشاني زمين و گنشا نيز به طرز عجيبي به آن شبيه است. همچنين ممکن است که گنشا يک کالدرا يا دهانه ي آتشفشاني البته از نوع يخ فشان باشد ؛کالدرا فرورفتگي سر آتشفشان و حاصل نشست سطح پس از فوران است. دومين عبور از کنار تيتان به دانشمندان امکان داد که تصويري استريو از گنشا تهيه کنند و اين تصوير آنها را بهت زده کرد :نه تنها اين منطقه گنبد نيست بلکه تقريبا مسطح هم هست و بر لبه ي شمال غربي آن تعدادي تپه ي به هم ريخته وجود دارند . با وجودي که گنشا با شکل گنبد کلوچه اي همخواني ندارد،همچنان داراي عارضه اي دهانه مانند در مرکز است که جريان هايي از آن سرچشمه مي گيرند . به اين ترتيب هنوز بسياري با يخ فشان موافق اند . برخي يخ گدازه هاي جاري بر تيتان بسيار حجيم اند . در فاصله ي 2200کيلومتري گنشا جرياني به ضخامت 300متر وجود دارد . يخ گدازه براي اينکه تا اين ارتفاع انباشته شود بايد از مخلوط آبکي آب ـ آمونياک غليظ تر و ضخيم تر باشد. لوپس و همکارانش به اين نتيجه رسيدند که متانول (نوعي الکل )اضافي جريان را به حد کافي چسبنده و غليظ مي کند. به نظر مي رسد کاسيني يخ فشان فعالي را در منطقه اي به نام هوتاي آرکوس به دام انداخته باشد. در کنفرانس ماه و سياره شناسي سال 2009،محققان تصاوير تازه ي راداري و فروسرخ از اين ناحيه را ،که به سبب وجود کماني از کوه ها به نام «لبخند تيتان »مشهور شده ،نمايش دادند . داده هاي جديد به دانشمندان امکان مي دهد نمايي واضح تر از اين منظره ـ که ظاهراً جريان هايي در سرتاسرش دارد ـ ببينند . مهم تر اينکه اين مکان تغيير کرده است . بين اکتبر 2005تا مارس 2006/آبان تا اسفند 1384،ناحيه ي هوتاي آرکوس روشن تر شد و داده هاي ابتدايي نشان مي دهد که آمونياک ـ نامزدي براي يخ گدازه ـ در طيف نواحي روشن تر قوي تر شده است . دو گذر نزديک در19نوامبر و5 دسامبر 2008(29آبان و 15آذر1387) داده هاي کافي براي تحليل راداري مفصل از اين منطقه را فراهم کردند. هوتاي منطقه اي دشت مانند است که در جنوب و شرق آن کوه هاي ناهموار وجود دارند .اين دشت در زانادوي (xanadu ) غربي در عرض جغرافيايي 28درجه ي جنوبي و طول جغرافيايي 78 درجه ي غربي کره ي تيتان قرار دارد. کانال هاي بسياري ـ که ظاهراً بستر خشک رودها هستند ـ از سوي کوه ها به سوي اين دشت جريان دارند و در نزديکي جريان هاي مرتفع مواد محو مي شوند . اين مايع ممکن نيست آب باشد؛تيتان با دما 173-درجه ي سانتي گراد زيادي سرد است . اين مايع بايد متان باشد که در دماي زمين گاز است اما روي اين قمر يخ زده به صورت مايع باقي مي ماند. احتمالاً بستر رودها را نيز باران هاي متان حک کرده است که در تصاوير راداري و فروسرخ ديده مي شود. طوفان هاي متان تيتان غني از متان است. اما اين ماده از کجا آمده است؟متان برسطح تيتان بايد سال ها پيش با گازهاي ديگر ترکيب شيميايي مي شد ،اما چيزي آن را از نو مي سازد.بسياري از دانشمندان بر اين باورند که آتشفشان ها منبع متان تازه در تيتان اند . اگر گمان آنها درست باشد،به اين ترتيب فرايند يخ فشان نيز سازنده ي سطح يخي تيتان است ؛درست همان طور که مواد مذاب آتشفشاني طي ميلياردها سال سطح سنگي زمين را شکل دادند.کاوشگر اروپايي بسيار موفق هويگنس همچنين نوري بر اسرار متان در تيتان تاباند. اين فضا پيما ـ که به اندازه ي يک اتومبيل سمند ايران بود ـ حين سقوط به درون جوّ تيتان اطلاعاتي از دما ،فشار ،بادها و ترکيبات جوّي آن جمع آوري کرد. هويگنس ،پس از عبور از لايه ي ابر ،عکس هاي هوايي از تپه ها و نواحي همواري را ارسال کرد که رودهايي ،شايد بستر خشک رودها ،از ميان آنها عبور مي کردند . اين کاوشگر دريافت که بخار متان در هوا نزديک نقطه ي اشباع است و شرايط را براي باران هاي فراوان مهيا کرده است . اما اين متان کجا مخفي شده بود؟به گفته ي لوپس ،«براي اينکه اين حجم متان در جوّ وجود داشته باشد واقعاً به اين گمان برديم که بايد حجمي از متان مايع جايي روي سطح باشد که اين متان جوّي را تغذيه مي کند.» در26ژوييه 4/2006مرداد 1385،دانشمندان موضوع را دريافتند . مدار کاسيني آن را به عرض جغرافيايي 80درجه ي شمالي رساند؛ شمال تر از همه ي گذرهاي پيشين .سامانه ي راداري کاسيني تصاويري از کانال ها،خليج ها ،و نواحي بسيار تيره و واضح با خطوط ساحلي را آشکار کرد. رادار نواحي هموار (مانند يک سطح مايع )را تيره مي بيند و اين نواحي تا حد قابل آشکارسازي براي اين سامانه تيره بودند. به گفته ي لوپس ،«سرانجام منبع همه ي اين متان را پيدا کرديم .»