عاشقانه های جنگ :)
امروز برای شهدا وقت نداریم
ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم
با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است
ما بهر ملاقات خدا وقت نداریم
چون فرد مهمی شده نفس دغل ما
اندازه ی یک قبله دعا وقت نداریم
در کوفه تن غیرت ما خانه نشین است
بهر سفر کرببلا وقت نداریم
تقویم گرفتاری ما پر شده از زر
ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم
هر چند که خوب است شهیدانه بمیریم
خوب است ولی حیف که ما وقت نداریم
بسم الله
الو الو حاج احمد چرا جواب نمیدی؟
از چی شدی ناراحت؟ پس چرا ناامیدی؟
الو الو حاج احمد چرا تو برنگشتی؟
ما رو تو این جهنم، حاجی تنها گذاشتی
الو الو حاج احمد همه چی زیر و رو شد
بازیگر و فوتبالیست برای ما الگو شد
الو الو حاجی جون مسی شده قهرمان
عکسش روی تیشرتاست، حتی به روی لیوان
الو الو حاج احمد روسریا شده شال
برا رئیس جمهورم حجاب شده یک سؤال
خبر داری حاج احمد از آقا باقر گل؟
برا رئیس جمهوری از شهرداری زده پل
الو الو حاج احمد کارها برا خدا نیست
مسیر نقشه هامون تا قدس و کربلا نیست
راستی حاجی میدونی؟ حاج محسن فرمانده
برا رئیس جمهوری سه باره شد آماده
می گفت حتی نداره یه خونه توی ایران
دوتاشو دیدم حاجی! لویزان و جماران
الو حاجی به عشق جهاد اقتصادی
همه زدن تو خط دلارای زیادی
الو حاجی خلاصه بچه ها قیچی شدن
همه سرگرم دنیا برای هیچی شدن
الو الو حاج احمد آخر حرفم اینه
برگرد حاجی سیدعلی حرفاش روی زمینه
الو الو حاجی جون قربون روی ماهت
دعا بکن بمونیم همیشه توی راهت...
عشق یعنی " همت " و یک دل خدا
توی سینه اشتیاق کربلا
عشق یعنی شوق پروازی بزرگ
در هجوم زخمهای بیصدا
عشق یعنی قصه عباس و آب
در " طلاییه " غروب آفتاب
عشق یعنی چشمها غرق سکوت
در درون سینه، اما انقلاب
عشق یعنی آسمان غرق خون
در شلمچه گریهگریه.... تا جنون
عشق یعنی در سکوت یک نگاه
نغمه انا الیه راجعون
عشق یعنی در فنا نابود شدن
در میان تشنگان ساقی شدن
عشق یعنی در ره دهلاویه
غرق اشک چشم، مشتاقی شدن
عشق یعنی حرمت یک استخوان
یادگار از قامت یک نوجوان
آنکه با خون شریفش رسم کرد
بر زمین، جغرافیای آسمان
مادر!
تو بر مزار شهيد عزيز خويش
يك كاسه آب يخ
يك دسته گل بيار
زيرا كه من هنوز در اين خوابگاه خويش
لب تشنه حياتم
دل تشنه وطن
زيرا مني كه رفته به اين خواب جاودان
دلداده بهار و گل و سرو و لالهام
من بيست سالهام
مادر!
تو از براي خدا گريه سرمده
ديگر بجاي آه و فغان و غم و الم
با من بده بشارتي از مام ميهنم
مادر!
بگو، بگو كه چه شد كارزار ما؟
پيروزي آمده؟
صلح است برقرار؟
سرباز اگر كم است بگو،
مادر عزيز!
اينجا هزار مرد دگر هست مثل من
ما را نمانده طاقت خفتن ميان خاك
گر كارهاي بد است بگو، مادر عزيز!
خيزيم هر يكي
از گور خويشتن
ـ «يا مرگ»!
«يا وطن»!
پس کی؟ کی از حال و هوای خانه غم پر؟
یک قاب چوبی روی دست میخ بودی
مادر نشانم عکس توی قاب می داد
از بس که از این هفته ها سرکوفت خوردم
خوب یک تکانی لااقل مرد حسابی!
از سیم های خاردار قاب رد شو
ها ! یک بغل برگرد تنها جای من باش
جا مانده ای در ماجرای بی پلاکی
یک چفیه ، یک ساک هم باشی قبول است
ناز و ادایم مانده روی دستهایم
پروانه ای که توی تار عنکبوت است
پای قباله جای امضای تو خالی
ای عکس هایت روی زخم دل نمک پاش
یک بار هم بابای معلوم الاثر باش
هنوز هم میتوان در دشت خونین خوزستان صدای عشق را شنید؛ صدایی که عشاق را مجذوب میکند؛ همان صدایی که در زمان دفاع مقدس، رزمندگان را به سوی خود فرا میخواند.
هنوز میتوان در جای جای این خطه، ایثارگری و دلدادگی را حس کرد.
هنوز میتوان صدای عاشقان را از عمق سنگرها و بیابانها و آهنگ عارفانهی نماز شب را از این سرزمین شنید؛ گرچه از غرش تانکها، توپها و هواپیماهای دشمن خبری نیست.
هنوز میتوان مقاومت دلیرانهی رزمندگان را در «سه راه شهادت» مشاهده کرد.
هنوز میتوان صدای خندهی عاشقان را که به سوی معبود خود پر کشیدند، شنید.
هنوز میتوان تشنگی دلاورانی که عرصه را بر مزدوران تنگ کرده، همانند مقتدای خود، حسین گونه جام شهادت را نوشیدند، احساس نمود.
و هنوز صدای رزمندگان اسلام در فکه، طلاییه، هویزه، بستان، سوسنگرد، شلمچه، خرمشهر و پادگان دو کوهه شنیده میشود.
شلمچه، سرزمین گل یاس است و عطری خاص هنوز در فضای این منطقه به مشام میرسد.
شلمچه دیر گاهی است منزلگاه عشاق است؛ آنجا خانهی دلدار و محور احرار بوده و هست.
خرمشهر، سند ایستادگی و پایمردی ایران است و شهدای زیادی با خون خود بر پای این سند مهر زدهاند.
هنوز آثار خشم دشمن و آثار دفاع جانانه در شهر هویدا است.
«پادگان دو کوهه» هنوز پر ازدحام است؛ همان گونه که در سالهای دفاع مقدس و زمان عملیات پر استقبال بود. وارد پادگان که میشوی، نوای دلانگیز نوحه و زیارت عاشورا. همه را به سمت حسینیهی شهید همت میکشاند.
سلام بر همهی شهیدان جانبازان، ایثارگران و رزمندگان هشت سال دفاع مقدس.
سلام بر بچههای بیپلاک و با پلاک! سلام بر پلاکهای برگشته از زیر خاک!
سلام بر بچههای بیادعایی که دیروز گفتند: روی مینها سیاه که ما را نطلبیدند.
سلام بر آنانی که در میان شعلههایی از جنس آه سوختند، و نه اهل «نان» بودند و نه اهل «نام».
سلام بر پاهای تاول زدهی بچههای صخرههای «ماووت».
سلام بر مظلومیت بچههایی که در ارتفاعات «شاخ شمیران» پارههای پیکرشان آسمانی شد.
شقایق
سلام بر لحظههای سرخ برگریزان ؛ سلام بر شور شبهای قلاویزان.
سلام بر روزهای آتش و باروت و گلوله؛ سلام بر شهیدان غریب چنگوله.
چه مردان بزرگی بودند، آنان که شبانه از سیمهای خاردار گذشتند.
چه مردان سبزی بودند آنان که لحظههایی پر از عصمت و اخلاص آفریدند و نگاهشان آبروی روزهای روشن فردا بود. چه مردان بزرگی بودند آنان که جادههای عرفان را در نور دیدند و یک شبه ره صد ساله پیمودند.
آنان چه زیبا عطش و سنگلاخ را تجربه کردند چه روزهای سرشار از صمیمیت و چه شبهای پر از نیایشی!
کاش آن شبهای بیبرگشت برگردند
تا شهیدان غریب دشت برگردند
کاشکی یک بار دیگر از خم کانال
ضربتیهای گروه گشت برگردند
بچههای رفته تا «شلمچه» و «مجنون؛ بچههای شکست حصر آبادان؛ بچههای «گریه در جشن حنابندان»! شما هرگز فراموش نمیشوید.
هنوز لحظههایمان را به نامتان متبرک میکنیم. هنوز در این کوچه ها، طنین گامهایتان جاری است و رهگذران عاشق، سرمست از جرعهی زلال روح آسمانیتان، عشق و ایمان و مهربانی را زمزمه کرده و آرزو میکنند که:
ای کاش هیچ نسلی حماسه ی حضور را فراموش نکند.
بگو لحظه گريه هاى جدايى كجاست
تمام غزل هاى نابم فداى تو باد!
سرود صميمانه آشنايى كجاست
زمانى مرا شوق ديدار چشم تو بود
همان اشتياقى كه گفتم بيايى كجاست
تو بودى، مرا فرصت سُرخ پرواز بود
چو رفتى ديگر بال هاى رهايى كجاست
كسى مثل تو آرزوى شهادت نداشت
دريغا پس از تو دلى نينوايى كجاست
تفــــــــــــــــــــــــــحص
تفــــــــــــــــــــــــــــــــــحص
تـــــــــــــــــــــفحص
نه نه عـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی
خانه نه نه علـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی