راسخون

عاشقان امام رضا

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

حَسرَتِ کَربُبَلا دَر دِلِ مَن پِنهانیست؛
.
مَن ندانَم کِه چِه اَندازِه زِ عُمرَم باقیست؛
.
کَربَلا گَر نَشُدَم دَعوَت اَز این بارِ گُناه ٬
.
ضامِنِ مَن بِشَوَد ضامِنِ آهو کافیست..؟

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا ایها الامام الرئوف

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

گفتم غزل بگويم و شاعر شوم تو را

شايد خدا بخواهد و زائر شوم تو را

شايد خدا بخواهد و در بيتي از غزل

مقصد شوي مرا و مسافر شوم تو را

اينسان كه خاك را به هوايت دويده ام

كم مانده است خاك معابر شوم تو را

قسمت نبود ضامن آهو شوي مرا

دريا شدي كه مرغ مهاجر شوم تو را

هر شب دخيل پنجره پولاد مي شوم

شايد خدا بخواهد و شاعر شوم تو را

شعر از حسین حاجی هاشمی

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

درآن صحن قدیمی حرم روبروی پنجره فولاد
یکی جامعه می خواند,یکی رفت یکی ماند
که یک دفعه زنی داد زد آنجا,وَ سر سر شد و پا پا.....
زنی چادر مشکی به سرش بود
وَ دستی به روی پنجره،دستی کمرش بود
کنار قد و بالای جوانی که گمانم پسرش بود
فقط خیره به اطراف به آن دور و برش بود...  
لبی حرف نمی زد!  
ولی از سر و وضعش به یقین بود مشخص
که از شهر دگر آمده مشهد
و با ناخن گریه همۀ پلک نگاهش شده رَد رَد،
نگاهش متغیر شده و رفت به سمت سر گنبد
و ناگاه صدا زد...
خدایا پسرم...
وای خدایا پسرم ناقص و بیمار و فلج بود
تمام بدنش ناقص و کج بود
گمانم که شفا یافت، و این کارِ همین
حضرت ثامن، همین روح حُجَج بود...
چه آقای کریمی
خدایا چه طبیبی، نفرمود برو اهل صلیبی
نفرمود که درمسلک ما فرد غریبی
و فرزند مسیحی مرا نیز شفا داد!
چه آقای نجیبی...
عجب حال و هوایی، عجب صحن و سرایی
که هرکس به طریقی شده مشغول گدایی
یکی مثل کبوتر پی دانه، یکی مثل گیاهی
و در این مزرعه دنبال جوانه
یکی داد زد آقا که برای خودتان آمدم اینجا
 نه پی دانه و یا این که جوانه...
که مقصود تویی کعبه و بت خانه بهانه...
و من نیز خلاصه به صدا آمدم و داد زدم ضامن آهو...
ببین آمده ام بهر گدایی
ببین آمده ام تا بدهی بال رهایی
ببین آمده ام فطرس شهر تو شوم داخل ایوان طلایی
پرم سوخته تاکی نشوم کرببلایی...

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

چرا نمیرسم به تو ...

 

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

ای کاش غزل قصیده می شد

سـیب غـزلم رسـیده می شد

بـا نام رضـا سـیاهـه ی دل

با معجزه ای سپیده می شد

بـا اذن دخـول مهبط عشق

هر چیز ندیده دیده می شد

آهـوی اسـیر اشـک هایم

از کنج نظر رهیده می شد

بـر حبل مـتین دسـتهایت

معماری دل تنیده می شد

یا اینکه کشان کشان به سویت

پـیشـانی مـا کشـیده می شـد

شعر از مجید لشگری

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

ز من دریغ نکن لحظه ای نگاهت را...

السلام علیک یا امام الرئوف

 

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
گاهے دلم بے هوا ، هوایتان را مے کند . . .
 
السلام علیک یا ایها الرئوف
 
 
nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

مانده ام ...خسته ام...

خسته از این همه همهمه...

تشنه یک دعا، زمزمه...

تشنه یک نگاه از شما...

خسته ام...

مانده ام...

یا رضا(ع)

borkhar کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 19324
|
تاریخ عضویت : مرداد 1392 

خسته ام مولا بد جور دلم گرفته در این هوای کثیف گناه به دادم برس ....

ببخش که خوب نیستم مولا جان من 

 

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

 

يه عمره از خدا ميخوام با چشم خيسو گريون
حاجت روا بشم بيام پا بوس تو آقا جون

ميگن براي اومدن بايد تو راضي باشي
واسه رضايت خدا ضامن زائرا شي

منو راه بده اقا میخوام بیام ببینمت
اینجا خیلی شلوغه میمیرم نبینمت

با یک دل پر اومدم منم غریبم مثل تو
ترسیده اهو دلم نجات من به دست تو


با اينكه رو سياهمو غرق گناهم اما
وصف محبت تو رو خيلي شنيدم آقا

مثل خودت غريبمو تنها تويي اميدم
دل به تو بستمو ديگه از همه دل بريدم

منو راه بده اقا میخوام بیام ببینمت
اینجا خیلی شلوغه میمیرم نبینمت

با یک دل پر اومدم منم غریبم مثل تو
ترسیده اهو دلم نجات من به دست تو

شعر: بهمن عشاق

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

بوته ای بی اختیارم در بیابان رضا
عاشقی بی بندو بارم در خیابان رضا
می شوم آهو كه شاید سر به زانویش نهم
وای اگر دستم رسد روزی با دامان رضا
چشم و دل هر دو به پابوس خیالش رفته اند
بی دل و بی دیده گردم در خراسان رضا
یك نظر از آهوی چشمش كفایت می كند
تا به آزادی رسم با تیر مژگان رضا
نكته ی میگفت در گوش ملك پیك سروش
گر خراسان میرود جان من و جان رضا
چون به حاجت می رساند دردمند خسته را
من تمارض می كنم با عشق درمان رضا
ابر رقصید و خدا خندید و ایمان تازه گشت
حلقه زد اشك طرب در چشم باران رضا
اینكه میچرخد زمین جادوی این منظومه نیست
عالمی حیران شد از عشق مریدان رضا
عاشق دلداده را با شهد آزادی چه كار
ای خوشا حكم ابد ما را به زندان رضا
از جوارش آهوی جانم نمی گیرد كنار
شور شیرین است در او از نمكدان رضا
تاك ،چون مانند گندم میوه ی ممنوعه نیست
خود بهشتی می شود از كام و دندان رضا
زخم عاشق با مسكن ها نگیرد التیام
مرهمی می خواهد از داروی دكان رضا
جان نباشد تحفه ای در خور كه تقدیمش كنم
می كشم خورشید را هر شب به قربان رضا


كامران آوخ كیسمی

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

اومدم کبوترای حرم رو صدا کنم
واسه اینجا خواستنم اقا فقط دعا کنم
تو بزرگی /تو که شاهی ضامن اهو میشی
واسه قلب تاریکم میخوام رضا رضا کنم
اومدم بعد یه عمری بگمت عاشقتم
گرچه بی معرفتم بذار یه کم نگات کنم
اسمون پشت سرم نفس نفس بارونی
واسه بارونی شدن بذار باهات نجوا کنم
تو حواست به من و به هرچی زائر که میاد
من میخوام درد دلم رو با زریت دوا کنم
تو همونی که به قلب خسته ها امون میدی
با تو و کبوترای حرمت صفا کنم
تو امام رضای مایی که با کم رضا میشی
بیا اقا تو دعا کنم خدامو رضا کنم


مهناز طلاچیان

saburie72 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 73
|
تاریخ عضویت : آذر 1394 

سخني با مولا امام رضا علیه السلام

اي سرسبزي حياتم , اي چشمه ساز عطوفت , اي جويبار لطافت , اي ابر رحمت , ‌اي صاحب هدايت ,‌ اي ميوه طراوت , اي سبزه زار صداقت ,‌ اي مبشر اميد , اي روح باغ زندگي ,‌ سلام بر تو و خاندان تو و بر هر انسان شايسته اي كه شور و شعور به پشت پنجره فولاد و ضريح آفتاب تو مي‌سايد .
آرزو دارم كه داربست دلم را در بست در اختيار رونق بهاري تو بگذارم تا اجازه دهي كه چلچله‌ي ياد تو بر بلندترين نقطه‌ي آن به نغمه خواني خو بگيرد .
يا غريب الغربا بهترين دعايم را به سويت به پرواز در مي‌آورم كه : زمين تشنه‌ي حضور عدالت است: پس گل غايب را به سوي دنياي حاضر روانه ساز و همه‌ي ما را به فداي قیامش لياقت ده .

اي ضامن آهو ! آنكه دل من , آهوي  رميده اي است رو به سوي تو . اماما ! از افق‌هاي دور از روشناي آينه و مهتاب به سوي تو آمده‌ام و در پي گرفتن  «خط امانم »

اي ضامن؛ هرچه نياز و نيازمندي كه رو به سوي تو دارد و دل به عطوفت سبز تو مي‌سپرد ؛ اي تماميت انسان ! اي‌جلوه گاه بلند ايمان اي عشق تابناك خراسان ! اي افتخار سرزمين ايران ! اي كه آستان مقدس تو منظر و منزل ملايك آسمان‌هاست ! اي حج حاجتمندان  ! اي نياز نمازگزاران ... اي مولا ! روحم را در صحن و سراي نگاهت گذاشته‌ام با لطفت سيرابش كن.

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

یه روزی که غصه ای بغض شده بود تو گلوم
دیدم جمال آقا
نشسته بود تو خونمون
با فاصله ای از زمین
عبای مشکی تنشون،
تسبیح سبز به دستشون
نگاهم افتاد به چشاش،
اونم منو نگاه کرد
دادا زدم وای خدایا!!!
مادر ببین کی اینجاست
یه لبخندی زد و رفت
دلم شکست یه لحظه
گفتم چی شد خدایا!!؟؟؟
چند روز بعد تو خوابم،
رفته بودم به حرم
نماز می خوندم توصحن
دیدم دوباره ایشان
از کنارم گذر کرد ،
زیر چشمی نگام کرد
گفتن زیر قدمها،
تو صحن امام رضا
خیلی کسا خوابیدن
یادت نره صلواة
دلم میخواددوباره
برگردم به اون روزا
یا ببینم دوباره
جمال روی آقا


بیتا پرنیا

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

کردم بهانه پیش تو این اشک و آه را
گم کرده ام حساب و کتاب گناه را
خواهی اگر به دیده قهرت نظر کنی
حتی دریغ می کنی از من نگاه را
باور نمی کنم که فراموش کرده ای
اصلا ندیده ای ز نخست اشتباه را
سیم و زر است،دیده گریان و روی زرد
ما نذر کرده ایم گدایی شاه را
شمس الشموس هستی و مبهوت کرده ای
با یک نظر،ستاره و خورشید و ماه را
نامت علیست، گرچه ز جدت غریب تر
تنهایی تو راه ندادست چاه را
جز گوشه های صحن تو آقا کجا روم؟
از من مگیر لذت این جان پناه را
مولا بیا دوباره ز لطفت نجات ده
با یک اشاره عاشق گم کرده راه را
مستم خودت به جای زیارت قبول کن
این چند بیت شعر من رو سیاه را


حسین شکیب راد