بسياري از آنها بيضي شکل يا کمان شکل اند اما برخي نيز ظاهري شبيه کالدراهاي پر از مايع دارند. از زمان نخستين گذر کاسيني ،در هر گذر بعدي شواهد بيشتري از شيارهاي رودها ،حوضچه ها ،و نواحي شبيه به خطوط ساحلي در حصار خليج آشکار شد. در يکي از تصاوير عارضه ي تيره اي به شکل «کليه »در نزديکي قطب جنوب تيتان ديده مي شود که شبيه درياچه اي به اندازه ي درياچه ي اونتاريو در آمريکاي شمالي است. به گفته ي پورکو ،«اين عارضه بيش از هرچيز به درياچه اي شبيه بود. اما مطمئن نيستيم که درونش پر از مايع است يا رسوبي تيره. به همين سبب از اظهار نظر خودداري کرديم.» در اطراف بسياري از اين ساختارهاي درياچه مانند حلقه هاي پي در پي و هم مرکز خطوط ساحلي ديده مي شوند ؛شبيه به ساحل درياچه ها روي زمين که با تبخير آب و پايين رفتن سطح آن مواد معدني در اطرافشان رسوب مي کنند. دانشمندان به جستجو به دنبال شواهدي از پراکندگي ادامه دادند ؛الگويي شبيه پژواک راداري که نشان دهنده ي حرکت امواج بر سطحي مايع باشد . اواخر سال 2008/زمستان 1387،محققان به قدر کافي داده هاي راداري دريافت کرده بودند که مطمئن شوند اين نواحي تيره در واقع با متان مايع پر شده اند . به نظر مي رسد سطح برخي از درياچه ها در جنوب طي چند سال گذشته بالا آمده است و اين نشان مي دهد که آنها با باراني از متان پر شده اند. اندازه گيري هاي هويگنس و مدارگرد کاسيني تأييد مي کند که نم نم ثابتي از باران متان بر حدود نيمي از سطح اين قمر مي بارد . به گفته ي کريس مک کي ،اختر زيست شناسي از مرکز تحقيقات ايمز ناسا در مافت فيلد کاليفرنيا ،«به نظر مي رسد ميزان متان در جو بيشتر از سطح است. ظاهرا جو تيتان بيش از حد ظرفيت خود متان دارد.» باران از ابرهاي متان ـ نيتروژن در ارتفاع 20کيلومتري سطح مي بارد و به همين سبب است که هويگنس در رسوبي از متان فرود آمد. بالاي آن لايه ي ابر، لايه اي هواي شفاف وجود دارد و سپس لايه اي مرتفع از بلورهاي يخ متان . رطوبت متان در نزديکي قطب ها ،همان جايي که درياچه ها کشف شدند ،بيشتر است. دانشمندان سياره شناس مي خواهند بدانند متان چطور از ابرها به سوي سطح حرکت مي کند و باز به سوي ابرها باز مي گردد. روي زمين ميانجي آب است ؛جامد،مايع و گاز. اين مواد در«چرخه ي جهاني آب» ميان زمين و دريا در گردش اند .تيتان نيز چرخه اي مشابه بر پايه ي متان دارد. به گفته ي مک کي ،«هنوز چرخه ي متان روي تيتان را درست نفهميده ايم .انتظار داشتيم در بيشتر سطح اين قمر درياچه هايي بيابيم و از اينکه فقط در نواحي قطبي شمال آنها را يافتيم در تعجبيم.» در حال حاضر در شمال تيتان زمستان است که شايد مسئول پيدايش درياچه هاي متان نيز باشد . وقتي تابستان از راه برسد ممکن است اين درياچه ها تبخير شوند و در زمستان جنوبي دوباره شکل بگيرند. مک کي چنين شرح مي دهد که ،«بسياري از دانشمندان بر اين باورند که اين درياچه ها فصلي اند و وقتي 15سال ديگر زمستان به نواحي قطبي جنوبي برسد اين درياچه ها نيز به آنجا منتقل مي شوند.» راز حل نشده اين است که متان در جو چگونه باز توليد مي شود . لوپس و همکارانش بر اين باورند که شايد پديده ي يخ فشان نقشي در اين ميان بازي مي کند . وقتي برهم کنش ميان نور خورشيد و هيدروکربن ها در جوّ بالايي متان را از بين مي برد ،شايد يخ فشان ها بار ديگر از درون تيتان اين سامانه را تغذيه کنند. دنياي جديد تا به اينجا ،مأموريت فوق العاده موفق کاسيني ـ هويگنس بخش هاي وسيعي از جو و زمين شناسي تيتان را آشکار کرده است . حالا نوبت جزييات ظريف است ؛جزييات مهمي درباره ي نحوه ي رفتار تيتان . مثلا ما دشت هاي وسيعي از تپه هاي شن روان مي بينيم که به احتمال بسيار از بلورهاي يخ تشکيل شده اند . اين ها در کجاي چرخه ي متان جاي دارند ؟به گفته ي لوپس، «هويگنس به ما نشان داد که بر تيتان باران مي بارد . کانال هايي ديديم . اما تپه هاي شن روان بايد به صورت ذرات خشک شکل گرفته باشند. بسياري از اين تپه ها به کانال ها نزديک اند ،پس در اين چرخه ي متان چه اتفاقي مي افتد؟شايد اين نواحي هم مانند بيابان هاي زميني گاهي دچار خشکسالي مي شوند.»محققان اميدوارند ،با انجام گذرهاي بيشتر از کنار تيتان ،ديد بهتري درباره ي ارتباط فيزيکي ميان تپه هاي شن روان و متان مايع سطحي به دست آورند. راز ديگر بر سطح تيتان تعداد بسيار دهانه هاي برخوردي است که تا به حال شناسايي شده اند . سطح يخ زده ي تيتان ،با چنين دماي پاييني به سختي سنگ است . شهاب سنگ هاي برخوردي ،درست مانند روي زمين ،دهانه هايي را بر سطح آن حفر کرده اند . بزرگ ترين دهانه ي شناسايي شده ،به نام مينروا ،حوضچه اي برخوردي به قطر 80کيلومتر است. نکته ي عجيب درباره ي دهانه هاي تيتان کمبود نمونه هاي کوچک ،با قطر بين 20تا30کيلومتر، است . شبيه سازي هاي رايانه اي نشان مي دهد که بايد چنين دهانه هايي را نيز ببينيم اما نديديم .آنها کجا هستند ؟ آيا فرايند هنوز ناشناخته ي ديگري برروي سطح آنها را مخفي مي کند ،يا ذرات آلي که از آسمان مي بارند درون آنها را پر کرده اند ؟ همين طور که کاسيني اطلاعات بيشتري را از تيتان گردآوري مي کند دانشمندان انتظار دارند به پاسخ هاي بيشتر و البته رازهاي بيشتري برسند.در حالي که دانشمندان سياره شناس اروپايي در لذت موفقيت کاسيني ـ هويگنس غرق اند ،مديران ناسا و سازمان فضايي اروپا درخواست انجام مطالعاتي براي ماموريت هاي آينده را داده اند. مدارگرد تيتان که طرح پيشنهادي جديد ناسا و اسا بود و قرار بود حامل يک بالن کاوشگر باشد به تازگي به نفع مأموريتي به اروپا قمر مشتري ،کنار گذاشته شد. اما تيتان ما را فرا مي خواند. تيتان دنيايي پوياست که منتظر است تا کاوش شود: دنيايي با باران هاي طوفاني ،بيابان ها ،درياچه ها و شايد آتشفشان ها. با وجود همه ي اسرار ،به احتمال قوي روزي رالف لورنز بالن خود را بر فراز تيتان خواهد فرستاد.
