عاشقان امام رضا
آمدي مستجابمان كـــردي
يك پياله شرابمان كـــردي
چقدر خوب شد براي سفر
يا رِضـــــــ❤️ــــــا انتخابمان كـــردي
شب به دنبــالمان فِرستــادي
از خجالت كه آبِـمــــان كـــردي
سنگ كَــم قيمت و كمي بودم
واقعاً دُرّ ِ نابمـــان كـــردي
اين همـــه خـوب دورتان بود و
بــاز مــا را حِــسابمــان كـــردي
ذره بوديــم و هيچ بوديــم و
آمدي آفـتابمــان كـــردي
نور شَـــمسُ الـشُــمـــــوس نور ِ شماست
يا رضــــــــ❤️ـــــــا ارض طــوس طــور شماست
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا ایها الامام الرئوف
یک آسمان اجابت
متوسل شده ام تا که بیایم مشهد
نکند بند دخیلم گرهش محکم نیست؟!
من که یک سال پیاپی نگهم سوی شماست
نرسیدن به ضریحت به خدا حقم نیست
همه امّید حیاتم، نفسی دیدن توست
باورم نیست حرم قسمت امسالم نیست
گر گرفتارم و محتاج ولی مطمئنم
که تو را دارم و آینده ی من مبهم نیست
گرچه دنیا همه زیباست ولی بی تردید
بهتر از صحن رضا در همه ی عالم نیست
حس ميکنم در مرقدت عطر دعا را
عطر توسل هاي در باران رها را
غرق اجابت مي شود دست نيازش
هر کس که مي خواند در اين مرقد خدا را
اي مظهر رأفت براي تو چه سخت است
خالي ببيني دست محتاج و گدا را
آهم کبوتر ميشود تا گنبد تو
ميآورد فريادهاي يا رضا را
آئينه هاي لطف تو تکثير کردند
در چشمة دل اشک هاي بي صدا را
آقا کنار پنجره فولادت آخر
ميگيرم از دستت برات کربلا را
اي زائران اينجا دخيل غم ببنديد
بر آستانش ندبهی «آقا بيا» را
پائين پاي تو غباري مي سرايد
شعر کرامات نگاه کيميا را
سروده یوسف رحیمی
وقتی دخیل پنجره فولاد میشویم
عاشق عشقم و دامان رضا می گیرم
من ناقابل از این راه بها می گیرم
رونقی نیست اگر در دل ویرانه ی من
میروم مشهد و از شاه صفا میگیرم
موقع درد نباشد به طبیبم حاجت
تا که از پادشه طوس شفا میگیرم
پیش هر کس نکنم سفره قلبم را باز
از سگ کوی رضا درس وفا می گیرم
روزگاریست دلم تیره شداز بار گناه
روشنی دل از ایوان طلا میگیرم
فقرا را نبود به می خانه چه باک
از معین الضعفا شور و نوا می گیرم
دل خوشیم همه از بدو تولد این است
از غریب الغربا کرببلا می گیرم
بگذارید بگویند که دیوانه شدم
من رضا گفته ام و بوی خدا می گیرم
ای رئوفی که بود مهر و عطوفت کارت
باز هم یک نگهت کرد دلم را غارت
نام سلطان به جهان هست برازنده تو
چه شکوهی است عیان از تو و از دربارت
یوسفی و همه در آرزوی دیدن تو
چه غنی و چه گدا مشتری بازارت
تب عشق است که در جان و دلم افتاده
تو بگو من چه کنم با عطش دیدارت
مهربانا .. زکرم باز مرا هم تو بخوان
باز من را بطلب از کرم سرشارت
در حرم غلغله برپاست یقینا آقا
جا دهی باز مرا هم به صف زوارت
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا ...
