عاشقان امام رضا
کم کم مسافران سحر را خبر کنید
با ذکر یا حسین به مشهد سفر کنید
خود رامیان صحن رضا در به درکنید
شب تا اذان صبح به گنبد نظرکنید
داریم اهل رحمت مخصوصه میشویم
آماده زیارت مخصوصه میشویم
باید تمام همت خود را به کار بست
حالا که بار عام شده کوله بار بست
با جبر عشق در بروی اختیار بست
دل را به حلقه های ضریح نگار بست
درطوس برگزار شده اعتکاف ما
صد حج واجب است ثواب طواف ما
شکر خدا که از فقراییم تا ابد
از حاجیان کوی رضاییم تا ابد
پیش رضا کنار خداییم تا ابد
ما راهیان کرببلاییم تا ابد
درصحن کهنه بود که تایید ما رسید
آقا نگاه کرد و روادید ما رسید
ای کربلا نرفته حرم را بهانه کن
دل را بیا به جاده مشهد روانه کن
یک گوشه ای ز صحن رضا آشیانه کن
پیش کریم نوکری عاشقانه کن
آنجا برات کرببلا زود میرسد
هِی خون دل نخور بخدا زود میرسد
آقاخودش غریب وبه فکر غریب هاست
مرثیه خوان روضه یابن شبیب هاست
هرشب دلش شکسته شیب الخضیب هاست
آزرده ازمزاحمت نانجیب هاست
یک عمّه بود و لشگر اوباش بی حیا
عالم فدای شیرزن دشت کربلا
اینجا عجیب طعم هوا فرق می کند
اصلا نبات شهرشما فرق می کند
وقتی که حج ما فقرا مشهد شماست
یعنی که قبلهٔ فقرا فرق می کند
قبر شما که جای خودش بین صحن ها
حتی زیارت علما فرق می کند
دارم مریض پنجره فولاد می شوم
جنس شفای دست رضا فرق می کند
این جا دعا نکرده دعا مستجاب شد
در صحن انقلاب دلم انقلاب شد
از من مخواه صبر کنم با فراقتان
جانم فدای گنبد و صحن و رواقتان
دارد میان صحن شما دانه می خورد
در لابه لای این همه کفتر کلاغتان
مادر مرا به نوکری ات نذر کرده است
هر چند خوش نیامده ام به مذاقتان
من به امید قول و قرار تو آمدم
فرموده ای سه جای میایم سراغتان
خوب است در کنار سه دفعه مجاورت
آقا عبا صله بدهی تو به شاعرت
شاعر شدم که خاک ره دعبلم کنی
آقا خدا نکرده مبادا ولم کنی
این نوکری بدون شما نقص مطلق است
من آمدم که با نفست کاملم کنی
از دولت کرامتتان کم نمی شود
جارو به دست من بدهی ... شاغلم کنی
من کربلا ندیده نَمیرم ، خدا کند
فکری به حال کرببلای دلم کنی...
❤ عشق ازلی ❤
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا ایها الامام الرئوف
از درد کهنه ای که مداوا نمیشود
یا میشود گلایه کنم یا نمیشود
اینک سلام حضرت عیسی تر از مسیح
لطفت نگو که شامل ماها نمیشود
ای من فدای پنجره فولاد چشمهات
از بغض من چرا گرهی وا نمیشود؟
یوسف ترین عزیز !مرا تا خودت بخوان
هرچند این غریبه زلیخا نمیشود
امضاء : کسی که با همه ی ریزنقشی اش
در بیکران چشم شما جا نمیشود
دلم کمی هوای لطیف میخواهد
فقط کمی ...
کمی عطر زعفران ،
کمی رزق حضرتی ،
چند رج تسبیح شاه مقصود ،
و چند دانه فیروزه شیخ شوشتری ...
دلم ... حرم میخواهد
فقط کمی ...
یک کُنج میخواهد از نوع ایوان مقصوره برای گفتگوهای خصوصی ...
راستش ، دلم عشق میخواهد ...
اصلاً دلم یک امام میخواهد ...
همه را انکار میکنم ، دلم تو را میخواهد ...
امام من ...
دستان ِ تهی ام را دخیل پنجره فولادتان میبندم
نمی گویم راه نشانم دهید ...
دستانم گرفته و در راهم آورید ....
به شیشه های اتاقم دوباره ها کردم
و از نوشتن اسمت بر آن حیا کردم
به روی شیشه کشیدم عکس یک گنبد
به پای شیشه نشسته رضا رضا کردم .
مشهدت ضرب المثل های مرا تغییر داد
هرکه بامش بیش برفش نه،کبوتر بیشتر
چهار فصل مشهدت از عطر گل آکنده است
این چنین یعنی سه فصل از شهر قمصر بیشتر...
همیشه قبل هر حرفی برایت شعر میخوانم
قبولم کن ... من آداب زیارت را نمیدانم !
نمیدانم چرا این قدر با من مهربانی تو
نمیدانم کنارت میزبانم یا که مهمانم
نگاهم روبروی تو بلاتکلیف میماند
که از لبخند لبریزم، که از گریه فراوانم
تماشا میشوی آیه به آیه در قنوت من
تویی شرط و شروط من اگر گاهی مسلمانم
اگر سلطان تویی دیگر ابایی نیست میگویم:
که من یک شاعر درباریام ؛ مداح سلطانم...
بر نمی گردم از این پنجره رویایی
تا تبسم بوزد از این پنجره رویایی
صحن در صحن حرم اشک کبوتر جاری ست
موج در موج تنیده ست به هم شیدایی
چشم ها دوخته بر قامت گلدسته یار
شور بر پا شده از این همه بی پروایی
من که سنگینی صد شعله به دوشم دارم
عشق باریده بر این دل شده صحرایی
خیز ای عشق مرا رخصت دیداری ده
تا در آغوش کشم گنبدت ای مینایی
دست ها باز هم آهنگ شکفتن دارند
باز هم دست مرا گیر تو ای دریایی
بهر حاجات اگر دست دعا برخیزد
دلبری هست به هر حال به پا برخیزد
لطف آقای خراسان ز همه بیشتر است
هر زمان از دلِ پُر درد صدا برخیزد
آه در سینه ی عشاق به هم مرتبطند
وقت نقاره زدن ناله ی ما برخیزد
جرأتش نیست کسی حرف جهنم بزند
گر پیِ کار ِ گنهکار ز جا برخیزد
زائر آن است که در کوی تو اُتراق کند
آنکه در عرش نشسته ست چرا برخیزد؟
تا به دستِ کرم تو به نوایی نرسد
از سر ِ راه محال است گدا برخیزد
بر سر خاکم اگر آهوی تو گریه کند
از تمام جگرم بانگ رضا برخیزد
خوش به حال کسی که در صحنت ، زیر باران اسیر خواهد شد . .
دارم از دوری تو می میرم ، دعوتم کن که دیر خواهد شد . .
از کُمِیت و فَرزدَق و دِعبِل ، تا همین شاعران امروزی
هر عزیزی که شاعرت باشد ، شاعری بی نظیر خواهد شد . .
پادشاهان همیشه محتاجت ، مهربانی برای تو عادت
هر گدایی که خادمت باشد ، در دو عالم امیر خواهد شد . .
چشم هایت نهایت دریاست ، بس که جذابی و تماشایی
روبروی نگاه آبی تو ، آسمان سر به زیر خواهد شد . .
با هزاران امید آمده است ، تا بخواند غزل برای دلت
اگر او را تو اعتنا نکنی ، شاعری گوشه گیر خواهد شد . . .
بیش از این در توان شاعر نیست ، باید اما دوباره بنویسم
آن امامی که عاشق شعر است ، مگر از شعر سیر خواهد شد
آن ذره ام که در پی خورشید آمدم
عبدم به آشیانۀ توحید آمدم
یا ایها الرئوف که گفتم ، دلم شکست
وقتی که خوب سینه درخشید آمدم
وقتی هزار حج ، به همین یک زیارت است
چندین هزار حج ، به همین دید آمدم
با دل زیارت حرم یار می کنم
در این سفر بدون روادید آمدم
این نوکری به تاج سلیمان نمی دهم
با خضر راه ، این ره جاوید آمدم
هان گندم بهشت کجا ، گندم حرم
تا با توأم که گفته به تبعید آمدم
من آستانه بوس سناباد مشهدم
چونکه مرا به قافله خواندید آمدم
با هر بهانه زائر گنبد طلا شدم
من آن کبوترم که به امّید آمدم
اصلاً نگفت بار گناهت زیاد شد
هرچه شدم رفوزه تجدید آمدم
عبدالحسین بودنِ من هم از این سراست
من کربلا نرفته به تمجید آمدم
آقا مرا کنار خودت تا خداببر
حالا که آمدم تو مرا کربلا ببر...