منبع:نجوم،شماره 87 |
حل تدريجي معماهاي مريخ در گذر زمان همه برنامههاي اكتشافي كه تاكنون در سطح سياره مريخ صورت گرفته در مقايسه با كل اين سياره و ناشناختههاي آن همچون خراشيدگي است كه در يك سطح عظيم ايجاد شده است.
همه برنامههاي اكتشافي كه تاكنون در سطح سياره مريخ صورت گرفته در مقايسه با كل اين سياره و ناشناختههاي آن همچون خراشيدگي است كه در يك سطح عظيم ايجاد شده است. درخصوص دوراناوليه پيدايش مريخ نظريههاي متعددي مطرح شده است كه البته هر يك در جاي خود از اهميت خاصي برخوردار است.
با اين حال نكتهاي كه بسياري از كارشناسان بر آن اتفاق نظر دارند اين است كه مريخ اوليه داراي محيط بسيار اسيدي بوده و به جهت شوري بيش از حد امكان حيات روي آن وجود نداشته است. عقيده كلي بر اين است كه به احتمال فراوان مريخ در دورانهاي ابتدايي پيدايش داراي آب بوده است، اما اين آب آنقدر اسيدي و اكسيدي بوده است كه عملا امكان ادامه حيات روي آن وجود نداشته است.
اين اطلاعات يكي از ارزشمندترين يافتههايي است كه به وسيله 2 مريخنورد روح و فرصت به دست آمده است. اين دو مريخنورد كه در ابتدا قرار بود تنها براي 3 ماه روي مريخ حركت كرده و اطلاعات مورد نياز دانشمندان را براي آنها تهيه و ارسال كنند، اكنون ساليان طولاني است كه در اضافهكاري به سر ميبرند. به عقيده اندرو نول از محققان دانشگاه هاروارد و يكي از اعضاي تيم برنامه مريخ ناسا، مريخ سياره چندان مناسبي براي حيات نيست، حداقل در گذشته كه اين گونه بوده است. او مي گويد: مريخ در مقايسه با آنچه كه ممكن است متصور شويم شرايط چندان خوبي براي ادامه حيات نداشته است.زماني كه دانشمندان ناسا 2 مريخنورد روح و فرصت را براي آغاز يكي از تاريخيترين مأموريتهاي فضايي ناسا طراحي و آماده ميكردند هرگز به اين موضوع توجه نكرده بودند كه بادهاي مريخ موجب ميشود تا اين سازههاي رباتيكي از كار نيفتند.
وزش باد در سطح اين سياره موجب شده است تا برخلاف پيشبيني دانشمندان، ذرات گرد و غبار سطح مريخ صفحههاي خورشيدي آنها را نپوشانند. اين صفحات خورشيدي منبع اصلي تأمين انرژي اين دو مريخنورد به حساب ميآيند. آنها در چند ماه گذشته دستاوردهاي ارزشمند زيادي داشتهاند، اما بدون شك ميتوان مهمترين آنها را كشف ردپاي آب در سطح سياره سرخ عنوان كرد. اما آبي كه آنها آثار فراواني از آن را در سطح مريخ كشف كردهاند فوقالعاده اسيدي بوده و گذشته از آن انبوهي از مواد معدني در آن وجود داشته است. اندرو نول در اين باره ميگويد: در ابتدا و پيش از هر كاري روي اسيديبودن آب در مريخ در دورانبسيار دور متمركز شديم و در ادامه شوري بيش از حد محيط اين سياره را مورد بررسي قرار داديم. همين نكات است كه موجب ميشود فكر كنيم در گذشته امكان چنداني براي ادامه حيات روي اين سياره وجود نداشته است.
از منظر ديگري نيز ميتوان به حيات احتمالي در مريخ اوليه نگاه كرد. حتي اگر فرض را بر اين بگذاريم كه در دورانهاي ابتدايي مريخ امكان حيات وجود داشته است ـ دانشمندان دريافتهاند انواعي از ذرات ميكروبي وجود دارند كه تحمل زيادي در محيطهاي غني از نمك دارند ـ اين ذرات به احتمال فراوان در جريان برخوردهاي شهابسنگي از بين رفتهاند. حدود 3.9 ميليارد سال پيش مريخ مورد تهاجم بمبارانهاي شهابسنگي قرار گرفت كه مشابه آن نيز درخصوص زمين و قمر طبيعي آن روي داد.
دكتر نول ميگويد: ما ميدانيم كه شهابسنگهاي غولپيكر تأثير بسيار مخربي بر هر گونه فرآيند حياتي داشتهاند. البته تمامي اطلاعاتي كه دانشمندان درخصوص مريخ به دست آوردهاند صرفا مختص به دوقلوهاي مريخنورد نميشود. مريخنشين فنيكس گرچه برخلاف روح و فرصت يكجانشين بوده است، اما با فرود در قطب شمال اين سياره اطلاعات ارزشمندي درخصوص اين منطقه از مريخ براي دانشمندان ارسال كرده است.
