موعود :: بهمن و اسفند 1376، شماره 6
لباس قیراندود شب، مدینه را در برگرفته و سکوتی مبهم بر شهر سایه افکنده است. در آن شب زنی تنها، نگران و شتابان در کوچه پس‏کوچه‏های‏شهر به پیش می‏رود. بر در چند خانه می‏کوبد و پس از لختی درنگ و رساندن پیام خویش دوباره با همان حال راهش را در پیش می‏گیرد.
اینک او ماموریت‏اش را به پایان رسانده‏وشتابان‏به‏خانه‏برمی‏گردد، خانه‏ای که از در و دیوار آن غبار غم می‏بارد. در سایه روشن اتاقی محقر بستری به چشم می‏خورد. آه خدای من! او جعفربن محمد است که این چنین در بستر افتاده است. در تبی شدید می‏سوزد و چهره‏اش به زردی گراییده است. آن زن به اتاق واردمی‏شودوبه‏بالین‏همسرخویش می‏رود. اشک‏در چشمانش حلقه‏زده است. با صدایی بغض‏آلود رو به همسرش کرده می‏گوید: مولای من همه آنان را که فرموده بودید از پیغام شما آگاه کردم.
چند دقیقه بعد فرزندان و نزدیکترین یاران امام بر گرد بستر او جمع می‏شوند، لحظات بسختی می‏گذرند و آرامشی تلخ و جانکاه بر آن محفل حکمفرماست. در این هنگام‏امام‏چشمان‏تبدارش‏رابسختی می‏گشایدوآخرین‏نگاهش را متوجه جمع می‏سازد. همه منتظرند که آخرین وصایای امامشان را بشنوند، لبان حضرتش آرام‏آرام گشوده می‏شوند و با آخرین توانی که برایشان مانده است این کلام را به زبان جاری می‏سازند:
«آنان‏که‏نمازرا کوچک می‏شمارند، به شفاعت ما نخواهند رسید.»
و این آخرین سخنی بود که از آن امام شنیده شد.
صبحگاه بیست و پنج‏شوال سال 140 هجری بار دیگر قبرستان بقیع آغوش خود را برای پذیرش یکی دیگر از نوادگان پیامبر اکرم ، صلی‏الله‏علیه‏وآله،می‏گشاید و حضرت جعفر بن محمد الصادق، علیه‏السلام، در کنار جد بزرگوار و پدر و عموی ارجمند خویش به خاک سپرده می‏شود.
ششمین امام معصوم در17 ربیع‏الاول سال‏83 ق در مدینه منوره به دنیا آمد. پدر ارجمندش حضرت محمد بن علی الباقر، علیهماالسلام و مادر گرانقدرش «ام فروه‏»، دختر «قاسم ابن محمد بن ابی بکر»، بود. (1)
نام مبارک آن حضرت «جعفر» و کنیه‏های حضرتش، ابوعبدالله، ابواسماعیل و ابوموسی بود. آن جناب را القاب بسیاری بوده که از آن جمله صادق، فاضل، طاهر و قائم از همه برجسته‏ترند. (2)
امام صادق ،علیه‏السلام، در دوران حیات‏جد بزرگوارش حضرت علی‏بن الحسین، علیهماالسلام، به دنیا آمد و در آن تاریخ که سیدالساجدین جهان را بدرود می‏گفت، صادق آل محمد ، علیه‏السلام، کودکی دوازده ساله بود و به سال 114 ق که حضرت باقر ، علیه السلام، رحلت می‏کرد، وی 31 سال داشت و از آن تاریخ به بعد به مدت‏34سال‏امامت‏وراهبری شیعیان را بر عهده گرفت. (3)
از خصوصیات ظاهری آن حضرت اینکه ایشان متوسط‏القامة، میانه‏بالا، افروخته‏رو، دارای بدنی سفید، بینی کشیده‏و موهای سیاه و مجعد بوده و برصورت‏زیبایش خال سیاه هاشمی بود که بر ملاحتش می‏افزود. (4)
آن امام چهره‏ای جذاب داشت و در نهایت جلالت و هیبت‏بود چنانکه هر بیننده‏ای‏رامسحورخویش‏می‏ساخت.
