راسخون

عاشقان امام رضا

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

با زمین خوردنت امروز زمین خورد زمین
آسمان خورد زمین عرش برین خورد زمین

وسط کوچه همینکه بدنت لرزه گرفت
ناگهان بال و پر روح الامین خورد زمین

این چه زهری است که داری به خودت می پیچی
گاه پشت کمرت گاه جبین خورد زمین

از سر تو چه بگوییم؟ روی خاک افتاد
از تن تو چه بگوییم؟ همین ... خورد زمین

دگرت نیست توان تا که ز جا برخیزی
ای که با تو همه ی دین مبین خورد زمین

داشت می مرد اباصلت که چندین دفعه
دید مولاش چه بی یار و معین خورد زمین

زهر اول اثرش بر جگر مسموم است
پهلویت سوخت که زانوت چنین خورد زمین

پسرت تا ز مدینه به کنار تو رسید
طاقتش کم شد و گریان و حزین خورد زمین

به زمین خوردن و خاکی شدنت موروثی است
جد تشنه لبت از عرشه ی زین خورد زمین


 جواد حیدری

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

امام رضا(ع)...


nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

کار تو، همه مهر و وفا بود، رضا جان
پاداش تو، کی زهر جفا بود، رضا جان
آن لحظه که پرپر زدی و آه کشیدی
معصومۀ مظلومه، کجا بود رضا جان
بر دیدنت آمد چو جوادت ز مدینه
سوز جگرش، یا ابتا بود رضا جان
تنها نه جگر، شمع‌صفت شد بدنت آب
کی قتل تو اینگونه روا بود، رضا جان
تو ناله زدی، در وسط حجره و زهرا
بالای سرت نوحه‌سرا بود رضا جان
یک چشم تو در راه، به دیدار جوادت
چشم دگرت کرب و بلا بود، رضا جان
جان دادی و راحت شدی از زخم زبان‌ها
این زهر، برای تو شفا بود رضا جان
از آتش این زهر، تن و جان تو می‌سوخت
اما به لبت، ذکر خدا بود رضا جان
روزی که نبودیم در این عالم خاکی
در سینۀ ما، سوز شما بود رضا جان
از خویش مران «میثم» افتاده ز پا را
عمری درِ این خانه گدا بود رضا جان


((استادحاج غلامرضاسازگار))

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

 یا علی بن موسی الرضا

تو کعبه و قبله رو به مرقد تو
نماز گداها سوی مشهد تو
یه عمره که غبطه می خورم آقا جون
به حال کبوترهای گنبد تو

بی همتایی حج فقرایی تو علی بن موسی الرضایی
من کی هستم نوکر و غلامت یه آهوی افتاده در دامت

حریم تو بهشت من
رقم خورده با عشقت سرنوشت من

الا یا ایّها السلطان
تویی شمس الشموس عالم آقا جان

بُریدم و مأیوسه دلم آقا جون
تو و حسرت پابوسه دلم آقا جون
خودت می دونی که از همون کوچیکی
با لطف تو مأنوسه دلم آقا جون

دل بی تابِ صحن گوهرشادت دارالشّفا پنجره فولادت
واسه زائر وا می کنی آغوش کنار تو میشه غم فراموش

منو حاجت روا کرده
نگاهت سنگ قلبمو طلا کرده

الا یا ایّها السلطان
تویی شمس الشموس عالم آقا جان

امیری و امّید دل فقیری
بد و خوب و باهم آقا می پذیری
یقین دارم آخر با تموم بَدیم
سرازیری قبر دست مُو می گیری

لطفی کن به دلی که بی تابه کَرَم تو بی حد و حسابه
از کوچیکی دلم زیر پاته کربلای من گیر امضاته

نظر داری تو به هر دل
نرفته دست خالی از درت سائل

الا یا ایّها السلطان
تویی شمس الشموس عالم آقا جان

shirdel2 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 5535
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

بنام خدا

ده فرمان از خورشیدطوس آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام

 فرمان اول:
در خوشحال کردن مردم بسیار بکوشید تا در قیامت خدا خوشحال تان کند.

فرمان دوم:
تا می توانید سکوت اختیار کنید که سکوت موجب محبت می شود و راهنمای هر خیری است.

فرمان سوم:
در خواندن سوره حمد استمرار بورزید که جمیع خیردرامور دنیا و آخرت درآن گرد آمده است.

فرمان چهارم:
به روزی اندک خدا راضی باشید تا خدا نیز از عمل کم شما راضی باشد.

فرمان پنجم:
در برقرار کردن صله رحم ثابت قدم باشید که بهترین نوع آن خودداری از آزار خویشاوندان است.

 فرمان ششم:
به کسی که از خدا نمی ترسد امید نداشته باشید که نه تعهد دارد، نه نجابت و نه کرم.

فرمان هفتم:
بسیار احسان کنید که خداوند در قیامت یک نصفه خرما را مانند کوه احد بزرگ می کند.

فرمان هشتم:
حق الناس را رعایت کنید که دوستی محمدوآل محمد بدون آن پذیرفته نیست.

 فرمان نهم:
ازبخششی که زیانش برای تو بیش از سودی است که به دیگران میرسد، حذر کن.

 فرمان دهم:
بسیارمراقب کردار خودباشید تا مورد تهمت واتهام قرار نگیرید،که در آن صورت حق ملامت ندارید.

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا«ع»

shirdel2 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 5535
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

بنام خدا


خدا رحمت کنه نسیم شمال رو :

دیشب به سرم باز هوای دگر افتاد

در خواب مرا سوی خراسان گذر افتاد

چشمم به ضریح شه والا گهر افتاد
این شعر همان لحظه مرا در نظر افتاد :

با آل علی هر که در افتاد، ور افتاد

این قبر غریبُ الغُرَبا ، خسرو طوس است

این قبر مُعین الضعفا ، شمس شموس است

خاک در او مَلجإ ارواح و نفوس است

باید ز ره صدق بر این خاک در افتاد

با آل علی هر که در افتاد، ور افتاد

حوران بهشتی زده اندر حرمش صف

خیل مَلَک از نور طبقها همه بر کف

شاهان به ادب در حرمش گشته مُشَرّف

اینجاست که تاج از سر هر تاجوَر افتاد

با آل علی هر که درافتاد، ور افتاد

اولاد علی شافع یوم عَرَصاتند

دارای مقامات رفیعُ الدرجاتند

در روز قیامت همه اسباب نجاتند
ای وای بر آن کس که به این آل در افتاد

با آل علی هر که در افتاد، ور افتاد

کام و دهن از نام علی یافت حلاوت
گل در چمن از نام علی یافت طراوت

هر کس که به این سلسله بنمود عداوت
در روز جزا جایگهش در سقر افتاد

با آل علی هر که در افتاد ور افتاد

هر کس که به این سلسله ی پاک جفا کرد
بد کرد و نفهمید وغلط کرد وخطا کرد

دیدی که یزید از ستم و کینه چه ها کرد
آخر به درک رفت و به روحش شرر افتاد

با آل علی هر که در افتاد ور افتاد

ای قبله ی هفتم که توئی مظهر یاهو

ای حجت هشتم که توئی ضامن آهو

ما جمله نمودیم به سوی حَرَمَت رو

از عشق تو در قلب و دل ما شَرَر افتاد

با آل علی هر که درافتاد، ورافتا

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

مجید اخشابی - رمز عبور

شما بهار رحمتی جاتون روی چشمای ماست یه وقت غریبی نکنید
این همه موج عاشقی به عشق دریای شماست یه وقت غریبی نکنید
اسمتون رمز عبور از همه ی درای بسته
مهرتون مثل یه خورشید به دل دنیا نشسته
اسمتون رمز عبور از همه ی درای بسته
مهرتون مثل یه خورشید به دل دنیا نشسته
بوی غریبه ی شهر ای عطر آشنایی
ما بی شما غریبیم شما امام رضایی
تمام خاک ایران حریم حضرت توست
امام کوی ایمان شما امام رضایی
نامه ی دردهای من پر از حروف بی صداست
صورت گریه های من خاکی درگاه شماست
دل خوشیه کبوترا دونه ی اشک آدماست
نامه ی دل شکسته ها دست کبوتر دعاست
اسمتون رمز عبور از همه ی درای بسته
مهرتون مثل یه خورشید به دل دنیا نشسته
اسمتون رمز عبور از همه ی درای بسته
مهرتون مثل یه خورشید به دل دنیا نشسته
امــام رضـــا


shirdel2 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 5535
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

بنام خدا

 آقا گدايي تو آقائيم شده
 کرامتی شگفت انگیز از حضرت امام رضا (ع) در حضور علامه امینی
                                                  

حسان که اشعارش - در ثنا و رثای آل الله شهرتی شایان دارد - صحنه ای را یادآور می شود:

علامۀ امینی بالایِ منبر، با شور و هیجان، با استفادۀ شگفت آور از احادیث عترت و آیات قرآن، مشغول صحبت بود. جمعیت شنوندگان در خانه و کوچه و خیابان، به حدی بود که رفت و آمد وسایط نقلیّه متوقف شده بود. تمام افکار مجذوب جاذبه گفتار شیوای او بود که ناگهان، یک نفر صفوف حاضرین را شکافت و با عجله خود را به بالای منبر رساند و به علّامه خبر داد:

«استاد بزرگ و ادیب دانشمندی از دانشگاه الأزهر مصر که در اثر خواندنِ کتاب الغدیر به قبول مذهب تشیّع افتخار یافته است و برای عرض ادب و تشکّر از این لطف الهی، به زیارت حضرت رضا (ع) مشرّف شده و در آنجا اشعارِ بسیار زیبا به زبان عربی سروده است، اینک می خواهد شما را نیز زیارت نماید.»

علامه امینی کلام خود را قطع کرد و فرمود: «به ایشان بگویید بیاید و اشعار خود را در پشتِ بلنگو قرائت کند!»
من که قادر نیستم صحنۀ ملاقات و هم آغوش شدنِ دو عاشق بی قرار و دو استاد بزرگوار را بالایِ منبر تشریح کنم و اشک هایی را که از شوق ریخته شد، در این چند سطر مجسّم سازم. علامه امینی بالایِ منبر، بر جای خود نشستند و آن استاد مصری دو پله پائین تر ایستاده، اشعار عربیِ بسیار بلیغ و زیبای خود را در مدحِ حضرت رضا (ع) قرائت کرد.

علامه امینی بلافاصله رو به من کرد و فرمود: « حسان، تو هم اشعارت را در مدح ِ حضرت رضا (ع) بخوان!»
من که قبلا قرار نبود در آن جمعیّتِ انبوه، که دامنه اش تا خیابانهای اطراف کشیده شده بود، شعری بخوانم مضطربانه عرض کردم:
«حضرت آقای امینی، قربانت گردم! شما که می دانید من اشعارم را همیشه از روی کتاب و یا دفترچه می خوانم. حالا که من همراهم، شعری برای خواندن ندارم!»

ولی ایشان بدون توجّه به عرایضِ من، باز پشت بلندگو تکرار فرمودند: «حسان، به عنوان پذیرایی از مهمان عزیز، تو هم باید شعری در مدحِ حضرت رضا (ع) بخوانی!» در حال ِ درماندگی ناگهان متوجه شدم که اشعارِ نیمه تمامی که شبِ گذشته در مدح حضرت رضا (ع) سروده بودم، در جیب من است! لذا با عجله عرض کردم:

 «حضرت آقای امینی! یک شعر نیمه تمام را دیشب سروده ام در جیب خود یافتم و با اجازۀ شما همان را می خوانم:

حاجتم بود حجّ ِ بیت الله
قسمتم شد حریم قبلۀ طوس

وقتی شعرم را که بیش از بیست بیت بود خواندم، استاد مصری باتوجّه مرا در آغوش کشید، بوسید و گفت:  «چگونه توانستی اشعار ِ عربی مرا، در این چند لحظه با همان قافیه (س) به شعر فارسی برگردانی؟!»

تازه متوجه شدم که این یک اعجاز از حضرت رضا (ع) است:
شعری که شب قبل در مدح آن حضرت سروده بودم، با شعری که آن استاد مصری در مشهد مقدّس گفته بود به طوری در قافیه و معنا همامنگ و یکسان بودند که آن استاد مصری خیال کرده بود من در همان مجلس، اشعارِ عربی او را به شعر فارسی برگردانده ام!!....

  برگرفته از مقاله علامه امینی، استاد ابوالحسنی منذر«ره» در دانشنامه امام علی (ع)، ج 12

                                                            
 

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

خادمت پشت در قصر خبر می خواهد
از شب مبهم این فتنه سحر می خواهد
کاش آن خوشه مسموم زبانش می گفت:
لب شیرین تو انگور مگر می خواهد؟

تو عبا روی سرت می کشی و پا به زمین
رفتنت تا به در خانه هنر می خواهد

ای جگر گوشه که در حجره غم تنهایی
زهر از جان تو انگار جگر می خواهد

دل تو سوخته از درد به خود می پیچی
لب خشکیده تو دیده تر می خواهد

خوب شد اینکه جوادت به کنارت آمد
پدر از نفس افتاده پسر می خواهد

لحظه رفتن خود در نظرت می آمد
روضه مرد غریبی که نفر می خواهد

یاد آن حرف تو با ابن شبیب  افتادم
یاد آن دشنه که از جد تو سر می خواهد


محمد امین سبکبار

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

بازم دلم هواییه یه گنبد طلاییه- محمد رضا طاهری

 

 

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

 یا امام رضا (ع)

نیستم آهو شهنشاها ضمانت میکنی؟
توشه ام خالیست آقا جان عنایت میکنی؟

دردها دارم ز ناپرهیزی نفس پلید
نه شنیدم از همه ؛ آیا طبابت میکنی؟

نامه ام پر گشته از اعمال زشت و ناصواب
روسیاهم نامه ای دیگر کتابت میکنی؟

کاظمین دور است قبر مادرت هم ناشناس
خواهرت را واسطه سازم شفاعت میکنی؟

راه را گم کرده ام؛ اما بهر حال آمدم
مابقی راه را جانا هدایت میکنی؟

در دلم شور حسین است یا علی موسی الرضا
این تقاضای بزرگم را اجابت میکنی؟

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

با زمین خوردنت امروز زمین خورد زمین
آسمان خورد زمین عرش برین خورد زمین

وسط کوچه همینکه بدنت لرزه گرفت
ناگهان بال و پر روح الامین خورد زمین

این چه زهری است که داری به خودت می پیچی
گاه پشت کمرت گاه جبین خورد زمین

از سر تو چه بگوییم؟ روی خاک افتاد
از تن تو چه بگوییم؟ همین ... خورد زمین

دگرت نیست توان تا که ز جا برخیزی
ای که با تو همه ی دین مبین خورد زمین

داشت می مرد اباصلت که چندین دفعه
دید مولاش چه بی یار و معین خورد زمین

زهر اول اثرش بر جگر مسموم است
پهلویت سوخت که زانوت چنین خورد زمین

پسرت تا ز مدینه به کنار تو رسید
طاقتش کم شد و گریان و حزین خورد زمین

به زمین خوردن و خاکی شدنت موروثی است
جد تشنه لبت از عرشه ی زین خورد زمین


جواد حیدری

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

پابوس شما آمده با گریه و زاری

شاید به سرش دست محبت بگذاری

خالی کنی از هرزه علف‌ها دل او را

در باغچه سینه او عشق بکاری

جز اشک چه دارد که بریزد به هوایت

این بنده شرمنده از خویش فراری

یا ضامن آهو! دل بیچاره، دل من

خوب است که آهو بشود گاه گداری

خوب است که آهو بشود، آه! چه خوب است

در منظره پنجره پولاد تو، آری!

شعر از محمدرضا سلیمی

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

ﺩﻝ ﻣﻦ ﺳﺨﺖ، ﻫﻮﺍﯼ ﺣﺮﻣﺖ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ ...

ﮐﻪ ﺑﮕﯿﺮﻡ ﺗﺴﺒﯿﺢ،

ﺑﻨﺸﯿﻨﻢ ﯾﮏ ﮔﻮﺷﻪ ﺩﻧﺞ ﺣﺮﻣﺖ ...

ﺑﺸﻤﺎﺭﻡ ﯾﮏ ب ﯾﮏ ...

ﻭ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺍﺯ ﺩﻝ...

ﻣﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﺩﻟﺨﺴﺘﻪ ﺧﻮﻧﯿﻦ جگرم...

ﻣﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﺑﻨﺪﻩ ﺑﯽ ﻻﯾﻖ ﻭ ﺁﺷﻔﺘﻪ سرم...

ﺩﻝ ﻣﻦ! ﯾﮏ ﺳﺠﺎﺩﻩ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻋﻄﺮ ﺧﺪﺍ می خوﺍﻫﺪ ...

ﮐﻪ ﺑﯿﻨﺪﺍﺯﻡ ﺩﺭ ﺻﺤﻦ ﺣﺮﻡ...

ﺩﻭ ﺭﮐﻌﺖ ﻋﺸﻖ ﺑﺨﻮﺍﻧﻢ آقا...

ﺩﻝ ﻣﻦ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ...

ﺩﺳﺖ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺿﺮﯾﺢ ...

ﮔﺮﻩ ﺍﻧﺪﺍﺯﻡ ﻭ ﺍﺯ ﻋﻤﻖ ﻭﺟﻮﺩ...

ﺍﺷﮏ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ، ﺟﺎﺭﯼ بکنم ...

ﺗﺎ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺳﺎﯾﻪ ﺍﻣﻦ ﺣﺮﻣﺖ...

دلم آرام بگیرد و بمیرم

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا ایها الامام الرئوف

borkhar کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 19324
|
تاریخ عضویت : مرداد 1392 

دلم هوای مشهد کرده