نكته: همه برنامههاي اكتشافي كه تاكنون در سطح سياره مريخ صورت گرفته در مقايسه با كل اين سياره و ناشناختههاي آن همچون خراشيدگي است كه در يك سطح عظيم ايجاد شده است
فرآيند مطالعه مريخ، آن هم با استفاده از كاوشگرها از اواسط دهه 70 ميلادي آغاز شد و اين زماني بود كه ماموريتهاي وايكينگ شور و هيجان خاصي را به ميان مردم سراسر جهان آورده بود. وايكينگ نخستين كاوشگري بود كه روي سطح مريخ نشست. اين كاوشگر مأموريت داشت تا تحقيقاتي درخصوص حيات ميكروبي روي سطح سياره سرخ انجام دهد. در مأموريت وايكينگ خبري از حفاري نبود، اما در مأموريت فنيكس ـ كه تقريبا 3 دهه بعد انجام شد ـ حفاريهايي نيز روي سطح اين سياره انجام شد كه اين خود نشان از پيشرفت خيرهكننده تكنيكهاي اكتشاف در ساير اجرام آسماني دارد.
يكي ديگر از نكاتي كه درخصوص مريخ و مرتبط با حيات اوليه در آن مطرح بوده است به كشف متان در آن مربوط ميشود. بر اساس دقيقترين اندازهگيريهايي كه تاكنون صورت گرفته در 3 منطقه از جو مريخ گاز متان تشخيص داده شده است. بر اساس يافتههاي اخير، متان ميتواند طي فرآيندهاي زمينشناسي پديد آمده باشد يا شاهدي بر وجود زندگي در زير سطح مريخ باشد. از زماني كه فضاپيماي اروپايي مارساكسپرس در سال 2003 متان را روي مريخ كشف كرد، 3 گروه تحقيقاتي توانستهاند نشانههاي اين گاز را توسط تلسكوپهاي زميني نيز تشخيص دهند. برخي مشاهدات اين گروهها به اين نكته اشاره داشته كه متان به طور يكنواخت در سياره پخش نشده است. با اين وجود منبع گاز همچنان ناشناخته باقي مانده بود.
هماكنون گروهي تحقيقاتي به هدايت مايكل موما از مركز پرواز فضايي گودارد در مريلند، نقشههايي با وضوح بالا از مريخ منتشر ساخته كه در سال 2003 تهيه شده است. اين نقشهها 3 نقطه را در شمال خط استواي مريخ مشخص كردهاند كه به نظر ميرسد منبع متان باشند. اين تيم از تلسكوپهاي قدرتمندي استفاده كردهاند تا مقدار متاني را كه از مريخ متصاعد ميشود اندازه بگيرند. آنها با گذشت زمان توانستند درحالي كه مريخ به گردش خود ادامه ميداد، نقشهاي با وضوح بالا از متان در اين سياره تهيه كنند.
در مركز يكي از 3 نقطه شناساييشده، شكافي موسوم به نيلي ـ فوسائي قرار دارد كه تا سال گذشته قرار بود محل فرود ماموريت آينده ناسا موسوم به آزمايشگاه علمي مريخ باشد. اين مريخنورد يك تني كه سال 2011 به سوي مريخ پرتاب ميشود، آزمايشگاه رباتيك مجهزي است كه ميتواند آزمايشهاي فراواني را روي مريخ انجام دهد، اما ارتفاع بالاي سطح اين منطقه از مريخ ممكن است روند فرود مريخنورد را با مشكل روبرو كند و از اين رو، مهندسان جاي ديگري از مريخ را براي فرود آزمايشگاه علمي مريخ انتخاب كردند.
سوشيل اتريا از اعضاي تيم مارساكسپرس در دانشگاه ميشيگان كه تحت تاثير نتايج بدست آمده قرار گرفته، ميگويد: مشاهدات قبلي، بويژه از مارساكسپرس، فقط اشارهاي به نواحي وسيعي داشت كه احتمال وجود مقادير زيادي از متان در آنها بود. ولي چگونگي آزاد شدن متان همچنان نامشخص مانده بود.
ميتوان 2 فرآيند را براي انتشار متان در سياره سرخ تصور كرد. اول اينكه اين سه نقطه در سال 2003 به يكباره متان را آزاد كردهاند و دوم اينكه انتشار متان روندي عادي و منظم دارد. ولي در هر صورت، طول عمر متان در جو مريخ به طور غيرمنتظرهاي كوتاه است.
منبع : روزنامه جام جم
|
|
|
شاتل فضايي نشان مي دهد كه چطور دنباله داري عامل انفجار تونگوسكا شد. تحقيق جديدي، كه در دانشگاه كورنل انجام شده است، نشان مي دهد كه انفجار سال 1287/1908 در تونگوسكا، كه منجر به نابودي حدود 2120 كيلومتر مربع از جنگل هاي سيبري شد، تقريباً به يقين به سبب ورود دنباله داري به جو زمين ايجاد شد. اين نتيجه گيري را مرجعي كاملاً بي ربط تأييد كرد: دود مواد اگزوز شاتل فضايي ناسا كه يك قرن بعد پرتاب شد. اين پژوهش، كه نتيجه ي آن براي انتشار در نشريه ي جئوفيزيكال ريسرچ لترز انجمن ژئوفيزيك امريكا پذيرفته شده، اين دو رويداد را با آنچه يك روز پس از هر دو آنها رخ داده به يكديگر مرتبط كرده است: ابرهاي درخشان شب تاب يا (noctilucent clouds-NLC) كه از ذرات يخ تشكيل شده اند و در عرض هاي جغرافيايي خيلي بالا و هواي بي نهايت سرد شكل مي گيرند. به گفته ي مايكل كلي، استاد مهندسي در دانشگاه كورنل و رهبر گروه تحقيقاتي، «اين كار تقريباً مانند گشودن راز قتلي 100 ساله است. شواهد بسيار قطعي وجود دارند كه در سال 1908 دنباله داري با زمين برخورد كرده است.» فرضيات پيشين ميان دنباله دار و شهاب واره سرگردان بودند. محققان ادعا مي كنند كه مقدار عظيم بخار آب، كه از هسته ي يخي دنباله دار به جو فوران مي كند، با انرژي فوق العاده طي فرآيندي، به نام آشفتگي دو بعدي، در گرداب هاي كوچك چرخان گير مي افتد كه همين اتفاق توضيح مي دهد كه چرا ابرهاي شب تاب يك روز بعد در فاصله ي چندين هزار كيلومتر آن سوتر شكل گرفتند. ابرهاي شب تاب پديده اي ابر مانند و رقيق است كه در واقع «لبه ي ناهموار» لايه ابرهايي درخشان تر و فراگير، به نام ابرهاي قطبي ميان كره (مِزوسفِري)، اينها از بلور يخ آب در فاصله ي 88 كيلومتري بر فراز نواحي قطبي در ماه هاي تابستان،كه دماي ميان كره حدود 117- درجه ي سانتي گراد است، شكل مي گيرند. به گفته ي اين محققان، دود ناشي از اگزوز شاتل فضايي عملكرد دنباله دار را تقليد مي كند. يك پرواز شاتل 300 تن بخار آب را به گرما كره ي (ترموسفر) جو زمين مي فرستد و دانشمندان ذرات آب را يافته اند كه به سوي نواحي قطب شمال و جنوب حركت مي كنند و وقتي در ميان كره مستقر شدند ابرهاي شب تاب را شكل مي دهند. كلي و همكارانش چند روز پس از پرتاب شاتل اينديور (STS-118) در مرداد 1386/ اوت 2007 ابرهاي شب تاب را ديدند. اين پديده پس از پرتاب هاي شاتل در سال هاي 1376/ 1997 و 1382/2003 نيز مشاهده شده بود. پس از انفجار سال 1908، كه به حادثه ي تونگوسكا معروف است، آسمان شب سرتاسر اروپا، به ويژه بريتانيا در فاصله ي 4800 كيلومتري از محل حادثه، به مدت چند روز مي درخشيد. كلي مي گويد كه تحت تاثير گفته ي شاهداني قرار گرفته كه پيامدهاي اين حادثه ي تاريخي را نقل كرده اند و به اين نتيجه رسيده كه درخشش آسمان ها به سبب ظهور ابرهاي شب تاب است. دنباله دار درست در همان ارتفاعي از هم پاشيده كه حالا دود اگزوز شاتل، پس از پرتاب، از آن خارج مي شود. در هر دو مورد بخار آب به درون جو تزريق شد. دانشمندان در تلاش اند به اين مسئله پاسخ دهند كه چطور اين بخار آب اين فواصل عظيم را طي مي كند بدون اينكه، بر طبق پيش بيني قوانين متعارف فيزيك، پخش يا پراكنده شود. به گفته ي كلي، «اين مواد هزاران كيلومتر را در مدت كوتاهي طي مي كنند. و هيچ مدلي براي شبيه سازي ان پديده وجود ندارد. اين فيزيكي كاملاً جديد و غيرمنتظره است.» محققان مدعي اند كه اين فيزيك «جديد» در گرداب هاي برعكس چرخنده با انرژي هاي بالا محبوس اند. وقتي بخار آب در اين گرداب ها گير بيفتد آب بسيار سريع حركت مي كند- با سرعت حدود 90 متر در ثانيه. منبع:نشريه نجوم ،شماره187 |
|
|
|
مزرعه دار تازه کارش را تمام کرده بود و مي خواست به خانه برگردد. خورشيد پاييزي در حال غروب کردن بود. او برگشت تا زير آخرين پرتوهاي خورشيد، نگاهي به مزرعه اش بيندازد اما يک چيز عجيب توجه او را به خود جلب کرد؛ نوري قرمز رنگ در آسمان مي درخشيد. آسمان صاف و بي ابر بود. خوب دقت کرد. مطمئن بود که اين، يک نور عادي نيست. با سرعت به سمت خانه حرکت کرد. به خانه که رسيد، خورشيد غروب کرده بود. هنوز داخل خانه نرفته بود که پارس هاي سگش او را متوجه سروصداي عجيبي کرد. با سرعت از خانه بيرون دويد. يک شيء پرنده عجيب که در نور کم غروب تنها سايه اي از آن ديده مي شد از سمت همان نور قرمز به طرف او آمد و با سروصدا از روي خانه و مزرعه او گذشت. مزرعه دار به دنبال سگش دويد. سگ بيچاره از ترس در گوشه اي از انبار کز کرده بود.او به سرعت به سمت خانه برگشت و به شهر تلفن کرد؛ جايي که پسرش درس مي خواند. تمام ماجرا را براي پسرش شرح داد. پسر مزرعه دار، پدرش را مطمئن کرد که او يک بشقاب پرنده ديده است و بايد پليس را خبر کند. مزرعه دار ماجرا را براي پليس شرح داد و پليس به او گفت که بايد در اين مورد تحقيق شود. آيا او واقعا يک شيء عجيب و ناشناس را ديده و يک يوفو از روي مزرعه او رد شده بود؟ به هر پديده قابل ديدن که در آسمان پرواز کند اما قابل شناسايي نباشد، شيء ناشناس پرنده يا «يوفو» گفته مي شود. مشاهده اشياي ناشناس پرنده که بيشتر با نام بشقاب پرنده شناخته مي شوند، مدت هاست از سوي افراد بسياري در گوشه و کنار جهان گزارش مي شود. شايد باور نکنيد اما تعداد اين گزارش ها به بيش از60 هزار مورد رسيده است. اما آيا واقعا يوفوها بيشتر از 60 هزار بار در زمين ديده شده اند؟ اين رقم به اين معني است که از هر50 هزار نفر، يکي يوفو را ديده. مثلا اگر شما در يک شهر400 هزار نفري زندگي مي کنيد، احتمالا هشت نفر از همشهري هاي شما افتخار ديدن يک يوفو را به دست آورده اند. عدد عجيبي است، نه؟ تازه، اين تعداد مواردي است که يک نفر توانسته مچ موجودات عجيب فضايي را روي زمين بگيرد. بايد حساب کنيد که با توجه به هوش و تکنولوژي پيشرفته فضايي ها (البته اين طور که شنيده ايم!) ممکن است آنها چند بار ديگر به زمين آمده باشند و ما آنها را نديده باشيم! با اين حساب، اين قضيه بيشتر به يک شوخي شبيه است. پس بهتر است بدانيد که پديده هاي علمي و طبيعي زيادي وجود دارند که ممکن مي شود که بسياري از پديده هاي عجيب را به حساب آدم فضايي ها نگذاريم. هواپيماي فضانما ماجراي مزرعه دار که در ابتداي گزارش خوانديد، تقريبا يک داستان واقعي است چون همين چند سال پيش بود که دم غروب، يک نور عجيب و قرمز در آسمان شمال غربي ايران ديده شد. در عرض چند ساعت هم، تعداد آدم هايي که آن را ديده بودند، زياد شد. کار به تلويزيون رسيد و ماجرا جدي شد.خيلي ها مطمئن بودند که اين نور يک سفينه فضايي است. بعد از بررسي هاي زياد، دست آخر واقعيت ماجرا برملا شد؛ يک هواپيما که در حال پرواز در آن منطقه بود، دچار اشکال فني مي شود. اين اشکال که در باک هواپيما بوده، خطرناک تشخيص داده مي شود و خلبان با مشورت برج مراقبت، تصميم به تخليه باک مي گيرد. سوخت تخليه شده در سرعت زياد پودر مي شود و با تابش خورشيد، درخشش عجيبي پيدا مي کند. هواپيما هم از همان نقطه، ارتفاعش را کم مي کند تا در نزديک ترين باند براي رفع نقص فني فرود بيايد. حالا اگر در نزديکي باند، از روي يک مزرعه هم رد شده باشد، داستان ما رنگي از واقعيت به خودش مي گيرد. اما آن شيء ناشناس فقط يک هواپيما بود و اصلا خبري از فضايي ها نبود. اين ماجرا البته فقط مشتي است نمونه خروار. ماجراهاي زيادي وجود دارد که در آنها يک اتفاق ساده و قابل توضيح به گردن فضايي ها انداخته شده است؛ در صورتي که گزارش هاي مشاهد بشقاب پرنده، فقط وقتي معتبر است که توسط افراد مطلع تاييد شود. جالب است بدانيد نزديک ترين همسايه ما در فضا، بيشتر از هر چيزي ديگري به جاي يوفو اشتباه گرفته شده است؛ سياره زهره که نزديک ترين سياره به زمين است و بعد از ماه، پرنورترين شيء در آسمان شب. دليش هم اين است که بعضي وقت ها، اين سياره به نزديک ترين فاصله اش تا زمين مي رسد و خيلي پرنورتر از باقي شب ها ديده مي شود. در کنار اين قضيه، قرمزشدگي تدريجي و تغيير شکل ظاهري وقتي با دوربين هاي دوچشمي معمولي يا تلسکوپ هاي کوچک به آن نگاه مي کنيم- خيلي اتفاق مي افتد. در يک کلام، دوربين هاي دوچشمي يا تلسکوپ هاي کوچک، سبب غيرطبيعي جلوه دادن سياره زهره مي شوند؛ پس اگر با آنها به آسمان و اين سياره نگاه کرديد و چيز عجيبي ديديد، مواظب باشيد که توهم بشقاب پرنده برتان ندارد! تکنولوژي هاي فضانما عده کمي از آدم ها هستند که در جريان جديدترين پيشرفت هاي نظامي و تسليحاتي قرار دارند. کشورهاي توليد کننده هم بالاخره يک روز و يک جايي، تصميم مي گيرند تا هواپيما هاي جديد نظامي و موشک هاي تازه ساخته شده شان را آزمايش کنند. هواپيماهاي جديد نظامي و موشک هاي شليک شده از آنها، در رديف دوم متهمان پرونده يوفو قرار دارند. بعد از سياره زهره ، اين دو عامل بيشتر از هر چيز ديگري به جاي فضايي ها اشتباه گرفته مي شوند. ماهواره هايي که از زمين به فضا پرتاب مي شوند هم در بسياري از موارد به جاي يوفو گزارش شده اند.در مناطقي هم که مانورهاي نظامي انجام مي شود، منورهاي پرتاب شده (که نور خيره کننده اي هم دارند) مي توانند به جاي اشياي ناشناس پرنده اشتباه گرفته شوند. در بسياري از موارد، سطح صيقلي هواپيماها، نور خورشيد را به طرز عجيبي باز تاب مي دهد. اين اتفاق وقتي مي افتد که خورشيد، در افق يک منطقه غروب کرده باشد. در اين صورت اگر هواپيمايي از آن منطقه در حال عبور باشد چون ارتفاع زيادي دارد، هنوز نور خورشيد به آن مي تابد و درخشش آن ممکن است با يکي شيء عجيب اشتباه گرفته شود. اين اتفاق در مورد بالن هاي هواشناسي و هواپيماهاي جاسوسي که در ارتفاع زياد پرواز مي کنند هم رخ مي دهد. پس اگر شيء عجيبي در آسمان ديديد، عجله نکنيد. با کمي صبر و تامل ممکن است به اين نتيجه برسيد که چيزي که مشاهده کرده ايد چندان هم عجيب نبوده است. مثلا ممکن است يک هواپيما که دچار نقص فني شده، در ارتفاع کم از روي شهر شما بگذرد ولي در نور کم، شکل عجيبي پيدا کند. اما خوب دقت کنيد؛ چون هر گردي گردو نيست. توفان در خورشيد گاهي طبيعت هم سربه سر کساني مي گذارد که زياد به بشقاب پرنده ها فکر مي کنند؛ مثلا حشرات مي توانند به جاي يک يوفو اشتباه گرفته شوند. باورش سخت است که يک حشره کوچک، به جاي يک شيء عظيم ناشناس اشتباه گرفته شود اما اين اتفاق مي افتد. حشراتي وجود دارند که در ارتفاع زياد پرواز مي کنند و دسته جمعي هم اين طرف و آن طرف مي روند. در نگاه ما، آنها با سرعت جابه جا مي شوند و مي توانند نور را به صورت غيرعادي بازتابش کنند. يک دسته از آنها در آسمان، مي تواند به جاي بشقاب پرنده اشتباه گرفته شود.سيم هاي انتقال برق فشار قوي با همدستي طبيعت هم مي توانند شما را فريب بدهند. اگر در نزديکي يکي از خطوط انتقال برق زندگي مي کنيد، در زمستان ها حواستان به آنها باشد. جريان برق در اين سيم ها عملا از فضاي اطرف سيم براي عبور استفاده مي کند و يک محوطه الکترومغناطيس قوي به وجود مي آورد. بلورهاي يخ که در زمستان به علت افت ناگهاني دما درست مي شوند، وقتي به طرف زمين حرکت مي کنند به دام اين مناطق مغناطيسي مي افتند؛ آن وقت يک هاله نوراني در اطراف اين سيم ها به وجود مي آيد که درخششي غيرعادي دارد. اين منبع نوراني، به سرعت در طول سيم جابه جا مي شود و ممکن است به خاطر سرعت و درخشش، با يک شيء پرنده اشتباه گرفته شود. در کنار اين اتفاقات کوچک، گاهي اتفاقات بزرگي مثل توفان هاي خورشيدي هم مي تواند باعث اشتباه شود. ممکن است از خودتان بپرسيد که مگر در خورشيد هم توفان مي شود؟ بله، اما نه از جنس توفان هايي که در زمين اتفاق مي افتد. توده هاي بزرگي از گازهاي خورشيدي که اندازه شان گاهي از سياره ما هم بزرگ تر است، در خورشيد فوران مي کنند و در فضا پراکنده مي شوند. اين ذرات، گاهي به دام قطب هاي زمين مي افتند که مثل يک آهن رباي بزرگ عمل مي کنند. حالا درست مثل اتفاق اطراف سيم ها، رطوبت و مولکول هاي هوا شروع به درخشش مي کنند. اين اتفاق که به شفق و فلق قطبي معروف است، گاهي به علت بزرگي توفان خورشيدي، در مناطق زيادي ديده مي شود که قسمت هاي شمالي ايران هم جزء اين منطقه ها هستند، نورهاي عجيب وخيره کننده اي که در آسمان ديده مي شوند و نبايد به حساب فضايي ها گذاشت. يک يوفوي کاملا واقعي! اگر تمام اين پديده ها مي توانند به جاي بشقاب پرنده اشتباه گرفته شوند، پس واقعا هيچ پديده مشکوکي در آسمان ديده نمي شود؟ براي جواب دادن به اين سوال، بهتر است اول بدانيم که اصلا بشقاب پرنده به چه چيزي گفته مي شود. بشقاب پرنده، شيئي است که معمولا شبيه يک کره است. گاهي اين کره، کامل است و گاهي هم به صورت ناقص و بريده شده ديده مي شود. شکل هاي رايج آن، شبيه به يک ديسک يا بشقاب، بيضوي (شبيه به توپ راگبي)، دوکي، استوانه اي و مخروطي ديده شده اند. بيشتر آنها به شکل بشقاب با قطري حدود 7/5 متر و گنبدي به ارتفاع 1/5 تا 1/8 در وسط ديده شده اند و شکل رايج آنها، در ذهن همه و حتي کارتون ها همين طور است.اما چرا اشياي پرنده اين شکلي را به فضايي ها نسبت مي دهند؟ در بين همه وسيله هاي ساخت بشر، هيچ پرنده اي به اين شکل شناخته شده نيست؛ مگر اينکه جزء وسايل نظامي و علمي سري اي باشند که جز عده کمي، کسي از وجود آنها اطلاع ندارد.گفته مي شود اشيايي که به يوفو مشهور شده اند، مي توانند به سرعت ابعاد خود را تغيير دهند و با سرعت زياد به اين طرف وآن طرف بروند. هيچ کدام از هواپيماهاي ساخته بشر، از نظر سرعت به پاي آنها نمي رسند. بشقاب پرنده، شيء کاملا مجهزي است که معمولا هيچ بال و چرخي ندارد. جالب است که در تمام موارد گزارش شده، ابعاد اين اجسام از 20 متر کوچک تر است اما در رادارهاي نظامي، بزرگي آنها به اندازه يک بوئينگ غول پيکر 707 هم مي رسد. گفته مي شود اشياي ناشناخته اي که به بشقاب پرنده مشهورند، معمولا به صورت دسته جمعي پرواز مي کنند ولي به صورت انفرادي نيز زياد ديده شده اند. آنها مي توانند در آسمان به تعدادي پرنده کوچک تر تقسيم شوند يا اينکه با هم ترکيب شده يک شيء بزرگ تر را درست کنند. نکته عجيب ديگر در باره آنها، اين است که مي توانند ناگهان غيب شده و در جاي ديگري ظاهر شوند. اين ساخته دست موجودات باهوش، مي تواند به صورت کاملا بي حرکت در آسمان بايستد و از جايش تکان هم نخورد. در بيشتر گزارش هاي رسيده از بشقاب پرنده ها، گفته شده که آنها سرنشين هم دارند. اين موجودات عجيب، مي توانند خودشان هم پرواز کنند و هيچ گلوله اي در آنها اثر نمي کند! بشقاب پرنده ها، مي توانند رادارها، آنتن هاي تلويزيوني، وسايل الکتريکي و سلاح هاي نظامي را از کار بيندازند. گويا فضايي ها، از توانايي هاي هواپيماهاي مدرن انسان ها کاملا باخبر هستند چون به خلبانان خود توصيه کرده اند فاصله خود را با اسلحه هواپيماها و توپ ها ي ضد هوايي طوري حفظ کنند تا خارج از برد موثر آنها قرار گيرند. ادعا مي شود بعضي از کساني که به بشقاب هاي پرنده خيلي نزديک شده اند، در معرض آثار راديواکتيو قرار گرفته اند. پس حواستان باشد اگر يکي شان سرراهتان قرار گرفت، خيلي به آنها نزديک نشويد. با اين همه معلوم نيست که اين موارد عجيب، از کجا آب مي خورند و هنوز اين سوال باقي است که آيا آنها واقعا از فضا آمده اند؟ منبع: نشريه سرنخ- ش 38 |