انتقال‏امامت‏به‏ حضرت‏صادق، علیه‏السلام
از آن امام نقل شده است که:
«در آن دم که پدرم دیده از دیدار فرومی‏بست، رو به من کرده فرمود: «چند تن گواه بر بالین من حاضر کن‏». من نیز چهار نفر از رجال برجسته‏قریش را که در میان ایشان «نافع‏» غلام «عبدالله بن عمر» نیز بود، پیش او آوردم. سپس فرمود: «بنویس.این چیزی است که یعقوب به‏پسرانش‏وصیت‏کردکه‏ای پسران من خدا دینش‏را برای شما برگزیده، مبادا که جز بر سبیل اسلام از دنیا بروید».آنگاه رو به من کرده فرمود: «ای جعفر، پس از مرگم تو اقدام به غسل و کفن من نما و با آن جامه که در آن نماز جمعه می‏خواندم، کفنم بپوشان و عمامه‏ام را به سرم ببند و در دل خاک بند کفنم را باز کن. قبرم را چهارگوشه ساز و آن را چهار انگشت از زمین بالا بیاور». آنگاه به آن چهارتن گواه فرمود: «به خانه‏های خویش بازگردید. خدایتان رحمت کند».
امام صادق، علیه‏السلام، ادامه می‏دهد:
من گفتم: «پدر جان، چه چیز در این جریان بود که لازم بود بر آن گواه گرفته شود؟!» فرمود: پسر جان. می‏خواستم‏همه‏بدانند که پس از من زمام امور به مشیت کیست. دوست نمی‏داشتم که در امامت تو شبهه و اشکالی به وجود بیاید». (5)
آری، از آن زمان به بعد، در محیطی پرآشوب‏ودرمیان‏اقیانوسی‏پرتلاطم، حضرت‏صادق،علیه‏السلام، سکاندار کشتی شیعیان آل محمد، صلی‏الله علیه‏وآله، می‏گردد. کشتی‏ای که از جور زمانه آسیبها دیده و زخمها برداشته بود و اکنون در میان گرداب حوادث روزگار، راه خویش را به سوی ساحل آرامش می‏پویید.
آغاز امامت آن حضرت مصادف با عصر خلافت «هشام بن عبدالملک‏» است. او از سال 105 ق به خلافت رسیده و مردی بسیار زشت‏روی و زشت‏خوی بود. (6) در آن زمان سال نهم خلافتش را در اوج رذالت و پستی و در نهایت‏خشونت و سنگدلی سپری می‏کرد. اما در سال 125 ق با به هلاکت رسیدن هشام، دوران خلافت ننگین او که آکنده از ظلم و جور نسبت‏به آل علی ، علیهم‏السلام، و فساد و تباهی بودبه پایان رسید و پس از او زمام امور مسلمین به دست‏بی‏کفایت مردی دیگر از بنی‏مروان یعنی «ولید بن یزید بن عبد الملک‏» افتاد.
ولید به شرابخواری و بی‏بند و باری معروف بود، (7) و به نقل مورخین در اواخر عمرش به کیش «مانی‏» پیامبر دروغین ایرانی گرویده و علنا به انکار خدا و رسول خدا ،صلی‏الله علیه و آله و سلم، می‏پرداخت و سرانجام به خاطر همین اعتقادات و اعمالش مردم بر او شوریده و او را به قتل رساندند. (8)
با هلاکت «ولید بن یزید» در سال‏126 ق دو خلیفه دیگر بر مسند خلافت نشستند، اما اوضاع زمانه چنان آشفته و پرآشوب بود که در مجموع خلافت آنها به هشت ماه هم نرسید و در سال‏127 ق، «مروان بن محمد» معروف به «مروان حمار» از استان جزیره به دمشق حمله کرد و خلافت را به دست گرفت. (9)
مروان به قصد تحکیم اساس سلطنت‏خود و بازگرداندن قدرت و شوکت ازدست‏رفته دولت‏بنی‏امیه و بنی‏مروان، دست‏به کشتارها و سخت‏گیریهای بسیار زد اما بی‏خبر بود که دوران اقتدار بنی‏امیه به سر آمده و تاریخ در انتظار روشدن برگ تازه‏ای از دفتر پرماجرای حکمرانان پس‏ازرسول اکرم،صلی‏الله‏علیه‏وآله، است.