کلاغ رو سیاهمو خیلی خجالت زده ام
بین پرنده ها اگه بد باشه من اون بده ام
کی گفته که زیارتش فقط برا کبوتراس
یا خوندن برا آقا منحصر قنارییاس
خیلی خجالت میکشم بین کبوتراش بیام
عالم و آدم می دونن من یه کلاغ روسیام
بال و پرم جای خودش قلب سیام درد سرِ
بین کبوتراش چطور کلاغ سیاهم بپرِ ؟
دلم میگه پاشم برم شاید کلاغم را بدن
شاید یه گوشه از حرم این رو سیاهم جا بدن
می رم میگم امام رضا از راه دوری اومدم
بال و پرم زخمی شده از حرمت نکن ردم
اگه جوابمو نده قسم می دم به مادرش
من التماسش میکنم تا که بشم کبو ترش
میگم که یا امام رضا جز حرمت جا ندارم
بگی برو زودی میرم با تو که دعوا ندارم
از این راهی که اومدم باشه میرم راهم ندِ
اما فقط اینو بدون خیلی برا شما بدِ
از گوشۀ چشام داره اشک خجالت می ریزِ
امام رضا خاطر تو خدایی واسم عزیزِ
من یه کلاغ روسیام دستی بکش روی سرم
برام دعا کن که دیگه آبروتون و نبرم
برای من دونه بریز اون که برا کبوتراس
عالم و آدم می دونن دونه و گندمات شفاس
حــــرم ڪــه بـــاشــــے....
بــــاران هــــم ڪـــه بـــبـــارد...
نـــور عـــلــــے نـــور مــــے شـــود هــــواے دلــــ❤️ـــــتـــــــ
ڪـــافـــیــــســــتــــــــ بــــایـــســــتـــــے مــــقــــابــــل گــــنــــبــــد...
ورودے صـــحـــن گــــوهــــرشـــاد...
ســـرتــــــــ را بـــالا بــــگـــــیــــرے و هـــــے نـــگـــــاه ڪـــنــــے...
و...
هـــــے بـــاران بـــبـــارد و هـــــے خــــیـــس شــــود نــــگـــــاهــــتــــــــ....
ڪـــافـــیـــســـتــــــــ بـــاران حــــائــل شــــود مـــیـــان تــــــو و گـــــــنــــبـــــد زرد طـــلا...
*اَلسَلامُ عَلَیڪ یا عَلی بنِ موسےَ الرِضا*
خیره می شوم به آسمان رویاها ...
از صحن گوهر شاد تا ضریحت فاصله ای دریاییست...
این روزها چقدر دلتنگ مشهد شده ام آقا !
با دل خود بال گشوده ام سمت ضریح ...
و چه زیباست زیارت نامه خواندن از دور ، کنج ِ دلم ...
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
گوش کن این جا دل هر سنگ میگوید رضا
سینه ی نقاره با آهنگ میگوید رضا
نور میگوید رضا ، انگور میگوید رضا
مشهد از نزدیک ، قم از دور میگوید رضا
مُهر میگوید رضا ، سجاده میگوید رضا
خضر این جا بر درت افتاده میگوید رضا
السلام ای شمس .. محتاج نگاهی مانده ایم
در شب تاریک و مرداب سیاهی مانده ایم
یک نظر کن تا که از دیوار ظلمت رد شویم
شاهد «نورٌ علی نورِ» تو در مشهد شویم
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا ...
درحریمت به خدا از دو جهان آزادم
از همان کودکیم عاشق گوهر شادم
دل بیمار من از روز ازل دست تو بود
جای دیگر نروم ، باتو رضا آبادم
آمدم مادر من را تو شفایش بدهی
من دخیل تو و آن پنجره ی فولادم
مطمئنم نوکرت را رو سفیدش میکنی
نذر یک گوشه نگاهت همه ی اجدادم
آمدم در حرمت تا تو پناهم بدهی
چون که از روز ازل عاشق نوکر زادم
آمدم تا که بگویم بخدا منتظرم ..
در سراشیبی قبرم برسی بر دادم
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
سالهاست که کفه ی ترازویم تعادل ندارد
یک طرف دست خالی ...
یک طرف دلتنگی ...
مانده ام چه کنم؟
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
عشق یعنی که به شوق تو به صحرا بزنم
به هوای دل پاک تو به دریا بزنم
عشق یعنی بشوم آهوی آوارهی تو
بدهم دل به صدای خوش نقارهی تو
عشق یعنی طپش این دل بارانی من
لطف پیدای تو و گریهی پنهانی من
و خدا خواست که از دست تو درمان برسد
خواست تا عطر علی اش به خراسان برسد
یا رضا گفتم و وا شد به نگاهت گره ها
چه خبرها که رسید از دل این پنجره ها
یا رضا گفته و بینا شده چشمان کسی
یا رضا گفته اسیری که به دادش برسی
عشق یعنی به هوایت گذر از دامن و دشت
عشق درشوق سلامی ست ، سرِ ساعت هشت
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا