عاشقان امام رضا
عیبی نداره اگر هر روز یکی اس ام اس می زنه که در حرمت نائب الزیارة منم هست!
عیبی ندارد..که دلم می سوزه
عیب نداره که دلم، چشمم، روحم همه آشوب میشه ....
عیب نداره......
بالاخره یه روزم نوبت مــــــن میرسه...
ان شاء الله
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا ایها الامام الرئوف
گرچه این شهر از کلاغ پر است، کفترانی سفید هم دارد
این شلوغیّ درب راه آهن، خوف دارد، نوید هم دارد
دست بعضی بلیط های عجیب، دست بعضی بلیط مشهد تو
چهره های «مسافرین عزیز»! کهنه دارد، جدید هم دارد
میرود در قطار، در کوپه، زائرت سر به شیشه بگذارد
زندگی های سخت این مردم، قفل دارد، کلید هم دارد
توی گوشش گذاشت هندزفری، رفت روی تراک «ای حرمت...»
با خودش گفت: بـــعـــله! تکنولوژی، خوب دارد، پلید هم دارد
...پا شد از خواب،شیشه های قطار، جاده ای رو به سمت گنبد
بود یادش آمد چقدر بد بوده، ترس دارد، امید هم دارد
گوشۀ صحن قدس رفت و نشست، رفت در فکر، با خودش در دل
گفت یعنی امام این همه صحن، زائر ناامید هم دارد؟
ولی از انتهاش میترسم، میشود کربلایی ام بکنی؟
توی کارش جناب عزرائیل، مرده دارد، شهید هم دارد...
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا ایها الامام الرئوف
کوله بارِ سفـر را که می بندی …
می مانی با یک بغل التـماس دعا و دستانِ خـالی
اما پـُـر از حـاجت !
می آیی زیـارتِ امام .. شایــد هم حـجِ فقــرا ..
و تــو حـاجی می شـوی!
می آیـی با پای پیـاده
یا چـرخ هایی که تا اینجـا می دونـد
و تـو را می رسانند تا آسـمانِ اینجـا ..
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا ایها الامام الرئوف
مناجات زیبا با امام رضا علیه السلام
مشهدت ضرب المثل های مرا تغییر داد
هرکه بامش بیش برفش نه،کبوتر بیشتر
چهار فصل مشهدت از عطر گل آکنده است
این چنین یعنی سه فصل از شهر قمصر بیشتر...
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا ایها الامام الرئوف
به روشنای تو زل میزند سیاهی ها
شبیه غبطه ی جامانده ها به راهی ها
بجز سلام به تو ، آن هم اکثرا از دور
چه کرده ایم در این عمری از تباهی ها؟
به پیشگاه شما سر به زیر می آیم
به سربلندترین شکل عذرخواهی ها
دو لنگه درب حرم باز ، مثل آغوشت
همیشه هست پذیرای بی پناهی ها
ازین به بعد ندارند تاب دریا را
که خواب حوض تو را دیده اند ماهی ها
که سنگفرش تو از جنس چشم آهوهاست
و خاک پای تو اکسیر خوش نگاهی ها
دوباره باید ازینجا به جاده زل بزنم
همان حکایت جامانده ها و راهی ها
هادی جانفدا
یـا ضامـن آهـو!
دلـم بـراي يك لحظـه فقط يك لحظـه
هـيجـانِ رسـيدن نـوك انگشتهـايم
به ضريـح سـردت
كه گرمـا بخـش ايـن همـه زائـر اسـت ،
تنـگِ تنـگ اسـت
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا ایها الامام رئوف
دلم می خواد کبوتری بشـــم و پرواز کنـــــــــم
به مشهد الرضا برم عقده دل بـــــــــاز کنــــــم
بشینم روی گنبدش سلام کنــــــــــــــم به مولا
با یا رضا رضا رضا حرف دل آغـــــــــــازکنم
زیارت نامه و نمازم بخونم سجـــــــــده بــــــرم
گریه کنم ، دعا کنم به آقا التمــــــــــاس کنـــم
حاجاتم را یکی یکی به آقا عرضـــــــه بــدارم
تا که به لطف او دلم ز مشکلا رهــــــا کنــــــم
پر بکشم چرخ بزنم به دور گنبـــــــــــد طلاش
از اون بالا با شوروشوق زائراش رانگاه کنم
به سقاخانش می روم که چشمه ای ازبهشته
تا که با آب شفایش بیماریام دوا کنــــــــــــــــم
به پشت پنجره فولاد رضا رضا رضا بگـــــــم
گره زنم دلم به او از همه جا جدا کنــــــــــــم
شب تا به صبح دعا کنم تا حاجاتم روا بشه
رو به رویش بنشینم و ضریحش را نگا کنـم
راجی به لطف او منم که اوامام رئــــوفــــــه
قربون لطف و کرمش جونم براش فدا کنــــم
محمد رجب زاده ( راجی )
ای ستونهای زمین! گلدسته های سربلند!
ای رواق زرنگار! آیینه های بندبند!
ای مقرنس های چوبی، گنبد زرین کلاه
بر سر آن آستان پر شکوه بی گزند
بر سر هفت آسمان، آن مهربان افراشته است
چتری از بال کبوتر، از حریر و از پرند
دست او اینک پناه آهوان خسته است
بال بگشایید از شوق، آهوان درکمند
کفتران آسمانی هم اسیر دام او
می کشاند هر دلی را در رهایی ها به بند
یاد او در عمق دل ها می شکفد مثل نور
نام او در کام جان ها می تراود همچو قند
ای حضور هشتمین! افتادگان غربتیم
دست ما را هم بگیر از لطف، ای بالا بلند!
یداللَّه گودرزى(شهاب)
معینی و یاوری برای غرق شدگان این برهوت بی کس پهناور
یار ضعفایی و حاجتمندان را گره گشایی
ای ملجآ دل دردمند هر غریب و هر آشنایی
السلام علیک یا امام الرئوف
همین که با خودم گذشته را مرور می کنم
از اینکه مشهد آمدم حس غرور می کنم
اگر چه غرق آتشم ولی به درد می خورم
برای مشعل حرم شراره جور می کنم
راه درازی آمدم به سینه دست رد نزن
از این به بعد به جز تو را ز سینه دور می کنم
بال پریدنی بده سپس ببین که هر سحر
کبوترانه از دل حرم عبور می کنم
طلعت بی کران تویی ، ظلمت بی کران منم
کنارت این خرابه را محفل نور می کنم
به روی من نزد کسی چه کاره ام چه کرده ام
کنار تو شبیه انبیا ظهور می کنم
تو آروزی خلوت قبر منی و شب به شب
به خاطر تو خویش را زنده به گور می کنم
سنگدلم ولی به لطف چشم تو نشسته ام
خشت به خشت صحن را سنگ صبور می کنم
شبی به صید من بیا دام بیافکن و ببین
چگونه مثل آهوان میل به تور می کنم
کنج حرم که می روم یاد حسین می کنم
مصیبت سر به نیزه را مرور می کنم
نان غذای حضرت تو را که میل می کنم
یاد مصیبت سر و کنج تنور می کنم
حسین قربانچه