در آن زمان که «مروان بن محمد» در منطقه جزیره درگیر جنگ با خوارج بود، در خراسان غوغایی دیگر برپا بود و سفیران بنی‏عباس در حال گرفتن بیعت از مردم برای یاری خود بودند و رفته‏رفته شعله قیام بالا می‏گرفت. (10)
بالاخره‏پس‏ازسالهاجنگ‏و خونریزی میان بنی‏عباس و بنی‏مروان در سال 132 ق «مروان حمار» به قتل رسیده و سرش را به نزد «ابوالعباس سفاح‏» می‏برند و این پایان حکومت هزارماه بنی‏امیه و بنی‏مروان و آغاز خلافت‏بنی‏عباس بود.
استقرار خلافت عباسیان
با استقرار خلافت عباسی، «ابوالعباس سفاح‏» بر مسند خلافت تکیه می‏زند. او در دوران چهارساله خلافتش به انتقام از آل امیه پرداخته و هر که از بزرگان آنان باقی مانده بود به قتل می‏رساند و سرانجام در سال‏136 ق به مرض آبله از دنیا رفته و برادرش «ابوجعفر عبدالله‏» معروف به «منصور دوانیقی‏» به خلافت می‏رسد. (11)
او نیز اگرچه در ابتدا به شیعیان آل علی، علیه‏السلام،تمایل‏نشان‏می‏دهد، اما پس از مدتی یکباره تغییر روش داده و سیره اسلاف اموی خود را پی می‏گیرد تا حدی که عهد منصور را یکی از پراختناق‏ترین دوره‏های تاریخ اسلام برشمرده‏اند; دوران پروحشتی‏که‏حکومت‏ارعاب‏نفسهای مردم را در سینه‏ها حبس کرده و ترس و دلهره همه جا را فرا گرفته بود.
امام صادق ،علیه‏السلام، ده سال از اواخر عمر خود را در دوران خلافت منصور سپری ساخت. در حالی که جاسوسان و ایادی منصور روابط، ملاقاتها و درس و بحث او را از هر نظر تحت مراقبت‏شدید داشته و هر روز بر اساس گزارشهای بی‏اساس، آن حضرت را با آن همه شکوه و عظمت و با آن همه قدر و منزلت‏به پیش کثیف‏ترین و جلادترین مرد روزگار احضار کرده و مورد بازخواست قرار می‏دادند. گاهی به ساحت مقدسش جسارت و اهانت روا داشته و گاه او را تهدید به قتل و کشتار شیعیان می‏نمودند و بدین وسیله امام‏رامجبورمی‏ساختندکه به خاطر حفظ خون شیعیان و پیروان خود هم که شده است، حقایق را حتی به صورت غیرعلنی هم به دوستان خود نرساند و از این رو پیوسته از یاران و شیعیان خویش می‏خواستند که مواظب جاسوسان و خبرچینان باشند و مطالب مهم را جز به افراد شایسته و مورد اطمینان خود بازگو نکنند.
این است که شاعری عرب درباره فجایع بنی‏عباس می‏گوید:
«آرزو می‏کنم که جور و ستم بنی‏مروان مستدام می‏گردید و آرزو می‏کنم که ای کاش عدالت‏گستری بنی‏عباس آتش می‏گرفت و از میان می‏رفت‏».
و براستی که این شاعر به گزافه سخن نرانده است، چرا که تعداد ساداتی که از نسل حضرت فاطمه ، علیهاالسلام، در زمان منصور به قتل رسیدند در تمام مدت خلافت‏بنی‏امیه بی‏نظیر است. و بالاخره در ماه شوال سال 148 ق منصور برگ دیگری بر دفتر زندگانی ننگین و خیانت‏بار خود افزود و با مسموم ساختن معصوم هشتم و امام ششم شیعیان، امتی را از فیض آن امام محروم و خود را برای همیشه مشمول لعنت الهی ساخت.