|
|
|
یکی از بزرگترین صورتهای فلکی است و شکل آن در اسناد قدیمی ستاره شناسی به صورت یک خرس بزرگ ترسیم شده است. هفت ستاره پرنور آن که در میان مردم شناخته شده است به شکل یک ملاقه یا آب گردان بزرگ است و در قسمت پشت ودم خرس بزرگ قرار دارد. این صورت فلکی در اواخر فروردین ماه به بهترین وضعیت رصدی می رسد. دب اکبر از نظر بزرگی سومین صورت فلکی در نیمکرۀ شمالی است. این هفت ستاره با نام هفت برادران نیز درمیان مردم شناخته می شود (گرچه بسیاری نیز بطور اشتباه آن را با نام بادبادکی می شناسند). امتداد دو ستاره جلویی و پر نور با نامهای دبه و مراق به ستاره قطبی میرسد. ستاره دوم از سمت دسته ملاقه عناق نام دارد و دارای یک همدم نزدیک با نام سها (soha)می باشد. از زمانهای قدیم دیده شدن این ستاره همدم معیاری بوده است برای وضعیت دید افراد. کهکشانهای بسیاری از جمله دو کهکشان معروف با شماره های m81 وm82 در محدوده آن قرار دارد. در یونان و بابل قدیم ، همچنین در هندوستان و آمریکای شمالی ، مردم در مشهورترین صورت فلکی ، که ما ستارگان اصلی آن را اغلب " ارابه بزرگ " می نامیم ، تصویر خرسی نر یا ماده را می دیدند . معروفترین افسانه یونانی خرسها ، که به گونه های مختلفی روایت می شود ، افسانه زئوس و کالیستوی زیباست . پدر خدایان ، زنوس ، عاشق این دختر زیبا شده بود ، که البته امر پیامدهایی را در بر داشت . کالیستو از زئوس پسری به نام " آرکاس " به دنیا آورد که بعدها شکارچی ممتازی شد . چون " هرا " ، همسر زئوس ، از داستان عشق و عاشقی آن دو خبردار شد ، بسیار خشمگین شد و کالیستو را به صورت خرس ماده را دید و می خواست آن را شکار کند . او خبر نداشت که این خرس در واقع مادر خود اوست . زئوس در آخرین لحظه موفق شد ، تیر آرکاس را از مسیرش منحرف کند . او برای این که در آینده از کالیستو محافظت کند ، آرکاس را به خرس نر جوانی تبدیل کرد و مادر و پسرش را به آسمان به شکل صورتهای دب اکبر و دب اصغر به آسمان انتقال داد . بر اساس افسانه ای دیگر ، می گویند خود ، کالیستو را به شکل خرس ماده ای ، و پسر کالیستو یعنی آرکاس در این افسانه صورت فلکی محافظ خرس یا عوا شمرده می شود . از آنجایی که صورت فلکی دب اکبر هرگز غروب نمی کند ، مردم بر این باور بودند که خدایان ممنوع کرده اند که خرس ماده ، در اقیانوس ، یعنی در جایی که او هرگز غرق نمی شود ، شنا کند . رومیان قدیم در ستارهای نورانی دب اکبر ، هفت گاومیش کشنده گاو آن را می دیدند ،که گاو چران ، یعنی صورت فلکی عوا آنها را تعقیب می کند . رومیان به هر حال صورت فلکی عوا را قبل از هر چیز ، شبانی می دانستند که خیش یا گاوآهنی را که توسط گاومیشها کشیده می شد ، اختراع کرده بود . به این ترتیب این صورت فلکی نمودار سیر تکاملی زندگی بشر از زندگی کوچ نشینی به جامعه ساکن در یک منطقه نیز به حساب می آید . در انگلستان قدیم مردم در نورانی ترین ستارگان دب اکبر ، ارابه شاه " آرتو " ( king Arthur : قهرمان افسانه ای انگلستان که می گویند شاه بریتانیایی ها در قرن ششم میلادی بوده است) را می دیدند . این صورت فلکی را مردم انگلستان " ارابه چارلز " نیز می خواندند و به این صورت " چارلز کبیر " ( charles the great : شارلمان ، معروف به چارلز کبیر ، چارلز اول پادشاه فرانسه و انگلستان در سال های 768 تا 814 میلادی) را به خاطر می آوردند . به این ترتیب بود که صورت فلکی " ارابه بزرگ " به طریق مختلف و به آرامی در تاریخ اقوام گوناگون شکل گرفت و خلق شد . اقوام زیادی نیز در این صورت فلکی نقش خیش یا گاوآهنی را می دیدند ، که یک کشاوز ، مثلا صورت فلکی عوا آن را دنبال می کرد . آمریکاییها دب اکبر را " ملاقه بزرگ " ( big dipper )نیز می خوانند . صورت فلکی دب اکبر از 7 ستاره پرنور تشکیل شده است، که این ستاره های در آسمان تمامی نقاط ایران دیده می شوند. در فصل پاییز در نقاط جنوبی ایران، این صورت فلکی در زیر افق شمالی می رود و به سختی قابل رویت است ولی در زمستان و بهار در اکثر نقاط ایران شما می توانید آن را مشاهده کنید. این هفت ستاره پرنور واقعاً در آسمان به شکل ملاقه یا آبگردان هستند، اگر نقشه آسمان شب داشته باشید ابتدا قطب شمال آسمان را پیدا کنید و در نزدیکی های این منطقه به جستجوی این 7 ستاره بگردید. البته این صورت فلکی به قدری واضح و مشخص است که حتی بدون نقشه هم می توانید آن را در آسمان پیدا کنید. نامهای لاتین این ستاره ها را در شکل مشاهده می کنید. اسامی این ستاره ها عبارتست از : 1ـ Dubhe : آلفای دب اکبر ـ دُوبّه ـ خرس2ـ Merak : بتای دب اکبر ـ مراق 3ـ Phecda : گامای دب اکبر 4ـ Megrez : دلتای دب اکبر ـ مغرز 5ـ Alioth : اپسیلون دب اکبر ـجون 7ـ Alkaid : اتای دب اکبر ـ قائد منبع: پایگاه دانشنامه ستاره شناسی |