وضعیت اجتماعی، سیاسی و فرهنگی امپراطوری اسلام
رژیم‏بنی‏امیه‏درسالیان آخر زندگی امام باقر ،علیه‏السلام و نیز سالهای آغاز امامت فرزندش امام صادق ، علیه‏السلام، یکی از پرماجراترین فصول خود را می‏گذرانید. قدرت‏نمایی‏های نظامی در مرزهای شمال شرقی (ترکستان و خراسان)، شمال (آسیای صغیر و آذربایجان) و مغرب (آفریقا و اندلس و اروپا) از سویی و شورشهای پی در پی در نواحی عراق عرب، خراسان و شمال آفریقا که عموما یا به وسیله بومیان ناراضی و زیر ستم و گاه به تحریک یا کمک سرداران اموی به‏پا می‏شد. از سوی دیگر وضع نابسامان و پریشان ملی در همه‏جا و مخصوصا در عراق، مقر تیولداران بزرگ بنی‏امیه و جایگاه املاک حاصلخیز و پربرکت که غالبا مخصوص خلیفه یا متعلق به‏سران‏دولت او بود و حیف و میلهای افسانه‏ای هشام و استاندار مقتدرش، خالد بن عبدالله قسری در عراق و بالاخره قحطی و طاعون در نقاط مختلف از جمله خراسان و عراق و شام و... حالت عجیبی به کشور گسترده مسلمان‏نشین که به وسیله رژیم بنی‏امیه و به دست‏یکی از معروفترین زمامداران آن اداره می‏شد، داده بود. بر این همه باید مهمترین ضایعه‏عالم‏اسلام را افزود، ضایعه معنوی، فکری و روحی.
در فضای پریشان و غمزده کشور اسلامی که فقر و جنگ و بیماری همچون صاعقه برخاسته از قدرت‏طلبی و استبداد حکمرانان اموی بر سر مردم بینوا فرود می‏آمد،می‏سوخت‏وخاکسترمی‏کرد، پرورش نهال فضیلت و تقوی، اخلاق و معنویت چیزی در شمار محالات می‏نمود. رجال روحانی و قضات و محدثان و مفسران که می‏بایست ملجا و پناه مردم بینوا و مظلوم باشند، نه فقط به کار گره‏گشایی نمی‏آمدند، غالبا خود نیز به گونه‏ای و گاه خطرناکتر از رجال سیاست، بر مشکلات مردم می‏افزودند.
نام‏آوران و چهره‏های مشهور فقه، کلام، حدیث و تصوف از قبیل «حسن بصری‏»، «قتادة بن دعامه‏»، «محمد بن شهاب زهری‏»، «ابن بشر» و «ابن ابی لیلی‏» و دهها تن از قبیل آنان در حقیقت مهره‏هایی در دستگاه عظیم خلافت و یا بازیچه‏هایی در دست امیران و فرمانروایان بودند. تاسف‏آور است اگر گفته شود که بررسی‏احوال‏این‏شخصیتهای موجه و آبرومند در ذهن مطالعه‏گر آنان را در چهره‏مردانی‏سردر آخور تمنیات پلید، همچون قدرت‏طلبی، نامجویی و کامجویی ویا بینوایانی‏ترسو،پست‏و عافیت‏طلب یا زاهدانی‏ریاکار و ابله و یا عالم‏نمایان سرگرم مباحثات خونین کلامی و اعتقادی مجسم می‏سازد.
قرآن و حدیث که می‏بایست نهال معرفت و خصلتهای نیک را زنده بدارد،به ابزاری در دست قدرتمندان یا اشتغالی برای عمر بی‏ثمر این تبهکاران و تبه‏روزان تبدیل شده بود. (12)
اینچنین اوضاع آشفته سیاسی - اجتماعی زمینه مناسبی شده بود برای وقوع حرکتها و قیامهای اصلاح‏طلبانه، اگر چه در این میان انگیزه‏ها و اهداف قیام یکسان نبودند ولی در هر حال مردم هر روز شاهد بودند که در گوشه‏ای از سرزمین پهناور اسلامی کسی علم مخالفت و مبارزه با نظام حاکم را به دست گرفته و داعیه‏دار احقاق حقوق مظلومان و ستمدیدگان می‏شود.
بر همه خصوصیات این زمان پرآشوب اضافه کنید ایجاد فرقه‏ها و گروههای بی‏شمار با عقاید و اندیشه‏های گوناگون و متضاد; نحله‏های مختلف کلامی و فقهی. صوفی‏پیشه‏ها و زاهدنمایانی که برای خود طرحی نو در افکنده بودند. رواج اندیشه‏های مادی و ضدخدایی و بالاخره سیل بنیان‏کن افکار و عقاید نوینی که از آن سوی مرزها ایمان فطری مسلمانان را مورد هجوم قرار داده بود.
در این فضای مسموم، خفه و تاریک و در این روزگار پربلا و دشوار بود که امام صادق ، علیه‏السلام، بار امانت الهی را بر دوش گرفت و براستی چه ضروری و حیاتی است امامت‏با آن مفهوم مترقی که در فرهنگ شیعی شناخته و دانسته‏ایم برای امتی سرگشته و فریب‏خورده، ستم‏کشیده در چنین روزگار تاریک و پربلا. (13)
این شمایی کلی بود از وضعیت زمان و سوانح روزگار در آن عصر پرماجرا، اما اینکه در این میان امام چه نقشی را بر عهده می‏گیرند و چه اهدافی را دنبال می‏کنند، خود بحث مفصلی است که این مجال را فرصت طرح دقیق و کامل آن نیست و ما تنها اشاراتی گذرا به آن خواهیم داشت ولی پیش از آن لازم دیدیم که در حد یک شناخت اجمالی سایر حرکتهایی را که با اهداف اصلاح‏طلبانه در آن روزگار وجود داشتند، بررسی نماییم تا هرچه بهتر به صحت تدابیر اتخاذشده از سوی امام صادق ، علیه‏السلام، واقف شویم.
قیامهاوحرکتهای‏اصلاح‏طلبانه درعصرامام‏صادق‏علیه‏السلام
پیش از این گفتیم که نیمه اول قرن دوم هجری شاهد وقوع قیامها و حرکتهای مسلحانه متعددی بر ضد دستگاه اموی بود که در این میان نقش انقلابیون علوی حائز اهمیت‏بسیاری است. بسیاری از انقلابیون علوی سعی داشتند با فداکاری و نثار خون خود، وجدان خفته جامعه اسلامی را بیدار سازند و جامعه را به طریق صحیح خود که همانا حاکمیت امام معصوم بود برگردانند که نمونه بارز ایشان امامزادگانی چون «زید بن علی بن الحسین‏» و فرزندش «یحیی بن زید» هستند که در نهایت اخلاص به حرکتی شجاعانه در زمانه سکوت دست‏یازیدند، اگرچه به دلیل نامناسب‏بودن شرایط جامعه برای چنین حرکتهایی به نتیجه‏ای مطلوب دست نیافتند.
قیام زید بن علی بن الحسین
«زید بن علی بن الحسین ،علیهم السلام‏». در زمان «هشام بن عبدالملک‏» خلیفه سفاک اموی به خونخواهی جدش حسین بن علی ، علیهماالسلام، و در اعتراض به سیاستها و عملکردهای ضد اسلامی خلفای جابر اموی در عراق دست‏به قیامی مسلحانه می‏زند اما بار دیگر تاریخ تکرار شده و مردم نابکار کوفه او را نیز چون جد بزرگوارش در میان دشمنان بی‏یار و یاور رها می‏سازند.
زید در سال 120 ق به شهادت می‏رسد و پیکر مطهرش را تا مدتهای مدیدی بر دار نگه می‏دارند اما یک تن از آن بی‏وفا مردم به مخالفت‏بر نمی‏خیزند تا سرانجام به دستور هشام آن پیکر سربدار را به آتش می‏کشند و خاکسترش را بر باد می‏دهند.
هنگامی که خبر شهادت زید بن علی به امام صادق ،علیه‏السلام، می‏رسد، حضرتش را اندوهی عمیق فرا می‏گیرد و بسیار محزون می‏شوند به حدی که آثار خون و اندوه بوضوح در چهره‏اش نمایان می‏گردد و آن حضرت دستور می‏دهد که از مال خود، هزار دینار در میان خاندان کسانی که با زید کشته شده‏اند پخش کنند. (14)
امام صادق، علیه‏السلام، در وصف جناب «زید بن علی بن الحسین‏» می‏فرماید:
«خداوندعمویم‏زید را رحمت کند. او مردم را به سوی «رضای آل محمد» دعوت‏می‏کردو اگر پیروز می‏گردید، در پیشگاه خدا عهد خود را وفا نموده و به آنچه گفته بود عمل می‏کرد». (15)
قیام یحیی بن زید
یحیی پسر زید دنباله فعالیت پدر را گرفت و به منظور نجات و پیروزی هواداران مهاجر کوفی که «حجاج بن یوسف‏» و دیگر امرای اموی عراق آنان را به خراسان تبعید کرده بودند، به این استان دوردست رفت ولی او نیز به سال 125 ق پس از چند سال مبارزه و تلاش به همان سرنوشت پدر مبتلا گردید. (16)
اما قیامهای دیگری هم از سوی علویان واقع می‏شد که به دلیل اهداف جاه‏طلبانه و خودپسندانه‏ای که در رهبران این قیامها وجود داشت، هرگز مورد تایید و رضایت امام صادق ،علیه‏السلام، واقع نگردید. که از جمله می‏توان به جنبش مسلحانه نوادگان امام حسن مجتبی ، علیه‏السلام، اشاره نمود:
قیام نوادگان امام حسن مجتبی، علیه‏السلام
«عبدالله محض‏» که پسرزاده امام حسن مجتبی ،علیه‏السلام، بود، همواره برای به قدرت‏رساندن پسرانش تلاش می‏کرد و پسر خود «محمد» معروف به «نفس زکیه‏» را قائم آل محمد می‏خواند، از این رو در پی فرصتی بود که به اهداف خود جامه عمل بپوشاند و حتی به دنبال این بود که از امام صادق ، علیه‏السلام، نیز برای پسرش بیعت‏بگیرد، اما امام در پاسخ او با لحنی خیرخواهانه فرمود:
«من ترا ای پسرعمو به پناه خدا می‏سپارم و هرگز به مصلحت‏شما نمی‏دانم که در این امر (به‏دست گرفتن حکومت) دخالت کنید، من می‏ترسم که با این اقدام خود و خانواده‏ات به نابودی کشیده شوید».
عبدالله که از این سخنان امام جا خورده بود و انتظار چنین جوابی را نداشت‏شروع به سخنانی در انکار و رد امامت فرزندان حسین بن علی ، علیهماالسلام، نمود. اما سرانجام پس از دقایقی بحث و مجادله با امام با این پاسخ مواجه شد که: «مرا اطاعت کن ای ابومحمد! به خداوند متعال خدایی که جز او خدای‏دیگری‏نیست‏قسم‏می‏خورم‏که من از تو پندها و خیراندیشی‏های خود را دریغ نمی‏دارم. ولی افسوس می‏خورم که تو پند مرا نمی‏پذیری و از آنچه تقدیر شده است، راه گریزی نیست. تو نمی‏دانی که پسرت محمد همین محمد در «سده اشجع‏» در آغوش سیل آن دامنه کشته خواهد شد».
سرانجام در سال 144 ق و در زمان خلافت منصور عباسی فرزندان عبدالله دست‏به قیام زدند و حتی در جریان قیام خود برای اینکه امام صادق ،علیه‏السلام، را به همکاری با خود وادار کنند، به اعمال خشونت پرداخته‏وحضرتش‏را به بند کشیدند. اما همه این فعالیتها برای آنها ثمری نداشت و آنچنان که امام پیش‏بینی نموده بود، «محمد» و «ابراهیم‏» فرزندان عبدالله محض در سال 145 ق در جنگ با سپاه عباسی به قتل رسیدند. (17)
این گوشه‏ای بود از حرکتهای اعتراض‏آمیزی که گاه به صورت مسلحانه و گاه به صورت قیام مردمی هر چند صباح در جامعه آن روز اتفاق می‏افتاد. اما اینک می‏پردازیم به بررسی سیاست و خطمشی‏ای که امام صادق، علیه‏السلام، در آن اوضاع و احوال آشفته در پیش گرفتند:
خط مشی و موقعیت امام صادق، علیه‏السلام
امام ششم شیعیان، علیه‏السلام، پس از آنکه واقعیت امت را از لحاظ فکری و عملی فهمید و شرایط سیاسی و اجتماعی محیط را دانست و واقعیت‏سیاسی را که امت در آن می‏زیست و قدرت و امکانات او را که می‏توانست‏با آن روبرو شود و مبارزه سیاسی را آغاز کند شناخت; قیام به شمشیر و پیروزی مسلحانه و فوری را برای بر پاداشتن حکومت اسلامی کافی ندید، چه برپای داشتن حکومت و نفوذ آن در امت‏به مجرد آماده‏کردن قوا برای حمله نظامی وابسته نبود، بلکه پیش از آن بایستی سپاهی عقیدتی تهیه می‏شد که به امام و عصمت او ایمان مطلق داشته باشد وهدفهای بزرگ او را ادراک کند و در زمینه حکومت از برنامه او پشتیبانی کرده و دست‏آوردهایی را که‏برای‏امت‏حاصل‏می‏گردیدپاسبانی نماید.
گفتگوی امام صادق ،علیه‏السلام، با یکی از اصحاب خود مضمون گفته ما را آشکار می‏سازد (18) و این معنی را بخوبی روشن می‏سازد که امام در پی ساختن شیعیانی بود که با درک هدف والای امام، بتوانند در همه حال ایشان را همراهی نمایند.
از «سدیر صیرفی‏» روایت‏شده است که گفت: «بر امام صادق علیه‏السلام وارد شدم و گفتم: خدای را چه نشسته‏ای؟!
فرمود: ای سدیر چه اتفاق افتاده است؟
گفتم: از فراوانی دوستان و شیعیان و یارانت‏سخن می‏گویم.
فرمود: فکر می‏کنی چند تن باشند؟
گفتم: یکصدهزار.
فرمود: یکصد هزار؟
گفتم: آری و شاید دویست هزار.
فرمود: دویست هزار؟
گفتم: آری و شاید نیمی از جهان.
صیرفی سخن خود را چنین ادامه می‏دهد که: آنگاه امام خاموش گردید و سخنی نفرمود تا به اتفاق هم به منطقه «ینبع‏» رفتیم، آن حضرت در آنجا به گله‏ای از بزها [که مشغول چرا بودند] اشاره کرده و فرمود: ای سدیر اگر شیعیان ما به تعداد این بزها رسیده بودند، بر جای نمی‏نشستم!». (19)
ازگفتگوی امام صادق ،علیه‏السلام، با سدیر در می‏یابیم که اگر امام می‏توانست‏به یاری‏دهندگان و به قدرتی تکیه کند که پس از عمل مسلحانه هدفهای اسلام را تحقق بخشند، پیوسته آمادگی داشت که دست‏به قیام مسلحانه بزند اما اوضاع و احوال و شرایط زمان مجال نمی‏داد که امام ،علیه‏السلام، حتی اندیشه این موضوع را در سر بپروراند که با سیاست‏حاکم روز وارد کشمکش گردد، زیرا این کار امری بود که اگر قطعا با شکست روبرو نمی‏شد باز هم نتایج آن تضمین‏شده نبود. به عبارت دیگر با آن شرایط موجود اگر هم شکست نمی‏خورد نتیجه مثبت قیام مسلم نبود. (20)
لذا امام ،علیه‏السلام، با مدنظر قراردادن دو هدف عمده که وجهه نظر همه ائمه راستین شیعه بوده است، یعنی ارائه تفکر درست اسلامی و تبیین و تطبیق و تفسیر کتب که خود متضمن مبارزه با تحریفها و دستکاریهای جاهلانه و مغرضانه است و آنگاه پی‏ریزی و زمینه‏سازی‏نظام‏قسطوحق توحیدی به فعالیتی عمیق و ریشه‏دار دست می‏زنند.
امام صادق ،علیه‏السلام، با درایت و تیزبینی که حاصل از ارتباط به سرچشمه وحی بود، بامهارت بسیار از حالت فترتی که در فاصله دوران انتقال از بنی‏امیه به بنی‏عباس حاصل شده بود بهره‏برداری نموده و در طول دوران 34 ساله مامت‏خویش که طولانی‏ترین دوره امامت ائمه شیعه است در راه اهداف یادشده به مبارزه‏ای مستمر و بی‏امان پرداختند که حاصل این مجاهدتها تقویت‏بنیانهای شیعه و آسیب‏ناپذیرشدن این بنیاد مقدس بود به حدی که امروز ما هر چه داریم از ثمرات آن مجاهدتهاست و چه زیبا فرمود امام راحلمان ، رضوان‏الله‏تعالی‏علیه، که:
«ما مفتخریم که مذهب ما جعفری است که فقه ما که دریای بی‏پایان است‏یکی از آثار اوست و ما مفتخریم به همه ائمه معصومین ، علیهم‏صلوات‏الله، و متعهد به پیروی آنانیم‏». (21)
با این امید که توانسته باشیم گوشه‏ای از مظلومیتهای ائمه راستین شیعه را به تصویر بکشیم و گامی بس ناچیز در راه شناخت، و ارج‏گذاری مجاهدتها و فداکاریهای بی‏دریغی که آنان برای حفظ یادگار گرانقدر پیامبر اکرم ،صلی‏الله‏علیه‏و آله، و زدودن زنگارهای جهل و خرافه‏وتحریف‏ازچهره‏نورانی اسلام نمودند، برداریم.
باشد تا معرفتمان نسبت‏به این ذخایر ارزشمند الهی، ما را در پیروی روزافزون از راه و آیین آنان رهنمون شود و به مصداق حدیث صادق آل محمد ،صلی‏الله‏علیه‏وآله، زینت ائمه خویش گردیم.
ان شاءالله
____________________________
1. المفید، محمدبن‏نعمان، الارشاد، ص‏526; همچنین ر.ک: الطبرسی، ابوعلی‏الفضل بن الحسن، اعلام‏الوری‏باعلام‏الوری، ص‏266.
2. الاربلی، علی‏بن‏عیسی، کشف‏الغمة‏فی معرفة‏الائمة، ج 2، ص 155.
3. فاضل، جواد، معصوم‏هشتم، ص 4; همچنین ر.ک: ابن‏شهرآشوب، مناقب آل‏ابی‏طالب، ج‏3، ص‏399.
4. ابن شهرآشوب، همان، ص 400; همچنین ر.ک: اصفهانی، عمادالدین، زندگانی حضرت امام جعفر صادق، ص 32.
5. مفید، محمدبن‏نعمان، همان، ص‏527; الاربلی، علی بن عیسی، همان، ص‏167.
6. فاضل، جواد، معصوم هفتم، ص‏57.
7. همان، ص 62.
8. همان، صص 80-77.
9. فاضل، جواد، معصوم هشتم، ص 32.
10. همان، ص‏33.
11. همان، صص 65-57.
12. خامنه‏ای،سیدعلی(آیت‏الله)، پیشوای صادق، صص 58-55.
13. همان‏جا.
14. المفید، محمدبن‏نعمان، همان، صص 522-521.
15. ممقانی، رجال، ج 1، ص 468، به نقل از پیشوای صادق
16. قمی، شیخ عباس، منتهی‏الآمال، ج 2، صص‏37-36. لازم به تذکر است که «یحیی بن زید» همان شخصی است که حامل صحیفه سجادیه بوده است.
17. فاضل، جواد، همان، صص 101-76.
18. ادیب، عادل، زندگانی تحلیلی پیشوایان ما، ترجمه اسدالله مبشری، ص‏183.
19. الکلینی، محمدبن‏یعقوب، الکافی، ج 2، ص 242 به نقل از ماخذ فوق، ص 184.
20. همان، ص 185
21. وصیت‏نامه سیاسی الهی حضرت امام (ره)، صحیفه نور، ج 21